تبليغاتX
اورداد

avardad

معین

avardad

http://avardad.blogfa.com

اورداد

اورداد

اورداد

ما ایرانیان هویت خود را گم کرده ایم و نمی دانیم که ایم و از کجا آمده ایم همه از توهم یک تمدن بزرگ سخن می گویند ولی چه کسی حقیقت را می داند.
همه چهان چشم تمع به سرزمین مادریمان دوخته اند و با دنیایی خود بیگانگی دست روی دست نظاره گریم.
اَوَرداد آمده است تا این از خود بیگانگی ها را از میان بردارد و ایران و ایرانی واقعی را نمایان سازد.
بدیهی است این کوشش با کمک های شما به ثمر خواهد رسید.

(اَوَرداد (به فتح دو حرف اول) به معنی اضافه یا کار اضافه کردن است و در ادبیات کهن 366روز سال را اَوَرداد گویند.)

گروه اورداد پژوهشسرای فرهنگی اَوَرداد شاهین شهر

اورداد

  » امروز  
  » پند امروز :

 

 

اورداد
پژوهشسرای فرهنگی اَوَرداد شاهین شهر

لينکستان


لينک دوستان


تبليغات


آمار و امکانات

تبليغات
محل تبليغ شما

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
جشن آذرگان
موضوع: جشن های ایرانی

  

جشن های ماهیانه

 

جشن آذرگان

 

ايين ابانگان  

 

رايانامه (نسخه ي الكترونيكي يا ebook) جشن آذرگان را مي توانيد از نشاني زير پايين گيري (دانلود) كنيد:

http://www.2shared.com/file/2501344/3541679c/Azargan.html

 

 

 

آتش (آذر) از دير باز نزد ايرانيان سپندينه (مقدس) بوده است چرا كه يكي از چهار عنصر مورد احترام ايرانيان است .[1] از آن هنگام كه ايراني ايراني بوده دود شعله هاي آتشش آن را از دور دست ها مي نمايانده است؛ هر هنگام كه عشقي در اين سرزمين بوده است عشقي آتشين بوده هرگاه از اين مرز و بوم دفاعي شده شعله هاي آتش ميهن پرستي بوده است؛

 

از آن به دير مغانم عزيز مي دارند

كه آتشي كه نميرد هميشه در دل ماست

 

نهمين روز از هرماه، آذر نام دارد و نهمين روز از ماه نهم سال جشن آذرگان است.[2] اين روز به ايزد آذر تعلق دارد (دربارهي اين ايزد در جاي خود توضيحاتي داده شده است.) آذر به معنی آتش است. [3] و همان جور كه مي دانيد همواره آتش بهترين و تند ترين عنصر پاك كننده است، نیاکان ما آن را گرامى داشته و آن را نماد روشنايى و گرما مى دانند. به همين دليل در روز جشن آذر گان یا آذر جشن که در روز آذر از آذر ماه واقع می شد  براى نيايش اهورامزدا، به آتشکده ها رو آورده به پرستش اهورای یکتا می پرداختند

ابوريحان در صفحه ۲۵۶ ترجمه آثارالباقيه می نويسد: « روز نهم، روز آذر، عيدی است که آن را براي توافق دو نام، آذرجشن می نامند و در اين روز به افروختن آتش احتياج مي يابند و اين روز عيد آتش است و به نام فرشته ای که به همه ی آتش ها موکل است موسوم است و زرتشت امر کرده كه در اين روز آتشکده ها را زيارت کنند و قرباني ها به آتش نزديك كنند و در امور عالم مشاوره كنند.»

ابودلف در سال341 ديده هاي خود را از آتشكده ي بهرام گشسپ چنين گزارش مي كند : در شيز، آتشكده ي مهمي وجود دارد كه آتش زرتشتيان از آن به سوي شرق و غرب فروزان است. بر بالاي گنبد اين آتشكده، هلالي از نقره نصب شده... از شگفتيهاي اين خانه آن [است كه] كانون آن از 700 سال پيش فروزان است و البته خاكستر در آن وجود ندارد و شعله ي آن هيچگاه خاموش نمي گردد.[4]

اين نوشته و نوشته هاي ديگر اشاره به وجود آتشكده هاي فروزان تا نيمه سده ي چهارم هجري دارد. كه توانست حدود 35 سال روبروي حاكميت فاسد خلفاي اموي و عباسي ايستادگي كند. شوربختانه با فشار دولت هاي غزنوي و سلجوقي، شعله هاي نهضت هاي مردمي كه با بهانه ي آتش فروزان بودند لرزان شدند، اما هرگز خاموش نشدند.

 

 

اهميت آتش

 

   اهميّت آتش و آتشكده در نزد ايرانيان به عنوان نماد روشنايى و فروغ اهورايى است؛ آتش از دورترين نقطه ي ژرفاي تاريخ، در ميان ايرانيان سپندينه بوده است. سه آتش مقدس به دست كيخسرو پديدار شده است. گور "قيزقاپان" نزديك سليمانيه نشان از پرستاري آتش در زمان مادها دارد. بر سكه هاي هخامنش، مهراب (نه محراب) آتش نگاشته شده است و در هيچ دوره از تاريخ ايران آتشكده ها به اندازه ي زمان ساسانيان رونق نداشته اند. پس از اسلام نيز ايرانيان براي خاموش نشدن آتش جاويدان خود كوشش لازم را به جاي مي آورند و رفته رفته آتش بهانه اي گشت براي تداوم بخشيدن به ارزش هاي فرهنگي و جنگ براي استقلال فرهنگي كه به وسيله ي يك يك مردم تشنه ي استقلال انجام گرفته است.

 از آنجا كه سرزمين هاي آريايي سرزمين هاي سردسير بوده اند، ايرانيان از ابتداي مهار آتش، آن را سپندينه و محترم شمرده اند.[5] آن ها در هنگام نوشيدن هوم، مقداري هوم به آتش نثار مي كردند تا بدين وسيله آتش افروخته تر گردد و  ايزد آذر خشنود شود.[6] افتخار ايرانيان در اين است كه نياكان آنان از ديرباز متمدّن بوده اند و پيش از همه در شكوفايى هنر و اخلاق و دانش اندوزى پيشگام بوده اند، آنان با كشف و مهار كردن آتش براى خود روشنايى مصنوعى ايجاد كردند و با افروختن آتش شب هاى تاريك را به روشنى تبديل كردندباید از توحّش جدا شدن و آغاز به تمدّن رسيدن را در پى كشف آتش دانست و با استفاده از گرماى آتش فلزات را شناختند و زندگى را بهتر ساختند و چون اين پديده ی نو رسيده برايشان ارزشمند بود جنبه سپندينه به آن دادند تا همگى بر آن شوند تا با خوراك دادن به آن، آتش را همواره روشن نگاه دارند و از آن بهره بگيرند و اكنون به عنوان نماد و گوشه اى از هويّت ملّى از آن پاسدارى مى كنند.

 

آيين و برگزارى جشن آذرگان

 

آتش افروزي يكي از آيين هاي هر جشن است اما اين آيين در جشن آذرگان اهميت ويژه اي ميابد.

