تبليغاتX
اورداد

avardad

معین

avardad

http://avardad.blogfa.com

اورداد

اورداد

اورداد

ما ایرانیان هویت خود را گم کرده ایم و نمی دانیم که ایم و از کجا آمده ایم همه از توهم یک تمدن بزرگ سخن می گویند ولی چه کسی حقیقت را می داند.
همه چهان چشم تمع به سرزمین مادریمان دوخته اند و با دنیایی خود بیگانگی دست روی دست نظاره گریم.
اَوَرداد آمده است تا این از خود بیگانگی ها را از میان بردارد و ایران و ایرانی واقعی را نمایان سازد.
بدیهی است این کوشش با کمک های شما به ثمر خواهد رسید.

(اَوَرداد (به فتح دو حرف اول) به معنی اضافه یا کار اضافه کردن است و در ادبیات کهن 366روز سال را اَوَرداد گویند.)

گروه اورداد پژوهشسرای فرهنگی اَوَرداد شاهین شهر

اورداد

  » امروز  
  » پند امروز :

 

 

اورداد
پژوهشسرای فرهنگی اَوَرداد شاهین شهر

لينکستان


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
منبع: www.alijordanbest.blogfa.com

با اخبار گران شدن هزينه پيامك انگلیسی و ارزان تر شدن پيامك هاي فارسي يكي از بزرگترين دغدغه هاي كاربراني كه به صورت فينگليش خود را از قبل عادت داده بودند اين بود كه نوشتن اس ام اس فارسي برايشان بسيار سخت بود. به همين دليل حاضرند هزينه ي همان ارسال اس ام اس فينگليش را بپردازند و از نوشتن اس ام اس فارسي كه كمي برايشان مشكل است صرف نظر كنند. ولي اين نرم افزار همان طور كه در عكس مي بينيد به سادگي مشكل اين كاربران را حل نموده است. اين نرم افزار امکان تبدیل دو صورت ( فارسي به فينگليش و فينگليش به فارسي ) را دارد.

         

 

قابل نصب بر روی گوشی های نوکیا:

N96 | N95 | N93 | N92 | N91 | N82 | N81 | N80 | N78 | N77 | N76 | N75 | N73 | N71
E90 | E70 | E65 | E62 | E61 | E60 | E51 | E50 | 6290
6220 | 6121 | 6110 | 5700 | 5500 | 3250

 

سامسونگ:
i560 | i550 | i520 | i450 | i400 | G810


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
فایل صوتی جلسه ی حافظ شناسی دکتر میر جمال مورخ ۷ آبان ماه را می توانید از پیوند زیر دانلود کنید.

http://www.2shared.com/file/4260042/974debb7/hafez_shenasi_wwwavardadblogfacom_88.html


|+| نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
جاذبه های گردشگری ایراج
موضوع: مردم شناسی

جاذبه های گردشگری ایراج

 

روز 4 آبان ماه همزمان با جشن آبانگان سفري به يكي از روستاهاي منطقه ي بياباني اصفهان با نام ايراج داشتم. نكته ي جالب توجه آنكه در اين روز در آن روستا به حق به اهميت آب پي بردم.

مطالب زير را از تارنماي  http://www.menk-iraj.com/ استخراج كردم كه اميدوارم مورد توجه قرار گيرد.

همچنين به زودي مطالب كاملي درباره ي اين روستا به پيشگاه علاقه مندان پيشكش مي كنم.

روستای ایراج در 54 کیلومتری جنوب خور و بیابانک ( شهرستان نایین – اصفهان )  در 54 درجه و 47 دقیقه طول شرقی و 33 درجه و 27 دقیقه عرض شمالی واقع شده است .
از ایراج در متون قرون سوم و چهارم هجری با نام « اِرا » و « ارابه » یاد شده است . ابن حوقل ، ناصر خسرو  و اصطخری در قرون سوم و چهارم از ایراج به همراه گرمه ( جرمق ) و بیاضه ( بیادق ) نام برده اند که ایراج ( ارابه ) در کنار کویر قرار داشته است . پس از آن نیز جهانگردان بسیاری به کرّات از ایراج نام برده اند و گاه مردم ایراج را خوشبخت ترین  مردم نامیده اند ...
با توجه به اینکه قدمت این منطقه به زمان هخامنشیان برمی گردد ، در 2 کیلومتری غرب ایراج در میان کوه ها غاری با دهانه کوچک و فضای داخلی وسیع وجود دارد به نام  « چُنَمادو » که در گویش محلی « چُن » به معنی سوراخ و غار می باشد و ماد نیز به مهاجرین اولیه سرزمین کهن ایران بر می گردد بنابر این با توجه به قراین ، قدمت این غار به زمان مادها می رسد که در ادوار مختلف با توجه به موقعیت مکانی آن ، به عنوان پناهگاه استفاده می شده است  .
در کرانه های شمالی و جنوبی ایراج نیز گورستانهای بسیار قدیمی مربوط به زرتشتیان  وجود دارد که به « مزار گبرها » معروف است و حکایت از قدمت بسیار زیاد آن ( عهد ساسانیان ) دارد .

قلعه ؛ قدیمی ترین بنای ایراج

ایراج قلعه ای قدیمی دارد که بر روی ارتفاعی در وسط ده آرمیده است و سرسبز ترین تصویر حاشیه کویر را زیر نگاه خود دارد . این قلعه سالخورده در آخرین روزهای حیات خویش یاغی های قد بلند را در پشت دیوار های بلند غیرت خود پناه داده اما در برابر چند توپ نامرد برای همیشه فرو ریخته است .
خانه های روستا در سراشیبی اطراف قلعه بنا گردیده و 33 چشمه خروشان اطراف قلعه هر یک در داخل خانه ای حیات را زمزمه می کنند  .
همچنین این قلعه و خانه های اطراف آن شباهت زیادی به خانه های شهر هگمتانه ( همدان ) دارد که منسوب به قوم ماد است .

سرو کهن ایراج

یکی از نمادهای طبیعی ایراج ، درخت سرو  آن است که با عمری در حدود 1000 سال در ضلع شرقی قلعه ، طی قرون متمادی نظاره گر تاریخ کهن این روستا بوده است.  این سرو بلند و زیبا بیش از 70 متر ارتفاع دارد و قطر پایین تنه آن به بیش از 2 متر می رسد .

بقعه خضر نبی ( ع) در ایراج  

بقعه خضر نبی ( ع ) در بافت قدیم شمال غربی ایراج واقع گردیده است . خضر پیامبر در حال گذر از این روستا ، در محل مذکور توقف کوتاهی داشته و یکی از موحّدین این روستا ایشان را به چشم دیده و گفتگویی بین آنها صورت گرفته است که پس از آن گنبد و ایوان کوچکی جهت احترام به این پیامبر احداث گردیده که زیارتگاه مردم خداجوی این روستا است و در بعضی از ایام سال در این محل آش نذری طبخ و توزیع می گردد .

معماری روستای ایراج

سبک معماری در روستای ایراج به جهت کوهستانی بودن آن ، با دیگر روستاهای منطقه تفاوت دارد . خانه ها در سراشیبی ملایم کوه و قلعه واقع شده به نحوی که در حیاط خانه ، تمامی پهنه وسیع دشت و منتهی الیه کویر قابل مشاهده است به ویژه صبحدم ، خورشید از شرقی ترین نقطه کویر  نور زلال خود را به داخل خانه ها می پاشد. 
خانه ها در بافت قدیم از خشت و گل ساخته شده و دارای دو ایوان ( زمستانه و تابستانه ) و دالان هستند و اتاقها دور تا دور حیاط به ترتیب در کنار هم با طاقهای ضربی واقع شده اند.
" ساباطها " ، بخش دیگری از زیبایی های این روستا هستند که با پوشاندن کوچه ، فضای مفرّحی ایجاد می گردد که در تابستانها با نسیم ملایم و خنک پذیرای همسایه ها و رهگذران می باشند تا برای لحظاتی در سایه آن ، گرمای تابستان را از خود بزدایند .
همچنین از دیگر زیبایی های معماری ایراج ، کوچه های باریک است و گاه یک طرف کوچه از صخره و سنگهای بزرگ تشکیل شده است که این سبک ، زیبایی کوچه را دوچندان می کند .

آسمان شب

آسمان شب در ایراج کاملاً شفاف و زلال است ، گویی که آسمان به زمین دوخته شده و صورتهای فلکی در نزدیکترین فاصله با ما هستند . به ویژه اگر در تابستان در فضای پشت بام شب را سپری کنی مناظر زیبای فلکی خواب را  از چشمانت می رباید .

آب و هوا

آب و هوا در ایراج معتدل کوهستانی است ،  مخصوصاً در فصول گرم سال بعد از ظهرها نسیم ملایمی وزیدن می گیرد و هر چه به غروب آفتاب و شب نزدیکتر می شویم بر خنکای هوا افزوده می شود به طوری که شب را در هوای آزاد بدون بالا پوش نمی توان به صبح رساند .
در زمستان نیز کوه ها  پوشیده از برف می باشد و در بیشتر ایام نیمی از ارتفاعات را مه فرا می گیرد .

مرکز تفریحی « شهید فهمیده » ایراج

در سال 1385 در بافت اصیل شمال غربی در دامنه کوهی مُشرف به دشت زیبا و سر سبز ایراج ، مرکز تفریحی شهید فهمیده احداث گردید که در ایام سال پذیرای دانش آموزان ، فرهنگیان و دیگر اقشار می باشد تا ساعاتی را دور از غوغای آهن و دود و در دامان طبیعت سپری کنند .

اماکن دیدنی اطراف ایراج

مزرعه منک ، آخورک ، خرم آباد ، کلاته ، کاشفیه ، آبگادو ، بیخ چاه ، بن در ، بهین و آبگیشه از اماکن دیدنی اطراف ایراج می باشند که در حصار کوه ها ، طبیعت دوستان را به جانب خود فرا می خوانند .
از عجایب طبیعی  « منک » ایراج ، غاری می باشد در بالای کوهی به نام صوفه . این غار عجیب بیش از 70 متر طول دارد و ارتفاع دهانه آن به بیش از 20 متر می رسد و هرچه به انتهای غار نزدیکتر می شویم از ارتفاع آن کاسته می شود تا جایی که ارتفاع به ده سانتی متر می رسد . در این غار پروانه های بزرگ و زیبایی زندگی می کنند که تعداد آنها گاه به هزاران عدد می رسد . همچنین در این غار یک سنگ بزرگ مرمر نیز وجود دارد.  از دیگر جاذبه های طبیعی منک این است که از آبان ماه خورشید ساعت 9 صبح نمایان و ساعت 3 بعد از ظهر در پشت کوه ها پنهان می گردد و به تدریج در آذر و دی خورشید فقط برای لحظاتی به این مزرعه می تابد .

صنایع دستی

از صنایع دستی روستای ایراج که با استفاده از برگه درخت خرما ساخته می شود  می توان به جارو ، زنبیل ، دولنده (ظرف حصیری در دار با ظرفیت دو تا سه کیلو که از آن برای نگهداری کشک ، تخم مرغ و ... استفاده می شود )  ، کلاه حصیری و بادبزن  اشاره کرد . همچنین با استفاده از سر شاخه های باریک  درخت بادام کوهی ، سبد در اندازه های مختلف تهیه می شود . از دیگر صنایع دستی این روستا که رونق بسیار زیادی دارد ، صنعت قالی بافی است که امروزه فرشهای بافته شده به دست دخترکان این روستا به  سرتا سر جهان صادر می گردد.


|+| نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
قالب رایگان بلاگفا
موضوع: قالب هاي رايگان وبلاگ
نخستین قالب رایگان ساخته ی اورداد را در زیر ببینید.

كدهاي قالب در زير عكس قرار داده شده اند.

جهت  درج آگهي در قالب هاي رايگان ساخته شده اينجا كليك كنيد.

قالب رايگاه بلاگفا در اورداد


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

درباره ي قالب جديد وبلاگ

همانطور كه ملاحظه مي كنيد قالب تارنگار را تغيير داديم كه ضمن زيبايي كارايي و تناسب مناسب با كار سازمان را داشته باشد لذا از هموندان و مخاطبان تارنگار مي خواهم نظر خود را راجع به اين موضوع ابراز دارند تا در جهت رفع نواقص و بهبود وضعيت وبلاگ مورد استفاده قرار گيرد.

 

همچنين كساني كه علاقه دارند قالب اختصاصي داشته باشند مي توانند با شماره ي 09356216208  يا با رايانامه ي Moein.sadeghian@yahoo.com  تماس بگيرند.


|+| نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
بررسي فيلم ماه نيمه
موضوع: مردم شناسی

بررسي فيلم ماه نيمه

فيلمي از بهمن قبادي

  

اين فيلم كه كاري برجسته از بهمن قبادي به زبان كردي است. همراه با نكات ظريف و لطيفي كه در خود دارد و بازي خوب بازيگران آن نمايش كامل و دقيقي از وضعيت كنوني كردستان و چه بسا ايران است.

ماه نيمه تا كنون توانسته است جوايز زير را ازآن خود كند:

1-      جايزه ي بزرگ صدف طلايي(golden shell)از پنجاه و چهارمين دوره ي جشنواره ي بين المللي فيلم سن سپاستين اسپانيا مهر 1385

2-      جايزه ي بهترين فيلمبرداري از پنجاه و چهارمين دوره ي جشنواره ي بين المللي فيلم سن سپاستين اسپانيا مهر 1385

3-      جايزه ي انجمن منتقدان بين المللي (فيپرشي) از پنجاه و چهارمين دوره ي جشنواره ي بين المللي فيلم سن سپاستين اسپانيا مهر 1385

4-      جايزه ي تماشاگران در بخش بين الملل از بيست و ششمين دوره ي جشنواره ي بين المللي فيلم استانبول تركيه 11 تا 26 فروردين 1386

5-      جايزه ي بين المللي آمنستي (Amnesty) از چهارمين جشنواره ي بين المللي فيلم مستقل  كشور پرتغال از 30 فروردين تا 9 ارديبهشت 1386

6-      تقدير نامه از بهترين فيلمنامه (Honorable Mention for Screenplay) از جشنواره ي بين المللي فيلم ترايبكا نيويورك آمريكا از 5 تا 16 ارديبهشت 1386

7-      كليد طلايي شهر از يازدهمين دوره ي جشنواره ي فيلم آميربا ايتاليا از13 تا 17 تير 1386

8-      جايزه ي بزرگ گراندپريكس از چهارمين دوره ي جشنواره ي بين المللي فيلم اوراسيا  قزاقستان از 13 تا 27 مهر 1386

9-      جايزه ي اول از هشتمين دوره ي فيلم اوجاي از جشنواره ي كاليفرنيا آمريكا در بخش مسابقه مهر 1386

ماه نيمه فيلمي معناگرا و پر محتوا است كه فضايي صميمي را با مخاطب خود شريك مي شود همين مسائل و همه ي عوامل ديگر دخيل در فيلم آن را فيلمي بي نقص جلوه داده است.

فيلمنامه داستان مردي به نام مامو است كه 35 سال است نتوانسته آواز بخواند اكنون با گرفتن مجوزي مي خواهد آرزوي ديرينه ي دوباره خواندن را جامه ي عمل بپوشاند. نكات برجسته اي كه در اين فيلم مي توان اشاره كرد يكي آغاز فيلم است كه با درگيري با همنوع ميان دو خروس در مي گيرد و عده اي كه نظاره گرند يا آن دو را وادار به جنگيدن مي كنند فكر نمي كنم كه ايئن  بخش نياز به توضيح بيشتري داشته باشد كه ما در مقياس بزرگ تر و انساني (يا شايد غير انساني) گرفتار آنيم!

در جايي ديگر از فيلم كودكاني را مي بينيم كه در پناه آسمان به دانش آموزي مشغولند و در ميان گفتگوهاي  فيلم به ضرورت آموزش موسيقي به آنها هم تاكيد مي شود.قسمتي از فيلم رشوه گرفتن مامور انتظامي را در هنگام تاكيد او بر قانون داشتن مملكت به رخ ما مي كشد و درست بعد از آن دهكده اي شامل 1334 زن خواننده ي تبعيدي را مي بينيم كه مامو علي رغم مخالفت به گفته ي خودش پسرانش به دنبال يكي از آن ها (‌هديه تهراني) رفته تا او را نيز با خودشان همراه كنند.

 

حوادثي كه در طول راه رخ مي دهد رفته رفته مخاطب را از آرمان گرايي به واقع گرايي مي كشاند؛ يكي از آنها كم سوادي ماموران انتظامي و نظامي ايران را نشان مي دهد چرا كه جناب سروان (حسن پور شيرازي) اجراي موسيقي را به عشق و حال همانند (تشبيه) مي كند و اين در حالي است كه پيشتر در جايي از خود بي خود شدن عده اي درويش مسلك را با نواي موسيقي ميبينيم؛ و كمي جلو تر از آن آنجا ماموران پليس ايران رفتاري نا بخردانه با سازهاي اين گروه مي كنند و همه را مي شكنند و مخاطب در اينجا به خوبي احساس مي كند كه در حقيقت صداي آن گروه شكسته مي شود.

 

و مسائلي از اين دست كه در ماه نيمه بسيار است ولي در پايان صداي نوخواسته ي دختر جواني به نام نيوه مانگ (گلشيفته فراهاني) است كه نه تنها تن مرده اي را به جنبيدن و زيستن  وا مي دارد بلكه حركت آن گروه را به سر منزل مقصود مي رساند.

 

 با همه ي آنچه گفته شد گويي سردي هواي كردستان به فضاي فيلم هم كشيده مي شود و با وجود طنين موسيقي و آواز زنانه در متن فيلم داستان از انرژي مخاطب مي كاهد و مسائلي همچون آزادي كردستان و نقطه ي مقابل بودن ماموران پليس با كردها در اين فيلم نوعي تجزيه طلبي را به مخاطب خود القا مي كند (كه در مقاله هاي بعدي به آن خواهيم پرداخت).

به هر حال از نظر من ماه نيمه فيلم كاملي است گرچه زير نويس فارسي آن كه اكنون در بازار ايران است بسيار بد معني شده و ناقص است ولي با اندك كردي كه من مي دانستم بهتر با فيلم ارتباط بر قرار كردم اميدوارم شما هم ببينيد و لذت ببريد.

 براي ديدن عكي هاي اين فيلم اینجا کلیک کنید

معين صادقيان

سازمان فرهنگي پژوهشي اورداد شاهين شهر


|+| نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
عكس هايي از فيلم ماه نيمه از بهمن قبادي

در ادامه ي مطلب ببينيد

 


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
تبليغات در اورداد
موضوع: خبر ها

تبليغات در اورداد

اكنون بيش از يك سال از آغاز به كار اورداد گذشته و تلاش پيگير هموندان افزون بر كار و درس خودشان اينچنين پروبالي به آن داده است هيئت مديره ي اورداد تصميم بر آن گرفت تا در راستاي پيشبرد هرچه بيشتر اهداف و فعاليت هاي سازمان كه لازمه ي آن پشتكار هموندان پشتيباني دوستداران ايران زمين و پشتوانه ي مالي و اقتصادي است در اين تارنگار به صورت آزمايشي اقدام به درج تبليغات نمايد. از آنجا كه اين تبليغات بر مبناي شمار كليك هاي كاربران حساب مي شود لذا از همه ي مخاطبان خود مي خواهيم كه حداقل گوشه ي چشمي به آنها داشته باشند.

چشم به راه نظرات شما هم ميهنان و هموندان اورداد هستيم.

هيئت مديره ي اورداد

23/7/1387


|+| نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
حافظ
موضوع: بزرگان ایران



تصویر


زندگی نامه


حافظ شیرازی، شمس الدین محمد

(سال و محل تولد: 726 هـ.ق- شیراز ، سال و محل وفات: 791 هـ.ق- شیراز)

شمس الدین محمد حافظ ملقب به خواجه حافظ شیرازی و مشهور به لسان الغیب از مشهورترین شعرای تاریخ ایران زمین است که تا نام ایران زنده و پا برجاست نام وی نیز جاودان خواهد بود.

با وجود شهرت والای این شاعران گران مایه در خصوص دوران زندگی حافظ بویژه زمان به دنیا آمدن او اطلاعات دقیقی در دست نیست ولی در حدود سال 726 ه.ق در شهر شیراز به دنیا آمد است.

اطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست و ظاهراً پدرش بهاء الدین نام داشته و در دوره سلطنت اتابکان فارس از اصفهان به شیراز مهاجرت کرده است. شمس الدین از دوران طفولیت به مکتب و مدرسه روی آوردو آموخت سپری نمودن علوم و معلومات معمول زمان خویش به محضر علما و فضلای زادگاهش شتافت و از این بزرگان بویژه قوام الدین عبدا... بهره ها گرفت.

خواجه در دوران جوانی بر تمام علوم مذهبی و ادبی روزگار خود تسلط یافت.

او هنوز دهه بیست زندگی خود را سپری ننموده بود که به یکی از مشاهیر علم و ادب دیار خود تبدل شد. وی در این دوره علاوه بر اندوخته عمیق علمی و ادبی خود قرآن را نیز کامل از حفظ داشت و از این روی تخلص حافظ بر خود نهاد.

دوران جوانی حافظ مصادف بود با افول سلسله محلی اتابکان فارس و این ایالات مهم به تصرف خاندان اینجو در آمده بود. حافظ که در همان دوره به شهرت والایی دست یافته بود مورد توجه و امرای اینجو قرار گرفت و پس از راه یافتن به دربار آنان به مقامی بزرگ نزد شاه شیخ جمال الدین ابواسحاق حاکم فارس دست یافت.

دوره حکومت شاه ابواسحاق اینجو توأم با عدالت و انصاف بود و این امیر دانشمند و ادب دوست در دوره حکمرانی خود که از سال 742 تا 754 ه.ق بطول انجامید در عمرانی و آبادانی فارس و آسایش و امنیت مردم این ایالت بویژه شیراز کوشید.

حافظ از لطف امیرابواسحاق بهره مند بود و در اشعار خود با ستودن وی در القابی همچون (جمال چهره اسلام) و (سپهر علم وحیاء) حق شناسی خود را نسبت به این امیر نیکوکار بیان داشت.

پس از این دوره صلح و صفا امیر مبارزه الدین مؤسس سلسله آل مظفر در سال 754 ه.ق بر امیر اسحاق چیره گشت و پس از آنکه او را در میدان شهر شیراز به قتل رساند حکومتی مبتنی بر ظلم و ستم و سخت گیری را در سراسر ایالت فارس حکمفرما ساخت.

امیر مبارز الدین شاهی تند خوی و متعصب و ستمگر بود.حافظ در غزلی به این موضوع چنین اشاره می کند:

راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی ----- خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ ----- که زسر پنجه شاهین قضا غافل بود

لازم به ذکر است حافظ در معدود مدایحی که گفته است نه تنها متانت خود را از دست نداده است بلکه همچون سعدی ممدوحان خود را پند داده و کیفر دهر و ناپایداری این دنیا و لزوم رعایت انصاف و عدالت را به آنان گوشزد کرده است.

اقدامات امیر مبارزالدین با مخالفت و نارضایتی حافظ مواجه گشت و وی با تاختن بر اینگونه اعمال آن را ریاکارانه و ناشی از خشک اندیشی و تعصب مذهبی قشری امیر مبارز الدین دانست.

سلطنت امیر مبارز الدین مدت زیادی به طول نیانجامید و در سال 759 ه.ق دو تن از پسران او شاه محمود و شاه شجاع که از خشونت بسیار امیر به تنگ آمده بودند توطئه ای فراهم آورده و پدر را از حکومت خلع کردند. این دو امیر نیز به نوبه خود احترام فراوانی به حافظ می گذاشتند و از آنجا که بهره ای نیز از ادبیات و علوم داشتند شاعر بلند آوازه دیار خویش را مورد حمایت خاص خود قرار دادند.



تصویر
اواخر زندگی شاعر بلند آوازه ایران همزمان بود با حمله امیر تیمور و این پادشاه بیرحم و خونریز پس از جنایات و خونریزی های فراوانی که در اصفهان انجام داد و از هفتاد هزار سر بریده مردم آن دیار چند مناره ساخت روبه سوی شیراز نهاد.

مرگ حافظ احتمالاً در سال 971 ه.ق روی داده است و حافظ در گلگشت مصلی که منطقه ای زیبا و با صفا بود و حافظ علاقه زیادی به آن داشت به خاک سپرده شد و از آن پس آن محل به حافظیه مشهور گشت.

نقل شده است که در هنگام تشییع جنازه خواجه شیراز گروهی از متعصبان که اشعار شاعر و اشارات او به می و مطرب و ساقی را گواهی بر شرک و کفروی می دانستند مانع دفن حکیم به آیین مسلمانان شدند.

در مشاجره ای که بین دوستداران شاعر و مخالفان او در گرفت سرانجام قرار بر آن شد تا تفألی به دیوان خواجه زده و داوری را به اشعار او واگذارند. پس از باز کردن دیوان اشعار این بیت شاهد آمد:

قدیم دریغ مدار از جنازه حافظ ----- که گرچه غرق گناه است می رود به بهشت

حافظ بیشتر عمر خود را در شیراز گذراند و بر خلاف سعدی به جز یک سفر کوتاه به یزد و یک مسافرت نیمه تمام به بندر هرمز همواره در شیراز بود.

وی در دوران زندگی خود به شهرت عظیمی در سر تا سر ایران دست یافت و اشعار او به مناطقی دور دست همچون هند نیز راه یافت.

نقل شده است که وی مورد احترام فراوان سلاطین آل جلایر و پادشاهان بهمنی دکن هندوستان قرار داشت و پادشاهان زیادی او را به پایتخت های خود دعوت کردند. حافظ تنها دعوت محمود شاه بهمنی را پذیرفت و عازم آن سرزمین شد ولی چون به بندر هرمز رسید و سوار کشتی شد طوفانی در گرفت و خواجه که در خشکی، آشوب و طوفان حوادث گوناگونی را دیده بود نخواست خود را گرفتار آشوب دریا نیز بسازد از این رو از مسافرت شد.

شهرت اصلی حافظ و رمز پویایی جاودانه آوازه او به سبب غزلسرایی و سرایش غزل های بسیار زیباست.

ویژگی های شعر حافظ


برخی از مهم ترین ابعاد هنری در شعر حافظ عبارتند از:

1- رمز پردازی و حضور سمبولیسم غنی

رمز پردازی و حضور سمبولیسم شعر حافظ را خانه راز کرده است و بدان وجوه گوناگون بخشیده است. شعر وی بیش از هر چیز به آینه ای می ماند که صورت مخاطبانش را در خود می نمایاند، و این موضوع به دلیل حضور سرشار نمادها و سمبول هایی است که حافظ در اشعارش آفریده است و یا به سمبولهای موجود در سنت شعر فارسی روحی حافظانه دمیده است.
چنان که در بیت زیر "شب تاریک" و "گرداب هایل" و . . . را می توان به وجوه گوناگون عرفانی، اجتماعی و شخصی تفسیر و تأویل کرد:
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها


2-رعایت دقیق و ظریف تناسبات هنری در فضای کلی ادبیات

این تناسبات که در لفظ قدما (البته در معنایی محدودتر) "مراعات النظیر" نامیده می شد، در شعر حافظ از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.

به روابط حاکم بر اجزاء این ادبیات دقت کنید:

ز شوق نرگس مست بلند بالایی
چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم
شدم فسانه به سرگشتگی که ابروی دوست
کشیده در خم چوگان خویش، چون گویم


3-لحن مناسب و شور افکن شاعر در آغاز شعرها

ادبیات شروع هر غزل قابل تأمل و درنگ است. به اقتضای موضوع و مضمون، شاعر بزرگ لحنی خاص را برای شروع غزلهای خود در نظر می گیرد، این لحنها گاه حماسی و شورآفرین است و گاه رندانه و طنزآمیز و زمانی نیز حسرتبار و اندوهگین.

