(( به نام خدا))

 در ادامه مقاله ی بنده که در یک جشنواره ی کوچک هم آن را شرکت کردم ژیذامون رندی حافظ می خوانید:

 

 

 

این رازسربه مهر...  ( گفتاري پيرامون رندي حافظ )

 حسین قلی پور

چابهار – پاييز 87

 آغاز سخن

 سخن گفتن از حافظ فارغ از این که پیرامون کدام ویژگی اوست- در عصر حاضر بسیار دشوارتر از دوره محمد گلندام ها و عبید ها و دوران نزدیک تر به اوست واین در نگاه نخست مایه شگفت اهالی ادب است. در روزگاری که بشر به این همه دستاورد علمی جدید رسیده وبال های گسترده مدرنیته بر همه ی علوم و ازجمله علوم انسانی سایه افکنده به راستی این کدام دلیل شاخدار است که دیوانی چون دفتر سخنان حافظ این همه ادیب و مورخ و حقوق دان و دانا و... را به دنبال خود می کشد و هر نظریه و دیدگاه دیری نمی پاید که آماج نقد صاحب!؟نظران ادب قرار می گیرد.

به هر روی ازاین سخنان که بگذریم و به رندی حافظ برسیم تازه متوجه دلایل مطرح شدن نطق بالا می شویم!و بامداد شعر معاصر لااقل این یک سخن را بیراه نگفت که:حافظ راز عجیبی است!

شاید این کوشش ناقابل نیز چون کوشش های پیشین دیری نپاید اما:

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل        که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم.

 

رند یعنی...

 در بدو امر باید دانست که رند چیست-کیست؟ که این خود نه بدو امر که ختم امر هم خواهد بود! بیش از آن که دراین جا معنای لغوی آن مد نظر باشد مفهوم آن مد نظر است وباز بیش از آن که مفهوم عامیانه آن مطرح باشد مفهوم آن درادبیات مطرح است.

همه به تعریف شادروان دهخدا واقفیم:" مردم محیل و زیرک(برهان قاطع)غدار و حیله باز و زیرک (ناظم الاطبا)" و پس از آن نیز یاد آوری ابیاتی از سورتی و انوری وسعدی و... مثلا این بیت از سعدی :

محتسب در قفای رندان است        غافل از صوفیان شاهد باز!

آن چه جایگاه سترگی در درک مفهوم رندی دارد را می توان به دو موضوع کاهش داد. این دو موضوع را کاوید و با این پیش زمینه ی ذهنی پای سخن خواجه ی شیراز نشست. نخست سیر معنایی واژه رند در طول تاریخ و به طور  مشخص در سه برهه:"پیش از حافظ- در دیوان/ زمان حافظ-دوران پس از حافظ "و دو دیگر آنکه برداشت های ادبی-فلسفی(والبته گاهی فلسفه بافی!) پیرامون این واژه که این گفته ی اخیر را بیش از هرجا باید در حافظ شناسی جستجو کرد.

یاد آوری این نکته نیز ضروری است گاه در خلال این گفتار مسایلی مطرح شده اند که به صورت مستقیم به مقوله ی رندی مرتبط نیستند اما با اندکی تامل در می یابیم که یادآوری آنها برای درک بهتر مطلب لازم است.

