تبليغاتX
اورداد

avardad

معین

avardad

http://avardad.blogfa.com

اورداد

اورداد

اورداد

ما ایرانیان هویت خود را گم کرده ایم و نمی دانیم که ایم و از کجا آمده ایم همه از توهم یک تمدن بزرگ سخن می گویند ولی چه کسی حقیقت را می داند.
همه چهان چشم تمع به سرزمین مادریمان دوخته اند و با دنیایی خود بیگانگی دست روی دست نظاره گریم.
اَوَرداد آمده است تا این از خود بیگانگی ها را از میان بردارد و ایران و ایرانی واقعی را نمایان سازد.
بدیهی است این کوشش با کمک های شما به ثمر خواهد رسید.

(اَوَرداد (به فتح دو حرف اول) به معنی اضافه یا کار اضافه کردن است و در ادبیات کهن 366روز سال را اَوَرداد گویند.)

گروه اورداد پژوهشسرای فرهنگی اَوَرداد شاهین شهر

اورداد

  » امروز  
  » پند امروز :

 

 

اورداد
پژوهشسرای فرهنگی اَوَرداد شاهین شهر

لينکستان


لينک دوستان


تبليغات


آمار و امکانات

تبليغات
محل تبليغ شما

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

بزرگترین کم کاری نسبت به جوانان نادیده گرفتن شعور وحق انتخاب آنهاست

نامه ای سرگشاده به شیخ ناصر نقویان:

ناصر نقویان که یکی از واعظین این حکومت است روز پنجشنبه 28/6/1387مصاحبه ای با شماره 4030روزنامه ایران-ارگان رسمی خبری دولت-انجام داده که مضمون آن وهمچنین پاسخ وی به آخرین سوال مطروحه بنده را برآن داشت که نکاتی را خدمت ایشان یادآور شوم چراکه خودشان در زیباترین کلام این مصاحبه گفته اند انسان نسبت به چیزی که جهل دارد از آن گریزان است-البته از قول علی(ع)-.

درپایان مصاحبه ازوی خواسته اند توصیه ای به کسانی که به پوچی رسیده اند بکنند واو پاسخ میدهد:می گویم به جای خواندن فروغ وشاملوو صادق هدایت-بروند مولوی وسعدی و حافظ ومقداری هم!!سهراب بخوانند.چند نکته قابل عرض:

1-شخصا از اینکه ایشان نظرشان را بابت این شخصیت ها صریح وبی پروا ابراز کرده اند اصلا ناراحت نیستم واین را از حقوق هر فرد میدانم چرا که مانند همفکران ایشان در راس حکومت نمی اندیشم که تنها می توانند نظر خودی را تحمل کنند ویک روز سروش را تکفیر میکنند و یک روز محسن نامجو را مرتد میدانندو...تنها برای اینکه این افراد نظرشان را پیرامون حوزه تخصصی شان ابراز کرده اند...و به این نیز کاری ندارم که تخصص این شیخ ادبیات و به ویژه ادبیات معاصر راهم دربر می گیرد یانه زیرا تنها به عنوان یک شهروند ایران میتوان برایشان حق نظردادن قائل بود.

2.الا ای شیخ ارجمند! معیار شما برای سنجش افکار انسانها چیست که خواندن آثار بزرگان ادب معاصر را باعث پوچ گرایی میدانید؟ شاملویی که حتی دولتی ترین ادبای کشور بر نقش مثبت بی چون و چرای وی بر ادبیات معاصر واقفند چنان که محمد علی معلم در یک برنامه تلویزیونی از وی به عنوان شاعری بزرگ یاد میکند و چندین و چند کتاب در توضیح هنر وی نوشته شده است.از شبانه های وی پوچ گرایی را کشف کردید یا از درآستانه وبیابان و.. او؟شاید هم به این دلیل پوچ گراست که علاوه بر پژوهش در ادبیات کلاسیک ایران-که البته در برخی موارد قضاوت های نادرستی پیرامون آن دارد –در ادبیات سرزمین هایی پژوهش کرده که به قول شما سکس از در ودیوار آن می ریزد و حتما ادیسون هم درحال سکس!!برق را کشف کرده و نیوتون وگراهام بل و بقیه نیز.ما درحال خداشناسی هستیم وهمه ی دنیا درحال کیف وحال و لهو ولعب و دراین حالات دنیایی به کشف های بزرگ میرسند!!