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

***

من و انکار شراب این چه حکابت باشد
غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد

***

ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
باید برون کشید از این ورطه رخت خویش

4- طنز

زبان رندانه شعر حافظ به طنز تکیه کرده است. طنز ظرفیت بیانی شعر او را تا سر حد امکان گسترش داده و بدان شور و حیاتی عمیق بخشیده است. حافظ به مدد طنز، به بیان ناگفته ها در عین ظرافت و گزندگی پرداخته و نوش و نیش را در کنار هم گرد آورده است.
پادشاه و محتسب و زاهد ریاکار، و حتی خود شاعر در آماج طعن و طنز شعرهای او هستند:

فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد
که می حرام، ولی به ز مال او قافست

باده با محتسب شهر ننوشی زنهار
بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد


5- ایهام و ابهام

شعر حافظ، شعر ایهام و ابهام است، ابهام شعر حافظ لذت بخش و رازناک است.
نقش موثر ایهام در شعر حافظ را می توان از چند نظر تفسیر کرد:
اول، آن که حافظ به اقتضای هنرمندی و شاعریش می کوشیده است تا شعر خود را به ناب ترین حالت ممکن صورت بخشد و از آنجا که ابهام جزء لاینفک شعر ناب محسوب می شود، حافظ از بیشترین سود و بهره را از آن برده است.
دوم آن که زمان پرفتنه حافظ، از ظاهر معترض زبانی خاص طلب می کرد؛ زبانی که قابل تفسیر به مواضع مختلف باشد و شاعر با رویکردی که به ایهام و سمبول و طنز داشت، توانست چنین زبان شگفت انگیزی را ابداع کند؛ زبانی که هم قابلیت بیان ناگفته ها را داشت و هم سراینده اش را از فتنه های زمان در امان می داشت.

سوم آن که در سنن عرفانی آشکار کردن اسرار ناپسند شمرده می شود و شاعر و عارف متفکر، مجبور به آموختن زبان رمز است و راز آموزی عارفانه زبانی خاص دارد. از آن جا که حافظ شاعری با تعلقات عمیق عرفانی است، بی ربط نیست که از ایهام به عالیترین شکلش بهره بگیرد:

دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر
گفتا غلطی خواجه، در این عهد وفا نیست


ایهام در کلمه "عهد" به معنای "زمانه" و "پیمان"

دل دادمش به مژده و خجلت همی برم
زبن نقد قلب خویش که کردم نثار دوست


ایهام در ترکیب "نقد قلب" به معنای "نقد دل" و "سکه قلابی"

عمرتان باد و مرادهای ساقیان بزم جم
گر چه جام ما نشد پر می به دوران شما


ایهام در کلمه "دوران" به معنای "عهد و دوره" و "دورگردانی ساغر"

تفکر حافظ عمیق و زنده پویا و ریشه دار و در خروشی حماسی است. شعر حافظ بیت الغزل معرفت است.

جهان بینی حافظ


از مهمترین وجوه تفکر حافظ را می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1- نظام هستی در اندیشه حافظ همچون دیگر متفکران عارف، نظام احسن است، در این نظام گل و خار در کنار هم معنای وجودی می یابند.

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فکر معقول بفرما، گل بی خار کجاست؟

من اگر خارم اگر گل، چمن آرایی هست
که از آن دست که او می کشدم می رویم

2- عشق جان و حقیقت هستی است و در دریای پرموج و خونفشان عشق جز جان سپردن چاره ای نیست.

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد


عقل می خواست کز آن شعله چراغ افروزد
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد


3- تسلیم و رضا و توکل ابعاد دیگری از اندیشه و جهان بینی حافظ را تشکیل می دهد.

آنچه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است و اگر باده مست


تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر داد توکل بایدش


4- فرزند زمان خود بودن، نوشیدن جان حیات در لحظه، درک و دریافت حالات و آنات حقیقی زندگی

به مأمنی رو و فرصت شمر طریقه عمر
که در کمینگه عمرند قاطعان طریق


فرصت شما و صحبت کز این دو راهه منزل
چون بگذریم دیگر نتوان بهم رسیدن


5- انتظار و طلب موعود،

انتظار رسیدن به فضایی آرمانی از مفاهیم عمیقی است که در سراسر دیوان حافظ به صورت آشکار و پنهان وجود دارد، حافظ گاه به زبان رمز و سمبول و گاه به استعاره و کنایه در طلب موعود آرمانی است. اصلاح و اعتراض، شعر حافظ را سرشار از خواسته ها و نیازهای متعالی بشر کرده است:



تصویر
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
که از انفاس خوشش بوی کسی می آید


***

ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی


***

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور


***

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند




|+| نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

 

هشتم مهر ماه روز بزرگداشت عارف و شاعر بزرگ ايراني، جلال الدين محمد بلخي مشهور به مولانا

 

مولوي را نمي توان نماينده دانشي ويژه و محدود به شمار آورد. اگر تنها شاعرش بناميم يا فيلسوف يا مورخ يا عالم دين، در اين كار به راه صواب نرفته ايم. زيرا با اينكه از بيشتر اين علوم بهره وافي داشته و گاه حتي در مقام استادي معجزه گر در نوسازي و تكميل اغلب آنها در جامعه شعر گامهاي اساسي برداشته، اما به تنهايي هيچ يك از اينها نيست، زيرا روح متعالي و ذوق سرشار، بينش ژرف موجب شده تا در هيچ غالبي متداول نگنجد.
سرزمين دانش خيز و سرافراز عزيز ايران، علما، رياضي دانان، دانشمندان، اديبان و... بي شماري را در دامان پاک و پر برکت خود پرورده است که هر يک به گونه اي مايه مباهات هستند. از ميان آن همه بزرگان، مولوي جايگاه خاصي در عرصه دين، عرفان، فلسفه، منطق، قصص قرآن، روايات پيامبر اکرم (ص) و ائمه هدي عليهم السلام وشعر فارسي داشته است.
جلال الدين محمد ملقب به مولانا از بزرگترين عرفا، شعرا و حکماي عالي قدر اسلامي است که در ربيع الاول سال 604 هجري قمري در بلخ به دنيا آمد. پدرش واعظ سرشناس شهر، بهاء الدين محمد معروف به بهاء ولد بود که مدرس و واعظي خوش بيان و خطيب بود. جلال الدين به روايتي 14 ساله بود که پدرش بلخ را ترک گفت و قصد حج کرد و به جانب بغداد رهسپار شد. هنگامي که به نيشابور رسيدند، شيخ عطار کتاب اسرار نامه خود را به جلال الدين محمد هديه داد و به پدرش گفت: «زود باشد که پسر تو آتش در سوختگان عالم زند.»
شهرت بي مانند مولوي به عنوان چهره اي درخشان و برجسته در تاريخ مشاهير علم و ادب جهان بدان سبب است که وي گذشته از وقوف کامل به علوم وفنون گوناگون، عارفي است دل آگاه، شاعري درد آشنا و انديشه وري پوياست که آدميان را از طريق بي ارزش شمردن پديده هاي عيني و ذهني اين جهان به جستجوي کمال و آرام و قرار فرا مي خواند. زندگي مولانا پس از آشنايي با شمس تبريزي که شوريده اي از شوريدگان روزگار خود بود دگرگون شد. شمس، مولانا را با افق ديگري از معنويت و عرفان آشنا کرد و روح او را در آسمانهاي برتر به پرواز درآورد. او در سال 642 به قونيه وارد شد و در سال 643 از قونيه به دمشق رفت و مولانا را در آتش هجران گداخت.
مولانا پس از آگاهي از اقامت شمس در دمشق نخست با غزل ها، نامه ها و پيام ها از او خواستار بازگشت شد و پسر خود را به جستجوي شمس فرستاد. شمس اين دعوت را پذيرفت و به سال 644 به قونيه بازگشت اما بار ديگر با جهل و خودخواهي مردم و تعصب عوام روبه رو شد و ناگزير به سال 645 از قونيه رفت.
مولانا باز در پي او روان شد ولي نشانه اي از او نيافت و در اين ميان سر به شيدايي برآورد و غزليات خود را با نام او مزين ساخت. برخي آثار ارزشمند او از نظم و نثر عبارتند از مثنوي، ديوان غزليات معروف به کليات شمس، رباعيات، مکتوبات مولانا، فيه ما فيه، مجالس سبعه و... سرانجام مولانا پس از سالها مجاهدت و سير الي الله در اوايل جمادي الاخر سال 672 ه.ق در شهر «قونيه» رخ در نقاب خاک کشيد. آرامگاه او در قونيه زيارتگاه دوست داران شعر فارسي است.

 

بخشی از وصيتنامه مولوی که حاوي آخرين کلمات و پرمعناترين آنهاست، در ذیل آمده، اميد که با تأمل در آن ها بتوان درسهاي بيشتري از آن بزرگ آموخت.

« اوصيکم بتقوي الله في السر و العلانيه و بقله الطعام و قله المنام و قله الکلام و هجران المعاصي و الاثام و مواظبه الصيام و دوام القيام و ترک الشهوات علي الدوام و احتمال الحقاء من جميع الانام و ترک مجالسه الشفهاء و العوام و مصاحبه الصالحين و الکرام و ان خيرالناس من ينفع الناس و خير الکلام ما قل و دَل و الحمد لله وحده »

شما را وصيت مي کنم به ترس از خدا در نهان و عيان و اندک خوردن و اندک خفتن و اندک گفتن و کناره گرفتن از جرم و جريت ها و مواظبت بر روزه و نماز برپا داشتن و فرو نهادن هواهاي شيطاني و خواهش هاي نفساني و شکيبايي بر درشتي مردمان و دوري گزيدن از همنشيني با احمقان و نابخردان و سنگدلان و پرداختن به همنشيني با نيکان و بزرگواران. همانا بهترين مردم کسي است که براي مردم مفيد باشد و بهترين گفتار کوتاه و گزيده است و ستايش از آن خداوند يگانه است.

                                                                             نفحات الانس/ ۴۶۵


|+| نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

بدی وضعیت ورزش کشور، اثرات تحریم یا تنظیم!؟

 

امسال در المپیک کولاک کردیم، پشت سر هم مدال های طلا (بلا)؛ آنقدر شمار مدال هایمان زیاد بود که این اواخر به یک مدال چُدَنی یا حلبی هم راضی شده بودیم حتی در کشتی که همیشه حرفی برای گفتن داشتیم و ادعایمان از آن بود گند زدیم گویی دیگر کسی حال ورزش کردن ندارد نمی دانم شاید آنها که انتساب شده بودند بیشتر به هدف دین پراکنی به المپیک رفته بودند تا مدال آوری نمی دانم چرا همه ی این بلاها باید در دوره ی ریاست جمهوری آقای آحمدی نژاد بر سر ما بیاید شاید شکست ما در المپیک امسال بخاطر انتخاب ورزشکاران از روی دینداری و اعتقادات دینی و کشوری آنها بوده نه شایستگی و عرق ملی. به هر روی این تلنگری است برای برنامه ریزان کلان که کمتر فرصت های افتخار آفرینی ملی را به چالش بگیرند. بهتر شدن وضع ورزش ایران چه در المپیک و چه در هر جای دیگر  نیاز به برنامه ریزی دقیق برای رشد استعداد ها و همچنین گزینش افراد شایسته دارد که امیدواریم تا دوره ی بعد ایران اعتبار از کف رفته ی خود را باز یابد و افتخارات بیشتری را نیز برای خود به دست آورد.

البته همه ی مسئله این نیست؛ این روزها سری مسابقاتی در انگلستان در شرف وقوع است که چند تن از آشناهای من برای شرکت در آن ها اعلام آمادگی کرده بودند و از سوی ایران گزیده هم شده بودند اما دو هفته پیش از مسابقه به آن ها خبر می دهند که به ایرانیان ویزا برای شرکت در مسابقات نمی دهند یعنی ایرانیان را شایسته ی مسابقه نمی دانند این توهینی است که به ایرانیان در هر کجای دنیا می شود و بیشتر دلایل آن نیز فرافردی است و می توانیم بگوییم تقریبا همه همزمان به شروع دوره ی ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد آغاز شد، چرا که نشان می دهد اثرات تحریم به ورزش نیز کشیده شده است.

من امیدوارم برنامه ریزان هرچه سریعتر تدابیری برای این مسائل بیاندیشند!

 

پایدار ایران

پاینده خلیج همیشه پارس

معین صادقیان


|+| نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
بنا به در خواست شمار زیادی از دوستان جدول خاموشی ها و قطع برق استان اصفهان در ادامه ی مطلب درج گردیده است.


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

آیا دولت ایران پشتوانه ی ملت ایران است؟

اساسا شوند(دلیل) پیدایش دولت ها و حکومت ها در ابتدا پشتیبانی (حمایت) از مردم زیر دست است اما در این میان گاه قدرت مطلقه موجب پیدایش حاکمان خودکامه می گردد که در جاهایی منافع خاص را به عام ترجیح می دهند.

پس تاکنون چرایی پیدایش حکومت ها را دانستیم اما همه ی این مسائل چه ربطی به پرسش بالا و این مطلب دارد؟

در همه جای دنیا اگر دولت پشتیبان (حامی) مردمش باشد بالطبع مردم نیز متقابلا پشتیبان دولتشان هستند؛ حال به کشور خویش بازگردیم و مسئله ی قطعی برق را یادآور شویم مدتی است که دولت ایران برق مناطق گوناگون کشور را روزانه از یک تا چهار ساعت قطع می کند و خشکسالی و کاهش بارندگی های زمستان سال گذشته را شوند (علت) آن می داند؛ اکنون دو پرسش پیش می آید یکم اینکه مگر ما تا دو سال پیش با خشکسالی مواجه نبودیم پس چرا آن هنگام برق قطع نمی شد؟ شاید عده ای بگویند توسعه نیز عامل افزایش مصرف بوده است! پس با این حال نتیجه می شود که توسعه ی ایران بی برنامه است که پیش بینی همه ی مسائل پیش رو را نمی کند. پرسش دوم اینکه چرا با وجود کمبود برق در داخل کشور ما برق را به رایگان به کربلا صادر می کنیم تا برادران از ما بیزار عرب آن را مفت به کار بندند، مگر نه آنکه چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.

ولی با این حال بیایید همه ی این مسائل را هیچ انگاریم و به سخن وزیر نیرو برسیم که گفته است:«قطعی برق آن قدر نیست که نتوان آن را مهار کرد بلکه با اندکی صرفه جویی می توان از قطعی برق جلوگیری کرد!» چرا ملت ایران صرفه جویی نمی کنند؟ مگر نه آنکه اگر دولت از مردم پشتیبانی کند مردم نیز پشتیبان دولت خواهند بود؟!

اگر کمی بیشتر دقیق شویم در خواهیم یافت که تنها مسئله برق نیست! هنگامی که مردم ایران به اعتراض به تحریف نام خلیج همیشه پارس جلوی سفارت امارات متحده ی عربی گرد آمدند نخستین کسی که با آن ها به ستیزه برخاست (برخواست) دولت بود و هزاران مسئله ی دیگر این بی اعتنایی ها آسیب و زیان سنگین و هنگفتی به پیکره ی کشور وارد می کند.

 

 

پایدار ایران

پاینده خلیج همیشه پارس

معین صادقیان


|+| نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
شما هم در بمباران گوگل همکاری نمایید.

اگر شما همین الان عبارت  Arabian gulf را در گوگل جستجو کنید دو پیوند (لینک) نخست جسته شده به دست گوگل حاوی پیام زیر است که در آن جعلی بودن نام خلیج عربی را به جای خلیج پارس بیام می کند.

لطفا شما نیز عبارت Arabian gulf را جستجو کنید و هر دو اینک نخست را باز کنید تا این دو عبارت همیشه در صدر یافته های باقی بماند.

In November 2004, National Geographic published a new edition of their World Atlas. In it, they had used the bogus name of Arabian Gulf in addition to the correct name Persian Gulf, to mark the body of water in southern Iran. Furthermore, they had used Arabic names on a few Iranian islands.

Being a sensitive issue among Irainans, this quickly became a hot topic of discussion. Iranian officials condemned this but that did little in convincing National Geographic to correct its mistake. This is where we, the bloggers, came in.

I had heard about and seen google bombs before. In short, a google bomb is a way to influence search results for targetted keywords. I decided to implement one for this issue since everything seemed to be in favor of making it a success; it was an issue that thousands of Iranian bloggers felt strongly about, the term 'Arabian Gulf' was suitable for making a google bomb, and it was a civilized and creative way to voice our objections.

So I made a mock page (+), resembling a 404 error message which said 'the gulf you are looking for does not exist'. I asked other bloggers to link to that page. The response was simply overwhelming. Within a week, hundreds of blogs and websites had taken part and the google bomb exploded, creating a frenzy of media hype. It appeared on an AFP article and Yahoo! News, It also made the first page of BBC news page.

With the help of this media buzz, along with lobbying of Iranian Americans (NIAC) in the US and their meetings with the National Geogrpahic, they finally retreated and removed the 'Arabian Gulf' phrase from their maps and fixed the other errors as well. This was a huge victory, and was perhaps the first time Irainan bloggers united to really make a difference.

Today, a year on, the google bomb is still working, and it is still used as an example of the power of blogs whenever there is a discussion on Iranian blogs.

I have gathered all the news coverage regarding the google bomb below. If the original link is no longer active, you can read the transcript. If you know of any other articles regarding this, please let me know


|+| نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
جشن امرداد گان
موضوع: جشن های ایرانی

جشن های ماهانه

جشن امرداد گان

 

    این جشن در روز امرداد از امرداد ماه برگزار می گرددکه برابر هفتم گاهنمای دینی و سوم گاهنمای امروزی است و چون فرشته ی جاودانی و بی مرگی می باشد و در عالم جسمانی نگهبانی گیاهان و روییدنی ها  با اوست ]تنها[ می توانیم حدس بزنیم که نیاکان ما در این روز به باغ ها و مزارع خرّم و دلنشین دور از شهر می رفتند و طی مراسمی این جشن را باشادی و سرور در هوای صاف و در دامن طبیعت برگذار می کردند.

    این ماه که اَمُرداد نام دارد و بیشتر مردم آن را کوتاه کرده و مُرداد می گویند. اصل اوستایی این واژه اَمِرِتَاتَه ameretata است که به معنی بی مرگی است و اگر الف  نخست آن را که پیشوند نفی است از قلم بیاندازیم معنی آن عوض شده و فرشته ی بی مرگی و جاودانگی به این شکل به معنی نیستی و مرگ تغییرشکل می دهد زیرا همان گونه که امرداد به معنی بی مرگی است مرداد به معنی مرگ است بنا بر این به نظر شایسته است این واژه را امرداد بخوانیم نه،  مرداد.

    جشن امردادگان نام ششمین و به عبارتی هفتمین و آخرین امشاسپندان است . در آیین زرتشت، خرداد و امرداد، امشاسپندان کمال و دوام در جهان مینوی و پرستاران آب و گیاه در جهان خاکی، همواره در کنار هم جای دارند.

    "ابوريحان بیرونی" در صفحه ۲۵۰ ترجمه فارسی آثارالباقيه می نويسد: « مرداد ماه روز هفتم آن مرداد روز است و آنروز را به واسطه اتّفاق افتادن دو اسم با هم جشن می گرفتند معنای مرداد آنست که مرگ و نيستی نداشته باشد مرداد فرشته اي است که به حفظ گيتی و تربيت غذاها و دواها که اصل آن نباتات است وزائل کننده گرسنگی و ضرر و امراض می باشد موکل است. »

    از امرداد در «نوروزنامه»ي "خيّام" نيز نوشته اي کوتاه وجود دارد: « مردادماه، يعني خاک داد خويش بداد از برها و ميوه ها پخته در وي به کمال رسد، و نيز هوا در وي مانند غبار خاک باشد و اين ماه ميانه ي تابستان بود و قسمت او از آفتاب مر برج اسد (را) باشد. »

 

گرد آوری: معین صادقیان(email: ms50952@yahoo.com )

(Website: http://www.avardad.blogfa.com )


|+| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
 

پیوند رایانسک (کتاب الکترونیکی) جشن امرداد گان

http://www.2shared.com/file/3607904/59320188/AMORDADGAN.html


|+| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
باغ معلق بر بام برج جهان نما

خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گروه ميراث فرهنگي_ حسن ظهوري_ به منظور ثبت محور فرهنگي _ تاريخي اصفهان در فهرست ميراث جهاني يونسکو، برج جهان نما و مترو اصفهان با تاريخ اين شهر تاريخي هماهنگ مي شوند. بر اين اساس پيشنهاد شده است که بام برج جهان نما در آخرين مرحله کوتاه شدن، تبديل به باغ معلق شود.
 
«شهريار عدل»، باستان شناس و کارشناس پرونده هاي ثبت جهاني در ايران در اين باره به CHN گفت: «اکنون که يونسکو خواستار ثبت جهاني محور فرهنگي _ تاريخي اصفهان است، ديگر برج جهان نما در مقابل ميدان نقش جهان که در فهرست ميراث جهاني به ثبت رسيده است ديده نمي شود و اين بنا به همراه مترو اصفهان براي ثبت محور فرهنگي تاريخي اصفهان بايد هماهنگ و متوازن با فرهنگ و تاريخ اين شهر ديده شوند.»
 
وي در ادامه افزود: «طي طرحي پيشنهاد شده است که بام برج جهان نما در آخرين ارتفاع تعيين شده به باغ معلق تبديل شود تا توازني ميان اين بنا و دو اثر تاريخي باغ هشت بهشت و عمارت چهل ستون به وجود آيد.»
 
به گفته عدل، مترو اصفهان نيز با ارائه شکل و نمادي از تاريخ و فرهنگ اصفهان در ايستگاه مرکزي دروازه دولت، همخواني خود را با بافت تاريخي اصفهان و محور فرهنگي تاريخي اين شهر حفظ مي کند.
 
عدل گفت: «مترو اصفهان نبايد شبيه مترو نيويورک باشد. به همين علت آن را بايد با مترو شهري مثل آتن در يونان مقايسه کرد.»
 
الحاق محور فرهنگي تاريخي اصفهان به ميدان نقش جهان و 127 اثر تارخي آن از جمله موضوعات مطرح شده در سي و يکمين اجلاس جهاني يونسکو در شهر دوربان آفريقاي جنوبي بوده است. در اين اجلاس؛ نامزدي ثبت آثار ارزشمند اين محور در فهرست ميراث جهاني اعلام شده است.
 
محور فرهنگي و تاريخي اصفهان از ميدان تغچي آغاز مي‌شود و با در برگرفتن ميدان عتيق و مسجد جامع اصفهان به بازار مي‌رسد و سپس در آن سوي بازار خيابان چهارباغ را در بر مي‌گيرد.
 
اين محور در مسير چهارباغ به دو قسمت تقسيم مي‌شود كه بخش نخست با در برگرفتن ميدان نقش جهان و دولت خانه صفوي در مسير چهارباغ پيش مي‌رود و سپس به سي و سه پل مي‌رسد.
 
محور دوم نيز از سمت بازارچه حسن‌آباد به چهارسوي نقاشي مي‌رسد و با عبور از خيابان چهارباغ خواجو به پل خواجو ختم مي‌شود.
 
در سفر "فرانسيسکو باندرين"، به اصفهان، جلسه اي با حضور وي، استاندار، شهردار و نماينده شوراي اسلامي شهر اصفهان تشکيل شد که در اين جلسه «مرتضي سقايي نژاد»، شهردار اصفهان با اعلام آمادگي مسئولان شهري براي ثبت محور فرهنگي تاريخي اصفهان، به پيشنهاد يونسکو در اين خصوص پاسخ مثبت داد و براي آن برنامه مصوبي را تنظيم کرد.
 
«فرانسيسکو باندرين»، مدير مرکز ميراث جهاني يونسکو نيز پس از ديدار از محور فرهنگي و تاريخي اصفهان از پيوستن اين محور به فهرست ميراث جهان استقبال کرد و از اصفهان به عنوان مرواريد ميراث جهاني ياد کرد.
 
قرار است طرح ارائه شده براي متوازن کردن جهان نما و مترو اصفهان براي ثبت جهاني محور فرهنگي تاريخي اين شهر، در سي و دومين جلسه اجلاس جهاني يونسکو در کشور کانادا به عنوان قطعنامه قرائت شود.
 
سي و دومين اجلاس جهاني يونسکو از تاريخ چهارشنبه 12 ارديبهشت تا پنجشنبه 20 ارديبهشت سال جاري در کشور کانادا برگزار مي شود. در اين اجلاس پرونده ثبت جهاني قره کليسا توسط اعضاي مرکز جهاني يونسکو مورد بررسي و راي گيري قرار مي گيرد.


|+| نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
مدیر گروه علوم زیستی دریای مركز ملی اقیانوس‌شناسی با تخمین وجود حدود ۷۰۰ كیلومتر مربع منطقه مرجانی در كشور، ایران را پس از عربستان، دومین كشور منطقه از لحاظ ذخایر مرجانی خواند.
دكتر پیمان اقتصادی، استادیار مركز ملی اقیانوس‌شناسی در گفت‌وگو با ایسنا ، اظهار كرد: فعالیت روی مرجان‌ها از هشت سال پیش با هدف گسترش آگاهی عمومی و تخصصی در مورد آنها در ایران آغاز شد.
وی افزود: مرجان‌ها در حالت عادی CO۲ موجود در هوا را كه در آب اقیانوس حل می‌شود، ‌گرفته و تبدیل به كربنات كلسیم می‌كنند و در عین حال، كار فتوسنتز را نیز انجام می‌دهند و حیات بسیاری از گونه‌های ماهی‌ها به مرجان‌ها وابسته است، چون مرجان‌ها محلی برای پنهان شدن و اسكان و نیز ذخیره غذا برای ماهی‌ها ایجاد می‌كنند.
وی خاطرنشان كرد: با وجود اینكه مناطق مرجانی زیر دو درصد از سطح اقیانوس‌ها را می‌پوشانند، اما حیات سه چهارم گونه‌های گیاهی و جانوری در دریا به آن‌ها وابسته بوده و این مناطق بیش از ۷۰ درصد زیستگاه‌های ماهیان شیلاتی دنیا را شامل می‌شوند.
این جانداران همچنین نقش بسزایی در مصرف CO۲ در كره زمین دارند، هر چند كه در این زمینه نقش پلانكتون‌ها بارز‌تر است، زیرا فیتوپلانكتون‌ها با تعداد بسیار زیاد در دریا‌ها و اقیانوس‌ها پراكنده‌اند و این روند مشكل ایجاد كرده است، اما چون مرجان‌ها در رده‌های پایین تكاملی هستند، نسبت به تغییرات محیطی بسیار حساسند.
اقتصادی گفت: در حال حاضر دی اكسید كربن به مقدار زیادی در آب اقیانوس‌ها حل می‌شود و این امر در اسیدی شدن آب‌ها و جلوگیری از ایجاد كربنات كلسیم موثر است؛ بدین ترتیب مرجان به وجود نیامده و اكوسیستم‌های دریایی، حلقه اولیه زنجیره ایجاد حیاتشان را از دست می‌دهند.
وی با اشاره به ویژگی‌های منطقه خلیج فارس ادامه داد: خلیج فارس به لحاظ تنوع مرجانی، منطقه‌ای غنی نیست و علت آن گرمای محیط و شوری زیاد آب است كه مرجان‌ها را دچار استرس می‌كند، اما با تخمین وجود حدود ۷۰۰ كیلومتر مربع مناطق مرجانی در ایران، همین توده‌های كم وسعت نیز در خلیج فارس در حال از بین رفتن هستند.
اقتصادی با اشاره به پدیده گرم شدن زمین كه استرس زیادیرا برای مرجان‌ها فراهم كرده است، گفت: فشارهای انسانی نیز برای ادامه حیات مرجان‌ها خطرناك است و از آن جمله می‌توان به جدا كردن مرجان‌ها از زیستگاه و استفاده تزئینی از آنها، لنگر انداختن قایق‌ها و كشتی‌ها و كندن تخته سنگ‌های مرجانی، شكار ماهی‌ها با تفنگ‌های نیزه‌یی، صید و صادرات ماهیان تزئینی، رهاسازی فاضلاب به دریا و نشستن جلبك‌ها روی مرجان‌ها و رقابت برای جذب نور خورشید اشاره كرد.
مدیر گروه زیست شناسی دریا مركز ملی اقیانوس‌شناسی گفت: این مركز به عضویت كمیسیون بین‌الدول اقیانوسها درآمده و با شبكه جهانی پایش مرجان‌ها كه هر ساله گزارشی از وضعیت مرجان‌ها در سراسر دنیا می‌گیرد، همكاری دارد تا هماهنگی میان متخصصان منطقه‌ خلیج فارس در حوزه مرجان‌ها ایجاد شود و مركز ملی اقیانوس‌شناسی هماهنگی پروژه جهانی پایش مرجان‌ها را در منطقه خلیج فارس و دریای عمان بر عهده گرفته است.
وی خاطرنشان كرد: پایش‌های دریایی، فعالیت هزینه‌بری بوده و مشكلات بودجه‌ای مركز، انجام پایش مداوم را دچار مشكل كرده است و هر شش ماه یك‌بار چنین گزارشهایی را می‌توان تهیه كرد.
هماهنگ كننده منطقه‌ ای شبكه جهانی پایش مرجان‌ها ، گفت: در تابستان ۸۶ موج گرمایی در خلیج فارس آمد كه بر اثر آن مرجان‌ها دچار سفید شدگی شده، رنگ آب قهوه‌یی و دمای آن به حدود ۳۵ درجه سانتی‌گراد رسیده بود و تعداد زیادی از مرجان‌ها و ماهی‌ها از بین رفتند.
وی افزود: در حال حاضر با فعالیت دو ایستگاه مركز ملی اقیانوس‌شناسی در خلیج فارس و دریای عمان، شناسایی ‌پوشش مناطق مرجانی و تنوع آن در جزایر لارك، نایبند، هندورابی، خارك و تعدادی جزایر كوچك كشور انجام شده است.
اقتصادی تاكید كرد: ایران دارای بیشترین مرز دریایی در خلیج فارس و دریای عمان است و رتبه دوم را پس از عربستان در پوشش مرجانی دارد و متخصصان ایرانی به لحاظ كیفیت و كمیت دانش در مورد مرجان‌ها، سرآمد منطقه هستند.