اكنون جشن آذرگان در شهرهاى زرتشتى نشين برگزار مى شود، به عنوان مثال در تهران اين جشن در دبيرستان فيروز بهرام به دست انجمن موبدان تهران برگزار مى شود، از برنامه هاى آن ها در اين روزسرودن اوستا، سخنرانى، موسيقى و پذيرايى است.

   به تازگی جشن آذرگان در كرمان با كنسرت موسيقى برگزار مى شود اين كنسرت باشكوه كه براى جوانان است با سخنرانى علمى و پذيرايى آش و خوراك همراه است انگيزه ی برگزارى چنين جشن هايى را آشنايى جوانان با سنّت ها و آداب و همچنين شادى و آموزش است . جشن آذرگان در شيراز با مراسم شب شعر برگزار مى شود . نيايش، سخنرانى، مسابقه، پذيرايى، آش و شام از مراسم اين روز در اهواز است.

اورداد نيز به نوبه ي خود اين جشن را با هدف آشنايي جوانان با ميراث از دست رفته ي ايران ناب جشن مي گيرد.[7]

 

 

 

 

 

پي گفتار

 

 

به درازاي تاريخ به شوند (سبب) برداشت نادرست، زرتشتيان را آتش پرست به معناي ستايشگر آتش دانسته اند. بايد بدانيم كه پرستيدن در اينجا به معناي "در پيرامون ايستادن" و پرستاري و نگهباني كردن است و نه ستايش كردن.

 

يكي از سي آتشكده ي ايران باستان،[8] آتشكده ي آذر گشنسب، در آذربايجان كنوني قرار داشت. آذربايجان در زبان پهلوي آتروپاتكان خوانده مي شود. آتروپات به معني نگهبان آتش است و همچنين نام موبد بزرگي است كه خاندانش در درازاي ساليان از آتش آتشكده ي آذر گسنسب نگهباني كردند و آن را روشن نگاه داشتند.

 

ايزد آذر

 

همانطور كه گذشت جشن آذرگان متعلق به ايزد آذر است ايزد آذر پاسبان همه ي آتش هاي اهورايي[9] در جهان است و همواره آتش آتشكده هاي را روشن نگاه مي دارد. در اوستا آذر سپندينه در مقام پسر اهرمزد ستوده مي شود. ارجمندي ايزد آذر در تفسير زند از اوستا روشن تر بيان مي شود، چنانكه گفته مي شود اهرمزد آتش را از انديشه آفريد و فروغش را از روشنايي بي كران و تن مردمان را از تن آتش. آذر براي نيايش گر خود گشايش بي درنگ، پناه فوري،زندگي آسوده،دانايي، پاكي، زبان شيوا، روان هوشيار، خرد بزرگ، فراگيرنده ي پايدار، دليري و مردانگي، همچنين فرزندان كارآمد، آيين گستر، نگهبان كشور، انجمن آرا، بالندگي، نيك انديشي و افزايش دهنده ي آوازه ي كشور فراهم مي آورد.[10]

 

با همه ي اهميتي كه ايزد آذر در آيين زرتشت دارد، يشتي به نام اين ايزد در دست نيست. گمان مي رود كه اين يشت در طول ساليان از دست رفته باشد، اما يسناي 62، و آتش نيايش خرده اوستا (كه بيشتر از يسناي 62 گرفته شده است) ويژه ي ايزد آذر هستند.

در سراسر اوستا، ايزد آذر با ديوان و اهريمن در نبرد است. در زامياد يشت، هنگامي كه اهريمن درصدد به دست آوردند فره ي دست نيافتني است، اهرمزد فرستادگان خود،بهمن و ارديبهشت و آذر را به رويارويي با ياران اهريمن، اكومن، خشم خونين درفش و اژي دهاك مي فرستد.[11] همچنين بنابر روايت هاي كهن، هنگامي كه اهريمن به دشمني با آفرينش راستي برخاست، امشاسپند بهمن و آذر به مقابله پرداخته و دشمني اهريمن را درهم شكستند. همچنين ايزد آذر نقش بسيار مهمي در گرويدن گشتاسب شاه به زرتشت داشت. پس از پيروزي زرتشت برگشتاسب ايزد آذر بر گشتاسب تجلي مي كند و  او را به استوار بودن در آيين زرتشت وا مي دارد و  از او مي خواهد در پراكندن دين نو كوشا باشد.[12] در كتاب ارداويرافنامه كه به زبان پهلوي است، يكي از راهنمايان ارداويراف هنگام گردش در بهشت و دوزخ، ايزد آذر است.ارداويراف با كمك سروش و ايزد آذر مي تواند از پل چينوَت بگذرد و در جاي جاي بهشت و دوزخ، ايزد آذر به پرسش هاي ارداويراف پاسخ مي دهد.




مهمترين منابع

فصلنامه ي جشن كتاب دوره ي جديد شماره ي 2 تابستان 1386

ماهنامه ي پرواز



[1] چهار عنصر سپندينه و مورد احترام نزد ايرانيان آب، خاك، هوا و آتش مي باشد.

 

[2] بعد ها به شوند (دليل) تغيير در گاهشمار (تقويم) و افزودن روزهاي پنجه به شش ماه نخست سال اين روز در سوم آذر از گاهشمار كنوني قرار گرفت.

 

[3] آذر يا آتش را در زبان اوستايي آثر (Athar) و آتر (Atar) خوانده مي شده است و در پهلوي به صورت آتور (Atur) درآمده است.

[4]  سفرنامه ي ابودلف در ايران، ترجمه سيد ابوالفضل طباطبايي، ص 40

 

[5] مي توان اهميت آتش نزد آرياييان را در باور هاي هندوان نيز جست:ايزد آذر ايرانيان نزد هندوان آگني خوانده مي شود و در ودا، نامه ي برهمنان، از پرورد گاران بزرگ به شمار مي رود.

 

[6] آتروپات مانسپندان درباره ي روز آذر مي گويد: «آتور روز به راه شو و نان مپز چون گناه گران دارد.»

 

[7] آگاهي هاي بيشتر درباره ي اورداد را در تارنگار اورداد بخوانيد.

 

[8] اين سه آتشكده در سه گوشه ي ايران زمين ساخته شده بود و هر كدام ويژه ي يكي از طبقات اجتماع بوده است: آتشكده ي آذر فرنبغ در فارس كه ويژه  ي موبدان و روحانيان بوده است، آتشكده ي آذر برزين مهر در خراسان كه ويژه ي كشاورزان بوده است و آتشكده ي آذر گشنسب كه ويژه ي جنگاوران و سرداران سپاه بوده است.

 

[9] آتش هاي اهورايي عبارتند از: 1- آتش بهرام يا آذر بهرامان كه در آتشكده هاي بهرام مي سوخت. 2- تش هوفريان، يا گرمايي كه در تن انسان و گاو و گوسفند است. 3- آتشي كه در گياهان و چوب وجود دارد كه با اصطكاك بيرون مي آيد. 4 –آتش برق جهنده كه از گرز ايزد تشتر (فرشته ي باران) پديد مي آيد و ديوها را هلاك مي كند.

 

[10] نك يسنا 62. سراسر اين يسنا در ستايش ايزد آذر است و در زند اوستا از بند هاي 4 و 5 به طور كامل استفاده شده است.