آه ای یقین گمشده! ای ماهی گریز!  دربرکه های آینه لغزیده توبه تو

من آبگیر صافی ام اینک به سحر عشق ازبرکه های آینه راهی به من بجو    الف-بامداد

3.صادق هدایت را چقدر می شناسید؟ درباره ی او چقدر خوانده اید؟ازچه کسانی پیرامون او پرسیده اید؟ عروسک پشت پرده او را بخوانم-آبجی خانم اورا بخوانم-بوف کور اورا بخوانم-سگ ولگرد اورا بخوانم-مسخ کافکا را با ترجمه ی او بخوانم و بگویم هدایت پوچ گراست!!

4.کاش منظور خود از پوچ گرایی این افراد را روشنتر میگفتید.یا حداقل میگفتید که این افراد در کنار نکات مثبت ارزنده شان نکات منفی هم دارند چنان که من وشما هم داریم و فتوای هیچ و پوچی اینان را صادر نمی کردید. شاید امثال من هم تندروی های فروغ را در مباحث زنان نپسندم اما یاد گرفته ام هیچوقت صورت مسئله را حذف نکنم بلکه به کنکاش ایرادات وپاسخها بپردازم.سخن شما سوق دادن جوانان به وادی پذیرش بی چون و چرای یک دیدگاه است.

5.افسوس که شما حافظ و سعدی و مولانا را نیز نشناخته اید!! شاید حافظ را با گلشن رازوعرفان حافظ مطهری شناخته اید و همان عبارات بی ارزش وی را-ازلحاظ ادبی و تاریخی-به خورد جوانان ایران زمین می دهید که با مطالعه ی پیش پا افتاده ترین آثار حافظ شناسی هم نظری مردود است.گویا هنوز ازحافظ نخوانده اید:جهان و کار جهان هیچ در هیچ است- هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق.ه شاید در آن صورت حافظ را هم به جمع سه نفره پیشین می افزودید وشعر اورا نیز مایه پوچ گرایی می گماشتید مولانا را نیز خوب نشناخته اید که اولین و مهمترین درسش تساهل و تسامح است اینکه افراد را به واسطه افکار وعقایدشان طرد نکنیم و با نشستن با عارف و عامی مسلمان و یهودی و... به غواصی در دریای حقیقت بپردازیم.با ابیاتی از حافظ که شما دوستش داری و من این ابیاتش را دوست تر میدارم سخن را به پایان می برم باشد که از آن چه نمی شناسیم نگریزیم:

ما را به رندی افسانه کردند    پیران جاهل شیخان گمراه

آیین تقوی مانیز دانیم           لیکن  چه چاره با بخت گمراه

من رند وعاشق وانگاه توبه    استغفرالله استغفرالله

ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم  یا جام باده یا قصه کوتاه


|+| نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
حافظ شناسی
موضوع:
اشارات به فرهنگ ایران باستان درشعر حافظ                     

  دربررسی کتاب حافظ شناسی سعید نیاز کرمانی درجلد چهارم به مقاله ی جالبی برخوردم که بدندیدم این هفته بخش هایی ازآن را در تارنگار بیاورم.نویسنده این مقاله یک ایرانشناس لهستانی به نام پروفسور وایتسخ اسکالموفسکی استاد کرسی بخش شرق شناسی ومطالعات اسلاوی دانشگاه کاتولیک شهرلوون بلژیک است.وی مقالات گوناگونی پیرامون حافظ نگاشته است که یادآوری سیاهه ی آنها دراین مقال نمی گنجد.

اما موضوع این مقاله...وی دراین مقاله به بررسی اشارات حافظ به فرهنگ ایران باستان می پردازد.اومقاله اش راچنین آغاز میکند: اشاره های نسبتا متعدد حافظ به ایران پیش ازاسلام (در حدود 1325تا1390اشاره)راشاید بتوان به سه دسته ی عمده ازمضامین تقسیم کرد:

1)مضامین مربوط به دین زرتشتی

2)مضامین مربوط به تاریخ باستان

3)سوژه های اقتباسی ازداستانهای حماسی

البته وی درادامه اذهان می کند که حافظ نام های باستانی رابه صورت کنایه های سمبولیک به کارمی بندد.وبرای هرکدام ازاین دسته شواهدی رایادآورمی شود.مثلا واژه ی مغ ((مجوس-مغ-روحانی زردشتی))راپرکاربردترین واژه مربوط به دسته ی اول می دانند.پیرمغان –دیرمغان-کوی مغان-خرابات مغان-سرای مغان-مجلس مغان و...دیگر واژه های این دسته است.نکته ی جالب درمورد واژه ی اهرمن است که دراین مقاله پیرامون آن آمده است:واژه ی اهرمن درشعر حافظ برای نشان دادن یک موجود پلید یک دیو که سعی دارد مانع دیدار با یارومحبوب شود به کاررفته است.