روزنامه جام جم

|+| نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
خارک، جزيره تاريخي فراموش شده
موضوع: آثار باستانی
ويژگي‌هاي طبيعي
جزيره خارک، تاقديسي مرجاني در خليج فارس به طول و عرض تقريبي هشت در چهار کيلومتر است که از نظر تقسيمات کشوري تابع استان و شهرستان بوشهر مي‌باشد.
 
اين جزيره از فسيل‌ها و اندام‌هاي مرجان‌ها، دوکفه‌اي‌ها و ديگر جانداران دريايي که آميخته با ذرات ماسه هستند، تشکيل شده و تنها لايه‌اي نازک از سطح جزيره که ضخامتي در حدود بيست سانتيمتر تا پنج متر و چگالي‌اي در حدود 1.5 دارد، داراي سختي بيشتر است. لايه‌هاي زيرين (که در برش‌هاي عمودي ديده مي‌شوند) از بافتي نرم و رسوبي که در برابر جريان آب کم دوام هستند، ساخته شده است.
 
در بسياري از نواحي خارک، فرسايش آب و باد موجب از بين رفتن لايه‌هاي زيرين و سقوط و تلاشي لايه‌هاي مقاوم فوقاني که حامل آثار و نقوش باستاني هستند، شده است. اين روند فرسايش هم اکنون هم در حال تغيير مختصات ناهمواري‌هاي جزيره است.
 
در گذشته‌هاي دور و نزديک، بسياري از صخره‌هاي مرجاني و زيباي خارک براي ساخت‌وسازهاي گوناگون به بندرهاي گوناگون خليج فارس همچون گناوه، آبادان و کويت حمل مي شده است.
 
جزيره خارک از معدود جزيره‌هاي خليج فارس است که داراي آب شيرين فراوان بوده است. آب شيرين جزيره خارک در طول تاريخ علاوه بر گودال‌هاي طبيعي، از طريق حفر ده‌ها چاه آب و رشته‌هاي قنات، و نيز هدايت مصنوعي آب‌هاي سطحي فراهم‌شده از بارندگي‌ها به سدهاي کوچک و گودال‌هاي طبيعي جزيره فراهم مي‌شده است.
 
در سراسر جزيره بازمانده‌هاي داير يا باير سامانه‌هاي گردآوري و استحصال آب شيرين به چشم مي‌خورد که عبارتند از راه‌آبه‌هاي کوچک و بزرگ هدايت آب به چاله‌هاي طبيعي يا دست‌ساخته، تا چاه‌هايي که ده‌ها متر در دل سنگ کنده شده و گاه داراي چرخ‌هاي آبکشي با نيروي گاو و ديگر چارپايان بوده‌اند، و نيز کاريزهاي کهنسالي که در جابه‌جاي جزيره ديده مي‌شوند و به دليل بي‌توجهي در حال تخريب و نابودي هستند.
 
برخي از اين چاه‌ها همچنان داراي آبي بسيار شيرين هستند که بهره‌برداري چنداني از آنها نمي‌شود.
 
همچنين چاه‌هاي ديگري نيز در جزيره وجود دارند که مردمان خارک به مانند ديگر نواحي جنوبي ايران، در انتهاي آنها درختان مو را مي‌کارند. اين درختان بدون نياز به آبياري و با استفاده ار رطوبت اعماق چاه، هر کدام سالانه تا چند صد کيلو انگور بار مي‌دهند.
 
هر چند که به دليل نبود يا کمبود خاک حاصلخيز در جزيره، زيستگاه گياهي قابل توجهي شکل نگرفته است، اما در سراسر جزيره درختان "ليل/ لور" يا انجير معابد توانسته‌اند با انطباق خود با ويژگي‌هاي اقليمي رشد کنند.
 
 اين درختان بسيار بزرگ و پرسايه که داراي ريشه‌هاي هوازي هستند در سراسر جزيره به فراواني ديده مي‌شوند.
 
ريشه‌هاي اين درخت از خاک بيرون آمده و با پيچيدن بر تنه درخت از آن بالا رفته و دگرباره از شاخه‌هاي آن آويزان شده‌اند.
 
اين ريشه‌ها آب و غذاي مورد نياز درخت را بجاي زمين از باد و هوا دريافت مي‌کنند. از همين روي است که اسطوره‌هاي در پيوند با زمين در ميان مردمان جزيره شکل نگرفته و اسطوره‌ها و باورهاي در پيوند با آب و باد و دريا در ميان آنان بيشتر شکوفا شده است.
 
درخت سدر يا کُنار نيز از ديگر درختان مهم و فراوان جزيره است که به دليل شرايط زيست‌بومي نتوانسته‌اند به بزرگي درختان کنار در دامنه‌هاي زاگرس بشوند.
 
حيات وحش خارک بسيار محدود و منحصر به گله‌هاي کم‌شماري از آهو که روزبروز کمتر مي‌شوند و مارهاي بزرگ و سمي است که طول آنها به يک تا يک‌ونيم متر مي‌رسد. پرندگان مهاجر فراواني نيز فصل زمستان را در کرانه‌هاي خارک مي‌گذرانند.
 
اقليم خارک دربردارنده ويژگي‌هاي خاص، چشم‌اندازي شگرف و تفاوت‌هايي قابل ملاحظه با ديگر نواحي ايران است که اکنون تمام قابليت‌هاي آن به پاي صنعت نفت از ميان رفته است.  
 
نام جزيره
تلفظ نام جزيره و شهر آن به هر دو شکل "خارک" و "خارگ" تداول دارد.
 
مردم محلي، شهر و جزيره را "خارگ" مي‌نامند؛ اما در منابع مکتوب "خارک" بکار رفته است.
 
 آثار تاريخي و جغرافيايي سده‌هاي ميانه نيز تلفظ خارک را ضبط کرده‌اند که مشخص نيست آيا گونه درست آن بوده و يا محصول تعريب نام خارگ بوده است.
 
 در نوشته‌ها و نقشه‌هاي اروپايي نيز هر دو نام Khark و Kharg بکار مي‌روند، اما شکل نخستين بيشتر متداول است.
 
برخي از پژوهشگران بر اين باورند که منظور از نام "ايکارا/ ايکاريا" و "ايکاريوس" که در کتاب‌هاي جفرافياي بطلميوس و استرابو براي ناميدن شهر و جزيره‌اي بکار رفته، همانا جزيره خارک است و حتي براساس همان نوشته‌ها، جزيره خارک را محل ساخت معبد آپولو و نصب تنديس‌هاي زئوس و نپتون مي‌دانند. اما نگارنده اين فرض را نادرست مي‌داند؛ چرا که در اين آثار جغرافيايي، نام جزيره ايکارا همراه با نام ديگر جزيره‌هاي يوناني و آسياي صغير در درياي مديترانه آمده است.
 
 اين نام چند بار در جغرافياي استرابو تکرار شده که همگي در کتاب چهاردهم يعني جايي که به شرح سرزمين‌هاي يونيه، کاريه و دامنه کوهستان‌هاي تاروس اختصاص دارد، آمده است.
 
در اينجا ايکارا و فاصله آن با شهرها و جزيره‌هاي معروف مديترانه همچون: دماغه تروکليان، سونيوم، ساموس، ملانتيان و کورسيا آمده است و آشکارا جزيره ايکاروس را درنزديکي هلسپونت مي‌داند.
 
استرابو، جغرافيا، کتاب چهاردهم، فصل يکم، بندهاي 13 تا 19.
 
ويژگي‌هاي انساني
تنها سکونتگاه بومي جزيره خارک، شهر کوچکي به همين نام در شمال شرقي جزيره است که حدود ده هزار نفر اهالي بومي اهل سنت و فارسي‌زبان دارد.
 
يعني کمتر از جمعيتي که خارک در دويست سال پيش داشته است. معاش اين مردم بيشتر از راه دريانوردي، ماهيگيري، تجارت و صيد، به ويژه صيد مرواريد مشهور خارک که با نام "درّ يتيم" شهرتي جهاني داشته، بوده است. در اين زمينه اشاره‌هاي فراواني در آثار جغرافي سده‌هاي ميانه همچون "فارس‌نامه" ابن بلخي، "اشکال‌العالم" جيهاني، "مسالک و ممالک" ابن خردادبه، "مسالک و ممالک" اصطخري، "صوره‌الارض" ابن حوقل، "جهان نامه" محمد بکران، "جغرافيا"ي حافظ ابرو و نيز "حدودالعالم" از نويسنده‌اي ناشناس آمده است که علاوه بر اين، نشان از اهميت تاريخي، نظامي، تجاري و لنگرگاهي خارک به عنوان مهمترين جزيره سوق‌الجيشي شمال خليج فارس دارد.
 
 يکي ديگر از حرفه‌هاي مردمان خارک که دريانورداني ماهر و مشهور بوده‌اند، راه‌بلدي و هدايت کشتي‌هايي بوده است که از سرزمين‌هاي دور به خليج فارس مي‌آمده‌اند.  
 
پاي پرتغاليان و سپس هلنديان از زمان صفويه به خارک باز شد و بخاطر بي‌کفايتي حکومت‌هاي مرکزي تا سال 1143 خورشيدي (1765 ميلادي) که "ميرمهنا" سردار ايراني خليج فارس آنان را از جزيره بيرون راند، قدرت و نفوذ فراواني در جزيره داشتند و عملاً آنرا به اشغال خود در آورده بوده‌اند.
 
پس از آن نيز جزيره خارک در استقرار فرانسويان و اشغال نيروهاي نظامي انگليس بوده است.
 
حاکميت قطعي ايران بر جزيره (پس از مدت‌ها اشغال نظامي بيگانگان) در سال 1235 خورشيدي (1857 ميلادي) در زمان ناصرالدين‌شاه قاجار و به موجب عهدنامه پاريس روي داد.
 
بنگريد به: فرامرزي، احمد، جزيره خارک، تهران، کتابخانه ابن‌سينا، 1347.
 
سراسر جزيره خارک در سال 1312 و در زمان رضا شاه بر اثر تصميمي نابجا و ويرانگر، تبديل به يک زندان و تبعيدگاه شد.
 
در ده‌ها سالي که اين کاربري خارک دوام يافت، مردمان بسياري از جزيره کوچ کردند و در حاليکه جزيره‌هاي جنوب خليج فارس رو به آباداني و رونق مي‌رفت، خارک به ويرانه‌اي وهم‌انگيز بدل شد و تمامي رونق اقتصادي و جايگاه ممتاز خود در خليج فارس را از دست داد.
 
در اين زمينه بنگريد به کتاب استاد روانشاد کريم کشاورز که خود در سال‌هاي 1332 و 1333 يکي از تبعيديان خارگ بوده است: چهارده ماه در خارک، انتشارت پيام، 1363.
 
در سال 1337 عمليات ساخت اسکله نفتي خارک آغاز شد که منجر به احداث بزرگترين پايانه صدور نفت جهان و همچنين بزرگترين خط لوله نفت جهان (از آغاجاري و گچساران/ دوگنبدان تا خارک) شد.
 
اکنون نيز اسکله جزيره خارک مهم‌ترين پايانه صدور نفت ايران است و بجز اين تأسيسات گوناگون نفتي ديگر (همچون پتروشيمي) در جزيره وجود دارد. با اينکه انتظار مي‌رفت ساخت و پيدايش چنين تأسيسات بزرگ صنعتي موجب رونق و شکوفايي خارک شود، اما چنين نشد و خارک به دو پاره جداگانه تقسيم شد که باند فرودگاه خارک که از ساحل شرقي تا ساحل غربي درازا دارد، آن دو را از يکديگر جدا ‌کرد. قسمت کوچکي در شمال شرقي، براي مردم بومي و تمام ديگر بخش‌هاي جزيره از آن شرکت نفت و تأسيسات و شهرک‌ها و خانه‌ها و امکانات وابسته به آن. در جزيره خارک بطور پيش‌فرض، اختيار تمامي زمين‌ها متعلق به شرکت نفت است، مگر آنکه شرکت نفت تمايلي به تصرف آن نداشته باشند.
 
اکنون کوشش‌هايي در حال انجام است که زمين‌هاي تصرف‌شده مردم به آنان بازگردانده شود.
 
در مجموع به‌رغم بهره‌برداري‌هاي فراواني که از موقعيت ممتاز جزيره مي‌شود اما از درآمد و محصول آن، آنچنان که بايد صرف بهبود جزيره نمي‌شود.
 
اکنون به دليل وجود پايگاه‌هاي مهم صنعتي و نظامي، رفت‌و‌آمد به جزيره خارک جز براي اهالي و ساکنان آن ممنوع است و کساني که تمايل به سفر داشته باشند، مي‌بايد پيشاپيش دلايل سفر خود را به فرمانداري بوشهر يا بخشداري خارک عرضه و موافقت مکتوب آنان را دريافت دارند.
 
 در واقع سفر به خارک نياز به رواديد دارد. شايد بتوان چنين تصميمي را براي زمان جنگ توجيه کرد، اما تعميم آن به همه زمان‌ها و براي مدتي طولاني، عقب‌ماندگي و انحطاط را به همراه مي‌آورد.
 
در بسياري از جزيره‌ها و کشورهاي ديگر خليج فارس و ديگر نقاط جهان نيز چنين تأسيساتي وجود دارد که در کنار آن توانسته‌اند کوشش‌هاي فراواني را براي رونق اقتصادي و شکوفايي همه جانبه آن انجام دهند و آنرا به يکي از مقصدهاي بازرگانان و گردشگران از سراسر جهان تبديل کنند.
 
 بسا کشورهايي که تنها از همين جزيره‌هاي کوچک تشکيل شده و توانسته‌اند بخوبي از تمامي قابليت‌هاي آن استفاده کنند.
 
 اگر به قدرت دفاعي و امنيت داخلي و توانايي‌هاي دولت و مردم باور داريم، شايسته است که با الغاي اين تصميم و با برنامه‌ريزي‌هاي شايسته و گسترده، جزيره فراموش‌شده خارک را از چنين وضعيت اسفباري خارج کنيم و فرصت دهيم تا شکوفايي هميشگي تاريخي خود را پس از سه ضربه سهمگين (اشغال بيگانگان، زندان و نفت)، دگرباره احيا کند و همچو هميشه تاريخ خود به مانند نگيني زيبا و درخشان در خليج فارس بدرخشد.
 
 
گورصخره‌اي خارک
عکس از: ر. م. غياث آبادي، اسفند 1386
عکس‌هايي ديگر از جزيره خارک
 
آثار باستاني
در جزيره خارک آثار و يادمان‌هاي باستاني متنوعي از دوره‌ها، اقوام و مذهب‌هاي گوناگون وجود داشته که مشخص نيست چه مقدار از آنها در کشاکش رويدادهاي طبيعي و انساني از ميان رفته‌اند. از مهم‌ترين آثار باستاني جزيره مي‌توان از گور سنگي مشهور به قبر دو خواهرون (گونه آغازين معماري آرامگاه کورش بزرگ که در تپه سيلک و گورستان صرم نيز ديده شده است)، سنگ‌نبشته ميخي فارسي باستان، ده‌ها گورصخره‌ و به ويژه دو گورصخره‌ پارتي- پالميري، چارتاقي در بلندترين بخش جزيره، کليساي نسطوري، جاده باستاني، آب‌انبار، آرامگاه ميرمحمد حنفي و معمار آن- سيد علي بخاري- و نيز صخره‌کندهايي نويافته‌ و بي‌نظير ياد کرد. قبر دو خواهرون با قدمت حدود سه هزار سال، در سال‌هاي اخير و گويا به اهتمام شرکت نفت که در حال تخريب تپه ماهورها و تبديل آنها به زمين‌هاي مسطح است، به کلي منهدم شد.
 
 همگي ديگر آثار جزيره به دليل مواجهه با پديده‌هاي مخرب گوناگون و همچنين نبود پايگاه ميراث فرهنگي در معرض استهلاک و نابودي هستند.  
 
نگارنده پيش از اين گزارشي در باره سنگ‌نبشته خارک نوشته است که اکنون پس از بررسي‌هاي ميداني آنرا ويرايشي دوباره مي‌کند.
 
 مهم‌ترين دستاورد اين بررسي، اطمينان بيشتر از اصالت اثر بود. همچنين سه گزارش مستقل ديگر در باره چارتاقي، گورهاي صخره‌اي و آفتاب‌سنج‌هاي آن و نيز صخره‌کندهاي نويافته خواهد نوشت. اما بنا به توافقي که با بخشداري خارک شده است، فعلاً و تا زماني که راه‌کاري براي حفاظت از صخره‌کندهاي نويافته بدست نيامده است، از انتشار گزارش و عکس‌هاي اين اثرهاي باستاني خودداري مي‌شو

|+| نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
دستش به نگار بند است.
موضوع: ضرب المثل ها و اصطلاحات

دستش به نگار بند است.

دختري شبي يكه وتنها در اطاق نشسته سرگرم آرايش بود. ناگهان در باز شد و سرو كله ي يك نفر ناشناس نمايان گرديد.

دخترك كه بسيار زيرك و تيزهوش بود دانست كه اين شخص ناشناس دزد است و بي اين كه دست و پاي خود را گم كند از جاي برخاسته سلام و تعارف بسيار چرب و گرمي با او كرد و گفت: «به به چشمم روشن، دلم گلشن، مشرف فرموديد، صفا آورديد، راستي پسر خاله جان عزيزم كي و چه موقع از سفر تشريف آورده ايد؟ ننه جونم غالبا از زيبايي رخسار و قد و قامت و حسن اخلاق و كرداد شما براي من تعريف ها كرده و تمجيد ها مي فرمودند و از بس براي ديدار شما اظهار اشتياق مي كردند كم كم مرا هم به هوس انداختند، به طوريكه ساعتي نمي گذشت كه از درگاه خداوند ورود مقدم و قرب ديدار شما را مسئلت نكنم.  بفرماييد، بفرماييد، بنشينيد، بنشينيد ...»

اين كلمات را با يك لحن دل فريبي بيان و بدون اينكه فرصت دم زدن به دزد بدهد پي ريز تعارفات گرم و نرمي با او مي كرد و در ضمن از يك طاقچه سماور، از طاقچه ي ديگر قوري و استكان و از جاي ديگر قند و چاي را برداشته با آتشي كه قبلا براي دم كردن وسمه[1] موجود كرده بود سماور را آتش انداخت و با زبري و چالاكي هرچه تمامتر چاي را دم كرده پشت سر هم چند فنجان چاي بناف او بست.

دزد از بخت بلند و حسن اقبال خويش بي نهايت خوشوقت شده و با دخترك دل داده و قلوه گرفته بود، بلكه يك دل داشت صد دل ديگر هم قرض كرده بود و همگي را اسير يك تار موي او ساخته، يك گوش داشت هزار گوش ديگر هم به وام گرفته سرگرم شنيدن بيانات دلاويزي نموده و مثل گرسنگاني كه دائما به شكم خود وعده ي نان سنگك و كباب مي دهند او نيز به خود وعده ها داده و در دل مي گفت: «چه عيب دارد، هم فال است و هم تماشا، امشب مي توان هم كام دلي حاصل كرد و داد دلي از دوران عزوبت[2] گرفت و هم در پايان كار اسباب و اثاثيه ي خانه را تماما روفته و معاش چندين ماه خود را تامين نمود.»

خلاصه پس از آنكه دزد چندين فنجان چاي مي خورد و در ضمن از اين قبيل وعده ها به شكم خود مي داد.

دخترك ظرف حنا را كه قبلا براي خود تهيه كرده بود برداشته با صد كرشمه و ناز نزديك دزد برده و مي گويد: «پسر خاله جان عزيزم راستي چرا انقدر ناخن هاي دست وپايتان سفيد است، مگر شما از سنت حضرت رسول بي خبريد؟ ... بگذاريد انگشت هايتان را رنگ ببندم.»

دزد ناچار راضي مي شود ولي دخترك از انگشت هاي او نيز تجاوز كرده تمام زير و روي دست ها و پاهاي او را حنا مي بندد و همينكه فارغ مي شود مي گويد: «خدا مرگم بدهد از آنوقت تا به حال شما را زحمت و درد سردادم و هيچ به اين خيال نبودم كه تازه از گرد ره رسيده و خستهو كوفته و گرسنه ايد. اجازه دهيد بروم لقمه شامي داريم ببياورم تا با هم صرف كنيم. راستي چقدر گواراست كه پس از سال ها انتظار امشب دو به دو و بدون سر خر با هم شامي صرف كنيم! نه، واقعا اينطور نيست؟ ...»

بيچاره دزد مفتون[3] از همه جا بي خبر تصديق[4] مي كند و دخترك ظرف ها را برداشته و راه مطبخ را در پيش مي گيرد. راه پلكان عمارت با در مطبخ در نزديكي يكديگر واقع بودند.

دخترك خود را فورا در راه پلكان انداخته ميرود روي بام و از آنجا به پشت بام همسايه ها رفته با سرعت هرچه تمام تر همسايگان را از واقعه خبر مي دهد و مردان آن ها چند نفري جمع شده با دختر از پلكان سرازير و وارد خانه مي شوند.

دزد غفلت خود را محصور مي بيند ولي با اين حال از اتاق بيرون جسته مي خواهد فرار كند، ليكن چون حنا دست ها و پاهايش را ليز و لغزنده ساخته بود ... مي افتد و همسايگان روي او ريخته دستگير و اسيرش مي كنند و دست هايش را بسته تسليم كدخداي محله مي نمايند.

اينك اين مثل را در مورد كسي ايراد مي كنند كه دستش به كاري تا حدي بند باشد كه به كار ديگري نتواند پرداخت و گاهي هم آن را به طريق استهزا و مزاح درمورد كسي بيان مي كنند كه از او در خواست انجام كاري را كنند و او به باطل عذر آورد، در آن صورت گويند: «آري دستش به نگار بند است»




[1] وسمه (Vasme): گياهي از تيره ي سليميان كه دو ساله است و ارتفاعش در حدود يك متر مي شود. گل هايش زرد رنگند و ميوه اش خرجينگ است. اين گياه بومي شمال آفريقا و اروپاي جنوبي و مركزي و آسياي غربي منجمله ايران است. در برگ هاي اين گياه ماده ي رنگ كننده اي وجود دارد كه از آن جهت آرايش خانم ها (رنگ كردن ابروها) استفاده مي كردند. ماده ي رنگكي اين گياه رنگ سبز مايل به آبي توليد مي كند.

[2] عزوبت (Ozubat): بي همسر بودن (زن و مرد) مجرد بودن، بي همسري

[3] مفتون(Maftun): در فتنه انداخته شده، عاشق، شيفته

[4] تصديق(Tasdiq): به درستي چيزي اقرار كردن، چيزي را تاييد كردن


|+| نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
دستش به خيك شيره بند است
موضوع: ضرب المثل ها و اصطلاحات

دستش به خيك شيره بند است

زني شغلش شيره فروشي بود. روزي دو خيك بزرگ شيره روي الاغي انداخته از ره به طرف شهر حركت كرد تا ببازار برده بفروشد و حوائج خود را خريده باز گردد. همينكه از ده دور و وارد بيابان شد مردي به او رسيده گفت: «شيره هايت را مي فروشي؟»

گفت: «آري.»

مرد يك خيك را از روي الاغ پايين آورده سرش را بگشود و انگشتي از آن به رسم امتحان خورده و خيك را همچنان سر گشوده به دست او داد، و خيك ديگر را پايين آورده سرش را باز كرده و شيره اش را چشيده و آن را نيز سر گشوده به دست زن داده و چون دو دست زن را مشغول خيك ها نمود در او در آويخت و زن نيز يا بر اثر سوق طبيعت و يا براي حفظ شيره ها ممانعتي نكرده تسليم شد تا وي كام دل بر آورد.

حاله اين مثل را نسبت به كسي ايراد كنند كه به كاري چنان سرگرم و گرفتار و مشغول باشد كه به هيچ امر ديگري نپردازد.[1]



[1] اعراب نيز گويند: «اشغل من ذات النحيين» يعني سرگرمتر و گرفتار تر از صاحب دوخيك روغن و در شرح آن گويند يكي از صحابه ي حضرت رسول قبل از اسلام آوردن خود در خارج شهر مدينه با زني روغن فروش اين رفتار را نمود.


|+| نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
جشن تیرگان
موضوع: جشن های ایرانی

جشن تیرگان

از همه ي كساني كه درباره ي جشن ها ي ايراني اطلاعاتي دارند درخواست دارم تا مرا از انديشه هاي با ارزش خود آگاه سازند.

جشن تير گان 

به روز تير و مه تير  عزم شادي کن                   که از سپهر ترا فتح و نصرت آمد تير

 

    جشن تیرگان در دهم تیرماه به گاهنمای امروزی برگزار می شود. این جشن یکی از جشن های بزرگ ایران باستان است که فلسفه هایی دارد و داستان هایی برای آن گفته شده است. تا چندین سال پیش این جشن را زرتشتیان در روز تیر از تیر ماه برگزار می کردند ولی امروز دیگر از آن نشانه ای نیست.