 

[11] زامياد يشت، فقره هاي 46 تا 48.

 

[12] دينكرت،كتاب 7، فصل 4، بند هاي 74 و 82.


|+| نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
رايانامه ي جشن آذرگان
موضوع: کتابخانه ی اورداد

جشن های ماهیانه

 

جشن آذرگان

  

 

رايانامه (نسخه ي الكترونيكي يا ebook) جشن آذرگان را مي توانيد از نشاني زير پايين گيري (دانلود) كنيد:

http://www.2shared.com/file/2501344/3541679c/Azargan.html

 

 

كاري از سازمان فرهنگي پژوهشي اَوَرداد شاهين شهر

تارنگار(Weblog): http://avardad.blogfa.com

 

گردآوری: معین صادقیان

رايانامه(Email): Moein_Sadeghian@noavar.com

تلفن: 09356216208


|+| نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
آریو برزن
موضوع: بزرگان ایران
آريو برزن

آریوبرزن يكي از سرداران بزرگ تاريخ ايران است كه در برابر يورش اسكندر مقدوني به ايران زمين ، دليرانه از سرزمين خود پاسداري كرد و در اين راه جان باخت و حماسه ی «در بند پارس» را از خود در تاريخ به يادگار گذاشت . برخی او را از اجداد لرها يا كردها می دانند.

 

 «اسكندر مقدوني » در سال 331 پيش از ميلاد پس از پيروزي در سومين جنگ خود با ايرانيان ( جنگ آربل Arbel يا گوگامل Gaugamele ) و شكست پاياني ايران ، بر بابل و شوش و استخر چيرگي يافت و براي دست يافتن به پارسه ، پايتخت ايران روانه اين شهر گرديد . اسكندر براي فتح پارسه سپاهيان خود را به دو پاره بخش كرد :بخشي به فرماندهي (پارمن يونوس) از راه جلگه (رامهرمز وبهبهان)به سوي پارسه روان شد وخود اسكندر با سپاهان سبك اسلحه راه كوهستان (كوه كهكيلويه)رادر پيش گرفت ودر تنگه هاي در بند پارس(برخی آنرا تنگ تك آب وگروهی آنرا تنگ آری کنونی می دانند) با مقاومت ايرانيان روبرو گرديد.

در جنگ در بندپارس آخرين پاسداران ايران با شماري اندك به فرماندهي آريوبرزن دربرابر سپاهيان پرشمار اسكندر دلاورانه دفاع كردند وسپاهيان مقدوني را ناچار به پس نشيني نمودند. با وجود آريوبرزن وپاسداران تنگه هاي پارس گذشتن سپاهيان اسكندر ازاين تنگه هاي كوهستاني امكان پذير نبود. ازاين رو «اسكندر» به نقشه جنگي ايرانيان درجنگ ترموپيلThermopyle متوسل شد وبا کمک یک اسیر یونانی از بيراهه وگذراز راههاي سخت كوهستاني خود را به پشت نگهبانان ايراني رساند وآنان رادر محاصره گرفت.

آريوبرزن با 40سوار و5هزار پياده ووارد كردن تلفات سنگين به دشمن ، خط محاصره را شكست وبراي ياري به پاتخت به سوي پارسهPersepolice شتافت ولي سپاهياني كه به دستور «اسكندر» ازراه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پيش ازرسيدن او به پايتخت،به پارسه دست يافته بودند.آريوبرزن با وجود واژگوني پايتخت ودر حالي كه سخت در تعقيب سپاهيان دشمن بود،حاضر به تسليم نشدوآنقدر درپیكار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او ، همه يارانش از پاي در افتادندوجنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي زير فرمان آريوبرزن به خاك افتاده بود.

لازم به یادآوری است که بدانید یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریو برزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوهها راه را بر اسکندر بست . یوتاب همراه برادر چنان جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند.

این مطلب از وبلاگ www.parsipad.blogfa.com گرفته شده است.


|+| نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
کشف کارگاه شراب سازی دوران ساسانیان

منبع:amordad.net

گروه باستانشناسان ایرانی - لهستانی در پشت سد تنگاب، در فیروز آباد فارس آثار کارگاههای شراب سازی دوران ساسانیان را بدست آوردند.
حسین توفیقیان سرپرست گروه کاوش گفت: در ساختمان این کارگاه از سنگ وگچ استفاده شده است، و این کارگاه از سه بخش گوناگون درست شده بود

یکی از بخشها ویژه خشک کردن انگور ها و بخشی دیگر برای افشردن آب انگورها وبخش سوم برای ذخیره شرابها. سرپرست گروه گفت که این مرکز شراب سازی در زمینی به گسترش 7 هکتار بر پا شده بود.

بخشی از این یادمان تاریخی ، هنگام جاده سازی پشت سد تنگاب، از میان رفته است.کاوشها در دیگر بخش ها که هنوز زیر آب نرفته اند انجام شده است.

آثار تاکستان هایی در 20کیلومتری این مرکز شراب سازی بدست آمده است. این مرکز نزدیک شهر باستانی گورنخستین جایگاه ساسانیان می باشد
دو سال پیش کهن ترین کارگاه شراب سازی جهان، در منطقه حاجی فیروز تپه در کوههای زاگرس کشف شد. که مربوط به 5000 تا 5500 سال پیش از میلاد مسیح می باشد . ولی حکومت جمهوری اسلامی از آن بنام مرکز سرکه سازی در هفت هزار سال پیش نام برد!!


|+| نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
ريشه شناختي معنی واژه‌ي «ايران»
موضوع: شعر و ادب پارسی
 
جستاري ريشه شناختي پيرامون واژه‌ي «ايران»