 ***

  پیش / پس از حافظ

 برخی معتقدند که رند در ادبیات پارسی پیش از حافظ بار معنايي منفي  دارد.این نظررا تا حدودی می توان پذیرفت اما نمونه هایي نیز در دست است که نشان می دهد در این باره نمی توان یک حکم کلی صادر کرد.در هر حال مشهورترین نمونه ای که نشان از بار معنایی منفی واژه رند در ادبیات دارد را می توان همان داستان حسنک وزیر در تاریخ ابوالفضل بیهقی دانست که آمده:" مشتی رند را سیم دادند تا سنگ زنند."و خوش بختانه چون این داستان هنوز هم در کتاب های ادبیات دبیرستانی موجود است نمونه ای بسیار ملموس است. اگر چه به گواه بسیاری پژوهشگران اولین جایی که رند معنای مثبت می یابد در دیوان سنایی است ٬اما استفاده ای که خیام از واژه ی رند می کند در درک مفهوم رندی حافظ بسیار راهگشاست. دیگرانی چون سعدی و عطارو... نیزبه رند می پردازند اما  بررسی همه آنها نشان می دهد که جنس رند و ویژگی هایش در شعر حافظ متفاوت با سایر شعراست. برای مثال رند عطار همان اوباش ولگرد و قلندر و مفلس  است که تازه عطار در متن شعرش ویژگی هایی را از او می گیرد و به خود نسبتش می دهد:

گرچه من رندم ولیکن نیستم

دزد شبرو رهزن ودر یوزه گر

نیستم مرد ریا و زرق و فن

فارغم از ننگ ونام و خیر وشر

ولی در شعر حافظ ابتدا رندی با ویژگی های خاصی خلق شده سپس وارد شعر وی گشته است.

اما در دل همین ابیات نیز می توان به برخی از ویژگی های طلایی رند پی برد. به ویژه زمانی رند عطار رنگ و بوی حافظ/رند حافظ می گیرد که ریا را از وی سلب می کند که در این باره سخن خواهیم راند.

هرچه قدر که حافظ از لحاظ واژه/ترکیب/تصویر تحت تاثیر خواجوی کرمانی و سعدی بوده است از لحاظ اندیشه از خیام پیروی کرده است. البته پیروی او پیروی بی چون و چرا نیست و در واقع پیروی ارسطو گونه است چنان که ارسطو گفت: افلاطون را دوست دارم اما حقيقت را بیش از افلاطون دوست دارم. رند در اندیشه خیام کسی است که که به خیلی چیزها پشت پا می زند و بی توجه است:

رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین

نه کفر نه اسلام نه دنیا و نه دین

نه حق نه حقیقت نه شریعت نه یقین

اندر دوجهان که را بود زهره ی این؟

و به اعتقاد دکتر شفیعی کدکنی مراد خيام از رند خودش است.(مقدمه ی رباعیات خیام-محمد رضا شفیعی کدکنی) همان گونه که بها الدین خرمشاهی رند حافظ را همان حافظ رند می داند.

در هر صورت آنچه از معنای واژه و کاربرد آن در شعر دیگر شاعران بر می آید لا اقل موید دو نکته ی پر اهمیت پیرامون ویژگی های رندی است: نخست روحیه ی آزادگی و شجاعت ناشی از قلندری و نا هنجاری رند که می نماید  رند اهل محافظه کاری نیست و حتی ریاستیزی وی را نیز می توان در این گستره جای داد ودیگر زیرکی او که این ویژگی اخیر در دیوان حافظ هیبتی دو چندان می یابد و تا آن جا پیش می رود که به ستایش پادشاهان وقت می انجامد.اما باکی برای او از این بابت نیست:

من ارچه عاشقم و رند و نامه سیاه

هزار شکر که یاران شهر بی گهند!!

***

سالها پیروی مذهب رندان کردم!