    روش برگزاری این جشن تا چندین سال پیش از این چنین بود؛ روز پیش از جشن همه جای خانه را از درون و برون آب و جارو و گرد گیری می کردند و بامداد روز جشن همه آب تنی نموده لباس نو می پوشیدند. چیز مهمّی که ویژه ی این جشن بوده تار نازکی است که از ابریشم هفت رنگ و سیم نازک و ظریفی به هم تابیده بودند و به نام تیر و باد می شناختندش. این تار را زرتشتیان در بامداد روز تیر به مچ دست می بستند و در روز باد یعنی بعد از ده روز از دست باز کرده به باد می دادند. در این جشن جوانان با شادی دنبال هم می دویدند و به هم آب می پاشیدند و صدای خنده ی آن ها در کوچه و محلّه می پیچید. در حقیقت می شود گفت که این روز جشن آبریزان هم بود.

یکی از داستان هایی که در باره ی این جشن گفته شده و از شاهنامه نیز بر می آید پیرامون جنگ ایرانیان با تورانیان است در زمان پادشاهی منوچهر پادشاه پیشدادی. می گویند چون افراسیاب بر منوچهر چیره شد و او را در تبرستان (طبرستان) محاصره نمود دو طرف حاضر به سازش شده قرار گذاشتند از قلّه ی دماوند کسی تیری پرتاب کند. و هر جا تیر بر زمین نشست مرز ایران و توران باشد. پس شخصی به نام آرش که تیرانداز نامداری بود به قلّه ی دماوند بر شد تیری به چلّه ی کمان گذاشت و با همه ی نیروی بازو از شست رها نمود و به روایتی آن تیر از تابش (طلوع) آفتاب تا نیمروز در گذر بود و هنگام استوا بر کنار رود جیحون بر درختی که از آن تنومندتر نبود بنشست و آن جا را مرز ایران و توران خواندند.

    داستان دیگری که در باره ی جشن تیرگان در کتاب ها نوشته شده مربوط به خشکسالی و قحط و غلا در زمان این فرمانروا فیروز نیای خسرو یکم (انوشیروان) گویند در زمان خسرو یکم تا هفت سال تمام قطره ای باران از آسمان نبارید و انبوه زیادی از مردم از قحطی و گرانی جان سپردند؛ پس از هفت سال در روز جشن تیرگان ابرها آسمان را پوشیدند و پس از لختی قطره های باران زمین خشک و تفتیده را آبیاری نمود. مردم از آمدن باران چنان خوشنود گشتند که از فرط شادی به هم آب پاشیدند و از آنروز این جشن به نام جشن آبریزان شناخته شد.


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

با همين پرو پاچين ميخواي بري چين و ماچين

روزي خرچنگي را ديدند كه خرامان خرامان راهي را در پيش گرفته، افتان و خيزان مي رفت.

به او گفتند: «كجا مي روي؟»

گفت: «چين و ماچين!»

گفتند: «با همين پروپاچين ميخواي بري چين و ماچين»

اين مثل را در موقع كسي به كار برند كه با وجود سستي و تنبلي خود بخواهد كار سخت و دشواري انجام دهد، يا در موضوع كسي گويند كه با نداشتن اسباب كار يا سرمايه ي علمي يا مادي بخواهد امر مهمي را كه محتاج سرمايه ي علمي يا مادي است انجام دهد.


|+| نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

 

تمبر جاري دوره ي محمد رضا شاه

 

آيا تا كنون به پولي كه با آن خريد و فروش مي كنيد انديشيده ايد؟ يا هيچ توجه كرده ايد كه پول يكي از نماد هاي فرهنگي يك كشور است؟ آيا فكر كرده ايد كه تمبر مستند ترين تاريخ و فرهنگ است؟ و يا آيا تاكنون به تفريحات سالم و اطلاعات عمومي بالا انديشيده ايد؟ همه ي اين پرسش ها را مي توانيد در تارنگار تازه ي اورداد با نشاني www.Avardadgallery.blogfa.com دنبال كنيد.

اورداد تا كنون به ابعاد گوناگون فرهنگي پرداخته است اما آنچه كه تاكنون كمتر مورد توجه قرار گرفته اين بخش از تاريخ و فرهنگ يك كشور است.زين پس در اين تارنگار (www.Avardadgallery.blogfa.com) با بزرگترين نمايشگاه و فروشگاه مجازي تمبر سكه و اسكناس همراه باشيد تا ...

چشم براه انتقاد ها و پيشنهاد هاي شما هستيم با ما همراه باشيد.

 

تمبر احمد شاه قاحار

***

تارنگار تازه ي اورداد با نشاني www.Avardadgallery.blogfa.com حاصل برنامه ريزي در سازمان فرهنگي پژوهشي اورداد مبني بر افزايش سطح سواد تاريخي فرهنگي وكمك مالي به اين سازمان است.

با توجه به اين كه امسال به مناسبت كبيسه بودن سال اورداد است (زيرا اورداد به معناي 366امين روز سال است.) در نشست مورخ 12/3/1387 برنامه ريزي و تاسيس تارنگار «گالري اورداد» در هيئت مديره ي اورداد به تصويب رسيد. هدف از ايجاد اين وبلاگ چنين اعلام شده است:

اهداف فرهنگي تاريخي:

- آشنايي هموندان و مخاطبان اورداد با تاريخچه و اطلاعات مربوط به پول و تمبر و ...

- آشنايي هموندان و مخاطبان اورداد با شكل و معيار هاي فرهنگي پول و تمبر و ...

اهداف مالي:

- تامين هزينه هاي جاري وتوسعه اي اورداد از طريق فروش تمبر، سكه ، اسكناس و...

 

همچنين در اين نشست راه هاي توسعه ي اورداد در زمينه هاي گوناگون (توسعه ي تبليغات فرهنگي، افزايش منابع مالي، افزايش فعاليت ها) مورد بررسي قرار گرفت كه در جاي خود اعلام مي گردد.

 

 آمادگي تيم ملي محمد رضا شاه پهلوي

 


|+| نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
-----
موضوع:
مطالب پیرو مقاله ی پیشین ماه آینده درج می گردد

|+| نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

گذري كوتاه بر بازي تيم هاي دبستاني ايران و امارات در ورزشگاه 30 هزار نفري آزادي (در آينده دايي)

 

شايد با خواندن عنوان بالامخاطبان هميشگي تارنگار اورداد و حتی کنترل چی های علاقه مند به مطالب روز اندكي انديشناك شوند كه تارنگاري فرهنگي چه كار به كار فوتبال دارد؟ يا چرا اورداد كه هميشه جانب داوري داشت و هيچ گاه جانب دارانه سخن نمي پراكند چگونه اينچنين جانب دارانه بناي گفتار نهاده؟

پاسخ اين است كه اين بازي از هر حيث به فرهنگ و ماهيت ايراني بر مي گشت چرا كه ما مدت هاست در اين تارنگار درباره ي تاخت و تاز جهانيان بر نام پاك و هميشگي خليج پارس سخن مي گوييم جامه مي دريم اما افسوس كه هيچ كس را گوشي نيست و حتي رئيس جمهور مهرورز و ايران دوستمان هم در اجلاسي شركت مي كند كه در پايان آن نام پاك و پارسي خليج هميشه پارس را با ناممي دروغين ننگين و باعث آبرو ريزي  خدشه دار مي كنند از آن سو مقامات دلسوز كشورمان هم اين نام را تحريف مي كنند حال بازي فوتبالي را كه مي توانست عامل آبرو خريدن براي ما شود با اقدامات امنيتي باعث سر خوردگي شد.

چگونه ايرانيان مي توانند بازي ملي به اين مهمي و مرتبط با فرهنگ را تحريم كنند؟ قطعا چنين نبوده و سردمداران امنيتي كشور ما اين بازي را تحريم كردند چرا كه حتي براي بازي هاي باشگاهي هم 100 هزار نفر ورزشگاه آزادي  پر مي شد. و بازي اينچنيني كه از ابتدا معلوم بود بايد مانند بازي دختر بچه هاي دبستاني پيش رود را جمعي ملي (پولي) پوش  به پيش برند و مربي خود فروخته اي همچون {...} كه معلوم نيست قرار است كي دست از گريبان تيم ملي مستضعف ايران بردارد....

باري اين بازي غرور ملي ما را خدشه دار كرد شايد همه چيز همانطور كه ديده شده است اما اين با عقل هيچ انسان عاقلي جور در نمي آيد. به هر حال من به برنامه ريزان فوتبال سياسي مي گويم، به حاكمان مي گويم، به محكومان نيز مي گويم و به خداي ايران مي گويم اين اتفال عامل سقوط كشور خواهد شد چرا كه وقتي كسي به هيچ چيز مملكت دلبستگي نداشته باشد (نه به اقتصاد نه به فرهنگ نه به وضع جهاني  و حتا نه به ورزش) دشمنان خارجي به راحتي بر آن چيره مي شوند كما اين كه خودمان هم در بازي امروز ثابت كرديم كه مي خواهيم مغلوب همه ي ميدان ها باشيم ... خداوند عاقبت اين كشور را ختم بخير بگرداند كه دارد سر به نابودي مي گذارد.

 

از دلخوري هايمان و وضع كنوني گفتيم اما چه بايد كرد و كه بايد كرد و كي بايد كرد؟

پاسخ اين است همه ي ما همين حالا بايد خودمان را بشناسيم و به جهانيان بشناسانيم وقت تنگ است مردم ايران عجله كنيد بشتابيد كه تا همين نزديكي ها ديگر ايراني نيز نخواهيد بود.

اورداد نيز بايسته مي داند كه اين كم كاري و سو كاري برخي را با زياد كاري و نيك كاري بيش تر پر كند.

در مقاله اي كه پيرو اين گفتار خواهد آمد چه بايد كرد ها را به طور مفصل وبي چنين وضع احساساتي پي خواهيم برد.

 

پاينده باد ايران

زنده باد خليج پارس

معين صادقيان مدير سازمان فرهنگي پژوهشي اورداد

 


|+| نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
حشن خوردادگان
موضوع: جشن های ایرانی

خوردادگان

فرّو پيروزي ما ملّت پيداست هنوز

كيش زرتشت ز آتشكده برجاست هنوز

كاخ دارايِ بلندِ اختر برپاست هنوز

طاق كسرا  به لب دجله هويداست هنوز

    خرداد نام سومین ماه سال و روز ششم از گاهشماری اعتدالی خورشیدی است. واژه ی اوستایی آن هَه اُر وَتَاتَه (ha-orvatata) است و در زبان سانسكريت در ودا بصورت  سَه اُوروَتَاتَه (Sa-oorvatata)  آمده در پهلوی خردات و در فارسی امروزی خورداد یا خرداد گفته شده است. که کلمه ای است مرکّب از دو جزء نخست هَه اُر وَ  که صفت است به معنی رسا.همه.درست و کامل؛ و دوم تَاتَه که پسوند است برای اسم مونث به معنی کمال،  بنابراین هَه اُر وَتَاتَه به معنی کمال و رسایی است. تیر و باد و فروردین از همکاران خرداد می باشند. خرداد نماینده کمال و رسایی اهورامزدا است و در گیتی به نگهبانی آب گماشته شده است.

این جشن به امشاسپند خورداد تعلق دارد(در اوستا درجه این امشاسپندان خیلی بالا قرار گرفته ، نسبت خدا  به منزله پادشاه و اینان به مرتبه امنا و وزراء و اجرا کنندگان اوامر خداوندی هستند .) و در روز خورداد از ماه خورداد برگزار می گردد. چون خورداد به معنی رسایی و کمال و تندرستی است و در دنیای مادی پاسبانی آب چشمه ها و نهرها و رود ها و دریاها به این فرشته واگزار است و همچنین چون در اين ماه آب برای کشت و کشاورزی بيشتر نياز بوده و سودمند است  نیاکان ما در این روز به سر چشمه ها یا کنار رود ها و ساحل دریاها می رفتند و پس از ستایش اهورا مزدا روز را به بزم و سرور با دوستان و یاران می گذرانیدند.

    چون روز خورداد از ماه خورداد سی روزه ششمین روز است اما شش ماه های ابتدای سال ما 31 دارد پس به تقویم هجری خورشیدی روز چهارم خرداد خوردادگان می شود همان گونه که مهرگان به جای شانزدهم دهم بر گذار می گردد.

    ماه خرداد نزد اقوام ایرانی با نامهای محلّی گوناگونی یاد شده است:

کردها آن را :"جوزرداد" ." بخته باران" و" زردات" مینامند که زردات به معنی زرد شدن گیاهان به ویژه جو می باشد ؛ در گیلان خرداد را به نام " اریه ما" می خوانند؛ در کومش(نواحی شرقی و مرکزی) به "هر" . " اوریا"و به سریانی "تامی" نام می برند .


|+| نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
رایانسک جشن خوردادگان
موضوع: کتابخانه ی اورداد
رایانسک جشن خوردادگان را از پیوند زیر پایین بگیرید

http://www.2shared.com/file/3254095/b1e2d350/Khordadgan.html


|+| نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

دهم اردیبهشت ماه روز ملی خلیج فارس

موج گرچه خواب دریا را پریشان می کند

بیشه بیدار است از بانگ سپیداران هنوز

با خلیج فارس ای شیخ عرب شوخی مکن

شیر دریا خفته در آغوش نیزاران هنوز

ما هم با فرارسیدن دهم اردیبهشت روز ملی خلیج فارس با دستینه (امضا) کردن اعتراضنامه به تارنگار گوگل این روز را گرامی می داریم.

http://www.petitiononline.com/persian/petition.html

چشم براه دستینه (امضا)های میلیونی شما در روز ملی خلیج فارس هستیم.

ایران تو مــــادری و خلیج فارس                چون کودکی نشسته به دامانت

مهرهزاره هاکه برآن نقش است               باشـــــد گواه روشـــن و عنوانت

این نام کـنده شد زهزاران سال                بر روی کـــتـــیـــبــــــه ی ایوانت

دریـــــــای پارس خواند ورا تاریخ                از عـــــــــــهد داریوش جهانبانت

امواج پر خروش خلیج فــــــارس                هستنـــــــــد جاودانه ثنا خوانت

هر موج پای کوبد ودست افشان               شکــــــــــر آورد به درگه یزدانت

تنب بزرگ و کوچک و بوموســـــا                هستنـــــــد پاره ی تن و جانت

نام خلیج فارس سزای توســـت                تــــــــــــاریخ پیر شاهد برهانت

ای کشور فروغ اهــــــــــــورایی                 بادا خدا همیــــــــشه نگهبانت

(توران شهریاری)

 


|+| نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
جشن اردیبهشتگان
موضوع: جشن های ایرانی

جشن های ماهیانه

جشن اردیبهشتگان

رایانسک (ebook) جشن اردیبهشتگان را از پیوند زیر پایین بگیرید

http://www.2shared.com/file/3202457/19db8500/Ardibeheshtgan.html

بیشتر مردم ارديبهشت ماه را در سراسر ايران اوج زيبایی بهار می‌دانند و در ايران قديم، در اين هنگام از سال، در ستايش از زيبایی‌های طبيعت جشنی برگزار می‌شد، به نام «ارديبهشتگان».

 

جشن ارديبهشت گان (يا به قول كوشيار گلستان جشن) همانند ديگر جشن هاي ماهانه به موجب برخورد نام روز با ماه است كه در روز اردیبهشت (روز سوم در هر ماه بر اساس گاهشماري باستاني با نام ارديبهشت نامگزاري شده است) از ماه اردیبهشت امشاسپند قرار داشته است و در شمار جشن هاي آتش مي باشد.  به موجب يزدان شناسي اوستايي، ارديبهشت دومين امشاسپند است اين نام در اوستا اَشَه وَهیشتَه ( Asha Vahishta ) و يا اَرتَه وَهيشتَه (Arta Vahishta) كه از دو بخش تشكيل شده است: بخش نخست آن اَشَه يا اَرتَه  به معني درستي و راستي و نظم و بخش دوم آن صفت عالي است به معني بهترين. پس روي هم به معني راستي يا بهترين نظم و قانون مي شود. چنانکه همه ی امشاسپندان دارای دو وجه مینوی و زمینی هستند، این امشاسپند در جهان مینوی نماینده ی پاکی و راستی و نظم و قانون اهورایی و در زمین نگاهبانی آتش به عهده ی او گذاشته شده است. منظور از آتش، نظم و داد و راستی و پارسایی است (به همين جهت است كه خلف تبريزي در برهان قاطع مي گويد اين وا‍ه به معناي آتش است). در يشت هفتم ، بند 20 (در گنجينه ي اوستا، ص 149)  آمده است: « اهريمن با ظهور زرتشت مي گريزد با فريادي اين چنين كه : زرتشت مرا بسوزانيد با اَشَاوهيشتَه و از زمين براند مرا.»

سومین یشت اوستا نيز به نام اين امشاسپند است و نوشته های آن یاد آور حماسه ی رنج انسان در برابر آزار اهریمن و یاران بد دل اوست .

ابوريحان بيروني به اردیبهشتگان اشاره نموده و گفته است كه: « روز سوم ارديبهشت ماه ، ارديبهشت روز است و آن عيدي است كه ارديبهشتگان نام دارد، براي آنكه هر دو با هم متفق شده اند . معناي اين نام ، آن است كه راستي بهتر است و برخي گفته اند كه منتهاي خير است و ارديبهشت ملك آتش و نور است و اين دو با او مناسبت دارد و خداوند او را به اين كار موكل كرده كه نيز علل امراض را به ياري ادويه و اغذيه ازاله كند و صدق را از كذب ظاهر كند و محق را از مبطل به سوگند هايي كه گفته اند در اوستا مبين است تميز دهد.»

مطالبي كه بيروني راجع به اعمال ارديبهشت ايزد راجع به درمان و درمان گري و تميز ميان راستي و دروغ و حق و باطل بدان اشاره كرده، در بخش يشت ها در ارديبهشت يشت آمده است.

درباره ی نام این ماه باستانی بايد گفت؛ اَردیبهشت (با فتح الف) می باشد که ما آن را اُردیبهشت (با ضم الف) گویش می کنیم. این واژه از اَشاوَهیشتایِ اوستایی گرفته شده که به معنی اشویی، پاکی، راستی و درستی است. این واژه ی اوستایی به زبان پهلوی شده اَرتاوَهِشت (Artavahesht) و با این شرح اگر در پارسی آنرا اَردیبهشت بگوییم درست تر است.

اردیبهشت زیباترین امشاسپند است و نماینده ی قانون ایزدی و نظم اخلاقی در جهان است. شخص با ایمان ، اشه نامیده می شود. اشه نظم را روی زمین حفظ می کند، زیرا بیماری و مرگ را سر کوب می کند. اشه حتّا نظم دوزخ را هم نگاه می دارد و مراقبت می کند تا دیوان بد کاران را بیشتر از حقّشان تنبیه نکند و هماورد اصلی او ایندره (سرکشی ) است که روح ارتداد در انسان است و نظم را از انسان دور می کند.

به موجب یزدان شناسی اوستایی اردیبهشت برای بر انداختن خباثت و مظاهر پلیدی در جهان راستی مأمور است و اهورا مزدا به او کمک می کند تا بیماران را با گیاهان شفا بخش بهبود دهد و مردم بی ادب را با ادب کند و آشوب را دور کند .

اردیبهشت آتش را وسیله ی آزمون می نهد تا پلیدان را از پاکان بشناسد .کما اینکه در افسانه ی سیاوش پاکدامن را مدد رساند تا از آتش گذر کند و آتش را براو گلستان کرد .اردیبهشت در دنیای روحانی نماینده ی صفت راستی و تقدّس اهورا مزدا نيز هست .

البته درباره آداب و رسوم مربوط به ارديبهشتگان چندان اطلاع دقيقي در دست نيست امّا آنچه از گمان بر مي آيد آن كه ایرانیان در این جشن همه جامه ی سپید که نشان زرتشتی است می پوشیدند و به درب مهرها (آتشكده ها) رو می آوردند و سپس جشن و سرور را آغاز می نمودند.

خلف تبريزي آورده كه : «در اين روز نيك است به معبد و آتشكده رفتن و از پادشاهان حاجت خود خواستن و به جنگ و كارزار شدن، و معني تركيبي اين لغت مانند بهشت باشد (اين معني درست نيست) چه اَرد به معني شبيه و مانند آمده است و چون اين ماه وسط فصل بهار است و نباتات در غايت نشو و نما و گل ها و رياحين تمام شكفته و هوا در نهايت اعتدال، بنابر اين ارديبهشت خوانند.» و به همين جهت است كه كوشيار آن را گلستان جشن ناميده است.

دليل اين كه خلف تبريزي به جنگ و كارزار رفتن را نيك دانسته احتمالن به دليل گذشتن فصل سرما است چون در گذشته همه ي جنگ ها از ابتداي بهار آغاز مي شده است.

امروز نیز زرتشتیان این روز را مقدّس می دانند و به آتشکده ها رو آورده اهورا مزدا را با خواندن اردیبهشت یشت و دیگر نماز ها سپاس می گویند.

اصولن ماه اردیبهشت نزد مردم ماه مقدّسی است از آنجا که این ماه در میان بهار است همه ی شکوفه ها درآمده اند و زمین و زمان سراسر سبز و خرّم است. تا جایی که در میان شاعران نیز اردیبهشت ماه شکوه ویژه ای دارد.

 

درافکند ای صنم ابر بهشتی

 زمین را خلعت اردیبهشتی

بهشـت عدن را گـلزار مانـد

درخت آراسته حوربهشتی

(احمد دقیقی(

 

سوسن کافور بوی,گلبن گوهر فروش

زمین ز اردیبهشت,گشته بهشت برین

(منوچهری دامغانی)

 


|+| نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
جشن اردیبهشتگان
موضوع: کتابخانه ی اورداد
رایانسک جشن اردیبهشتگان را می توانید از پیوند زیر پایین بگیرید

http://www.2shared.com/file/3202457/19db8500/Ardibeheshtgan.html


|+| نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
کتاب فروردینگان
موضوع: کتابخانه ی اورداد

فروردینگان

 

رایانسک جشن فروردینگان را می توانید از پیوند زیر پایین بگیرید.:

http://www.2shared.com/file/3111332/93e5347c/farvardingan.html

 

جشن فرخنده فروردین است

روز بازار گل و نسرین است


|+| نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
جشن فروردینگان
موضوع: جشن های ایرانی

فروردینگان

 

رایانسک جشن فروردینگان را می توانید از پیوند زیر پایین بگیرید.:

http://www.2shared.com/file/3111332/93e5347c/farvardingan.html

 

جشن فرخنده فروردین است

روز بازار گل و نسرین است

 

می دانیم که جشن فروردینگان در روز فروردین از ماه فروردین (نوزدهم فروردین  نخستین جشن ماهیانه) برگزار می شود و همان گونه که از نامش پیدا است مربوط به فروَهَر (Fravahar) پاکان و در گذشتگان می باشد و در حقیقت می شود گفت این جشن روز یادبود درگذشتگان (روانان) است چون واژه ی فروردین و فَروَهَر هردو از یک ریشه گرفته شده است هردو به معنی نیرویی است که از جهان بالا برای راهنمایی و پاسبانی ارواح در وجود هر ذی روحی گذاشته شده و در واقع فَروَهَر در زندگی بخش جدانشدنی روان است.(اطلاعات بیشتر در باره ی فروهر در تارنگار اورداد)

نیاکان ما در ایران باستان در این روز به سر خاک عزیزان از دست رفته می رفتند و طی مراسمی از آن ها یاد می نمودند. در خانواده هاي پارسي براي جشن فروردين خانه را تميز و ديوارها را سفيد مي کردند و اگر بتوانند همه اطاق های خانه را سفيد مي کردند. حتا گفته اند:« حتمن اطاقي را كه در آن مراسم نوروزی بر پا مي شود ، پاک مي کردند و مي آرايیدند وبر روی ميزی كوزه آب و گلدان و ظرفي از آتش مي گذاشتند و آتش را با چوب معطّر (صندل ) و چوب هاي خوشبوی ديگر نيرو مي دهند و هر كس مي بايستي با دست خود چوب بر آتش بگذارد و نام درگذشتگان خانواده خويش را بر شمارد . گاهي برای هر يك از كساني كه بتازگی درگذشته باشند يك گلدان گل در اطاق ویژه ی فروردين مي گذاشتند.»امروز هم مانند گذشته زرتشتیان ایران و پارسیان هندوستان و پاکستان این جشن را بر گزار نموده و به سر خاک در گذشتگان می روند و برای شادی روان آن ها نماز می خوانند و خیرات می کنند و صدقه می دهند.در میان زرتشتیان ایران این جشن به نام فرودُگ (Foroodog) معروف است.

گفته ای دیگر نیز وجود دارد که می گوید:«این روز خانه ها را میروفتند و همه جا را تمیز و آراسته کرده و گل و گیاه و نقل و نبات و آتش و چراغ روشن در سفره می نهادند و بدین ترتیب روان در گذشتگان را خشنود می کرده اند . »

ابوریحان بیرونی می گوید: «در این جشن پارسیان در دخمه ها چوب صندل بخور می دهند و موبدان با نذور و میوه و گل مراسم آفرینگان به جای می آورند. »

زرتشتیان تهران در این روز به آرامگاه زردشتیان که در کاخ فیروزه واقع شده می روند و از موبدان که در آن جا حضور دارند می خواهند که به نام در گذشتگان آن ها آفرینگان بخوانند. در حین سرودن آفرینگان مواد خوشبو (عود و کندر) روی آتش دود می کنند، شمع روشن می نمایند، گل و سبزه گذاشته اند، میوه های تازه را پاره می کنند و لُرک (Lork) هم که مخلوطی از هفت میوه ی خشک می باشد گذاشته اند و سورُگ (Soorog) هم که نان کوچک گردی است در روغن کنجد می پزند. پس از پایان آفرینگان خوانی میوه و لرک و سورگ که تیرک شده است میان حاضرین پخش می شود که بخورند به علاوه هر کسی به سر قبر نزدیکان خود رفته گل و سبزه می گذارد و شمع روشن می کند.البته همه ی مراسم بالا جزء اصلی جشن فروردینگان است که زرتشتیان تهران آن را اجرا می کنند.

سر گرد اورند در کتاب جشن های ایران باستان سورگ را تشبیه کرده است به نان روغنی که مسلمانان در روز آدینه (جمعه) ی پایان سال درست می کنند و به سر قبر می برند و به مردم می دهند.

در روم قدیم در ماه فوریه به یاد روح های مردگان که آن ها را مانِس (Manes) می نامیدند در گورستان ها مراسمی برگزار می کردند و فدیه می دادند. هندو ها نیز نظیر این جشن را دارند که آن را پیتارا می نامند. مسیحیان کاتولیک هم در یکم ماه نوامبر عیدی دارند به نام Toussaint که عید مردگان است و در آن روز از در گذشتگان یاد نموده مزار آنان را گلباران می کنند.

 

گرد آوری: معین صادقیان

تارنگار: http://avardad.blogfa.com

رایانامه: avardad@gmail.com

سامانه ی پیامک: 09356216208

شماره ی حساب: 0200288413008 سیبا ی بانک ملی به نام معین صادقیان


|+| نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
موضوع: جشن های ایرانی
امسال چهارشنبه سوری را با شگوه بیشتر و ایرانی تر برگزار کنیم

نقل از امرداد

جشن معنوی چهارشنبه سوری، نماد پیکار با سیاهی و پلیدی





همه ساله ایرانیان و ایرانی تباران جند ماه مانده به نوروز بزرگ جشن های مقدماتی برگزار می کنند و به پیشباز نوروز می روند.جشن فرا ملی چهارشنبه سوری نیز یکی از این جشن هاست که در شمار « جشن های پیشباز نوروز » به شمار می رود و چند روز مانده به نوروز بر گزار می شود . چهارشنبه سوری از ریشه ای کهن و چند هزار ساله برخوردار است. پژوهش گران واژه « چهار شنیه سوری » را « چهارشنبه سرخ » معنا کرده اند .برخی از پژوهش گران براین باورند که این جشن ریشه در جشن کهن « گهنبار سوری » دارد که نیاکانمان در شب یکی از روزهای پایانی سال برگزار می نموده اند.