به قلم كورش جوشن‌لو


واژه‌ي زيباي ايران از دو بخش ساخته شده است: اير + ان.
درباره ي بخش نخست اين واژه – اير- به سادگي مي توان سخن گفت. مكنزي در فرهنگ كوچك زبان پهلوي اين واژه را به چم آزاده و پهلوان مي‌داند. (مكنزي - برگ 70)
دكتر جنيدي نيز در كتاب «زندگي و مهاجرت آريان» مي نويسد: «مفهوم و معناي اير آزادگي است، شايد به علت اينكه اينان تنها مردمان آن هنگام بوده اند كه با زراعت و گله داري روزگاري گذارانده اند و چپاول و غارت و اتش سوزي و گروگان و دزدي از آداب و رسومشان نبوده است.»(جنيدي - برگ 178)
اما در پيرامون بخش دوم اين واژه – ان- بايد كمي درنگ كرد. آنچه در آغاز به نظر مي آيد آنست كه «ان» يك پسوند جا است. اگر چنين باشد چم اين واژه مي شود: جاي آريا (جاي متعلق به آزاده ). همسنجي با واژه هاي همسان نيز اين نظر را نيرو مي بخشند: براي نمونه در واژه گيلان «ان» پسوند مكان است و گيلان بمعني محل منسوب به نژاد گيل مي باشد. همچنين واژگان ديلمان و آبادان. (كلباسي – برگ 102)
در زبان پهلوي نيز اين پسوند به گونه‌ي قيدساز به كار مي رفته است، همچون واژه ي پهلوي سپاهان به چم جاي سپاه. (خودآموز زبان پهلوي - برگ 27)
اما بررسي بيشتر واژه ي ايران در سايه ي پيشينه ي اين واژه در زبان دوره‌ي ميانه (پهلوي) چنين نظري را تاييد نمي كند. در دوران ساسانيان براي ناميدن سرزمين ايران از تركيب ايران‌شهر يا ايران‌شتر بهره مي بردند(دهخدا)(مكنزي همان). بر اين پايه بايد اين «ان» را نشانه ي جمع بدانيم نه پسوند جا. چرا كه شهر در زبان دوران ميانه به چم سرزمين است و با اين توضيح معناي «ايران‌شهر» همانا «سرزمين آرياييان» مي شود. اگر در اين تركيب «ان» را پسوند جا بگيريم معناي شايسته اي از ان بدست نمي آيد.
نمونه هايي از كاربرد واژه ي ايران به گونه ي جمع به چم ايرها و آزادگان (نه جاي آرياها) در سده هاي نخستين شكل گيري زبان فارسي دري وجود دارد. براي نمونه اين چامه از ابو سعيد ابوالخير:
در چين و ختن نقش و نگار از تو برند --- ايران همه فال روزگار از تو برند
كه در اين بيت ايران به معناي آرياها به كار رفته است و در آن «ان» نشانه‌ي جمع است. (جنيدي – برگ 179)
اينك روشن مي شود كه چرا اين واژه به كه به گونه‌ي جمع و به چم «آرياها» است، براي اشاره به سرزمين آنها به كار مي رود. اين واژه داراي يك بخش پسيني (= شهر) نيز بوده است كه در گذر زمان افتاده است و امروزه تنها بخش نخستين آن بكار مي رود اما معناي بخش پسين نيز هنوز در آن زنده و حاضراست. مكنزي نيز در واژه نامه ي خود در برابر واژه ايران مي نويسد: (سرزمين) آرياها و واژه ي سرزمين را در تقدير مي گيرد.

بن مايه ها
1- فرهنگ كوچك زبان پهلوي – مكنزي – برگردان ميرفخرايي – پژوهشگاه علوم انساني
2- خودآموز زبان پهلوي – ميرزاي ناظر- انتشارات هيرمند
3- زندگي و مهاجرت آريائيان – فريدون جنيدي – چاپ دوم
4- واژه نامه علامه دهخدا

گرفتگاه: http://danayetoos.blogfa.com/

|+| نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
چغازنبيل
موضوع: آثار باستانی

چغازنبيل

چُغازَنبيل نيايشگاهي است باستاني که در زمان ايلاميها ساخته شده است. چغازنبيل بخش باقي ماند
اين نيايشگاه توسط اونتاش گال (پيرامون 1250 پ.م.)، پادشاه بزرگ ايلام، و براي ستايش ايزد اينشوشيناک، نگهبان شهر شوش، ساخته شده است.

مکان جغرافيايي چغازنبيل در 45 کيلومتري جنوب شهر شوش در نزديکي منطقه باستاني هفت تپه مي باشد . ( در محور اصلي شوش به اهواز ) بلندي آغازين آن 52 متر و 5 طبقه بوده است. امروزه ارتفاع آن 25 متر و تنها 2 طبقه و نيم از آن باقي مانده است. چغازنبيل واژه‌اي محلي به معناي زنبيل واژگون است و نام باستاني اين بنا بشمار نمي‌آيد. همچنين زيگورات در زبان عيلامي به معناي نيايشگاه است. اين مکان نزد باستانشناسان به دور اونتاش معروف است که به معناي شهر اونتاش است. اونتاش گال پادشاه عيلامي است که دستور ساخت اين شهر مذهبي را داده است. بناي چغازنبيل در ميانه اين شهر واقع شده است و مرتفع‌ترين بخش آن است. بلندي آغازين اين بنا 52 متر در قالب 5 طبقه بوده است. امروزه ارتفاع آن 25 متر و تنها 2 طبقه و نيم از آن باقي مانده است. مسير دستيابي به چغازنبيل از طريق جاده اهواز به شوش است اما مکان آن دقيقاً بين شوشتر و شوش در کناره رود دز قرار دارد و اين خود حکايت از اين دارد که در زمان ايجاد زيگورات شهرهاي شوش و شوشتر هر دو وجود داشته اند. اين نيايشگاه توسط اونتاش ناپيريش (حدود 1250 پ.م.)، پادشاه بزرگ عيلام، و براي ستايش ايزد اينشوشيناک، الهه نگهبان شهر شوش، ساخته شده است. و در حمله سپاه خونريز آشور بانيپال به همراه تمدن عيلامي ويران گرديد. قرنهاي متمادي اين بنا در زير خاک به شکل زنبيلي واژگون مدفون بود تا اينکه به دست رومن گيرشمن فرانسوي در زمان پهلوي دوم از آن خاکبرداري گرديد. گرچه خاکبرداري از اين بناي محدب متقارن واقع شده در دل دشت صاف موجب تکميل دانش دنيا نسبت به پيشينه باستاني ايرانيان گرديد اما پس از گذشت حدود 50 سال از اين کشف، دست عوامل فرساينده طبيعي و بي دفاع گذاشتن اين بما در برابر آنها آسيبهاي فراواني را به اين بناي خشتي - گلي وارد کرده و خصوصا باقيمانده طبقات بالايي را نيز دچار فرسايش شديد کرده است. چغازنبيل جزوه معدود بناهاي ايراني است که در فهرست آثار ميراث جهاني يونسکو ثبت شده است.ضمنا در بعضي از کتب تاريخي نام قديمي شوش (چغازنبيل)ناميده شده است.


|+| نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
رئيس مرکز پژوهشي اختر فيزيک مراغه، از نامگذاري سال 2008 به عنوان سال "رصدخانه مراغه" از سوي يونسکو خبر داد.


رصدخانه مراغه

خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گروه ميراث فرهنگي_ رئيس مرکز پژوهشي اختر فيزيک مراغه، از نامگذاري سال 2008 به عنوان سال «رصدخانه مراغه» از سوي يونسکو خبر داد.
دکتر عجب‌شيري‌زاده ضمن بيان اين مطلب گفت:« رصدخانه مراغه 800 سال قدمت دارد که با اختصاص اعتبارات لازم بخشهاي تاريخي و همجوار آن احيا مي‌شود.»
وي با بيان اين که اقدامات اوليه براي احياي محوطه تاريخي رصدخانه انجام شده است، افزود:« براي اين منظور نقشه بازسازي محوطه تهيه شده است که درصورت اجراي اين پروژه از حمايت‌هاي بين‌المللي نيز برخوردار مي‌شويم.»
رئيس مرکز اختر فيزيک مراغه گفت:« بازسازي رصدخانه مراغه با همکاري سازمان ميراث فرهنگي انجام مي‌شود اما به رغم تهيه تمام زيرساخت‌ها و هماهنگي‌هاي لازم براي احياي اين محوطه از سوي مرکز تاکنون مسئولان ميراث فرهنگي براي تعيين محوطه اقدامي نکرده اند.»
عجب‌شيري‌زاده ادامه داد:« درصورت اجراي اين پروژه علاوه بر احياي بناي رصدخانه، مرکز تحقيقات جديدي نيز احداث مي‌شود.»