 رندی در شعر حافظ به مویرگ ظریف و نازکی تبدیل شده که  در اثر کوچکترین لغزش می تواند حافظ را تا پرتگاه های عمیق الحاد و کفر جابه جا کند.مگر حافظ کجاست؟ حافظ در آرمانشهر اندیشه می زید یا دردنیایی شبیه دنیای ما؟ وقتی از سقوط حافظ سخن می گوییم آیا منظورمان اینست که وی از یک ابر انسان و اولیا الله به پرتگاه ضلالت سقوط می کند یا او را نیز مانند خود یک انسان میدانیم وبس.اینجاست که نوع بیان مندی ما برای پاسخ گویی به این سوالات گستره ای  از مفاهیم را به وجود می آورد که به جای حافظ- پژوهی گاه حافظ ستیزی است و گاه حافظ شیفتگی و به تعبیر دکتر زرین کوب این گونه نظریات یک پژوهشگر بی طرف را هرگز توجیه و راضی نخواهد کرد.این درک نا صحیح رندی اوست که برخی اورا یک عارف صرف می گمارند و با صفاتی چون لسان الغیب او را به یک ابر انسان تبدیل می کنند. و برخی دیگرکه به خیال خود با بیان مندی بسیار دقیقی به سراغ پژوهش رفته اند- که البته دیری نمی پاید که روش خود را زیر پا می گذارند و خلاف آن عمل می کنند-چنین نتیجه می گیرند که:"رندی یعنی تلون و ناپایداری در اخلاق و رفتار و گریز از هر گونه قاعده و هنجار آن هم برای لذت جویی و خود پایی"والهیات رندی را"همسو کردن دین با این گونه زندگی و دست و پا کردن آیینی برای توجیه این رفتار"می گمارند.

اگر قرار بر اینست که حافظ را از حافظ بشناسیم و آرزوها و آمال شخصی خود را به نام حافظ شناسی منتشر نکنیم چگونه است که با نسبت ریای اخلاقی پایه های فکری حافظ را فرو می پاشیم تنها به این خاطر که:

گفتی از  حافظ  ما   بوي   ریا  می آید

آفرین بر نفست  باد که خوش بردی بو!

آیا مفهومی والاتراز مبارزه با ریا از:

واعظان کاین جلوه بر محراب و منبر می کنند

چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

در می یابیم؟رند حافظ را با مصلحت اندیشی و محافظه کاری چه کار است که به وسیله آن تنها به لذت جویی خود بپردازد و دین را نیز تنها ملعبه و وسیله ای برای رسیدن به مقصد خود بداند؟ کسی که محتوای نغز قرآن در لایه های زیرین شعرش موج می زند ملحد است و دین را بازیچه می داند؟ کدام عقل سلیم این را می پذیرد. و این قدر ساده بگوییم"ترفند و شگردی که حافظ در زبان شاعرانه ي خویش پدید آورده به گونه ای زبان او را لغزنده و بازیگر نموده است" تاکید می کنم هر حافظ شناسی ذره ای حق ندارد از دریچه ی احساس با این وادی پر خطر برخورد کند و باید با کمال بی طرفی به قضاوت بپردازد اما گاهی مفاهیم آنقدر ساده به بازی گرفته می شوند که جز تجارت با نام بلند حافظ به تعبیرعلی اکبر رزازنام دیگری ندارند!

 ***

اما در ادامه باید دو مرحله دیگر را بگذرانیم تا مفهوم رندی روشن تر گردد. نخست  آشنایی مختصری است که باید با شخصیت های مقابل رند همچون واعظ وزاهدوصوفی پیدا کنیم و بعد هم پیرامون ویژگی های رندی حافظ دیگربار سخن بگوییم و شناخت این دو موضوع بی شک دروازه های رندی را به سوی ما می گشاید.چه آنجا که مطابق با" کل شی یعرف باضدادها" بدانیم رند برای نقد و درمان چه کسانی رند شد و چه آن جا که بدانیم چه ویژگی هایی به شخصیت حافظ  رند اعتبار می بخشید.