دامن دوست بدست آر وزدشمن بگسل-مردیزدان شو وفارغ گذراز اهرمنان

وی واژه هایی چون جم-جمشید-سکندرواسکندر-کیکاووس و...را از دسته ی دوم می داند ودرباره ی کارکردهای سمبلیک اسکندریادآور شده است:الف-نمونه ای برای نشان دادن بدست آمدنی نبودن آب حیات علیرغم کوشش مستمروبی پایان ب-نمونه برای نشان دادن تغییرپذیری سرنوشت جهان چون مورد پیروزی اسکندر برداریوش سوم.ج-دارنده ی آیینه (کنایه ازشکوه دنیایی)

ودرمورد دسته ی سوم می نویسد:احتمالا اسامی تمامی پادشاهان قدیم که درشعرحافظ آمده است حاکی ازتوجه ضمنی اوبه حماسه نامه ی فردوسی است.بهرحال بعضی ازاین اسامی بطور وضوح اشاره دارد به این اثر.شوکت پورپشنگ وتیغ عالم گیردو-درهمه شهنامه هاشدداستان انجمن.ودرادامه ارزش واهمیت سمبلیک قهرمانان شاهنامه رایادآور می شود.

حافظ شناسی اورداد-حسین قلی پور09139139599                              

 


|+| نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
حافظ شناسی
موضوع: شعر و ادب پارسی

ازعیاری حافظ گفتن...*

بااین که قراربود دراین هفته دنباله ی مطلب هفته ی پیش درباره ی سبک حافظ رابنویسم اما ترجیح دادم موضوعی جدیدترپیش بکشم.زیرا هدفم این است که دراین مجال بیشتر به جنبه های عمومی این شاعرگرانقدر بپردازم وهرازگاهی نیزمطالبی ویژه تر راعنوان کنم.

دراین مقال می کوشم کمی درباره ی واژه ی عیار سخن برانم.گفتنی است که بررسی وشناخت واژه های کلیدی وکاربردی درشعر هرکس جایگاه سترگی درشناخت باورها واندیشه های وی دارد: عیاران درایران فرقه ای بودندباآداب ورسوم خاص و عیاری یکی ازسازمانهای مهم اجتماعی کشور درطی  چندقرن به شمار می آمده است.یعقوب لیث صفاری درآغاز کاربه این دستگاه متعلق بودکه ذکرآن درتاریخ سیستان آمده است.هم چنین در((حله ی ابن بطوطه))نیز که معاصرحافظ بوده است ازاحوال واقدامات این گروه سخن رفته است.داستان سمک عیار نیزیکی ازمنابع ارزشمند درباره ی آداب ورسوم ومسلک این فرقه است.دراین کتاب اصطلاحات وعبارات مشترکی با دیوان حافظ آمده است.مثلا دراین کتاب به رسم ((شادی خوردن))اشاره شده است.چون رسم عیاران است که وقتی شهرت هنرهای یکی ازرییسان فرقه منتشرمی شودجوانان یا عیاران دیگر درغیبت یا حضوراو شادی میخورند وخودراوقف وی میکنند چیزی نزدیک به مرید وسرسپرده دراصطلاح صوفیان. خواجه نیزکلمات عیار وعیاری را درغزلهایش استفاده کرده است.پس عیار(به فتح اول)اسم مصدری به معنی عیاربودن وعیاران یاجوانمردان مردانی جلد هوشیار وهوادار ستمدیدگان بودند وتشکیلات خاصی داشته اند.گویند زندگی عیاران براساس سه اصل بوده است:1.آن چه بگویی بکنی2.راستی درقول وکردار نگاه داری3.صبر وشکیبایی(فرهنگ معین-درجستجوی حافظ-رحیم ذوالنور-ج1-ص106)

درحدود20 مرتبه این واژه ها (عیارو عیاری)به کار رفته اند که برای نمونه دو بیت را بررسی میکنیم:

یادآورشوم بنده به شرح وتفصیل های خلق الساعه و بی برهان از شعرحافظ باوری ندارم وتنها نکاتی که به فهم بیت کمک میکند راعنوان میکنم واما بیت نخست:

چه عذر بخت خودگویم که آن عیارشهرآشوب

بتلخی کشت حافظ را و شکر در دهان  دارد

(مطابق دیوان حافظ به سعی سایه-نشرکارنامه:غزل113)

