جشن تیرگان
از همه ي كساني كه درباره ي جشن ها ي ايراني اطلاعاتي دارند درخواست دارم تا مرا از انديشه هاي با ارزش خود آگاه سازند.
به روز تير و مه تير عزم شادي کن که از سپهر ترا فتح و نصرت آمد تير
جشن تیرگان در دهم تیرماه به گاهنمای امروزی برگزار می شود. این جشن یکی از جشن های بزرگ ایران باستان است که فلسفه هایی دارد و داستان هایی برای آن گفته شده است. تا چندین سال پیش این جشن را زرتشتیان در روز تیر از تیر ماه برگزار می کردند ولی امروز دیگر از آن نشانه ای نیست.
روش برگزاری این جشن تا چندین سال پیش از این چنین بود؛ روز پیش از جشن همه جای خانه را از درون و برون آب و جارو و گرد گیری می کردند و بامداد روز جشن همه آب تنی نموده لباس نو می پوشیدند. چیز مهمّی که ویژه ی این جشن بوده تار نازکی است که از ابریشم هفت رنگ و سیم نازک و ظریفی به هم تابیده بودند و به نام تیر و باد می شناختندش. این تار را زرتشتیان در بامداد روز تیر به مچ دست می بستند و در روز باد یعنی بعد از ده روز از دست باز کرده به باد می دادند. در این جشن جوانان با شادی دنبال هم می دویدند و به هم آب می پاشیدند و صدای خنده ی آن ها در کوچه و محلّه می پیچید. در حقیقت می شود گفت که این روز جشن آبریزان هم بود.
یکی از داستان هایی که در باره ی این جشن گفته شده و از شاهنامه نیز بر می آید پیرامون جنگ ایرانیان با تورانیان است در زمان پادشاهی منوچهر پادشاه پیشدادی. می گویند چون افراسیاب بر منوچهر چیره شد و او را در تبرستان (طبرستان) محاصره نمود دو طرف حاضر به سازش شده قرار گذاشتند از قلّه ی دماوند کسی تیری پرتاب کند. و هر جا تیر بر زمین نشست مرز ایران و توران باشد. پس شخصی به نام آرش که تیرانداز نامداری بود به قلّه ی دماوند بر شد تیری به چلّه ی کمان گذاشت و با همه ی نیروی بازو از شست رها نمود و به روایتی آن تیر از تابش (طلوع) آفتاب تا نیمروز در گذر بود و هنگام استوا بر کنار رود جیحون بر درختی که از آن تنومندتر نبود بنشست و آن جا را مرز ایران و توران خواندند.
داستان دیگری که در باره ی جشن تیرگان در کتاب ها نوشته شده مربوط به خشکسالی و قحط و غلا در زمان این فرمانروا فیروز نیای خسرو یکم (انوشیروان) گویند در زمان خسرو یکم تا هفت سال تمام قطره ای باران از آسمان نبارید و انبوه زیادی از مردم از قحطی و گرانی جان سپردند؛ پس از هفت سال در روز جشن تیرگان ابرها آسمان را پوشیدند و پس از لختی قطره های باران زمین خشک و تفتیده را آبیاری نمود. مردم از آمدن باران چنان خوشنود گشتند که از فرط شادی به هم آب پاشیدند و از آنروز این جشن به نام جشن آبریزان شناخته شد.





نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 |
نوشته شده توسط معین 