***

تقريبا مي توان گفت كه در همه ي مواردي كه رندي و مشتقات و تركيبات آن در ديوان حافظ به كار رفته است(حدود هشتاد بار)يا حافظ سخني را از زبان خودش(اول شخص) تصريح و تاكيد مي كند رند در برابرزاهد-واعظ-صوفي ووا‍‍ژه هايي از اين دست به كار رفته است.گاهي حتي در برابر فقيه!مواردي چون:

 

زاهد ار رندي حافظ نكند فهم چه شد

ديو بگريزد از آن قوم كه قرآن خوانند

***

زاهد ار راه به رندي نبرد معذورست

عشق كاريست كه موقوف هدايت باشد

***

راز درون پرده ز رندان مست باز پرس

كاين حال نيست زاهد عالي مقام را

***

حافظ آراسته كن بزم و بگو واعظ را

كه ببين مجلسم و ترك سرمنبرگير

***

رموز رندي و مستي زمن بشنو نه از واعظ

كه با جام وقدح هر دم نديم ماه و پروين ام

و...

حافظ اينان را جماعت بي معرفتي مي داند كه سعي در ترويج نفاق و تزوير در جامعه دارند و تنها با بر گرفتن لايه ي سطحي از دين نداي پاسداري از آن را سر داده اند و البته اين پاسداري به دكان داري انجاميده است!

مي خور كه شيخ و واعظ و مفتي و محتسب   چون نيك بنگري همه تزوير ميكنند!

زهدي كه قرار بوده نوعي دفاع رواني در برابر كج روي هاي اجتماعي باشد (به تعبير جامعه شناسان) به پايگاه دورنگي و ريا وبازار و دكان خانگاه و مسجد و مدرسه تبديل مي شود! و حافظ اين رفتار را نمي پسندد. البته خود نيز كه بي شك عاري و مصون از اشتباه نيست شايد گاه به دامان ريا/گناه بيفتد اما در آن صورت هم وي ذوق گناه يافته نه شوق گناه.نه باور كساني را مي پذيريم كه تلاش ميكنند حافظ را از هرگونه گناه دور كنند و وي را تا عرش بالا كشند٬ نه باور كساني را قبول داريم كه اين اندك را تعميم به گستره فكري و شخصيتي حافظ داده اند و او را ملحدي مي دانند كه باور هاي ديني را به سخره گرفته و مذاهب را افسانه هايي بيش نمي گمارد.نه!حافظ مخالف كساني است كه شعارشان شادي براي من شيون براي توست! مي باشد.حافظ در زمانه اي كه محيط زندگاني اش عرصه ي اظطراب ها و تشنجات سياسي است درد دين دارد و مي خواهد گوهردين را دوباره دوباره بنا نهد و در اين راه است كه مصلحت انديشي و محافظه كاري زاهدان و واعظان را بر نمي تابد:

ما شيخ وواعظ كمتر شناسيم     يا جام باده يا قصه كوتاه!

و نيش انتقادهايش همه ي  منفعت انديشان روزگارش را فرا مي گيرد و در اين راه مجبور است چنان بنمايد كه مورد اعتراض و حمله ي حاكمان وزور گويان زمانش واقع نشود و اين خود عين رندي اش است:

فقيه مدرسه دي مست بود و فتوي داد

كه مي حرام ولي به زمال اوقاف است

 

***

شاكله رند حافظ و حافظ رند

 

سخن گفتن ازرند اين شخصيت راز آلود و در واقع اين راز سربه مهر حافظ تمامي نمي پذيرد اما از آنجا كه پرگويي به لغزش افتادن نزديك است وبا توجه به اين كه تا كنون به جنبه هاي گوناگون شخصيت رند كه گفته شد تلفيق ادبي-فلسفي خود حافظ است پرداخته شد به منظور جمع بندي بحث بار ديگر بايد گفت رند حافظ :

1.شخصيتي است آزاد و بي باك و به دور از محافظه كاري.