در میان ایرانیان رسم بود که در آستانه نوروز ، پس از خانه تکانی ، یادی از در گذشتگان می کردند. خار و خاشاک جمع آوری شده را می سوزاندند و آخرین شب های سرد زمستان را در کنار آتش اهورایی به صبح می رساندند و با جشن و شادی به پیشباز نوروز می رفتند. ایرانیان با آتش اهورایی « گهنبار سوری » به جنگ سیاهی و پلیدی اهریمن می رفتند و نور و شادی و روشنایی را به خانه های خود می بردند. اما برگزاری چهارشنبه سوری در آخرین شب چهارشنبه هر سال ، ریشه در دوران پس از تازش تازیان دون دارد.

در گذر سده ها و هزاره ها بسیاری از سنت ها و آیین ها به چهارشنبه سوری اضافه شده و یا از آن کاسته شده است .

آیین روشن کردن آتش بر پشت بام اگر جه در برخی از مناطق شرقی و غربی کشور و برخی شهرستان ها و روستا ها هنوز پا بر جاست اما در بسیاری از شهر های بزرگ کشور روی به فراموشی رفته است و البته این امر با توجه به امکانات محدود مناطق مسکونی شهری ، طبیعی به نظر می رسد.

اما پریدن از روی آتش یکی از آیین هایی است که در ایران باستان به خاطر احترامی که برای آتش قائل بودند ، صورت نمی گرفت ولی امروزه جزئی از مراسم چهارشنبه سوری است.

برخی دیگر از آیین ها مانند فال گوش ، کجاوه اندازی و قاشق زنی ، فال کوزه ، آجیل شیرین مشکل گشا ، کوزه شکنی ، گره گشودن و قفل گشایی ، شال اندازی، پختن آش رشته یا رشته پلو و سوار شدن بر توپ مروارید ( در تهران ) هم با این که ریشه در باور های کهن دارند ، اما شکل امروزی به خود گرفته اند و اگر چه هنوز در برخی نقاط به صورت پراکنده برگزار می شوند ولی با این همه در بسیاری از نقاط کشور خصوصا در شهرهای بزرگ ، پس از انقلاب و در هیاهوی جنگ و گریز های خیابانی در شب جهارشنبه سوری رنگ باخته اند.

ترقه زدن هم طی چند سال اخیر به ویژه توسط جوانانی که در جستجوی تنوع و هیجان هستند با علاقه انجام می شود و به صورت نوعی پیکار خیابانی با مخالفان برگزاری جشن چهارشنبه سوری یا به عبارت دیگر به صورت « جنبش چهارشنبه سوری » در آمده است .اما واقعیت این است که استفاده از ترقه های پر سر و صدا با روح اصیل و معنوی چهارشنبه سوری در تضاد است.

پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و آزادی دوباره مردمان ایرانی تبار آسیای میانه ، مردم این کشورها این بخت را پیدا کردند که آزادانه به برگزاری جشن های آریایی از جمله چهارشنبه سوری بپردازند و امروز خوشبختانه چهارشنبه سوری در گستره پهناور فرهنگی نوروز و در بسیاری از کشورها مانند ایران ، تاجیکستان ، افغانستان ، ازبکستان ، قرقیزستان ، داغستان ، ارمنستان ، ترکمنستان ، شمال و غرب هند ، غرب پاکستان ، کردستان عراق و سوریه و ترکیه ، غرب چین و جمهوری اران (آذربایجان ) برگزار می شود. مردم این کشور ها به ویژه در شهرهای دوشنبه ، بخارا ، سمرقند ، شهرسبز ، هرات ، بلخ ، بدخشان ، باکو ، منطقه قفقاز ، یارکند ، کاشغر و تاشغورقان با شور و شوقی وصف ناپذیر به زنده کردن این جشن با شکوه می پردازند. در این میان مردم جمهوری اران و تاجیکستان گوی پیروزی را از دیگران ربودند.چنان که جمهوری اران در این چند سال اخیر در شب جشن چهارشنبه سوری و نوروز ، در آمد سرشار چند میلیارد دلاری از جذب گردشگران خارجی کشورهای اروپایی داشته است و گردشگران اروپایی با ذوق و شوق از راه های دور و نزدیک برای دیدن مراسم چهارشنبه سوری و مراسم جشن نوروز به جمهوری اران می روند. این در حالی است که به خاطر سیاست های غلط دولت ، درآمد ایران از جذب گردشگران ویژه چهارشنبه سوری در حد صفر بوده است.

البته نباید فراموش کرد که برگزاری چهارشنبه سوری تنها به کشورهای یاد شده محدود نمی شود و برخلاف تبلیغات برخی حکومت های طالبانی علیه نوروز و چهارشنبه سوری امروزه در هر کجا از این کره خاکی که چند نفر ایرانی ، تاجیک یا افغان باشند ، در شب جشن چهارشنبه سوری مراسم آتش افروزی برپا می شود. در همین راستا همه ساله در بسیاری از کشورهای جهان از جمله آمریکا ، استرالیا ، کشورهای اروپایی ، آسیایی و حوزه خلیج فارس ، بسیاری از آیین های نوروزی از جمله چهارشنبه سوری و « سیزده به در » با حضور گسترده مردم در پارک های عمومی همراه با برنامه های شاد و نشاط انگیز برگزار می شود.نکته جالب توجه این که در طی همه این سال ها ، به هنگام برگزاری جشن چهارشنبه سوری و « سیزده به در » ، مسوولان شهرداری ،آتش نشانی و پلیس کشورهای اروپایی ، آمریکا و استرالیا بیشترین همکاری را با هموطنان ایرانی ، تاجیک و افغان داشته اند و محیطی امن و مطلوب را برای برگزاری این جشن ها در اختیار علاقه مندان قرار داده اند و حتا برخی از غیر ایرانی ها نیز با شور و شوق در این جشن ها شرکت می کنند و به جشن و پایکوبی می پردازند. ولی بر اساس یک بایکوت خبری گسترده حکومتی تا کنون هیچ گزارشی از این حضور گسترده تاجیک ها ، افغان ها و ایرانیان خارج از کشور در آیین های شاد نوروزی ، در هیچ کدام از رسانه های گروهی داخلی منتشر نشده است.

بی گمان چهارشنبه سوری هم یکی از میراث معنوی بشری است و جای دارد که به همت ایران دوستان به ثبت جهانی برسد. اما تا آن موقع برهمه ما بایسته است که به بن مایه های معنوی این جشن کهن وفادار بمانیم.

پس برای برگزیدن بهترین شیوه ها در برگزاری آیین کهن چهارشنبه سوری باید به ماهیت فرهنگی و معنویت حاکم بر این آیین نگاه ویژه داشته باشیم .از این روی پیشنهاد می کنم برای پاسداشت این یادمان ارزشمند نیاکان و برای این که بهانه به دست بدخواهان و دشمنان این فرهنگ کهن ندهیم ، به اصول زیر توجه داشته باشیم :

1 - چهارشنبه سوری یک آیین مینوی ( معنوی ) است :

آرمان برگزاری چهارشنبه سوری در گام نخست ستایش پروردگار و ارج نهادن به داده های اهورایی و پیشباز نوروز بزرگ و در گام دوم ستودن نیکویی های نیاکان در گذشته در آستانه بهار و نوروز است. پس این آیین را باید در یک فضای معنوی بر پا داشت که البته این به معنای هر چه شاد تر برگزار نکردن این جشن نیست.

2– از آتش درس بگیریم :

فراموش نکنیم که شعله های فروزان آتش در همه حال برای ما درس هایی آموزنده دارند .

نخست این که ما نیز همچون شعله های فروزان آتش باید پیوسته روی به سوی بالا داشته باشیم و بکوشیم تا به یاری اهورا مزدا در راه کمال و پیشرفت در زندگی گام های مثبتی برداریم .

دوم این که در زندگی مانند آتش پویا و زاینده بوده و پیوسته در کوشش و جنبش و پویش باشیم.

سوم این که بکوشیم تا همچون آتش به دیگران گرمای عشق و محبت و مهربانی هدیه کنیم.

چهارم این که همچون آتش ، با سیاهی ها پیکار کنیم و محیط اطراف خود را روشن کنیم .برای این کار باید ابتدا خود آگاه باشیم و سپس دیگران را آگاه کنیم.

پنجم این که همچون آتش همه این کارها را در کمال آرامش انجام دهیم و محیطی همراه با آسودگی و آرامش برای خود و دیگران فراهم آوریم.

3 – از سوخت طبیعی استفاده کنیم :

در فرهنگ کهن ایران ، آسیب رساندن به طبیعت به هر نام و عنوان کاری ناپسند است . از این روی شایسته است که در جشن چهار شنبه سوری از سوخت های طبیعی و بدون دود و آلودگی مانند چوب خشک و خار و خاشاک استفاده کنیم و از سوزاندن لاستیک ، شاخه های درختان ، فراورده های نفتی ، بنزین و دیگر موادی که هوا را می آلایند و دود و خاکستر در محیط می پراکنند ، صرف نظر کنیم. رعایت این نکته برای حفظ تندرستی افراد نیز موثر است .

4- شعله های آتش باید محدود و قابل کنترل باشند :

از برپا کردن هیمه های بزرگ و نامحدود پرهیز کنیم و پیش از روشن کردن آتش حتما وسایل لازم برای خاموش کردن آتش در هنگام بروز حادثه را فراهم کنیم و و سایل کمک های اولیه امدادی را نیز همراه داشته باشیم. در صورت برگزاری جشن در پارک های بزرگ شهر و اماکن عمومی بهتر است از پیش به آتش نشانی هم اطلاع دهیم.

5- محل مناسب را انتخاب نماییم :

آتش ها را در محلی بر پا کنیم که موجب سرایت آتش به اطراف و آتش سوزی نشود.

6 – به هنگام پریدن از روی آتش دقت کنیم :

چنان که گفتیم در ایران باستان به خاطر احترامی که برای برای آتش قائل بودند .از روی آتش نمی پریدند ولی امروز پریدن از روی سه یا هفت گله آتش جزیی از مراسم چهارشنبه سوری شده است و افراد با هیجان و شادی زیادی این کار را انجام می دهند . اگر اعتقاد داشته باشیم که آیین ها باید متناسب با شرایط زمان دگرش یابند ، می توانیم مساله پریدن از روی آتش را آسان تر بپذیریم.

برپا کنندگان چهارشنبه سوری می توانند دست ها را به دست یکدیگر بدهند و گرداگرد آتش حلقه زده و همگی یک صدا سرود های آیینی ، ملی و ترانه های شاد بخوانند.

گفتن عبارات « سرخی تو از من ، زردی من از تو » یا « روی پاک از تو ، دامان پاک از ما » ریشه در باور های کهن دارد و مقصود از این عبارات در حقیقت نوعی تیمن و تبرک جستن از آتش زندگی زا و پاک کننده پلیدی هاست.البته این عبارات را در هنگام حلقه زدن و چرخیدن دور آتش نیز می توان بر زبان راند.

دانش امروز به خوبی ثابت کرده است که آتش خاصیت گندزدایی و پاک کنندگی دارد و بر روی روان افراد نیز تاثیر معنوی خوبی می گذارد . شاید از این روی است که از دیر باز پرستاران آتش از آن یاری می جویند تا پاکی بیرونی و درونی را برای آن ها به ارمغان آورد.

7 – به دنبال هیجان کاذب نباشیم :

هیجان واقعی چهارشنبه سوری در معنویت توام با عشق و مهر شعله های آتش فروزان که در درون شما نیز زبانه می کشد ، نهفته است .

هیجانات کاذب مثل ترقه زدن و فشفشه پراندن آن هم از نوع پر سرو صدای آن ، هیچ ارتباطی با روح اصیل و معنوی چهارشنبه سوری ندارد. شاید در سال های اخیر به خاطر محدودیت هایی که از سوی مراجع رسمی در اجرای چهارشنبه سوری صورت گرفته و سخنانی که در نکوهش این آیین کهن بر زبان آورده اند ، جوانان از روی لجاجت خواسته اند که این جشن کهن را پر سرو صدا تر برگزار کنند تا به دیگران بگویند که ما به دیگران اجازه نمی دهیم که به هر عنوانی آیین نیاکان ما را تضعیف کنند.

سخنی با کار به دستان :

متاسفانه صدا و سیما و برخی دیگر از رسانه ها طی چند سال اخیر کوشیده اند تا ضمن نادیده گرفتن ریشه های تاریخی جشن چهارشنبه سوری ، تصویری غلط از این جشن در اذهان مردم ایجاد کنند و در همین راستا از چهارشنبه سوری به عنوان « ترقه بازی های خطرناک و مرگ آفرین آخرین شب چهارشنبه سال » نام می برند. برخی نیز با استفاده از تریبون های رسمی می کوشند تا به گونه ای وا نمود کنند که جشن چهارشنبه سوری ، « جشن آتش پرستان » بوده است و امروز برگزاری آن از ارزش و اهمیت فرهنگی برخوردار نیست.

اگر امروز جشن چهارشنبه سوری به جنگ و گریز خیابانی جوانان با نیرو های لباس شخصی و نیروی انتظامی تبدیل شده است گناه آن را باید به پای کسانی نوشت که بدون مطالعه و گاه از سر تعصب خشک مذهبی به ستیز با این جشن فرهنگی زیبا ، پر معنی و معنوی برآمده اند.

فراموش نکنیم که در زمان سلطه خلفای جبار بر سرزمین های ایرانی ، روشن کردن آتش جشن سده و چهارشنبه سوری بر بام خانه ها ، نوعی مبارزه مدنی و تظاهر به آیین های ایرانی و به ریشخند گرفتن فرمان های حکومتی بود که فلسفه برگزاری این آیین های پر معنی را نمی فهمیدند و به اسم مبارزه با سنت های مجوس و آتش پرستی ، با این آیین ها مبارزه می کردند .

مردم در آن زمان متحد و یکپارچه این آیین های کهن را حفظ کردند تا امروز به ما رسیده است و در گذر تاریخ هر تلاشی برای کم رنگ یا نابود ساختن آن با شکست مواجه شده است .


|+| نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
دوستان گرامی از اینکه مدتی در کار تارنگار وقفه افتاد پوزش می خواهم از این تاریخ این تارنگار کار خود را ازسر خواهد گرفت.

همچنین در سال نو شکل و برنامه ی تازه ای خواهد داشت که امیدواریم مورد قبول شما مخاطب گرامی قرار بگیرد.

باسپاس

معین صادقیان


|+| نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
جشن بهمنگان
موضوع: جشن های ایرانی
جشن بهمنگان

 بهمن واژه ي اوستايي وُهومَن Vohuman است که از 2 جزء تركيب يافته نخست وُهُو یا ونگهو Vanghu كه صفت است به معني خوب و نيك است در فرس هخامنشي وَهو Vahu و در سانسكريت وَسو Vasu خوانده مي‌شود در پهلوي وِه Veh و در فارسي به شده است .جزء دوم مَنَهManah برابر است با واژه سانسکریت مَنَس Manasکه در پهلوی مِنیشن Menishn ودر فارسی منش شده است .منه از مصدر مَن Man در آمده كه دراوستا و فرس هخامنشي به معني انديشيدن و شناختن و به ياد آوردن و دريافتن است و برابر است با to mean انگليسي و Meinen آلماني در پهلوي مِنتَين Mentain شده و در فارسي متروك است. بنابر آنچه گفته شد وَهومَنَه Vohu-manah كه در پهلوي وَهومَن Vohu-man و در فارسي بهمن شده يعني بهمنش. بهمن يكي از امشاسپندان يعني يكي از مهين فرشتگان مزديسني است كه چندين بار در اوستا به جاي وهومنه Vohu-manah وهيشتمنهVahishta-manah آمده يعني بهترين منش . اكَ مَنَه Aka-manah (اكومن يا اكمن ديو) که به معني بدانديش است ، رقيب بهمن يا منش نيك است. اك در فرهنگ اوستايي به معني آسيب و گزند گرفته شده و به معني بد و زشت است . در نوشته‌هاي پهلوي چون دينکرد وبندهش بهمن نخستين آفريدة دادار است. از ديگر ديوان مخالف بهمن، ايشمه (خشم) و آز (غلط انديش) است. بهمن راست كرداران پرهيزگار را به بهشت مى پذيرد. در ادبيات پهلوى بهمن نخستين آفريده اهورامزداست. يعنى بهمن است كه زرتشت را به هنگام زادن نگهبانى مى كند و از آسيب ديوان رهايى مى بخشد. در رواياتى آمده است كه جشن بهمنگان جشن پدران و مردان درست كردار است. پدران و مردانى كه همواره در تخصيص روزها و بزرگداشت ها ناديده گرفته شد ه اند. جشن اين روز در بهمن روز از بهمن ماه است.(دوم بهمن ماه به تقويم زرتشتي و بيست و ششم دي ماه به تقويم كنوني) فرشته ي وهمن يكي از فرشتگان مقرب درگاه اهورا مزدا و در عالم معنوي مظهر انديشه ي نيك و دانش خداداد است. پاسباني چهارپايان سودمند در عالم جسماني به اين امشاسپند واگذار است و از رو زرتشتيان در جشن بهمنگان يا بمهنجنه كه در روز بهمن از ماه بهمن واقع مي شود از كشتار جانوران و خوردن گوشت آنان خودداري مي نمايند و بعضي ازمتعصّبان آنان اين كار يعني پرهيز از خوردن گوشت وكشتار گاو و گوسپند و مرغ و غيره را در همه ي روز ها ي اين ماه ادامه مي دهند. اينجا ياد آور مي شويم كه روز هاي بهمن ، ماه ، گوش و رام در نزد زرتشتيان به نام روز هاي نَبُر Nabor معروفند و هر ماه در چهار روز نامبرده ي بالا زرتشتيان نبر نگه مي دارند به اين معني كه در اين روز ها گوسپند و ديگر جانوران سودمند را سر نمي برند (ذبح نمي كنند) و گوشت آنها را نمي خورند. در این روز ایرانیان بیش از هر روز دیگر به رعایت حقوق حیوانات و عدم کشتار آنها توجه می کردند و در عوض مراسم پختن آش و مصرف غذاهای گیاهی مثل نان و پنیر و سبزی، نوشیدن شیر و شربت معمول بوده. آشپزها در این روز آش ویژه ای می پختند که در آن از هر نوع حبوبات و سبزیجات استفاده می شد. یکی دیگر از مراسم این روز پوشیدن لباس سفید بود. کسانی که لباس سفید می پوشیدند در حقیقت با این عمل برائت خود را از هر گونه ناپاکی و پلیدی، خونریزی و کشتار نشان می دادند و با دسته های گل سفید به دیدن یکدیگر می رفتند. نشان یا آرم ویژه این روز «خروس» بود، چون باور داشتند که از بین حیوان ها این خروس است که با بانگ هوشیاری دهنده و بیدار کننده خود نوید روزی روشن را می دهد و آنها را به سپیدی، روشنی و پاکی در اندیشه و عمل و بیزاری از خونریزی و کشتار حیوانات و پایمال نکردن حقوق آنها فرا می خواند. در اين روز همچنين تهيه شيره ها و روغن هاي نباتي و ساقه ها و چوب ها و برگ هاي سوزاندني كه بوي خوش پراكنده و گندزدا باشند ، صورت مي گرفت. لذا يكي ازرسوم نيك آن روز اين بود كه طي تشريفاتي به كوه و دشت رفته و گياهان ويژه اي را كه خواص دارويي داشت جمع آوري مي كردند تا در طول سال مورد استفاده قرار دهند. تا مدت ها پس از اسلام نيزخلفا و سلاطين درحضور اميران و فرمانداران اين جشن را با تشريفاتي ويژه برگزار مي كردند و شاعران و خطيبان براي تهنيت اين جشن سروده و خطابه مي سرودند و ديگ بهمنگان با همه تشريفات آن به هنگام نيمروز ميهماني بزرگی را پاسخگو بود. بهمنگان در كتب دوره ي اسلامى جشن بهمنگان یا بهمنجه سال ها پس از قدت گرفتن تازیان در ایران مانند مهرگان و فروردينگان جشن گرفته مي‌شد. عثمان مختاري در سدة ششم هجري گفته: بهمنجه است خيز و مي‌آراي چراغ ري تا برچينم گوهر شادي زگنج مي اين يك دومه سپاه طرب را مدد كنیم تا بگذرد ز صحراي فوج سپاه دي ابوريحان بيرونى در كتاب آثارالباقيه در اين باره مى گويد: «بهمن ماه روز دوم آن روز بهمن عيد است كه براى توافق دو نام آن را بهمنجه ناميده اند و بهمن نام فرشته موكل بر بهايم است كه بشر به آنها براى عمارت زمين و رفع حوائج نيازمندند و مردم فارس در ديگ هايى از جميع دانه هاى ماكول ... غذايى مى پزند و آن را با شير خالص مى خورند و مى گويند كه حافظه را اين غذا زياد مى كند و اين روز را در چيدن گياه ها و كنار رودخانه ها و جوى ها و روغن گرفتن و تهيه بخور و سوزاندنى ها خاصيتى بدين روز است.» ابوريحان بيروني در التفهيم نیز دربارة بهمنجه نوشته است : « بهمن روز است از بهمن ماه و بدين روزبهمن سفيد شير خالص پاك خورند و گويند كه حفظ فزايد و مردم را فرمشتي ببرد و اما به خراسان مهماني كنند و بردیگي كه اندرو از هر دانة خوردني كنند و گوشت هر حيواني كه حلال اند و آنچه اندر آن وقت بدان بقعت يافته شود از تره و نبات. » اسدي طوسي در لغت فرس نوشته « بهمنجه‌» جشني است كه دومين روز از بهمن ماه كنند و طعامها‌ سازند و بهمن سرخ و زرد بر سر كاسه‌ها نهند و ماهي و تره و ماست آرند. فرخي گويد : فرخش باد و خداوندش فرخنده كناد عید فرخنده و بهمنجه وبهمن ماه منوچهري دامغانی نیز يكي از شعراي بزرگي است كه دراين مورد چنين مي سرايد : رسم بهمن گير و از نو تازه كن بهمنجنه اي درخت ملك ، بارت عز و بيداری تنه اورمزد بهمن و بهمـــنجنه ، فرخ بود فرخت باد اورمزد بهمن و بهمنجنه انورى نيز مى گويد: بعد ما كز سر عيش همه روز افكندى‎ سخن رفتن و نارفتن ما در افواه ‎ اندر آمد ز در حجره من صبحدمى ‎ روز بهمنجه يعنى دوم بهمن ماه بهمن روز ، در رساله ملا محسن فيض كاشاني : يكي ديگر از منابع مهم دوران اسلامي كه اهميت ويژه روز بهمن را يادآوري نموده است رساله ملا محسن فيض كاشاني است. محمدبن شاه مرتضي معروف به ملا محسن فيض كاشاني ( 1007 تا 1091هجري قمري ) در رساله خود با نام « رساله نوروز و سي روز ماه » كه به نقل از روايت معلي بن خنيس كوفي از جعفر صادق راجع به نوروز و سي روز ماه پارسيان نگاشته است ، از قول امام جعفرصادق مي آورد: «...دويم بهمن ؛ روزخوبي است ... فارسيان گويند روزخوبي است و ما مي گوييم روز مباركي است. تزويج كنيد و از سفرها در اين روز داخل خانه خود شويد و در اين روز سفركنيد و خريد و فروخت نماييد وحاجت ها بطلبيد از هر نوع كه باشد كه روزي پسنديده است ... » گياه بهمن كه درنوشته هاي ابوريحان بيروني و اسدي توسي به آن اشاره شده است ، نام گياهي است كه به ويژه در جشن بهمنگان مصرف مي شود. بهمن مورد استفاده ، ريشه گياهي است سفيد رنگ يا سرخ رنگ مثل زردك . نام فرانسوي اين گياه « بهمن » ، (Behen) نيز ريشه فارسي دارد. ايرانيان معتقد بودند كه خوردن آن به تقويت حافظه بسيار كمك مي كند. آن را به صورت تازه درخوراك ها مي پختند ؛ خشك شده آن را دَم مي كردند و يا به صورت گرد بر روي غذا مي ريختند و يا با گرد قند و نبات آميخته و مي خوردند. به کوشش: معین صادقیان (email: ms50952@yahoo.com )


|+| نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

مثل ها بخش جدا نشدني هر فرهنگي است. ما هم از اين پس مي كوشيم با گذاردن ضرب المثل هاي پارسي در اين بخش به اين مهم نيز بپردازيم.

 

اين ابره تابروم كله قندش را بياورم

گويند شخصيروزي نزد خياطي رفت و ابره[1] اي بدو داد تا برايش قبا بدوزد. پس از آن كه خياط اندازه اش را گرفت صاحب ابره از او جوياي ميزان اجرت قبا شد.

خياط گفت: «خداوند مرحوم پدرتان را رحمت كند. ايشان هر موقع دوختن قبايي را بمن ارجاع مي فرمودند يك ابره و يك كله قند به من براي اجرت مرحمت مي كردند!»

صاحب ابره چون طمع استاد خياط را از كرم مرتضي علي بيشتر ديد گفت: «بسيار خوب اين ابره تا بروم كله قندش را هم بياورم»

حاليه ي اين مثل را در مورد كسي استعمال مي كنند كه در مطالبه اجرت كاري خيلي بيش از آنچه كه حق اوست بخواهد يا به عبارت ديگر «طالب فرع زايد بر اصل باشد.»



[1] ابره : پارچه (توي زبرين قبا و كلاه)


|+| نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

مثل ها بخش جدا نشدني هر فرهنگي است. ما هم از اين پس مي كوشيم با گذاردن ضرب المثل هاي پارسي در اين بخش به اين مهم نيز بپردازيم.

 

اول چاه را بكن بعد منارش را بدزد[1]

در نزديكي سبزوار مناري  است معروف به ميل يا منار خسرو گرد. گويند اهالي «سد خرو» به خيال دزديدن منار خسروگرد افتاده صد خر قوي و توانا با خود برداشتند و آن ها را به طرف منار برده به رديف پاي منار نگه داشته و در صدد بر آمدند كه آن را كنده روي خرها بگذارند و به ده خود ببرند.

در ميان آن ها پيري بود خردمند و جهان ديده گفت: «برادران شما چاهش را كنده ايد كه حالا منارش را مي دزديد؟»

آقايان قدري فكر كردند، ديدند پيرمرد راست مي گويد اول بايد چاه را بكنند تابتوانند وقتي منار را دزديدند در آنجا پنهانش كنند و اين مثل از آنجا پيدا شد.

اين مثل درموردي استعمال شود كه بخواهند طرف را اول به تهيه ي مقدمات كار و سپس به انجام خود كار اندرز دهند و بطريق ديگر هم گويند: «اول آخور را ببند بعد گاوش را بخر»


ونيز گويند: «اول كدخدا را ببين، بعد ده را بچاپ[2]»



[1] داستان اين مثل از مجله ي هفتگي نوبهار (چاپ پيش از انقلاب) اقتباس شده است و لي مردم اصفهان نيز داستاني نزديك به همين مضمون براي آن نقل مي كنند.

[2] اين مثل را اينچنين نيز آورده اند: «دَم كدخدا رو ببين، بعد ده را بچاپ»


|+| نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

مثل ها بخش جدا نشدني هر فرهنگي است. ما هم از اين پس مي كوشيم با گذاردن ضرب المثل هاي پارسي در اين بخش به اين مهم نيز بپردازيم.