|+| نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
تاريخچه چلوكباب
موضوع: آداب و سنن

تاريخچه چلوكباب

 

تاريخچه ي چلوكباب 

مورخين و جهانگردان اروپايي كه در دوران صفويه از ا يران ديدن كرده اند درباره چلوها، پلوها، ترشي ها و مرباها كه در ايران طبخ مي گرديده است مطالب بسيار زيادي نوشته اند ولي هرگز راجع به چلوكباب حرفي به ميان نيامده است. به احتمال زياد بر اساس مطالبي كه توسط ميرزامحمدرضامعتمدالكتاب نويسنده كتاب تاريخ قاجاربيان شده است. به دستور شخصي ناصرالدين شاه كه اصليتي قفقازي داشته است و بر اساس نوع كبابي كه در آن منطقه طبخ مي شده استتهيه مي شده است كه توسط آشپزان ناصرالدين شاه بعد از مدتي تغيير شكل داده شده است و به صورت امروزي در آمده است.


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
آرش کمان‌گير
موضوع: بزرگان ایران

آرش کمان‌گير
آرش كمانگير

«آرش» (به اوستايي: erekhsha؛ به پهلوي: eresh؛ به معناي: درخشنده) يكي از پهلوانان پرآوازه در حماسه‌هاي ملي ايران است كه از او همواره به عنوان نماد ميهن‌پرستي و از جان گذشتگي ياد شده است. او كسي است كه در زمان جنگ ايران و توران، طبق توافق طرفين، تيري را به بهاي جان خويش پرتاب مي‌كند تا نقطه‌ي فرود آن، مرز دو كشور تعيين شود و ستيزه‌ها پايان يابد.

پيشينه‌ي حماسه‌ي «آرش» به عصر اوستايي راه مي‌برد و ظاهراً مشتركاتي نيز ميان وي و اسطوره‌ي «ويشنو» در هند شناسايي شده است [بهار، ص 405]. در تيشتر يشت (بند 7-6) مي‌خوانيم: «تيشتر، ستاره‌ي درخشان فرهمند را مي‌ستاييم كه شتابان به سوي درياي فراخ‌كرت (به اوستايي: Vouru-Kasha) بتازد؛ چون آن تير در هوا پران كه «آرش» چابك- تير (بهترين چابك- تير آريايي) از كوه «خشَ اُثَ» (Khshaotha) به سوي كوه «خونونت» (Khvanvant) بيانداخت. آن گاه اهوره مزدا او را ياري داد و آب‌ها و گياهان و مهر فراخ - چراگاه، راهي فراخ را بر وي گشودند». صفتي كه در متن اوستايي به آرش تعلق گرفته، «Khshwivi-ishu» است به معناي: [دارنده‌ي] تير تند و تيز (= چابك - تير). البته در متون فارسي، از آرش با صفت «كمان‌گير» نيز ياد شده است؛ مانند اين بيت فخرالدين اسعد گرگاني: از آن خوانند آرش را كمان‌گير /// كه از رويان به مرو انداخت او تير.

در متون پهلوي نيز از آرش ياد شده است. در رساله‌ي پهلوي «ماه فروردين، روز خرداد» مي‌خوانيم: «[در] ماه فروردين روز خرداد (= روز ششم ماه)، منوچهر و آرش شيوا - تير، زمين از افراسياب توراني بازستاندند» [متون پهلوي، ص 142].

از حماسه‌ي آرش در متون تاريخي عهد اسلامي به تفصيل سخن رفته است. در كتاب «مجمل التواريخ و القصص» (520 ق) مي‌خوانيم: «… افراسياب تاختن‌ها آورد و منوچهر چند بار زال را پذيره (= به مقابله) فرستاد تا ايشان را از جيحون زان سو تر كند. پس يك راه (= بار) افراسياب با سپاهي بي‌اندازه بيامد و چند سال منوچهر را حصار داد و اندر طبرستان سام و زال غايب بودند. و بر آخر صلح افتاد بر تير انداختن آرش، و [تير او] از قلعه‌ي آمل به عقبه‌ي مزدوران (= نزديك سرخس) برسيد و آن [را] مرز توران خوانده‌اند» [ص 42].

ابوريحان بيروني ماجراي آرش را در ضمن بيان علت برگزاري جشن در روز سيزدهم تيرماه (جشن تيرگان) روايت مي‌كند. وي مي‌نويسد: «افراسياب چون به كشور ايران غلبه كرد و منوچهر را در طبرستان بر محاصره گرفت، منوچهر از افراسياب خواهش كرد كه از كشور ايران به اندازه‌ي پرتاب يك تير به او بدهد. يكي از فرشتگان كه نام او «اسفندارمذ» (به اوستايي: Spenta-Armaita) بود، حاضر شد و منوچهر را امر كرد كه تير و كمان بگيرد، به اندازه‌اي كه به سازنده‌ي آن نشان داد - چنان كه در كتاب اوستا ذكر شده - و آرش را كه مردي با ديانت بود حاضر كردند. [منوچهر] گفت كه تو بايد اين تير و كمان را بگيري و پرتاب كني.

آرش برپا خاست و برهنه شد و گفت اي پادشاه و اي مردم! بدن مرا ببينيد كه از هر زخمي و جراحتي و علتي سالم است و من يقين دارم كه چون با اين كمان اين تير را بياندازم، پاره پاره خواهم شد و خود را تلف خواهم نمود. ولي من خود را فداي شما كردم. پس برهنه شد و به قوت و نيرويي كه خداوند به او داده بود، كمان را تا بناگوش خود كشيد و خود پاره پاره شد و خداوند باد را امر كرد كه تير او را از كوه رويان بردارد و به اقصاي خراسان كه ميان فرغانه و طبرستان است پرتاب كند. اين تير در موقع فرود آمدن به درخت گردوي بزرگي گرفت كه در جهان از بزرگي مانند نداشت و برخي گفته‌اند كه از محل پرتاب آن تا آن جا هزار فرسخ بود و منوچهر و افراسياب به همين مقدار زمين با هم صلح كردند و اين قضيه در چنين روزي (سيزدهم تيرماه) بود و مردم آن را عيد گرفتند» [آثار الباقيه، ص 8 -287].

با وجود آن كه از حماسه‌ي آرش در غالب متون عهد اسلامي ياد شده است، اما در مهم‌ترين متن حماسي ايران - شاهنامه‌ي فردوسي - نه تنها سخني از آرش نرفته بل كه كل جنگ‌هاي منوچهر و افراسياب نيز از قلم افتاده است. آن آرشي كه در شاهنامه گهگاه نامي از وي مي‌رود و نياي اشكانيان دانسته مي‌شود (بزرگان كه از تخم آرش بدند/// دلير و سبكسار و سركش بدند) همان «كي آرش» (به اوستايي: kavi Arshan) پسر «كوي اييپي وهو» (kavi Aipivohu)، پسر «كي قباد» (به اوستايي: Kavi Kavata) است [صفا، ص 570].