2.رند يك منتقد اجتماعي و مهم تر از آن يك مصلح اجتماعي است. رند حافظ و حافظ رند به عنوان يك روشنفكر اهل عمل مي كوشد بناي فراموش شده ي دين را احيا كند و در عين حال دو رويي و نفاق را به عنوان آفتي بزرگ به اجتماع خود معرفي كند.پس رندي يك نظام اخلاقي و الهياتي نيز هست. در عين حال رند مطابق با زيركي اش گاه مجبور مي شود براي اينكه بتواند به راه خود ادامه دهد ترفند هايي را در برابر ظالمان زمانه به كار گيرد كه از جمله آن مدح هايي است كه معمولا به عنوان زايده يي در پايان برخي غزليات حافظ مطرح است و اين مو ضوع نمي تواند ما را وادارد كه حافظ را ملحد بدانيم.

3.لازمه ي ديگر رندي خوش گذراني است كه اين خود نيز نقطه ي مقابل زاهدان است. زاهداني كه  مردم را وادار به پذيرش اين باور غلط مي كردند كه خدا را تنها بايد در خانگاه ها و مساجد و مدارس(درمعناي خاص زمان حافظ)جستجو كنند و همه ي  عمر جز عبادت(آن هم عبادتي آميخته با ريا و ازسوي توبه فرماياني كه خود توبه كمتر مي كردند)چيز ديگري از دنيا در نيافتند. حافظ زيبايي را نيز دوست دارد كه خداوند زيباست و زيبايي را دوست دارد.اما زيبايي كه او را از مخلوق به خالق برساند.پس نظر بازي نيز در كوي رندان وفادار  جايگاهي دارد:

وفا كنيم و ملامت كشيم وخوش باشيم

كه در طريق ما كافري است  رنجيدن

و البته اين خوش گذراني غفلت زا نيست و رند را از رسيدن به اهداف مهم تري كه دارد باز نمي دارد:

اهل كام وناز را در كوي رندي راه نيست

رهروي بايد جهان سوزي نه خامي بي غمي

4.بايد اعتراف كرد كه عشق نيز در راه رندي سهمي شايسته دارد كه:

عشق و شباب و رندي مجموعه ي مرادست

چون جمع شد معاني گوي بيان توان  زد

اما پرداختن به مقوله ي عشق در ديوان حافظ خود مجالي ديگر مي طلبد. همين قدر گفته شود كه عشق را لازمه ي غزل مي دانند و حافظ اين غزلسراي بزرگ كه برخي او را چكيده ي پنج قرن ادبيات فارسي مي دانند از اين مهم به خوبي آگاه بوده و در ديوان وي غزلي نمي يابيد كه به لعاب عشق مزين نباشد.

البته وي‍ژگي هايي چون پايداري و وفاداري٬نفرت از ظلم  ٬زيبا پرستي و بهره گرفتن از عيش زندگي نيز در گستره ي اين ويژگي ها مي گنجند.

***

به جاي پايان سخن از اين بنده ي حقير از غزالي بخوانيد كه گفت:

نه هر كه چهره بر افروخت دلبري داند

نه هر كه آينه سازد سنگدري  داند

زشعر دلكش حافظ كسي بود آگاه

كه لفظ طبع و سخن گفتن دري داند.

اميد آن كه رندان زمانه ما حافظ را -اين آلياژ انديشه ايراني -اسلامي را- بهتر بشناسند:

ما را به رندي افسانه كردند

پيران جاهل شيخان گمراه !!

 

با نگاهي به:

  

1.از كوچه رندان-عبداحسين زرين كوب-موسسه ي انتشارات اميركبير

2.حافظ و الهيات رندي- محمود در گاهي- انتشارات قصيده سرا

3.حافظ نامه-بهاالدين خرمشاهي- انتشارات سروش-ج1و2

4.مه خورشيد كلاه-خسرو طغرل-نشر آتيه

5.مكتب حافظ- منوچهر مرتضوي-انتشارات ستوده

6.آزاد انديشي حافظ و خيام-فرج الله شريفي گلپايگاني-انتشارات رهام

7.مقالاتي درباره شعر وزندگي حافظ-منصور رستگار-دانشگاه شيراز

8.كاخ ابداع-علي دشتي-انتشارات جاويدان

و...