 

انگشت انگشت مبر تا خيك خيك نريزي[1]

تاجري بود توانگر كه مال فراوان از ممر[2] فروش نفت گرد آورده بود و با اينحال همي حرص مي زد تا مالي زيادتر فراهم سازد. روزي به غلام خود دستور داد كه در وقت خريدن نفت انگشتان خود را به اطراف پيمانه بگذار تا قدري زياد تر بگيرد و در موقع فروش از لب پيمانه قدري پايين تر بگير تا اندكي كمتر داده شود.

غلام گفت: «از اين خيانت بزرگ و مقدار قليل چه سودي توان به دست آورد؟»

تاجر گفت:«خاموش! مگر نشنيده اي كه گفته اند«قطره قطره جمع گردد وانگهي دريا شود»؟»

غلام بنابر دستور تاجر كار مي كرد و از اين ممر در سال سودي گزاف عايد تاجر مي گرديد.

مدتي از اين ميان گذشت و تاجر كه مقيم بادكو بود شنيد كه نفت در كشور ايران ترقي كرده و بهايي بسزا يافته است. ديگ طمعش بجوش افتاد و تمامي سرمايه ي خود را گرد آوري كرده نفت بسيار خريد و چون آن زمان پيت[3] و چليك[4] آهنين نبود در خيك كرده بوسيله ي كشتي به طرف بندر انزلي (يا بندر پهلوي) حمل نمود.

در بين راه به غلام خود گفت:«اگر در اين سفر به سود مورد آرزوي خود رسم از اين پس گرد شغل تجارت نگردم و سرمايه ي خود را در خاك ايران و موطن نياكان خويش صرف خريد املاك و عقار كرده در آنجا ما بقي عمر را به سلامت و رفاه بسر برم و ترا ناظر اموال و املاك خود قرار دهم و رتبه ات را بلند و منزلتت را ارجمند سازم.

خواجه هنوز در كار اين قبيل بيانات بود كه ناگهان بادي عظيم برخاست و طوفاني سهمگين سراسر دريا را فرا گرفت.

امواج خروشان خود را ديوانه وار به كشتي مي نواخت و هردم به خطر غرقش تهديد مي نمود.

خواجه از مشاهده ي اين حال دل در سينه اش مي تپيد و دست تضرع[5] و دعا بدر گاه خداي چاره ساز برداشته، زاري كنان خلاص خود را از پيشگاه رحمتش مي طلبيد.

در اين وقت ناخدا نزد وي آمد و گفت: «اي خواجه اين موقع نه جاي گريستن است و نه گاه ندبه نمودن بايد چاره اي انديشيد و جان هاي شيرين را از اين غرقاب مهلكه بيرون كشيد.

اگر خواهي جان به در بري بايد دست از اين خيك هاي نفت بركني و آن ها رابه دريا بريزي تا اينكه كشتي سبكبار شود و در مقابل امواج ديوانه ي دريا تاب مقاومت آورد.»

خواجه از ترس جان پيشنهادش را بپذيرفت و خود نيز با ملوانان مساعدت كرده خيك هاي نفت را بدريا مي ريخت.

غلام هوشيار در اين موقع فرصتي يافته خواجه را نشانه ي تير ملايمت كرد و گفت: «اي خواجه مو خواستي«انگشت انگشت مبري تا خيك خيك به دريا مريزي»!».

مثل بالا را در مورد كسي استعمال كنند كه در مال مردم دست تقلب و حرام دراز كرده و از اين راه ثروتي بيندوزد و بناگاه دست تقدير گلويش را فشرده تمامت مال را از كفش بگيرد و بيچاره و درمانده اش نمايد.

 



[1] داستان اين مثل در كتاب جامع التمثيل نيز ثبت است.

[2] ممر (Mamar): سبب ، علت ، شوند

[3] پيت (Pit): تنكه ي آهني يا حلبي مكعب مستطيل شكل براي نگهداري و جابجايي نفت و روغن و غيره.

[4] چِليك (chelik): ظرفي چوبين كه دو قاعده ي آن به شكل دو دايره ي مسطح است كه به وسيله يتخته هايي به يكديگر متصل شده اند و در آن شراب، سركه و غيره ريزند. ظرفي آهني يا حلبي.

[5] تَضَرُع (tazarro'):  زاري كردن، التماس كردن


|+| نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

مثل ها بخش جدا نشدني هر فرهنگي است. ما هم از اين پس مي كوشيم با گذاردن ضرب المثل هاي پارسي در اين بخش به اين مهم نيز بپردازيم.

 

دست به مول[1] ننه ات نمي رسد بگو آقاداداش

شخصي مادرش مولي قادر و توانا داشت. هر چند خواست با توپ و تشر و سختي و خشونت باعث جدايي و افتراق بين ايشان شود امكان نيافت، بلكه نتيجه ي معكوس بخشيد. جناب مول و حضرت عليه از هر طرف كه مي رفت و به هر سوي كه روي مي نمود موجبات زحمت و آزار و اذيت او را فراهم مي كرد و حتي دستش را از خانه و زندگي پدري كوتاه ساختند. به پدرش شكايت كرد، پدر را نيز عاجزتر از خود ديد، ناگزير از در مسالمت در آمد و آقاداداش، آقاداداش را بدم مول مادرش بسته او را تملق مي گفت و چاخان مي كرد و مورد تكريم و احترام قرار مي داد تا اينكه توانست به آسايش زندگي كند.

اين مثل را در موردي ايراد كنند كه بخواهند بگويند وقتي كه دست آدمي به دامن دفع دشمن نمي رسد به ناچار بايد با او به مدارا و ملايمت و بلكه در مقام اظهار فروتني و ارادت بر آيد و اين مثل را به نوع ديگر نيز بيان كنند و گويند: «به ناپدري كه زورت نرسد بگو حاج عمو»



[1] مول (Mol، Mul): معشوق (غير قانوني)زن


|+| نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

مثل ها بخش جدا نشدني هر فرهنگي است. ما هم از اين پس مي كوشيم با گذاردن ضرب المثل هاي پارسي در اين بخش به اين مهم نيز بپردازيم.

 

دست بريده قدر دست بريده را مي داند

گويند به حكم داروغه دست كسي را بريدند. دست خود را برداشت و بدون كمترين اظهار فزعي فرار كرد. در بين راه نا گهان چشمش به دست بريده ي ديگري افتاد و بناي گريستن و ناله و فرياد كردن را گذاشت. شخصي از او پرسيد: «چه شد كه در موقع قطع دست خود نناليدي و كنون چنين ناله و فغان را سر داده اي؟»

گفت: «خاموش كه ديگران از سوز دل من خبر نداشتند و تنها اين شخص است كه چون دستش بريده است قدر دست بريده ي مرا مي داند و مي فهمد كه بر سر من چه مصيبتي وارد آمده است.»

اين مثل را به طرزهاي ديگري نيز استعمال كنند و از آن جمله گويند: «خرمن سوخته قدر خرمن سوخته داند»


|+| نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
ضرب المثل های فارسی - درّه ملا، دوباره بسم الله
موضوع: ضرب المثل ها و اصطلاحات

مثل ها بخش جدا نشدني هر فرهنگي است. ما هم از اين پس مي كوشيم با گذاردن ضرب المثل هاي پارسي در اين بخش به اين مهم نيز بپردازيم.

 

درّه ملا، دوباره بسم الله

گويند يك نفر ملاي اصفهاني با يكنفر لر بختياري براي انجام كاري به طرفي سفر كردند.

در ميان را به قصبه اي رسيدند و كد خداي قصبه آن ها را به صرف شام دعوت كرد. ملا بسيار كم خور بود و لر برعكس بسي پر خور. همين كه سرگرم خوردن شام شدند طولي نكشيد كه جناب ملا دست از خوردن كشيد و شكر خداي را بجاي آورد.

ساير مهمانان و ميزبان نيز حسب الرسم به احترام ملا دست كشيدند و گماشتگان كدخدا سفره را برچيدند. لر بيچاره كه هنوز بيش از چند اقمه ي جانانه به معده ي خود نرسانده بود و ديد مسبب اين سير ناشدنش جناب ملا بود كينه ي او را در دل گرفت و همينكه فردا از قصبه بيرون رفتند لر بناي شكايت را از رفتار دوشينه ي ملا با او در ميان نهاد.

ملا گفت: «چكنم، من توانايي بيش از اين خوردن را ندارم.»

لر گفت: «من كاري خواهم كرد كه از اين به بعد توانا شوي.»

ملا نيز اظهار تشكر نمود. لر ساكت شد. همينكه قدري راه پيمودند و به وسط درّه اي رسيدند و از انظار عابرين نا پديد گرديدند لر چماق «بي پير» را به جان ملاي بد بخت كشيده، بدن او را كاملا «چرب نمود». ملا بناي التماس و درخواست را گزارده و گفت: مرا در اين دفعه ببخش به تو قول خواهم داد كه من بعد از اين تابع تو خواهم بود و تا تو از خوردن باز نايستي من نيز دست نكشم.

لر با اين شرط او را بخشيد و راه خود را در پيش كشيده رفتند تا به قصبه ي ديگري رسيدند. كدخداي آن جا نيز آن ها را به شام دعوت كرد.

همين كه سر سفره نشستند ملا براي اينكه زود سير نشود به ملايمت بناي خوردن را گذاشت ولي هر چند خورد ديد لر از خوردن دست باز نمي دارد، نا گزير دست كشيد. ولي لر كه نگران و مواظب او بود فورا گفت: «درّه ملا»

يعني ملا درّه را به خاطر داشته باش و ملا نيز به محض شنيدن اين كلمات گفت: «دوباره بسم الله»

و خواهي نخواهي شروع به خوردن نمود و خلاصه تا مدتي كه اين دو نفر به حكم اضطرار درين مسافرت بودند در سر هر سفره كه مي نشستند اين دو جمله بين آن ها رد و بدل مي شد و آخوند بيچاره مجبور بود تا وقتي كه لر از خوردن شام يا ناهار فراغت نيافته است با هر «مردن مردني» كه هست در خوردن غذا با او همراهي كند.

اينك ايم مثل را در موردي استعمال كنند كه كسي از خوردن غذا دست باز كشد ولي بعد پشيمان گرديده دوباره شروع به خوردن غذا نمايد در اين صورت به او خواهند گفت: «درّه ملا، دوباره بسم الله»

يا اينكه از انجام كاري او را منع نمايند و او موقتا صرف نظر نمايد و طولي نكشد كه دوباره به انجام همان كار شروع نمايد يا از ادامه ي صحبتي او را باز دارند و او موقتا سكوت كند و سپس باز در همان باب آغاز سخن نهد درين هر دو صورت براي تنبيه وي گويند: «درّه ملا، دوباره بسم الله» و گاهي هم دو موقع تنبيه دادن طرف فقط به طريق سوال گويند:«دوباره بسم الله؟».

|+| نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
ضرب المثل های فارسی - درود گري كار بوزينه نيست
موضوع: ضرب المثل ها و اصطلاحات

مثل ها بخش جدا نشدني هر فرهنگي است. ما هم از اين پس مي كوشيم با گذاردن ضرب المثل هاي پارسي در اين بخش به اين مهم نيز بپردازيم.

 

درود گري كار بوزينه نيست

داستان اين مثل در كتاب انوار سهيلي نگاشته شده و ما آن را از كتاب مزبور نقل مي كنيم:

آورده اند كه بوزينه[1] اي درود گري را ديد بر چوبي نشسته و آن را مي برد و دو ميخ درشت يكي را بر شكاف چوب فرو كوفتي تا بريدن آسان گشتي و راه آمد و شد بر اره گشاده شدي و چون شكاف از حد معين در گذشتي ديگري بكوفتي و ميخ پيشينه را بر آوردي و بر اين منوال عمل مي نمود.

بوزينه تفرج مي كرد. نا گاه درودگر در انتهاي كار به حاجتي بر خاست. بوزينه چون جاي خالي ديد في الحال بر چوب نشست و از آنجانب كه بريده بود خصيتين[2] او بشكافت چوب فرو رفت. بوزينه آن ميخ را كه در پيش كار بود قبل از آنكه ديگري كوبد از شكاف چوب بر كشيد و چون ميخ از شكاف كشيده شد هر دو شق چوب بهم پيوسته و انثيين[3] بوزينه در ميان چوب محكم بماند.

مسكين بوزينه از درد رنجور شده مي ناليد و مي گفت (^^^)

آن به كه هر كسي به جهان كار خود كند

وانكس كه كار خود نكند نيك بد كند

 

كار من ميوه چيدن است نه اره كشيدن و پيشه ي من تماشاي بيشه است نه تبر و تيشه

(مصراع)  آنرا كه چنان كند چنين پيش آيد

بوزينه با خود درين گفتگو بود كه درود گر باز آمد و او را دستبردي بسزا نمود و كار بوزينه (^^^) به هلاكت انجاميد و از اينجا گفته اند: كار بوزينه نيست نجّاري.

 



[1] بوزينه : ميمون

[2] خصيتين (Xasiatain): بيضه ها ، تخم ها ، خايه ها

[3] انثيين (Onsayayn): دو خصيه ، دو خايه ، دو بيضه


|+| نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
ضرب المثل های فارسی - خيك شيره شده
موضوع: ضرب المثل ها و اصطلاحات

مثل ها بخش جدا نشدني هر فرهنگي است. ما هم از اين پس مي كوشيم با گذاردن ضرب المثل هاي پارسي در اين بخش به اين مهم نيز بپردازيم.

 

خيك شيره شده

گويند چند نفر در روزقي نشسته از رودي مي گذشتند. خرسي در آب افتاد بود خيال كردند خيك شيره است. يكنفر از آن ها «دل بدريا زده» خود را در آب انداخت و شنا كنان بخرس نزديك شده همينكه دست بازيد تا خرس را بگير خرس او را سخت بگرفت و در او بياويخت. بيچاره هرچه بيشتر در استخلاص خود بكوشيد كمتر نتيجه گرفت.

رفقايش از طول انتظار خسته شده فرياد كشيدند: خيك را ول كن و بيا.

در جواب آن ها گفت: من مي خواهم خيك را ول بكنم ولي خيك مرا ول نمي كند.

اينك اين مثل را در موردي استعمال كنند كه كسي بخواهد كاري را بزودي انجام دهد ولي «دستش به آن بند گرديده» و راه نجات هم براي وي فراهم نشود. درين موقع نسبت به آن كار گويند «خيك شيره شده»، يا اينكه كسي مزاحم حال ديگري شده او را آسوده و آزاد نگذارد و او هر چند براي رهايي خود بكوشد فايده نبخشد درين صورت نيز گويند: «يارو براي فلان خيك شيره شده»


|+| نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
فروش اینترنتی
موضوع: کتابخانه ی اورداد

نرم افزار جامع 1 منتشر شد

آگاهي بيشتر  و ديگر محصولات توليد شده را در ادامه ي مطلب ببينيد يا با شماره تلفن 09356216208 تماس گرفته يا پيامك بفرستيد.


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
يلدا
موضوع:

 جشن يلدا شب چله

یلدا

 

برای پایین گیری (دانلود) رایانَسْک (ebook) از پيوند زير:

http://www.2shared.com/file/2606432/8d6f08fc/yalda.html

سازمان فرهنگي پژوهشي اورداد شاهين شهر تقديم مي كند

تارنگار: www.avardad.blogfa.com

گردآوردي: معين صادقيان

رايانامه: ms50952@yahoo.com

تلفن:09356216208

 

 

«هنگامه ي فزوني آفتاب درخشان بر ماه تابان و نماد فرهنگي مردم ايران كه در پس ساليان به دست دلسوختگان و ميراث داران آريايي بر قله هاي بلند جهان است نمايان را به همه ي ايرانيان از سيستان تا آذربايجان از خراسان تا خوزستان و ديگر مردمان جهان از نيكان و پارسايان شادباش مي گوييم

شب يلدا خجسته و خوش باد                همه دنيا جملگي شد شاد

شود آفتاب بر شبان پيروز              اندر اين شب، چراغي افروز»

معين صادقيان

 

یبرای شب یلدا

یلدایتان شاد


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
جشن ديگان
موضوع: جشن های ایرانی

جشن ديگان

 

برای پایین گیری (دانلود) رایانَسْک (ebook) از پيوند زير:

http://www.2shared.com/file/2606387/1bbe333d/Daygan.html

 

كاري از سازمان فرهنگي پژوهشي اورداد شاهين شهر

تارنگار:www.avardad.blogfa.com

 

دي، ماه خداوندگار آمد                  از براي آسايش خيال آمد

در اين ماه چهار جشن ديگان است                  جملگي از براي پيمان است

دي كه نام ديگر مزدا است                  كندر آن چهار نام يزدان است

به سان هماهنگي نام روز و ماه                  بود اين ماه چهار بار ستايشگاه

شب يكمش جشن يلدا است                  آفتاب هميشه پيروز فردا است

اورمزدش نخستين ديگان است                  بي شك اين آمده ز آسمان است

در پهلوي "دَتُشو"يش خوانند                  روز ديگرش ديبدين دانند

ديبآدر و ديبمهر دو تاي ديگر است                  ليكن اورمزدش با شكوه تر است

معين صادقيان

 

  دي يا دَتُشو Datoshu   به معني دادار و آفريدگار است و در نامه هاي اوستايي اغلب به جاي واژه ي اهورا مزدا به كار رفته است. اگر به نام سي روز ماه توجه كنيد خواهيد ديد كه ماه سي روزه زردشتي به چهار بخش تقسيم مي‌شده است كه روز نخست به نام اهورا مزدا و ديگر روز هاي هشتم و پانزدهم و بيست و سوم هر ماه به نام دي نامگذاري شده كه براي تميز آن ها از يكديگر هريك به نام روز بعدش خوانده شده است (ديبآدر ، ديبمهر ، ديبدين ) به اين ترتيب در هر ماه چهار روز به نام خدا خوانده شده و در ماه دي چهار بار جشن ديگان بر گزار مي شده يعني در روز هاي اورمزد ، ديبآدر ، ديبمهر و ديبدين ولي جشن روز اورمزد و دي ماه بزرگتر از سايرين بر گزار مي شده است. بنابراين اين جشن در روزهاي بيست و چهارم آذرماه ، دوم ، نهم و هفدهم ماه دي در گاهنماي رسمي كشور برگزار مي‌شد.


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
رايانسك یلدا
موضوع: کتابخانه ی اورداد

یلدا

 

برای پایین گیری (دانلود) رایانَسْک (ebook) از پيوند زير:

http://www.2shared.com/file/2606432/8d6f08fc/yalda.html

سازمان فرهنگي پژوهشي اورداد شاهين شهر تقديم مي كند

تارنگار: www.avardad.blogfa.com


|+| نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
رايانسك ديگان
موضوع: کتابخانه ی اورداد

جشن ديگان

 

برای پایین گیری (دانلود) رایانَسْک (ebook) از پيوند زير:

http://www.2shared.com/file/2606387/1bbe333d/Daygan.html

 

كاري از سازمان فرهنگي پژوهشي اورداد شاهين شهر

تارنگار:www.avardad.blogfa.com


|+| نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
کتیبه های معاصر تخت جمشید
موضوع: گالری عکس
کتیبه های معاصر تخت جمشید

منبع:http://qodsdaily.com/display/?ID=4597&page=1

تصاویر بیشتر در ادامه ی مطلب


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
تاريخچه شهر يزد
موضوع: مردم شناسی

تاريخچه شهر يزد

الف – دوره پيش از اسلام :

از تحولات تاريخي منطقه ي يزد در دوره ي پيش از اسلام اطلاعات دقيقي در دست نيست ، ولي مي توان به كشتار پيروان كيش مهر پرستي توسط اردشير بابكان و به قدرت رسيدن مزدكيان در اواخر دوره ساسانيان كه از مهم ترين حوادث اين منطقه است ، اشاره كرد .

در عصر هخامنشيان و ساسانيان ، براي جلوگيري از هجوم اقوام چادرنشين به يزد ، ناگزير اقدام به احداث دژها ، راهدار خانه ها و چاپار خانه هاي متعدد نمودند كه علاوه بر عملكرد نظامي و تجاري از آن ها به عنوان رباط و بارانداز كاروان ها نيز استفاده مي شد .

در اين دوره زراعت ، دامداري ، نساجي و صنايع دستي در يزد رواج داشت و بازارهاي مناسب براي مبادله ي كالا نيز به وجود آمده بود كه از مهمترين آن ها مي توان به مراكز خرانق ، ندوشن و عقدا اشاره كرد .

از معروف ترين دژهاي اين دوره ي يزد مي توان به ساعقد ، توران پشت ، اشكذر ، بهاباد ، انارك و اردان اشاره كرد . همچنين دژهاي شهرهاي ميبد ، فهرج ، ابرقو ، انار ، هرات و مروست را نيز مي توان نام برد .

شهر « ايساتيس » كه بناي آن را به اسكندر نسبت مي دهند ، در زمان هخامنشيان نيز وجود داشته است ، ولي اسكندر به نام « كثه » تغيير داد كه در زبان يوناني به معني زندان است و اين جا محل نگهداري و اسارتگاه اسيران جنگي شد . شهر « كثه »در زمان ساسانيان هم آباد و پا بر جا بوده است . شهر يزد در اين دوره داراي سه قسمت كهنه دژ ، شارستان ، بيرون شهر ( ربض ) بوده است .



ب – دوره پس از اسلام :



يزد در زمان عثمان به دست پسرش سعيد فتح شد و دو قبيله از اعراب فاتح در آن اسكان يافتند . تا پايان دوره ي امويان ، شهر يزد به دست اعراب اداره مي شد . اعراب انواع ماليات و خراجي را كه از مردم مي گرفتند به مركز خلافت مي فرستادند . در زمان عباسيان ، محمد زبعي از طرف ابومسلم ، عهده دار حكومت يزد شد و در روزگاران آل بويه تا زمان عضد الدوله ، يزد تابع ايالت پارس بود .

از قرن دوم تا چهارم هجري ، همزمان با احياي دولت هاي ايراني كه باعث شد امنيت و آرامش نسبي در سر زمين ايران ايجاد شود ، نيروهاي توليدي منطقه ي يزد از رشد و اعتلايي مناسب برخوردار شدند و احداث و حفر قنات و نهر آبياري كه منجر به توسعه ي اراضي كشاورزي و باغ ها شد ، رواج يافت .

از يزد در زمان صفاريان ، سامانيان و غزنويان اطلاعات تاريخي اندكي باقي مانده است ، اما در قرن هاي چهارم و پنجم ، شهر يزد به تدريج آباد و بزرگ شد و قلمرو اصلي شهر از حدود شارستان به ربض ها گسترش يافت و نام شهر « كثه » به تمامي ولايات يزد اطلاق شد .

دوران طلايي و شكوفايي يزد در زمان آل بويه و اتابكان بود . در اين دوره مسجدها ، مدارس ، كتابخانه ها و يك حصار جديد با چهار دروازه بر گرد شارستان يزد احداث شد . بناي مدرسه ي دو منار و آرامگاه علاالدين كالنجار از بناهاي مهم اين زمان هستند كه اولي به نام زندان اسكندر و دومي به نام دروازه ي امام مشهور است . روستاي گرد فرامرز نيز از جمله روستاهايي است كه در اين دوره آباد شد .

اتابكان در سالهاي 536 تا 718 هجري با وجود نابساماني و هجوم طوايف بيگانه به كرمان ، اصفهان و فارس ، به آرامي حكومت كردند . در اين دوره ، يزد در مسير جنوبي جاده ي ابريشم قرار داشت و منسوجات مختلفي كه مواد اوليه ي آن ها از نقاطي مانند استر آباد ، گيلان و مرو مي آمد ، توليد مي شد .

دوري از سرحدات استقرار حكومت آل بويه در اصفهان وفارس ، رونق مبادلات و بازرگاني در قرار گرفتن يزد بر سر راه هاي تجاري و كاروان رو نواحي مركزي و جنوبي ايران ، موجبات رشد و تكامل شهر نشيني اين منطقه را در اين دوره فراهم آورد .

در زمان حمله ي مغول كه با عصر سياهي و شدايد ايراني ها آغاز شد ، نواحي يزد نيز تحت تاثيرات منفي آن قرار گرفت . در پايان قرن هفتم بر اثر سياست هاي مالياتي ايلخاني مغول ، كشاورزي منطقه را به ركود گذاشت و شهرها نيز از بازارهاي اطراف محروم شدند ، ولي يزد به علت موقعيت خاص ارتباطي از نظر بازرگاني همچنان رونق داشت .آل مظفر يكي از قديمي ترين خاندان هاي ناحيه ي يزد بودند .
جغرافیا

استان یزد در مرکز ایران میان عرض­های جغرافیایی 29 درجه و 48 دقیقه تا 33 درجه و 30 دقیقه­ی شمالی و طول جغرافیایی 52 درجه و 45 دقیقه تا 56 درجه و 30 دقیقه­ی شرقی قرار گرفته است.
این استان از شمال و غرب با استان اصفهان، از شمال شرقی با استان خراسان رضوی، از شرق با استان خراسان جنوبی، از جنوب غربی با استان فارس و از جنوب شرقی با استان کرمان همسایه است و به خاطر دور بودن از مرزهای کشور همواره از بحران­ها و فشارهای فرهنگی و نژادی در امان بوده است.

تاریخچه

يزد به مانک پاک و مقدس است و شهر يزد نيز به مفهوم شهر خدا و سرزمين مقدس است.
تاريخ نگاران، ساخت نخستين شهر يزد را از زمان اسکندر مقدونی می‌دانند.
احمد بن حسين بن علی کاتب يزدی، می‌نويسد : «هنگامی که عده‌ای از بزرگان ايران در ری عليه اسکندر مقدونی به مخالفت پرداختند، اسکندر آنان را دستگير کرد و خواست که همراه خود به استخر فارس ببرد، چون به ناحيه‌ی يزد رسيد، زندانيان را درچاهی محبوس کرد و آن محل را کِثَه (به يونانی يعنی زندان) ناميد. پس از اينکه اسکندر يزد را ترک گفت، نگهبانان به کمک زندانيان به آبادانی و عمران يزد همت گماشتند»

برخی از جغرافی نگاران، تاريخ ساخت يزد را به يزدگرد اول، ساسانی نسبت می‌دهند که وجه تسميه­ی يزد در ارتباط با نام وی و واژه­ی «يزش» به مانک ستايش و نيايش در زبان فارسی ميانه است.
پس از پديدار شدن اسلام و گرايش گروهی از مردم يزد به آيين اسلام، نام «دارالعباده» نيز به اين شهر داده شد.

تقسیمات کشوری

استان یزد در حدود 72156 کیلومتر مربع پهنه دارد که تقریبا 4.37 % از پهنه­ی ایران را دربرمی­گیرد.
این استان دارای 10 شهرستان، 14 شهر، 14 بخش و 38 روستا می­باشد.

نام شهرستان­ها

ابرکوه - اردکان - بافق - تفت - خاتم - صدوق - طبس - مهریز - مِیبُد - یزد

نام شهرها

احمدآباد - اشکذر - بهاباد - حمیدیا - خضرآباد - زارچ - شاهدیه - طبس - عشق‌آباد - مروست - مهردشت - ندوشن - نیر - هرات

نام روستاها

اردکان = نصرت آباد - ارجنان بفروئیه - پاگنده - ترک آباد - عقدا - گاپله - میرزا حکیم - هفتادر - خرانق - رنجیره - رکن آباد
بافق = بهاباد - قطروم
تفت = نیر - سخوید - رودبزان - زین آباد - فراشاه - بورق - توران پشت - دره زرشک - ده شیر - مانیچ - شواز
یزد = طرزجان - خورمیز بالا - دره - خورمیز پایین - خویدک - سریزد - فهرج - محمد آباد - مدوار - منشاد - مهرپادین - بغداد آباد - بندر آباد - غر آباد - میمونه - ابراهیم آباد - ندوشن
مهریز = میرک آباد

جمعیت

بر اساس سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1375، جمعیت استان 750769 نفر بوده است که از این تعداد 75.15 % در نقاط شهری و 24.85 % در نقاط روستایی سکونت داشته و 385936 نفر مرد و 364833 نفر زن بوده­اند.