آرش كمانگير

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
كتاب‌نامه:
* «آثار الباقيه»: ابوريحان بيروني، ترجمه‌ي اكبر داناسرشت، انتشارات ابن سينا، 1352
* بهار، مهرداد: «از اسطوره تا تاريخ»، نشر چشمه، 1377
* صفا، ذبيح الله: «حماسه سرايي در ايران»، انتشارات فردوسي، 1374
* «متون پهلوي»: تأليف جاماسب‌جي دستور منوچهرجي جاماسب، ترجمه‌ي سعيد عريان، كتاب‌خانه‌ي ملي جمهوري اسلامي ايران، 1371
* «مجمل التواريخ و القصص»، به تصحيح ملك الشعراي بهار، انتشارات چاپ‌خانه‌ي خاور، 1318


|+| نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

کژفکری دررابطه با مفاخرملی

روزنامه جمهوری اسلامی درشماره امروزخود ازقول آیات عظام نوشته است که چرا کنگره هایی مانند کنگره مولوی برای پیامبروائمه برگزار نمی شودوکنگره مولوی باعث تاسف!!است.دراین جا جادارد نکاتی چند رابه این بزرگان یا...یادآورشوم:

1نخست اینکه کسی دررابطه بااین موضوع که بزرگداشت وشناخت پیامبروائمه نیازدنیای ماست شکی ندارد اما آیا سخن مولانا جز نزدیکی به خداوندو تبیین اندیشه اسلامی است؟کما اینکه اگرازلحاظ تعداد نیز بررسی کنیم همایشها وبزرگداشت های دینی درچند سال اخیر چندین برابر همایش ها وبزرگداشت های ملی بوده است.

2.ازسوی دیگراستاد دانشگاهی می گفت:مدت هاست ازدانشگاه اصفهان درخواست برگزاری همایشی دررابطه با مولوی کرده ایم اما هربار باجمله (دردست بررسی است )روبرو شده ایم حال آنکه روشن است دررابطه بامسایل مذهبی برگزاری همایش هابسیارساده تروپذیرفته  تراست.

3.نکته دیگر اینکه درشرایطی که افغان ها ازیک سو وترکها ازسوی دیگر تلاش میکنند ایرانی بودن مولوی راانکار کنندوازهمین راه سالانه مبلغ هنگفتی ازیونسکو دریافت کنند این سخنان بی تفاوتی مارا نسبت به هویت وگنجینه خودنشان می دهدوبعید میدانم کسی که با ملیت خودچنین کند ازدین خود نیز بتوانددفاع کند...این نه خدمت به دین است ونه اشاعه تفکرمذهبی مگر اینکه اهداف ناشناخته ای درپی آن باشد

|+| نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
نقدی بر واژه نامه غزلهای حافظ
موضوع: شعر و ادب پارسی

نقدی بر واژه نامه غزلهای حافظ

این هفته ازدریای بیکران حافظ شناسی گوشه هایی از نقدی را آورده ام ازمهدی برهانی برواژه نامه غزلهای حافظ که حسین خدیوجم در136 صفحه به وسیله نشرناشر به چاپ رسانده است.دوستان علاقه مند برای آگاهی بهتروبیشتر ازمنابع اضافی میتوانند با بنده ارتباط داشته باشند:09139139599    حسین قلی پور-اورداد شاهین شهر

 

هنگامیکه این کتاب منتشرشد بسیاری ازتشنگان مطالعه وتحقیق خوشحال شدندومن نیزنظر به ارادتی  که به حافظ دارم باامید مطالعه یک کتاب ارزنده آن راخریدم.اما باید بی مقدمه وتعارف بگویم این کتاب نه تنها مرا قانع نکردبلکه مصمم شدم نقدی برآن بنویسم شایددرآینده اثری شودکامل ودرخورشان خواجه شیراز.باتوجه به مقدمه ناشر درص5خواننده انتظاردونکته را داردکه باآن درکتاب برخوردکند.اول ازهمه توضیح کلیه لغات ومفاهیم مختلف آن درشعرحافظودیگرآنکه اثری ازمطالعه قرآن وبوستان سعدی ومسافرت های مولف دراین کتاب منعکس باشد.بایداذهان کرد این کتاب تعداد زیادی ازلغات مشکل دیوان حافظ راازقلم انداخته است...

موضوع دیگر مباحث عرفانی آن است.ورود به مباحث عرفانی(همانطورکه آقای خدیوجم به نقل ازعلامه قزوینی خطاب به دکترغنی آورده است)محتاج مطالعات کافی است.درچهارصفحه نمی توان مطلبی عنوان کرد که راهگشاباشد..

یادرمورد رندی نه تنها ازدیدگاه شاعرمورد بررسی قرار نگرفته بلکه دربیان معنی عادی آنهم غفلت شده وازاین سهل انگاریها فراوان دیده می شودآنگاه خواننده درمیماند که مولف ازگردآوری این مطالب چه غرضی داشته است.ماباید درخصوص مفاخرادبی خود خاصه دراین مرحله ازتاریخ تعصب بیشتری داشته باشیم...متن کامل این نقد درجلد دوم حافظ شناسی سعیدنیازکرمانی.


|+| نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
چند طرح اسکناس جالب
موضوع: خبر ها
با درود فراوان خدمت تمامی ایران دوستان .و تبریک میگویم روز پدر ایران کوروش بزگ را .در این جا چند آدرس از یک تارنما میگذارم که مربوط به تصاویر اسکناس ایرانی با آرم هخامنشی میباشد خواهشمند هستم که تصاویر را ببینید و نظرتون را برای ما ارسال کنید.

http://www.2shared.com/file/2416498/e7fd81d3/5000.html

http://www.2shared.com/file/2416433/8ac0b0d1/200.html

http://www.2shared.com/file/2416472/99ab4543/1000.html?

http://www.2shared.com/file/2416479/e799ccb/2000.html


|+| نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

روز جهانی کوروش کبیر گرامی باد!

ايران كوروش بزرگ منشور حقوق بشر كوروش

هفتم آبان مصادف با 29 اکتبر روزی است که کوروش کبیر منشور آزادی را بیان کرد و این روز، روز جهانی کوروش کبیر است!
کوروش کبیر زمانی که وارد بابل شد در معبد مردوک خدای بابلیان با دست خود تاج بر سر نهاد و منشور آزادی نوع بشر را خواند،باید تصدیق کنم که این منشور آزادی از اعلامیه حقوق بشر که انقلابیون فرانسه تصویب کردند برتر است و معنویت بیشتری دارد.
او برده داری را برانداخت،او و حکامش هرگز کاری نمی کردند که به معتقدات دینی و ملی و حقوق مردم لطمه وارد بیاید.
آزاد کردن بزرگان یهودی در بابل و بازگردانیدن آنها به یوده و اورشلیم با کمک مالی پادشاه ایران سعادت بخش ترین واقعه ایست که در طول 2500 سال تا آغاز قرن بیستم برای یهودیان پیش آمد و شرح مفصل این واقعه در اسناد مذهبی یهودیان هست و تورات هم بالنسبه با تفصیل آن واقعه را شرح نموده است.به همین دلیل یهودیان او را (مسیاح من) یعنی (مسیح من) می خواندند و در همان موقع روغن مقدس بر سرش مالیدند.