سرتاسر این غزل توصیف عشوه ونازو دلربایی معشوق ومحبوب زمینی است و این بیت پایانی غزل می باشد چنان که ازتخلص به کاربرده شده نیز نیک پیداست.حافظ معشوقش راباعبارت "عیار شهرآشوب"توصیف می کند.گذشته ازمفهوم به هم زدن شهر ودزدیدن دل(ازبابت زیبارویی و دلربایی یار)که به یقین ازاین واژه یافت می شود جایگاهی که عیاربه عنوان یک انسان نیکو نزدحافظ دارد نیز جالب است.ازشکردهان داشتن نیز کنایه از شیرین سخن بودن است که حافظ در مصراع دوم بخاطر بی توجهی یا فراق یا...از معشوق شیرین سخنش مودبانه شکوه میکند...

زان طره پرپیچ وخم سهل است اگر بینم  ستم

ازبندوزنجیرش چه غم هرکس که عیاری کند

(مطابق همان:غزل 184)

بیت نخست این غزل معروف است:آن کیست کزروی کرم باما وفاداری کند-برجای بدکاری چومن یکدم نکوکاری کند.مفهوم بیت مورد بررسی دقیقا تاکید برهمان آزادگی است که حافظ درجای دیگربرآن تاکید می کند:فاش میگویم واز گفته ی خوددلشادم-بنده ی عشقم وازهردو جهان آزادم. دراین بیت نیز حافظ مفهوم عیاری را می ستاید:آن کس که عیار است وسرباز راه عشق چه باک از بند وزنجیر آن دارد؟واز سوی دیگربه تحمل دشواری ها درراه رسیدن به آسایش هم اشاره دارد.باشد که آزاد باشیم وآزاده...گفتم که برخیالت راه نظرببندم-گفتا که شبروست اوازراه دیگرآید!

*:به جاست برای آگاهی بیشتردرباره ی عیاران به مقاله دکترپرویز ناتل خانلری درمجله سخن-دوره19شماره1و2                                                                                   


|+| نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

بدی وضعیت ورزش کشور، اثرات تحریم یا تنظیم!؟

 

امسال در المپیک کولاک کردیم، پشت سر هم مدال های طلا (بلا)؛ آنقدر شمار مدال هایمان زیاد بود که این اواخر به یک مدال چُدَنی یا حلبی هم راضی شده بودیم حتی در کشتی که همیشه حرفی برای گفتن داشتیم و ادعایمان از آن بود گند زدیم گویی دیگر کسی حال ورزش کردن ندارد نمی دانم شاید آنها که انتساب شده بودند بیشتر به هدف دین پراکنی به المپیک رفته بودند تا مدال آوری نمی دانم چرا همه ی این بلاها باید در دوره ی ریاست جمهوری آقای آحمدی نژاد بر سر ما بیاید شاید شکست ما در المپیک امسال بخاطر انتخاب ورزشکاران از روی دینداری و اعتقادات دینی و کشوری آنها بوده نه شایستگی و عرق ملی. به هر روی این تلنگری است برای برنامه ریزان کلان که کمتر فرصت های افتخار آفرینی ملی را به چالش بگیرند. بهتر شدن وضع ورزش ایران چه در المپیک و چه در هر جای دیگر  نیاز به برنامه ریزی دقیق برای رشد استعداد ها و همچنین گزینش افراد شایسته دارد که امیدواریم تا دوره ی بعد ایران اعتبار از کف رفته ی خود را باز یابد و افتخارات بیشتری را نیز برای خود به دست آورد.

البته همه ی مسئله این نیست؛ این روزها سری مسابقاتی در انگلستان در شرف وقوع است که چند تن از آشناهای من برای شرکت در آن ها اعلام آمادگی کرده بودند و از سوی ایران گزیده هم شده بودند اما دو هفته پیش از مسابقه به آن ها خبر می دهند که به ایرانیان ویزا برای شرکت در مسابقات نمی دهند یعنی ایرانیان را شایسته ی مسابقه نمی دانند این توهینی است که به ایرانیان در هر کجای دنیا می شود و بیشتر دلایل آن نیز فرافردی است و می توانیم بگوییم تقریبا همه همزمان به شروع دوره ی ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد آغاز شد، چرا که نشان می دهد اثرات تحریم به ورزش نیز کشیده شده است.

من امیدوارم برنامه ریزان هرچه سریعتر تدابیری برای این مسائل بیاندیشند!

 

پایدار ایران

پاینده خلیج همیشه پارس

معین صادقیان


|+| نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