گویش

گویش یزدی : که با گویش زرتشتیان یزد و کرمان یکی است با اندک اختلافاتی در تلفظ.

دیدنی­های تاریخی

کاروانسراها

1. کاروانسراهای تاجرنشین : (این کاروانسراها جزیی از بافت بازار است و یک فضای تجاری به شمار می­آید) کاروانسرای علی آقای شیرازی - کاروانسرای سادات در بازارچه پنجه علی

2. کاروانسراهای درون شهری : (این کاروانسراها در اطراف بازار قرار دارند و بیشتر مورد استفاده­ی ساکنان آبادی­های اطراف قرار می­گرفته­اند) کاروانسرای بافقی ها - کاروانسرای ده بالایی ها - کاروانسرای بندر آبادی ها (بُندَرآبادی­ها) - کاروانسرای مشیر - کاروانسرای امیرچخماق

کاروانسرای ابوالمعلی - کاروانسرای افشار - کاروانسرای بیابانکی ها - کاروانسرای پنجه علی - کاروانسرای سید حیدری - کاروانسرای شیرازی ها - کاروانسرای علی آقا - کاروانسرای فهادان - کاروانسرای لرد تازیان - کاروانسرای والی - کاروانسرای وکیل - کاروانسرای مشیر - کاروانسرای مرزاکور - کاروانسرای پسته - کاروانسرای پشت سید - کاروانسرای تخت استاد - کاروانسرای خواجه - کاروانسرای در سید کاروانسرای دو در - کاروانسرای سادات (کاروانسرای کلاه دوزها) - کاروانسرای شاهزاده - کاروانسرای عرب ها - کاروانسرای کرمانی ها - کاروانسرای کوچه­ی میر قطب - کاروانسرای گلشن - کاروانسرای گودال مصلی - کاروانسرای گودالک - کاروانسرای لب خندق - کاروانسرای محله­ی تل

3. کاروانسراهای میان شهری : کاروانسرای خرگوشی (جاده قدیم یزد - اصفهان) - کاروانسرای خرانق (جاده­ی یزد - خراسان) - کاروانسرای دهشیر (جاده­ی یزد - شیراز) - رباط زین الدین (جاده­ی یزد کرمان) - رباط میبد (جاده قدیم یزد - تهران) - رباط ابوالقاسم رشتی - رباط ساغند - کاروانسرای علی آباد - رباط اول - رباط دوم (رباط شاه نشین) - کاروانسرای حوض جعفر - کاروانسرای اله آباد - رباط شاهزاده - رباط و برج ارجنان - رباط نارستان

محله­های قدیمی

محله­ی سرجمع - محله­ی یعقوبی (یاقوبی) - محله­ی سر دوراه - محله­ی باجوردی - محله­ی میر قطب - محله­ی مصلی - محله­ی امامزاده - محله­ی میدانشاه (بعثت) - محله­ی چهارمنار - محله­ی دومنار - محله­ی شش بادگیری - محله­ی خواجه خضر - محله­ی دارالشفاء - محله­ی لب خندق - محله­ی پنبه کاران (معروف به پنبه گـَـلـُون) - محله­ی امیر چخماق (میر چخماق) - محله­ی قلعه کهنه

خانه­های تاریخی

خانه­ی لاری ها - خانه­ی حاج کاظم رسولیان - خانه­ی عرب ها - خانه­ی ملک التجار - خانه­ی حاج علی اکبر قناد - خانه­ی شیخ هراتی - خانه­ی مشیر - خانه­ی حسینیان - خانه­ی میرزا محمد حسن قزوینی زاده - خانه­ی پوست فروش ها - خانه­ی کلاهدوزها - خانه­ی حاج آقا حسین باغی - خانه­ی بی بی فاطمه تاجر

آب انبارها

یزد = آب انبار سید و صحرا - آب انبار شش بادگیری - آب انبار مسعودی - آب انبار حاج علی اکبری - آب انبار خواجه - آب انبار گلشن - آب انبار رستم - آب انبار گیو - آب انبار کلاهدوزها - آب انبار ملک التجار - آب انبار میرزا شفیع
میبد = آب انبار حسن آباد
تفت = آب انبار جاده ده بالا - آب انبار برالنسویه
رستاق = آب انبار کشتخوان

مدرسه­های تاریخی

مدرسه­ی مارکار - مدرسه­ی ضیائیه (زندان اسکندر) - مدرسه­ی شهاب الدین قاسم طراز - مدرسه­ی خان - مدرسه­ی مصلی - مدرسه­ی امام خمینی - مدرسه­ی ابوالمعالی - مدرسه­ی حسینیه - مدرسه­ی دومنار - مدرسه­ی میدان قیام - مدرسه­ی عبدالرحیم خان (مدرسه­ی نو) - مدرسه­ی کمالیه - مدرسه­ی ملا اسماعیل

میدان­های تاریخی

میدان خان - میدان امیر چخماق (میر چخماق) - میدان وقت و ساعت - میدان قیام (شاه)

قلعه­ها

قلعه­ی نارین قلعه (نارنج قلعه) - قلعه­ی شواز - قلعه­ی خورمیز - قلعه­ی سریزد - قلعه­ی بارجین - قلعه­ی رکن آباد - قلعه­ی ابراهیم آباد - قلعه­ی زارچ - قلعه­ی غرآباد - قلعه­ی خویدک - قلعه­ی کافرقلعه - قلعه­ی فهرج - قلعه­ی ندوشن

باغ­های تاریخی

باغ دولت آباد - باغ خان - باغ مشیر - باغ کلاه فرنگی - باغ مرشد - باغ دکتر اولیاء - باغ محمودیه - باغ سرآسیاب - باغ گلکار - باغ اکرمی - باغ علی نقی خان

بازارهای قدیمی

بازار یزد - بازارچه­ی کوشک نو - بازارچه­ی شاه ابوالقاسم (شهاب الدین طراز) - بازارچه­ی غلامعلی خراسانی - بازارچه­ی هاشم خان - بازارچه­ی پشت باغ - بازارچه­ی محله تل

آسیاب­های قدیمی

آسیاب سنگ سیاه - آسیاب کچلگ - آسیاب ده آباد - آسیاب بیده - آسیاب باغستان - آسیاب امیری و بفروئیه - آسیاب مذوار - آسیاب مهریز - آسیاب تفت - آسیاب اسلامیه - آسیاب فراشاه - آسیاب اشکدز

یخچال­های قدیمی

یخچال ابرکوه - یخچال میبد

بناهای نیایشگاهی



آتشکده­ها

آتش ورهرام (بهرام) یزد - آتشکده­ی در مهر

نیایشگاه­های زرتشتیان

نیایشگاه پیرسبز (چکچکو - پیرسوز) - نیایشگاه بونوپرس - نیایشگاه پیرهریشت - درب مهرنوش - درب مهر دستوران - پیرانگاه سروچم - پیرشاه - ورهرام ایزد - پیر مهرایزد - پیر نارستانه - پیر بانو - پیر نارکی - گاهنبارخانه­ی موبدان

مسجدهای قدیمی

مسجد جامع کبیر یزد - مسجد میرچخماق (امیر چخماق) - مسجد ملا اسماعیل - مسجد اهرستان - مسجد بندرآباد (بُندَرآباد) - مسجد جامع بهاباد - مسجد جامع عقدا - مسجد جامع اردکان - مسجد جامع فیروزآباد - مسجد آمنه گل - مسجد جامع ابرقو - مسجد شاه ولی - مسجد جامع طرزجان - مسجد جامع فهرج - مسجد امام حسن - مسجد بزرگ پشت باغ - مسجد جامع خرانق - مسجد حاجی کامل - مسجد خونزا - مسجد زاویه - مسجد ساباط - مسجد محله گل کاران

آرامگاه­ها و امامزاده­ها

امامزاده ابوجعفر - بقعه­ی سید خلیل - بقعه­ی دوازده امام - بقعه­ی شاه سید رضا - بقعه­ی شیخ احمد فهادان - بقعه­ی شیخ داد - امازاده سید محمد - زیارتگاه خدیجه خاتون (خجه خاتون) - بقعه­ی شیخ داوود - بقعه­ی سید پنهون - بقعه­ی شاه خلیل تفت - مقبره­ی شیخ زین العابدین علی خاموش - امامزاده عبدالله بن موسی بن جعفر - آرامگاه پیر چراغ میبد - آرامگاه شهدای فهرج - امامزاده زید بن موسی الکاظم - امامزاده سید میر حسن - امامزاده شازده فاضل یزد - امامزاده شاهزاده علی - امامزاده عبدالله - امامزاده کشته خانه - بقعه­ی زرندیان - بقعه­ی سادات قل هوالله - بقعه­ی ستی فاطمه یزد

خانقاه­ها

خانقاه شیخ تقی الدین - خانقاه شیخ علی بنیمان - خانقاه سرریک - خانقاه کوشک نو - خانقاه قطریان - خانقاه شیخ محمد - خانقاه مجومرد - خانقاه میبد - خانقاه تفت - خانقاه قهستان - خانقاه ابرقو - خانقاه عقدا - خانقاه شمسیه - خانقاه بندرآباد - خانقاه بیداخوید

تپه­های باستانی

گردشگاه­های طبیعی

دره­ها و جایگاه­های تابستانی (ییلاقی)

منشاد - بنادک سادات (بنافت) - طرزجان - ده بالا (هِدِش) در میان کوه و سانیج - بردستان در پشتکوه

چشمه­ها

تفت = چشمه تامهر
مهریز = غربالبیز

کوه­ها

شیرکوه (4000 متر) - برف خانه طرزجان - چک چک

غارها

ابرکوه = غار چک و علا - غار ابرکوه
هامانه خرانق­ها = غار هامانه
اسلامیه = غار اسلامیه فراشاه - غار باد معصوم
ندوشن = غار نباتی -
عقدا = غار اشکفت
یزد = غار چهارتاقی - غار دره زنجیر - غار ده کفتر
دهج = غار ایوب
مهریز = غار هشتاد

مناطق حفاظت شده

کلمند - بهادران - کوه بافق و آریز

گونه­های جانوری

آهو (غزال ایرانی) - جبیر - هوبره - کل - بز - قوچ - میش - پلنگ - کفتار - روباه - گرگ - خرگوش - کبک - تیهو - باقرقره - زاغ بور - عقاب - لاک پشت - بزمجه - مارهای سمی و افعی - مار جعفری

کویرها

کویر اردکان (سیان کوه) - کویر ابرقو - کویر در انجیر - کویر هرات و مروست - کویر بهشت آباد - کویر بهادران - کویر ساغند - کویر حاجی آباد - کویر زرین آباد

سوغات

باقلوا - قطاب - لوز نارگیل - پشمک - نان برنج - حاج بادام - حاج پسته - حاج گردو - زولبیا - گوشه فیل - انواع شیرینی­های خشک


صنایع دستی

قالیبافی - ترمه بافی - زری بافی - مخمل بافی - دستمال - چادرشب - زیلو بافی - پتو بافی - سفره - جیم بافی - رویه­ی لحاف - شمد - سفال و سرامیک - کاشی سازی

موزه­ها

موزه­ی قصر آیینه - موزه­ی علوم طبیعی یزد - موزه­ی آب


|+| نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
بودجه‌ریزی در ایران باستان

منبع:amordad.net


داریوش نخستین كسی است كه دفتر دولتی خراجگزاری را منتشر كرد.او فهرست خراج همه ایالات را مشخص و منتشر كرد تا همه میزان خراج را بدانند.

می‌گویند آینده از آن ملتی است كه گذشته خود را می‌شناسد. یا به بیانی دیگر ملتی كه گذشته خود را نمی‌شناسد، نمی‌تواند آینده‌اش را بسازد.

معلوم نیست ایرانی‌های امروز مصداق این جمله باشند شاید هم گذشته را به خوبی می‌شناسند اما برای اثبات خودشان به گذشته بی‌اعتنا هستند.
در هر صورت چه آن را بشناسیم و بی‌اعتنایی كنیم و چه نشناسیم، در رفتار امروزمان نشانه‌های كاربست تجربه پیشینیان کمتر به چشم می‌خورد.
بی‌توجهی به گذشته در عرصه‌های متفاوت و مختلفی قابل پیگیری است و رفتار اقتصادی دولت و مردم روابط این دو، یكی از بهترین عرصه‌های مشاهده این تغییرات است.
تا پیش از كشف،‌ استخراج و فروش نفت خام، عمده منابع درآمدی دولت از طریق اخذ مالیات تامین می‌شد كه حاصل كار كشاورزان بود. سابقه این تامین بودجه تا ایران باستان و عصر هخامنشی قابل پیگیری است.
پس از اضافه شدن درآمد حاصل از فروش نفت، منبع درآمد دولت رفته‌رفته از مالیات و به تبع آن از مردم جدا شد و دولت در تامین هزینه‌هایش خود را محتاج مردم ندید و سپس طی سال اخیر با مبتلا شدن به بیماری هلندی از فراهم آوردن زیرساخت‌های توسعه هم بازماند.
این نوشته می‌كوشد تا با نگاهی به گذشته برخی نكات مثبت سیاست‌های اقتصادی زمامداران ایران باستان را به تصویر بكشد و تاكید كند كه قصد ندارد شرایط كاملا متفاوت ایران امروز را با آن دوران مقایسه كند، بلكه صرفا به برخی رفتارهای اصلاح‌گرایانه در نظام اقتصادی اشاره دارد.


1. تاریخ‌نگارانی نظیر هرودوت كه از عصر هخامنشیان روایت كردند، اشاراتی به سیاست‌های اقتصادی دولت‌ها داشتند ولی كمتر وارد جزییات شدند. تنها منبعی كه اطلاعات نسبتا جامعی از اوضاع اقتصادی هخامنشیان ارایه كرده. اثری است به نام «اقتصادها» كه یكی نمایندگان مكتب ارسطو آن را تالیف كرده و به ارسطوی دروغی معروف است. تنها در این كتاب است كه یك تحلیل كلی از نظام اقتصادی هخامنشیان یافت می‌شود.
در عصر هخامنشیان و به ویژه در دوره داریوش اول نظام اقتصادی به گونه‌ای سامان یافته بود كه شاه هرگز با مشكلات مالی برخورد نمی‌كرد و در عین حال طبقات مختلف مردم نیز تحت فشار سنگین نبودند.
پیر بریان، ایرانشناس فرانسوی در كتاب امپراتوری هخامنشی می‌نویسد: «علت علاقه نویسنده اقتصادها به شاهنشاهی این است كه به یونانیان امكان تعمق در یك نمونه از تشكیلاتی را می‌داند كه در آن بر خلاف دولتشهرهای یونانی، شاه هرگز با مشكلات مالی برخورد نمی‌كرد.
یكی از نكات جالب توجه در عصر هخامنشی تنوع منابع درآمدی دولت است. در اقتصادها به شش منبع اشاره شده كه عبارتند از:

1_ خراج
2_ هدایا
3_ منافع حاصل از اماكن تجاری
4_ مالیات بر زمین
5_ عوارض گله‌داری
6_ مالیات صنعتگری

از میان شش نوع درآمدی كه ارسطوی دروغی آن را به اقتصاد ایالت‌های هخامنشی نسبت می‌دهد «فرآورده‌های خاص زمین در منطقه‌ای معین» است.

او در ادامه تصریحی دارد كه نشان می‌دهد منظور از فرآورده‌های خاص زمین، فرآورده‌های زیرزمینی است: «این گروه را فرآورده‌های خاص زمین تشكیل می‌دهند: اینجا طلا، آنجا نقره، جای دیگر مس یا هر آنچه می‌توان در سرزمین یافت.» لذا هر چند كه منابع حاصل از فروش فرآورده‌های معادن در بخش درآمدهای دولت قرار می‌گرفت اما بخش اصلی آن نبود.
نكته قابل توجه دیگر در تنظیم سیاست‌های اقتصادی عصر داریوش تعیین منبع خراج از سوی حاكم پس از مشورت یا حاكمان ایالات است.
پلوتارك در كتاب اخلاق قطعه‌ای را به این موضوع اختصاص داده است: «شاه پس از تعیین منبع خراج‌های رعایای خود، مصادر امور ایالات را احضار كرد و درباره این خراج‌ها از آنان پرسید مبادا بیش از حد سنگین باشد. چون اینان پاسخ دادند كه خراج‌ها سبك نیستند وی حكم كرد كه هر كدام فقط نیمی از آن را بپردازند.»
داریوش همچنین نخستین كسی است كه دفتر دولتی خراجگزاری را منتشر كرد. او فهرست خراج همه ایالات را مشخص و منتشر كرد تا همه ایالات از میزان خراج اطلاع داشته باشند.

2. تنوع منابع درآمدی در عصر ساسانی هم حفظ شد. فرانتس آیتهایم در كتاب «تاریخ اقتصاد دولت ساسانی» می‌نویسد: درآمدهای مالیاتی یكی از چند منبعی بوده بودجه ساسانیان بدان متكی بود. در جوار درآمد پولی در نهایت اعجاب می‌بینیم كه اقتصاد كالایی نیز نقشی اساسی ایفا می‌كند.
عمده درآمد دولت ساسانی هم از مالیات بود با این تفاوت كه این مالیات پس از قباد اول و انوشیروان سازمان جدیدی یافت.
میزان مالیات ارضی براساس برداشتی از محصول درجه‌بندی شده بود. طبری برای خراج دوره پیش از اصلاح ارضی انوشیروان مقیاس‌های ، ، و محصول را ذكر می‌كند و در حقیقت این نسبت‌ها نه در محدوده تك‌تك مناطق بلكه از منطقه‌ای به منطقه‌ای دیگر تغییر می‌كرد.

طبری مبنای این درجه‌بندی را آبگیری و آبادانی هر منطقه ذكر می‌كند. از این جمله تنها می‌توان استنباط كرد كه به زمین‌های مرغوب میزان مالیات بیشتر و به زمین‌های نامرغوب مالیات كمتری تعلق می‌گرفت. بدین سان نحوه مالیات‌گیری بایستی بر مبنای تقسیم عادلانه بار مالیاتی و یك اصل عادلانه اقتصادی پایه‌گذاری شده باشد.
پس از قباد نحوه اخذ مالیات تغییر كرد. اصلاحات مالی كه با مساحی نواحی‌آباد زراعی در زمان قباد اول آغاز شد و در عهد پادشاهی انوشیروان به انجام رسید با این نیت بود كه مالیات‌گیری مستقیم را كه تا آن زمان فقط در كوره‌های وابسته به شهرها ممكن بود در تمامی نقاط دیگر گسترش دهد. این هدف به مدد یك سلسله از شرایط تاریخی خاص در زمان انوشیروان محقق شد.
در دوره انوشیروان علاوه بر مساحی كل كشور، درختان نخل و زیتون نیز شمارش شد.
شیوه مالی خسرو و جانشینانش به ویژه خسرو پرویز مورد توجه خاص اعراب بوده است این تاثیر تا بدان حد بود كه كل نظام مالیاتی دوران امویان و اوایل عباسیان بر شالوده‌ای كه آخرین شاهان ساسانی ریخته بودند استوار بود.
این نظام جدید مالی، نیرویی به انوشیروان بخشید كه تا آن زمان برایش ناشناخته بود و این در سیاست خارجی وی هم تاثیر گذاشت و امپراتوری روم شرقی با تمام وجود قدرت بازیافته همسایه خود را لمس كرد.
علاوه بر اصلاح قانون مالیاتی، انوشیروان در ترقی و توسعه كشاورزی و وسایل آبیاری نیز كه عامل اساسی برای بالا بردن سطح درآمد كشاورز و در نتیجه تامین سهم دولت بود اقدامات قابل توجهی انجام داد. او در ساختن سدها و بندها و سایر وسایل آبیاری قدح‌های وسیعی برداشت.


|+| نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
اصفهان : اسپاهان
موضوع: مردم شناسی
اصفهان : اسپاهان


اصفهانیان مردمی آریایی‌نژاد و اصیل هستند .

زبان آنان فارسی وبا لهجه‌های شیرین اصفهانی، نائینی، نطنزی، خوانساری و .... سخن می‌گويند.
ارامنه‌ی شهر اصفهان،ساکن محله‌ی جلفای این شهر می‌باشند.
شاه عباس آنان را ازجلفای آذربایجان به اصفهان کوچ داد. بیشتر ارامنه‌ی این استان در روستاهای فریدن ساکن هستند.

مردمی این استان ذاتا مردمی مقتصد و مال‌اندیش هستند. از نظر هوش و ذکاوت و فعالیت برای زندگی بین مردم ایران شهره‌اند و ... .(1)

شهر زیبا و تاریخی اصفهان در طول سده‌ها ناظر حوادث و وقایع تاریخی ایران بوده و روزگاری پایتخت ایران به شمار می‌رفته و زمانی نیز پایمال غارتگران افغانی شده است .

اصفهان در روزگار قدیم، از دو محل پیوسته بهم با نام جی و یهودیه (اصفهان امروزی) تشکیل می‌شده است .(2)

اصفهان در دوره‌ی هخامشیان گی نامیده شده و پاراتیکا که آن را فریدن می‌دانند از نواحی مشهور و آبادان این منطقه بوده است.
اصفهان در دوران اشکانیان، قلمروی یکی از شاهان جزء بود. در دوره‌ی ساسانیان محل سکونت گروه هفت خانواده‌ی بزرگ ایرانی بوده و جزء حکمرانی آنان محسوب می‌شده است.
اصفهان در زمان خلافت عمر رضی ا... عنه به تصرف اعراب درآمد و تاحدود 300 سال حکامی از سوی خلفا در آنجا فرمان‌روایی می‌کردند. در این مدت ،شهر اصفهان به دو محله‌ی مسلمان نشین به نام شهرستانه و یهودیه تقسیم شده بود و میان دو محله دیواری کشیده بودند،ولی رکن الدوله‌ی دیلمی، هر دو محله را یکی کرد.
اصفهان در دوران آل‌بویه و سلجوقیان،پایتخت بود . پس از سلجوقیان تا دوران صفویه نیز پایتخت ایران بود ، ولی در اواخر این دوره دست‌‌خوش قتل و غارت و خرابی شد.

اصفهان در زمان مغول و حمله‌ی تیمور لنگ ،خسارت‌های زیاد دید. امیر تیمور گورگانی از هفتاد هزار سر بریده‌ی مردم این شهر، مناره‌‌ای بر پا کرد و به گفته‌ی نويسنده‌ی کتاب حبیب السیر،در اصفهان جز زنده رود، کسی زنده نماند .
در سال 1000 ه.ق پایتخت صفویه از قزوین به اصفهان منتقل شد. در زمان سلطنت شاه عباس صفوی (1038-996 ه.ق) جمعیت اصفهان به حدود یک میلیون نفر رسیده بود و از آبادترین شهرهای ایران به شمار می‌‌رفت .
در اواخر دوران صفویه، افغان‌ها این شهر را ویران ساخته و چنان کشتاری کردند که زاینده رود از اجساد کشتگان پر شد. از دوره افشاریه و زندیه در اصفهان آثار مهمی نمانده است،ولی در زمان قاجاریه به همت مردان خیر چند بنای قابل توجه احداث گردید.(3)

مورخان قدیم،بنای اصفهان را به تهمورس دیوبند سومین شاه از سلسله‌ی پیشدادیان نسبت داده‌اند، از جمله صاحب نسب‌نامه که در ابتدای حکومت سلجوقیان می‌زیسته و رساله‌ای در انساب ملوک پارس نوشته است، در این مورد،می‌گوید:

" تهمورس ابتدا دو بنا و آبادی در این محل نزدیک به یکدیگر طرح کرده و بساخت و نام یکی را سارویه و دیگری را مهرین نهاد و به مرور زمان جمعیت و آبادی آن‌جا زیاد شده به یکدیگر پیوست و شهری معتبر گردید ".

از داستانهای مشهور ، ظهور کاوه‌ی آهنگر از اهالی فریدن اصفهان و قیام او بر علیه ضحاک ستمگر است که به ستم و بیداد او خاتمه داد و فریدون فرشته‌ی سیرت را به جای او به شاهی نشانده است. پس از پیروزی فریدون شاه و کفایت کاوه و شجاعت یارانش که از اهالی اصفهان بودند،گفت:

"این شهر اسپاهان است، یعنی این شهر محل و جای سپاه است و اهالی آن همه سپاهی،شجاع ،دلیرو جنگی هستند و آن روز به بعد نام این شهر اسپاهان و اسپهان گفته شدو پس از استیلای اعراب و،به آن اصفاهان و اصفهان جاگزین نام اسپاهان گردید".

بطوری که شهرت دارد کاوه در ازای خدمتی که به کشور و شاه خود کرده بود، تا پايان زندگانی حکومت اصفهان منصوب شدو به عدل و داد کوشید ودر زمان فریدون در گذشت و فرزند او قارن به سپه‌سالاری و حکومت اصفهان انتخاب شد.(4)


***********************

1: هنرفر،دکتر لطف ا..،همان کتاب،برگ51،52 .
2:کتاب پهلوی ، برگ 363-362.
3:دبیران گروههای آموزشی جغرافیای استانها. همان کتاب،برگ 308.
4: هنرفر،دکتر لطف ا..،همان کتاب،برگ26،25

|+| نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
هندسه (هندازش) در ایران باستان.

منبع:amordad.net


هندسه که به معنی هندازش یا اندازه است به معنای دانش مرتبط با تعیین اندازه هاست . اما مفهومی معمولی که از واژه هندوسه در علم و فن و نیز در تاریخ علم در ذهن متبادر می شود عبارت است از دانش آگاهی از ویژگیهای خطها، شکلها، سطحها و حجمها است.
دیرنگی دانش هندازش (هندسه) در ایران به چند هزار سال پیش از میلاد می رسد و مدارک یافت شده نشانگر آن است که هندسه از قدیم به صورت دانشی ناب و نیز علمی کاربردی و علمی وجود داشته است .
بسیاری از مورخین پژوهشها را به دانشمندان یونانی منسوب کرده اند و در بررسی هندسه در ایران دوره اسلامی فقط چنین می افزایند که شاخه ای از هندسه علم مثلثات از ایران دوره ی اسلامی ریشه و نیرو گرفته است.

فیثاغورث که او را از بانیان علم هندسه دانسته اند و قضیه ای به همین نام بدو نسبت گشته از جمله یونانی بود که به شرق سفر کرده و از معارف شرق کهن بهر برده است .
الهام وی از ویژگیهای مثلث ها و دستیابی اش به مفهومی مجرد از رابطه میان ضلعهای مثلث قائم الزاویه یکی از ره آوردهای وی از سفرهایش به شوش بشمار می آمد. واما باید دید که سنت های علمی شرق در این زمینه چه بوده است . نیازهای مرتبط با زندگی اجتماعی در شرق باستان سهم عمده ای در تکامل دانش های ریاضی و هندسه داشت.

سومریان و بعد از آنها بابلیان و همزمان با هر دوی آنها ریاضی دانان و کاتبان معابد شوش ،به قواعد مربوط به تعیین سطح زمینهای مزروعی و تودههای سنگ و آجر و حجم خاکبرداریهای کانالها دست یافته بودند. در لوحه های گوناگونی که از این سرزمین ها بدست آمده مسایل گوناگون هندسی با روش های عددی و هندسی حل شده است.
در حدود سال 1800 پیش از میلاد شوشیها و بابلیان افزون بر داشتن قواعدی برای محاسبه سطح و حجم اجسام به روابط نو هندسی در این باره دست یافته بودند. مثلا این ریاضی دانان می دانسته اند که در مستطیل های به اندازه های 3و4 و یا در مستطیل های به اندازه 6و8 مربع قطر مستطیل برابر با مجموع مربعات دو ضلع آن می باشد.