كوروش بزرگ و نخستين منشور حقوق بشر
خانتوس مورخ لیدی می نویسد: (کوروش زیاد به خشم نمی آمد و در موقع خشم فرمان مجازات صادر نمیکرد.)
او برای کارکنان کشوری و لشکری مستمری برقرار کرد و مدت کار آن ها را تعیین نمود و همچنین هزاران کار دیگر برای ایران و آرامش مردمش انجام داد، همچنین گزنفون می گوید:(بزرگان ایرانی عادت دارند که زن های متعدد را تز ویج کنند ولی کوروش بیش از یک زن نگرفت و بعد از این که زن وی فوت کرد با زن دیگری ازدواج ننمودو علاوه بر این تزویج زن های متعدد را از طرف مردان منع کرد.)
سر انجام در جنگ با لشکر مسقندی ها،یکی از شمشیرهای سبک و خمیده سربازان مسقندی که به سوی کوروش انداخته شد به گردن آن سردار دلیر اصابت کرد،ارتب(یکی از یاران با وفای کوروش کبیر)بعد از اینکه ضارب را به سزای اعمالش رسانید خم شد تا جراحت کوروش را ببیند، چشم کوروش باز بود و لبهایش تکان می خورد ولی بر اثر قطع حلقوم نمی توانست حرف بزند،قبل از آن که کوروش را به خیمه ببرند مشاهده کردند که روح ار کالبدش پرواز کرده است.
کوروش قبل از اینکه آفتاب روز بیستم خرداد غروب کند رخت از جهان بربست.
هرودوت می گوید که (کوروش یک سردار نمونه بود و تا امروز دنیا سرداری چون او ندیده است و تمام صفاتی که باید در یک سردار باشد در وی مجتمع بود.)
او کسی بود که در تمام جهات حتا زندگی زناشویی الگو و پیشوای جهانیان است.

دعاي كوروش بزرگ براي ايران

پس ما هم با او دعا مي كنيم:

خداوند اين كشور را از دشمن، از خشكسالي و از دروغ محفوظ دارد.

مقبره ي كوروش بزرگ


|+| نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
تاريخچه ي عكاسي در ايران
موضوع: تاریخ معاصر

تاريخچه ي عكاسي در ايران

    3 سال پس از پيدايش عكاسي  اين هنر- صنعت دردسامبر 1842 ( اسفند 1221 ه.ش) به ايران وارد شد. ناصرالدين شاه به اين فن علاقه ي بسيار داشت وخود نبز عكاسي مي كرد.   

نخستين ها در عكاسي ايران....        

نخستين عكاسي در ايران : برخي از پژوهشگران از تاريخ عكاسي ايران نخستين مرد عكاس ايراني را شاهزاده ملك فاسم ميرزا دانسته اند كه به روش داگرو تيپ روي صفحه نقره عكاسي مي كرد. عده اي نيز ناصرالدين را به علت علاقه ي فراوان به اين فن ازآغاز گران ايراني فن عكاسي بر شمرده اند. ناصرالدين عكاسي را از يك عكاس فرانسوي بنام فرانسيس كارلهيان آمووختكه به همراه فرخ خوان امين الدوله براي آموزش و ترويج عكاسي به ايران آمده بود. اعتمادالسلطنه در كتاب خاطر اتش بارها به عكاسي شاه اشاره كرده است. در آلبوم خانه ي كاخ گلستان نيز عكاسي هاي بسياري موجود است كه عكس برداري آنها را ناصرالدين شاه انجام داداه است. آقا رضا عكاس باشي- حسنعلي عكاس- آقا يوسف عكاس- امير جلال الدوله قاجار- ميرزااحمد صنيع السلطنه- ابولقاسم بن محمد تقي نوري- ميرزا ابراهيم خان عكاس باشي-  آنتوان خان سوريوگين- عبدالله قاجار- از ديگر عكاسان پر كارو نامدار در دوران قاجار به شمار مي آيند كه نمونه آثار آنان در ميان مجموعه هاي باقيمانده از دوره ي قاجار به فراواني ديده مي شود نخستين عكاس خانه هي كه توانست در شب عكسبرداري كند وبراي آن تبليغ كند عكاسخانه ي محمد جعفر خادم- نزديك چهار راه حسن آباد بود ( تا آن زمان بجز در روز و در نور آفتاب عكس گرفتن مقدور نبود ) وي با بكارگيري نور مصنوعي چراغهاي الكتريكي توانست در عكاس خانه ي خود امكان عكسبرداري در محيط بسته عكاسخانه را در روز وشب فراهم كند. عكسبرداري به اين روش به سبب بكارگيري نيروي الكتريسيته بسيار گران وتقريباً 3 برابر قيمت عكس هايي بود كه در نور روز گرفته مي شد.


|+| نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
چو ايران مباشد تن من مباد
موضوع: شعر و ادب پارسی

چو ايران مباشد تن من مباد

استاد بزرگ بي بديل حكيم ابوالقاسم فردوسي طوسي حماسه سراي بزرگ ايران ويكي از شاعران مشهور عالم و ستاره ي درجشنده ي آسمان ادب فارسي واز مفاخر نامي ملت ايرام است. محل تولد او قريحه ي باز از قرا ناحيه طابرن طوس بود يعني همان جايي كه امروز آرامگاه اوست. او در اين ده در حدود سال 329-330 هجري در خانواده اي از طبقه ي دهقانان چشم به جهان هستي گشود.        

فردوسي به خاطر تعلق به اين طبقه از جامعه از تاريخ ايران و سر گذشت نياكان خويش آگاهي داشت. به ايران عشق مي ورزيد – به ذكر افتخارات علاقه داشت- وي از خانداني صاحب تكلف و ضياع و عقار بود وبه قول نظامي عروضي صاحب چهار مقاله  در ديه باژ (( شوكتي تمتم داشت وبه دخل آن ضياع از امثال خود بي نياز بود .)) ولي اين بي نيازي پايدار نماند. زيرا او همه ي سود- هاي مادي خويش را به كناري نهاد و وقتي تاريخ ميهن خود و افتخارات گذشته ي آن ر در خطر نيستي و فراموشي يافت خود را به احيا تاريخ گذشته ومصروف داشت و از بلاغت و فصاحت معجزه آساي خود در اين راه ياري يافت. به تهيدستي نينديشيد  سي سال رنج برد به هيچ روي حتي در مرگ پسرش  از ادامه ي كار باز نايستاد تا شاهنامه را با همه ي رونق وشكوه و جلالش جاودانه براي ايراني مي خواست جاودان باشد باقي گذاشت و امروز به خود مي باليمكه اهل اين خاكيم و فردوسي از ماست.   


|+| نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
جشن آبانگان
موضوع: جشن های ایرانی

آبانگان

آب در اوستا آپ (Ap)، در پارسي باستان، آپي (Api)  و در پهلوي آپ (Ap) خوانده مي شده است. دهمين روز از هر ماه و هشتمين ماه سال را به نام ايزد آب ها، آبان، خوانده اند و جشن آبانگان را در همين روز برگزار مي كنند.

آب مانند آتش، هوا و خاك نزد ايرانيان سپندينه (مقدّس) و آلودن آن گناه بوده است.[1] بخش هاي فراواني از اوستاي كنوني در ستايش آب است. نزديك به چهل بار در اوستا واژه ي «آبان» كه به معني پاسبان آب است (و در همه جا اين واژه به صورت جمع، نگهبان آب ها) آمده است. امّا در اوستا دو ايزد براي آب در نظر گرفته اند؛ يكي اَپام نَپات (Apam-napat) و ديگري آناهيتا. اپام نپات ويژگي هاي جالب توجهي دارد، نيرومند و بلند بالا است، اسب هاي چالاك دارد و مانند اهرمزد و مهر داراي لقب سرور است. شاخص ترين جايي كه از اپام نپات  (نوه ي آب ها) سخن به ميان آمده است، زامياد يشت است. به جز از اين يشت، در برخي ديگر يشت هاي كهن نيز از اپام نپات ياد شده است امّا اين ايزد يشت مخصوص خود ندارد، بعد ها تحت تاثير مهر از اهميت اپام نپات چنان كاسته مي شود كه ديگر از او سخني به ميان نمي آيد. در اين دوران آناهيتا جاي اپام نپات را مي گيرد.

آبان يشت، يكي از يشت هاي بسيار بلند اوستا و متعلق به آناهيتا است. انچه در آبان يشت آمده است مي توان به دو بخش كرد كه يكي توصيف و ستايش آناهيتا است و بخش ديگر نام نامه اي از پادشاهان و نامداراني است كه آناهيتا را ستوده اند و از او ياري خواسته اند.[2]

از آناهيتا در اوستا با نام اَردوي  سورَ اَناهيتَ (Ardvi-sura-anahita) ياد شده است. اردوي به معني بالنده و فزاينده است[3] و سور هم ريشه است با نام خاص سورن در زبان هاي پهلوي و ارمني به معني نيرومند و اناهيت مركب است از پيشوند نفي اَ (a) و ناهيت (Nahita) به معني پليد و ناپاك، و اناهيتا به معني نيالوده و بي آلايش و پاك است و اين صفت آب ها و رود ها است كه پاك و فزاينده و زورمند هستند.

در فقرات 101 و 102 آبان يشت آمده است كه در كنار هر يك از رود ها و درياها، در كاخ با شكوهي كه بر روي هزار پايه قرار گرفته است و هزار ستون زيبا و يكصد پنجره ي درخشان دارد، صفه اي، بستري زيبا و خوش بو، آراسته به بالش ها، گسترده شده است. اين كاخ بلند و با شكوه از آن دختري زيبا جوان، برومند و خوش اندام است كه كمري زرين بر ميان بسته است.

در سنگ نوشته هاي اردشير دوم هخامنشي، در شوش و همدان، چندين بار نام اناهيتا در كنار اهرمزد و مهر آمده است كه شاه از آن ها در خواست پشتيباني كرده است.[4]  از زمان اين پادشاه به بعد، اناهيتا اهميت بيشتري يافت و تنديسه هايي از وي در پرستشگاه ها گذاشته شد و بسياري از آتشكده هاي بزرگ به اين ايزد ختصاص يافتند و نيز از اين زمان به بعد بود كه اناهيتا به صورت بانو و نگهبان شهر در آمد و پيكر تراشي ها و تاج كنگره داري به سان كنگره ي باروري شهر بر سر وي قرار گرفت. بنابر روايت پلوتار، پادشاهان هخامنشي در پرستشگاه اناهيتا تاج گذاري مي كردند و گويا اين سنت در دوران ساساني نيز ادامه يافت. به همين دليل است كه در نقش رستم، شاه نرسه حلقه ي پادشاهي از آناهيتا مي گيرد و يا در طاق بستان، اناهيتا به پيروز، شاه ساساني، حلقه ي پادشاهي مي بخشد.

از آن جا كه آناهيتا در باور هاي ايرانيان باستان به شكل دختر تصور مي شده است، معابد اناهيتا را پس از اسلام، قلعه ي دختر هم مي ناميدند و هنوز هم خرابه هاي آن به نام قلعه دختر يا چهل دختران يا پل دختر است. از جمله معابد اناهيتا، معبد اناهيتا در كنگاور كرمانشاه است.[5]

علاوه بر شهر هاي ايران پرستشگاه هاي اناهيتا را مي توان در تمام گستره اي كه زماني ايران زمين خوانده مي شده است، يافت. آگاتانژ در تاريخ باستان ارمنستان به پرستش گاهي اشاره مي كند كه در زمان تيرداد شاه در نزديكي روستايي به نام اِرِز (Erez)، متعلق به انهيتا بوده است. در ميان ارمنيان، هنوز هم در ورز دهم فروردين جشن گل، در ستايش اناهيتا برگزار مي شود. در اين روز كه هما آبان روز و فروردين ماه است، جوانان تاجي از گل بر سر مي گزارند و دسته اي از شاخه هاي بيد در دست مي گيرند، يا به يكديگر گل هديه مي دهند.

زرتشتيان كرمان نيز در روز دهم فروردين ماه جشني برا مي كنند و آن را «ابرو جشن» (Abru jashn) مي نامند. امّا جشني كه در آبان روز و آبان ماه، آبانگان، برگزار مي شود را «آبان رو» مي خوانند.

ابوريحان بيروني در آثارالباقيه درباره ي آبانگان مي نويسد:«در اين روز زو پسر تهماسب به شاهي رسيد و مردمان را به حفر انهار و تعمير آن امر كرد.»

معمول است كه مردمان اين جشن را در كنار جوي هاي اب و يا رود خانه هاي برگزار كنند و به به شادي بگذرانند.

گرفته شده از فصل نامه ي جشن كتاب شماره ي 2

به كوشش معين صادقيان (09356216208) (ms50952@yahoo.com)



[1]  در اندرز آتروپات مانسپندان آمده است:«آبن روز، از آب پرهيزكن و آب را ميازار.» پرهيز از آب، همانند پرهيز از آتش، آييني (مراسمي) است كه براي پاكيزه نگاه داشتن آب و آتش، پيش از استفاده از آن ها برگزار مي گردد.

[2]  مانند: هوشنگ، جمشيد، كي خسرو، كي كاووس، افراسياب و ضحاك

[3]  در يشت پنجم اوستا اردوي نام رودخانه اي است كه از كوه هوكريه به درياي فراخكرت مي ريزد و در فقره هاي 64، 87 و 126 به طور كامل توصيف مي شود.

[4]  براي نمونه سنگ نوشته ي اردشير دوم در همدان: «اين آپادنا را من به خواست اهرمزد، اناهيد و ميترا ساختم. باشد كه اهرمزد، اناهيد و ميترا مرا بپايند از هر بدي و به آنچه من ساخته ام گزند و آسيب نرسانند.»

[5]  براي آگاهي از چگونگي معابد اناهيتا در ايران زمين به كتاب ايرانويج، نوشته ي بهرام فره وشي، انتشارات دانشگاه تهران مراجعه كيد.


|+| نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