مانند هایی عملی وجود دارد که در آنها این دانش بکار رفته در روی لوحه های گلین حک شده است . این قاعده چنانکه می دانیم،به وسیله ی فیثاغورث و با الهام وی از دانشهای شرقی کاملتر شد و به صورت قضیه ای کلی با عنوان قضیه ی فیثاغورث بیان گشت.

به موجب قضیه ی فیثاغورث،در هر مثلث قائم الزاویه مجموع مربعات دو ضلع مجاور وتر برابر با مربع وتر مثلث می باشد.

با اندکی محاسبه در میابیم که مثلث با ضلع های 3و4و5 نیز مثلثی به اضلاع 6و8و10 مثلثهایی قائم الزاویه را تشکیل می دهند(که نیم یک مستطیل بشمار می آیند) و نیز می بینیم که بنابر قضیه فیثاغورث رابطه3²+4²=5² ) ) ونیز ( 6²+8²=10² ) میان آن اعداد برقرار است .
شوشیها و بابلیان بدون نوشتن رابطه ی فیثاغورث به گونه ای عددی با مقادیر 5 و10 به عنوان قطر مستطیلهای مربوطه دست یافته بودند.(امروزه نیز در ایران معماران و سازندگان که کوچکترین آگاهی ای از قضیه فیثاغورث ندارند همانند نیاکان هزاران سال پیش خود گوشه های قائم را با اندازه گیری های 3و4 متری و پدیدآوردن قطر 5 متری می سنجند و می سازند. )

لوح های یافت شده در شوش همچنین نشان می دهد که از حدود دو هزار سال پیش از میلاد مسیح هندسه دانان شوشی به ویژگی دایره و چند ضلعیهای منتظم محاط در آنها و چگونگی رسم کردن این شکلها آگاهی داشتند.

یکی از مسایل اصلی که ریاضی دانان یادشده در عمل با آن روبرو بودند تعیین مساحت و محیط دایره بود. هندسه دانان بابلی و شوشی با تعیین مساحت چند ضلعی های محاط و افزودن اضلاع آن ها به مساحت دایره مورد نظر خویش می رسیدند. در ضمن چنین ملاحضاتی بود که نخستین محاسبه های مربوط به تعیین مقدار پی (л) بکار می بردند اما ریاضی دانان شوشی (چنانکه از لوح های یافت شده بر می آید)به دقتی بیشتر دست یافته بوده اند.

این لوحه ها همراه با شمار زیادی سند دیگر بوسیله ی هیئت باستانشناسی فرانسوی در ایران بدست آمده و در گزارش های آنان درج گشته است با مأخذ زیر :

Mission Arché ologique Francaise in Iran ,1961,vol .XXXIV))

کتابنامه: تاریخ علم در ایران .ج 2 .دکتر مهدی فرشاد.


|+| نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

امکانی برای تارنگارگران (وبلاگ نویسان) میهن دوست

 

دوستان تارنگارگر می توانند با گزاردن این کد در تارنگارشان با هر بار بازگشایی تارنگار یک برابر واژه ی پارسی برای واژگان بیگانه را به بینندگان بیاموزند (بن‌مایه اینجا):



همچنین با افزودن این کد همان برابر واژه بگونه ی متحرک نمایش داده می شود:

با تغییر عدد ۳ در این کد سرعت حرکت نوشته تغییر می کند. نمونه ی این کد را در سرای دانای توس (پایین سمت راست ) می بینید. پاینده باد ایران و زبان پارسی.(در پیوندها)


|+| نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
جشن آذرگان
موضوع: جشن های ایرانی

  

جشن های ماهیانه

 

جشن آذرگان

 

ايين ابانگان  

 

رايانامه (نسخه ي الكترونيكي يا ebook) جشن آذرگان را مي توانيد از نشاني زير پايين گيري (دانلود) كنيد:

http://www.2shared.com/file/2501344/3541679c/Azargan.html

 

 

 

آتش (آذر) از دير باز نزد ايرانيان سپندينه (مقدس) بوده است چرا كه يكي از چهار عنصر مورد احترام ايرانيان است .[1] از آن هنگام كه ايراني ايراني بوده دود شعله هاي آتشش آن را از دور دست ها مي نمايانده است؛ هر هنگام كه عشقي در اين سرزمين بوده است عشقي آتشين بوده هرگاه از اين مرز و بوم دفاعي شده شعله هاي آتش ميهن پرستي بوده است؛

 

از آن به دير مغانم عزيز مي دارند

كه آتشي كه نميرد هميشه در دل ماست

 

نهمين روز از هرماه، آذر نام دارد و نهمين روز از ماه نهم سال جشن آذرگان است.[2] اين روز به ايزد آذر تعلق دارد (دربارهي اين ايزد در جاي خود توضيحاتي داده شده است.) آذر به معنی آتش است. [3] و همان جور كه مي دانيد همواره آتش بهترين و تند ترين عنصر پاك كننده است، نیاکان ما آن را گرامى داشته و آن را نماد روشنايى و گرما مى دانند. به همين دليل در روز جشن آذر گان یا آذر جشن که در روز آذر از آذر ماه واقع می شد  براى نيايش اهورامزدا، به آتشکده ها رو آورده به پرستش اهورای یکتا می پرداختند

ابوريحان در صفحه ۲۵۶ ترجمه آثارالباقيه می نويسد: « روز نهم، روز آذر، عيدی است که آن را براي توافق دو نام، آذرجشن می نامند و در اين روز به افروختن آتش احتياج مي يابند و اين روز عيد آتش است و به نام فرشته ای که به همه ی آتش ها موکل است موسوم است و زرتشت امر کرده كه در اين روز آتشکده ها را زيارت کنند و قرباني ها به آتش نزديك كنند و در امور عالم مشاوره كنند.»

ابودلف در سال341 ديده هاي خود را از آتشكده ي بهرام گشسپ چنين گزارش مي كند : در شيز، آتشكده ي مهمي وجود دارد كه آتش زرتشتيان از آن به سوي شرق و غرب فروزان است. بر بالاي گنبد اين آتشكده، هلالي از نقره نصب شده... از شگفتيهاي اين خانه آن [است كه] كانون آن از 700 سال پيش فروزان است و البته خاكستر در آن وجود ندارد و شعله ي آن هيچگاه خاموش نمي گردد.[4]

اين نوشته و نوشته هاي ديگر اشاره به وجود آتشكده هاي فروزان تا نيمه سده ي چهارم هجري دارد. كه توانست حدود 35 سال روبروي حاكميت فاسد خلفاي اموي و عباسي ايستادگي كند. شوربختانه با فشار دولت هاي غزنوي و سلجوقي، شعله هاي نهضت هاي مردمي كه با بهانه ي آتش فروزان بودند لرزان شدند، اما هرگز خاموش نشدند.

 

 

اهميت آتش

 

   اهميّت آتش و آتشكده در نزد ايرانيان به عنوان نماد روشنايى و فروغ اهورايى است؛ آتش از دورترين نقطه ي ژرفاي تاريخ، در ميان ايرانيان سپندينه بوده است. سه آتش مقدس به دست كيخسرو پديدار شده است. گور "قيزقاپان" نزديك سليمانيه نشان از پرستاري آتش در زمان مادها دارد. بر سكه هاي هخامنش، مهراب (نه محراب) آتش نگاشته شده است و در هيچ دوره از تاريخ ايران آتشكده ها به اندازه ي زمان ساسانيان رونق نداشته اند. پس از اسلام نيز ايرانيان براي خاموش نشدن آتش جاويدان خود كوشش لازم را به جاي مي آورند و رفته رفته آتش بهانه اي گشت براي تداوم بخشيدن به ارزش هاي فرهنگي و جنگ براي استقلال فرهنگي كه به وسيله ي يك يك مردم تشنه ي استقلال انجام گرفته است.

 از آنجا كه سرزمين هاي آريايي سرزمين هاي سردسير بوده اند، ايرانيان از ابتداي مهار آتش، آن را سپندينه و محترم شمرده اند.[5] آن ها در هنگام نوشيدن هوم، مقداري هوم به آتش نثار مي كردند تا بدين وسيله آتش افروخته تر گردد و  ايزد آذر خشنود شود.[6] افتخار ايرانيان در اين است كه نياكان آنان از ديرباز متمدّن بوده اند و پيش از همه در شكوفايى هنر و اخلاق و دانش اندوزى پيشگام بوده اند، آنان با كشف و مهار كردن آتش براى خود روشنايى مصنوعى ايجاد كردند و با افروختن آتش شب هاى تاريك را به روشنى تبديل كردندباید از توحّش جدا شدن و آغاز به تمدّن رسيدن را در پى كشف آتش دانست و با استفاده از گرماى آتش فلزات را شناختند و زندگى را بهتر ساختند و چون اين پديده ی نو رسيده برايشان ارزشمند بود جنبه سپندينه به آن دادند تا همگى بر آن شوند تا با خوراك دادن به آن، آتش را همواره روشن نگاه دارند و از آن بهره بگيرند و اكنون به عنوان نماد و گوشه اى از هويّت ملّى از آن پاسدارى مى كنند.

 

آيين و برگزارى جشن آذرگان

 

آتش افروزي يكي از آيين هاي هر جشن است اما اين آيين در جشن آذرگان اهميت ويژه اي ميابد.

اكنون جشن آذرگان در شهرهاى زرتشتى نشين برگزار مى شود، به عنوان مثال در تهران اين جشن در دبيرستان فيروز بهرام به دست انجمن موبدان تهران برگزار مى شود، از برنامه هاى آن ها در اين روزسرودن اوستا، سخنرانى، موسيقى و پذيرايى است.

   به تازگی جشن آذرگان در كرمان با كنسرت موسيقى برگزار مى شود اين كنسرت باشكوه كه براى جوانان است با سخنرانى علمى و پذيرايى آش و خوراك همراه است انگيزه ی برگزارى چنين جشن هايى را آشنايى جوانان با سنّت ها و آداب و همچنين شادى و آموزش است . جشن آذرگان در شيراز با مراسم شب شعر برگزار مى شود . نيايش، سخنرانى، مسابقه، پذيرايى، آش و شام از مراسم اين روز در اهواز است.

اورداد نيز به نوبه ي خود اين جشن را با هدف آشنايي جوانان با ميراث از دست رفته ي ايران ناب جشن مي گيرد.[7]

 

 

 

 

 

پي گفتار

 

 

به درازاي تاريخ به شوند (سبب) برداشت نادرست، زرتشتيان را آتش پرست به معناي ستايشگر آتش دانسته اند. بايد بدانيم كه پرستيدن در اينجا به معناي "در پيرامون ايستادن" و پرستاري و نگهباني كردن است و نه ستايش كردن.

 

يكي از سي آتشكده ي ايران باستان،[8] آتشكده ي آذر گشنسب، در آذربايجان كنوني قرار داشت. آذربايجان در زبان پهلوي آتروپاتكان خوانده مي شود. آتروپات به معني نگهبان آتش است و همچنين نام موبد بزرگي است كه خاندانش در درازاي ساليان از آتش آتشكده ي آذر گسنسب نگهباني كردند و آن را روشن نگاه داشتند.

 

ايزد آذر

 

همانطور كه گذشت جشن آذرگان متعلق به ايزد آذر است ايزد آذر پاسبان همه ي آتش هاي اهورايي[9] در جهان است و همواره آتش آتشكده هاي را روشن نگاه مي دارد. در اوستا آذر سپندينه در مقام پسر اهرمزد ستوده مي شود. ارجمندي ايزد آذر در تفسير زند از اوستا روشن تر بيان مي شود، چنانكه گفته مي شود اهرمزد آتش را از انديشه آفريد و فروغش را از روشنايي بي كران و تن مردمان را از تن آتش. آذر براي نيايش گر خود گشايش بي درنگ، پناه فوري،زندگي آسوده،دانايي، پاكي، زبان شيوا، روان هوشيار، خرد بزرگ، فراگيرنده ي پايدار، دليري و مردانگي، همچنين فرزندان كارآمد، آيين گستر، نگهبان كشور، انجمن آرا، بالندگي، نيك انديشي و افزايش دهنده ي آوازه ي كشور فراهم مي آورد.[10]

 

با همه ي اهميتي كه ايزد آذر در آيين زرتشت دارد، يشتي به نام اين ايزد در دست نيست. گمان مي رود كه اين يشت در طول ساليان از دست رفته باشد، اما يسناي 62، و آتش نيايش خرده اوستا (كه بيشتر از يسناي 62 گرفته شده است) ويژه ي ايزد آذر هستند.

در سراسر اوستا، ايزد آذر با ديوان و اهريمن در نبرد است. در زامياد يشت، هنگامي كه اهريمن درصدد به دست آوردند فره ي دست نيافتني است، اهرمزد فرستادگان خود،بهمن و ارديبهشت و آذر را به رويارويي با ياران اهريمن، اكومن، خشم خونين درفش و اژي دهاك مي فرستد.[11] همچنين بنابر روايت هاي كهن، هنگامي كه اهريمن به دشمني با آفرينش راستي برخاست، امشاسپند بهمن و آذر به مقابله پرداخته و دشمني اهريمن را درهم شكستند. همچنين ايزد آذر نقش بسيار مهمي در گرويدن گشتاسب شاه به زرتشت داشت. پس از پيروزي زرتشت برگشتاسب ايزد آذر بر گشتاسب تجلي مي كند و  او را به استوار بودن در آيين زرتشت وا مي دارد و  از او مي خواهد در پراكندن دين نو كوشا باشد.[12] در كتاب ارداويرافنامه كه به زبان پهلوي است، يكي از راهنمايان ارداويراف هنگام گردش در بهشت و دوزخ، ايزد آذر است.ارداويراف با كمك سروش و ايزد آذر مي تواند از پل چينوَت بگذرد و در جاي جاي بهشت و دوزخ، ايزد آذر به پرسش هاي ارداويراف پاسخ مي دهد.




مهمترين منابع

فصلنامه ي جشن كتاب دوره ي جديد شماره ي 2 تابستان 1386

ماهنامه ي پرواز



[1] چهار عنصر سپندينه و مورد احترام نزد ايرانيان آب، خاك، هوا و آتش مي باشد.

 

[2] بعد ها به شوند (دليل) تغيير در گاهشمار (تقويم) و افزودن روزهاي پنجه به شش ماه نخست سال اين روز در سوم آذر از گاهشمار كنوني قرار گرفت.

 

[3] آذر يا آتش را در زبان اوستايي آثر (Athar) و آتر (Atar) خوانده مي شده است و در پهلوي به صورت آتور (Atur) درآمده است.

[4]  سفرنامه ي ابودلف در ايران، ترجمه سيد ابوالفضل طباطبايي، ص 40

 

[5] مي توان اهميت آتش نزد آرياييان را در باور هاي هندوان نيز جست:ايزد آذر ايرانيان نزد هندوان آگني خوانده مي شود و در ودا، نامه ي برهمنان، از پرورد گاران بزرگ به شمار مي رود.

 

[6] آتروپات مانسپندان درباره ي روز آذر مي گويد: «آتور روز به راه شو و نان مپز چون گناه گران دارد.»

 

[7] آگاهي هاي بيشتر درباره ي اورداد را در تارنگار اورداد بخوانيد.

 

[8] اين سه آتشكده در سه گوشه ي ايران زمين ساخته شده بود و هر كدام ويژه ي يكي از طبقات اجتماع بوده است: آتشكده ي آذر فرنبغ در فارس كه ويژه  ي موبدان و روحانيان بوده است، آتشكده ي آذر برزين مهر در خراسان كه ويژه ي كشاورزان بوده است و آتشكده ي آذر گشنسب كه ويژه ي جنگاوران و سرداران سپاه بوده است.

 

[9] آتش هاي اهورايي عبارتند از: 1- آتش بهرام يا آذر بهرامان كه در آتشكده هاي بهرام مي سوخت. 2- تش هوفريان، يا گرمايي كه در تن انسان و گاو و گوسفند است. 3- آتشي كه در گياهان و چوب وجود دارد كه با اصطكاك بيرون مي آيد. 4 –آتش برق جهنده كه از گرز ايزد تشتر (فرشته ي باران) پديد مي آيد و ديوها را هلاك مي كند.

 

[10] نك يسنا 62. سراسر اين يسنا در ستايش ايزد آذر است و در زند اوستا از بند هاي 4 و 5 به طور كامل استفاده شده است.

 

[11] زامياد يشت، فقره هاي 46 تا 48.

 

[12] دينكرت،كتاب 7، فصل 4، بند هاي 74 و 82.


|+| نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
رايانامه ي جشن آذرگان
موضوع: کتابخانه ی اورداد

جشن های ماهیانه

 

جشن آذرگان

  

 

رايانامه (نسخه ي الكترونيكي يا ebook) جشن آذرگان را مي توانيد از نشاني زير پايين گيري (دانلود) كنيد:

http://www.2shared.com/file/2501344/3541679c/Azargan.html

 

 

كاري از سازمان فرهنگي پژوهشي اَوَرداد شاهين شهر

تارنگار(Weblog): http://avardad.blogfa.com

 

گردآوری: معین صادقیان

رايانامه(Email): Moein_Sadeghian@noavar.com

تلفن: 09356216208


|+| نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
کشف کارگاه شراب سازی دوران ساسانیان

منبع:amordad.net

گروه باستانشناسان ایرانی - لهستانی در پشت سد تنگاب، در فیروز آباد فارس آثار کارگاههای شراب سازی دوران ساسانیان را بدست آوردند.
حسین توفیقیان سرپرست گروه کاوش گفت: در ساختمان این کارگاه از سنگ وگچ استفاده شده است، و این کارگاه از سه بخش گوناگون درست شده بود

یکی از بخشها ویژه خشک کردن انگور ها و بخشی دیگر برای افشردن آب انگورها وبخش سوم برای ذخیره شرابها. سرپرست گروه گفت که این مرکز شراب سازی در زمینی به گسترش 7 هکتار بر پا شده بود.

بخشی از این یادمان تاریخی ، هنگام جاده سازی پشت سد تنگاب، از میان رفته است.کاوشها در دیگر بخش ها که هنوز زیر آب نرفته اند انجام شده است.

آثار تاکستان هایی در 20کیلومتری این مرکز شراب سازی بدست آمده است. این مرکز نزدیک شهر باستانی گورنخستین جایگاه ساسانیان می باشد
دو سال پیش کهن ترین کارگاه شراب سازی جهان، در منطقه حاجی فیروز تپه در کوههای زاگرس کشف شد. که مربوط به 5000 تا 5500 سال پیش از میلاد مسیح می باشد . ولی حکومت جمهوری اسلامی از آن بنام مرکز سرکه سازی در هفت هزار سال پیش نام برد!!


|+| نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
ريشه شناختي معنی واژه‌ي «ايران»
موضوع: شعر و ادب پارسی
 
جستاري ريشه شناختي پيرامون واژه‌ي «ايران»

به قلم كورش جوشن‌لو


واژه‌ي زيباي ايران از دو بخش ساخته شده است: اير + ان.
درباره ي بخش نخست اين واژه – اير- به سادگي مي توان سخن گفت. مكنزي در فرهنگ كوچك زبان پهلوي اين واژه را به چم آزاده و پهلوان مي‌داند. (مكنزي - برگ 70)
دكتر جنيدي نيز در كتاب «زندگي و مهاجرت آريان» مي نويسد: «مفهوم و معناي اير آزادگي است، شايد به علت اينكه اينان تنها مردمان آن هنگام بوده اند كه با زراعت و گله داري روزگاري گذارانده اند و چپاول و غارت و اتش سوزي و گروگان و دزدي از آداب و رسومشان نبوده است.»(جنيدي - برگ 178)
اما در پيرامون بخش دوم اين واژه – ان- بايد كمي درنگ كرد. آنچه در آغاز به نظر مي آيد آنست كه «ان» يك پسوند جا است. اگر چنين باشد چم اين واژه مي شود: جاي آريا (جاي متعلق به آزاده ). همسنجي با واژه هاي همسان نيز اين نظر را نيرو مي بخشند: براي نمونه در واژه گيلان «ان» پسوند مكان است و گيلان بمعني محل منسوب به نژاد گيل مي باشد. همچنين واژگان ديلمان و آبادان. (كلباسي – برگ 102)
در زبان پهلوي نيز اين پسوند به گونه‌ي قيدساز به كار مي رفته است، همچون واژه ي پهلوي سپاهان به چم جاي سپاه. (خودآموز زبان پهلوي - برگ 27)
اما بررسي بيشتر واژه ي ايران در سايه ي پيشينه ي اين واژه در زبان دوره‌ي ميانه (پهلوي) چنين نظري را تاييد نمي كند. در دوران ساسانيان براي ناميدن سرزمين ايران از تركيب ايران‌شهر يا ايران‌شتر بهره مي بردند(دهخدا)(مكنزي همان). بر اين پايه بايد اين «ان» را نشانه ي جمع بدانيم نه پسوند جا. چرا كه شهر در زبان دوران ميانه به چم سرزمين است و با اين توضيح معناي «ايران‌شهر» همانا «سرزمين آرياييان» مي شود. اگر در اين تركيب «ان» را پسوند جا بگيريم معناي شايسته اي از ان بدست نمي آيد.
نمونه هايي از كاربرد واژه ي ايران به گونه ي جمع به چم ايرها و آزادگان (نه جاي آرياها) در سده هاي نخستين شكل گيري زبان فارسي دري وجود دارد. براي نمونه اين چامه از ابو سعيد ابوالخير:
در چين و ختن نقش و نگار از تو برند --- ايران همه فال روزگار از تو برند
كه در اين بيت ايران به معناي آرياها به كار رفته است و در آن «ان» نشانه‌ي جمع است. (جنيدي – برگ 179)
اينك روشن مي شود كه چرا اين واژه به كه به گونه‌ي جمع و به چم «آرياها» است، براي اشاره به سرزمين آنها به كار مي رود. اين واژه داراي يك بخش پسيني (= شهر) نيز بوده است كه در گذر زمان افتاده است و امروزه تنها بخش نخستين آن بكار مي رود اما معناي بخش پسين نيز هنوز در آن زنده و حاضراست. مكنزي نيز در واژه نامه ي خود در برابر واژه ايران مي نويسد: (سرزمين) آرياها و واژه ي سرزمين را در تقدير مي گيرد.

بن مايه ها
1- فرهنگ كوچك زبان پهلوي – مكنزي – برگردان ميرفخرايي – پژوهشگاه علوم انساني
2- خودآموز زبان پهلوي – ميرزاي ناظر- انتشارات هيرمند
3- زندگي و مهاجرت آريائيان – فريدون جنيدي – چاپ دوم
4- واژه نامه علامه دهخدا

گرفتگاه: http://danayetoos.blogfa.com/

|+| نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
چغازنبيل
موضوع: آثار باستانی

چغازنبيل

چُغازَنبيل نيايشگاهي است باستاني که در زمان ايلاميها ساخته شده است. چغازنبيل بخش باقي ماند
اين نيايشگاه توسط اونتاش گال (پيرامون 1250 پ.م.)، پادشاه بزرگ ايلام، و براي ستايش ايزد اينشوشيناک، نگهبان شهر شوش، ساخته شده است.

مکان جغرافيايي چغازنبيل در 45 کيلومتري جنوب شهر شوش در نزديکي منطقه باستاني هفت تپه مي باشد . ( در محور اصلي شوش به اهواز ) بلندي آغازين آن 52 متر و 5 طبقه بوده است. امروزه ارتفاع آن 25 متر و تنها 2 طبقه و نيم از آن باقي مانده است. چغازنبيل واژه‌اي محلي به معناي زنبيل واژگون است و نام باستاني اين بنا بشمار نمي‌آيد. همچنين زيگورات در زبان عيلامي به معناي نيايشگاه است. اين مکان نزد باستانشناسان به دور اونتاش معروف است که به معناي شهر اونتاش است. اونتاش گال پادشاه عيلامي است که دستور ساخت اين شهر مذهبي را داده است. بناي چغازنبيل در ميانه اين شهر واقع شده است و مرتفع‌ترين بخش آن است. بلندي آغازين اين بنا 52 متر در قالب 5 طبقه بوده است. امروزه ارتفاع آن 25 متر و تنها 2 طبقه و نيم از آن باقي مانده است. مسير دستيابي به چغازنبيل از طريق جاده اهواز به شوش است اما مکان آن دقيقاً بين شوشتر و شوش در کناره رود دز قرار دارد و اين خود حکايت از اين دارد که در زمان ايجاد زيگورات شهرهاي شوش و شوشتر هر دو وجود داشته اند. اين نيايشگاه توسط اونتاش ناپيريش (حدود 1250 پ.م.)، پادشاه بزرگ عيلام، و براي ستايش ايزد اينشوشيناک، الهه نگهبان شهر شوش، ساخته شده است. و در حمله سپاه خونريز آشور بانيپال به همراه تمدن عيلامي ويران گرديد. قرنهاي متمادي اين بنا در زير خاک به شکل زنبيلي واژگون مدفون بود تا اينکه به دست رومن گيرشمن فرانسوي در زمان پهلوي دوم از آن خاکبرداري گرديد. گرچه خاکبرداري از اين بناي محدب متقارن واقع شده در دل دشت صاف موجب تکميل دانش دنيا نسبت به پيشينه باستاني ايرانيان گرديد اما پس از گذشت حدود 50 سال از اين کشف، دست عوامل فرساينده طبيعي و بي دفاع گذاشتن اين بما در برابر آنها آسيبهاي فراواني را به اين بناي خشتي - گلي وارد کرده و خصوصا باقيمانده طبقات بالايي را نيز دچار فرسايش شديد کرده است. چغازنبيل جزوه معدود بناهاي ايراني است که در فهرست آثار ميراث جهاني يونسکو ثبت شده است.ضمنا در بعضي از کتب تاريخي نام قديمي شوش (چغازنبيل)ناميده شده است.


|+| نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
رئيس مرکز پژوهشي اختر فيزيک مراغه، از نامگذاري سال 2008 به عنوان سال "رصدخانه مراغه" از سوي يونسکو خبر داد.


رصدخانه مراغه

خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گروه ميراث فرهنگي_ رئيس مرکز پژوهشي اختر فيزيک مراغه، از نامگذاري سال 2008 به عنوان سال «رصدخانه مراغه» از سوي يونسکو خبر داد.
دکتر عجب‌شيري‌زاده ضمن بيان اين مطلب گفت:« رصدخانه مراغه 800 سال قدمت دارد که با اختصاص اعتبارات لازم بخشهاي تاريخي و همجوار آن احيا مي‌شود.»
وي با بيان اين که اقدامات اوليه براي احياي محوطه تاريخي رصدخانه انجام شده است، افزود:« براي اين منظور نقشه بازسازي محوطه تهيه شده است که درصورت اجراي اين پروژه از حمايت‌هاي بين‌المللي نيز برخوردار مي‌شويم.»
رئيس مرکز اختر فيزيک مراغه گفت:« بازسازي رصدخانه مراغه با همکاري سازمان ميراث فرهنگي انجام مي‌شود اما به رغم تهيه تمام زيرساخت‌ها و هماهنگي‌هاي لازم براي احياي اين محوطه از سوي مرکز تاکنون مسئولان ميراث فرهنگي براي تعيين محوطه اقدامي نکرده اند.»
عجب‌شيري‌زاده ادامه داد:« درصورت اجراي اين پروژه علاوه بر احياي بناي رصدخانه، مرکز تحقيقات جديدي نيز احداث مي‌شود.»


|+| نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
تاريخچه چلوكباب
موضوع: آداب و سنن

تاريخچه چلوكباب

 

تاريخچه ي چلوكباب 

مورخين و جهانگردان اروپايي كه در دوران صفويه از ا يران ديدن كرده اند درباره چلوها، پلوها، ترشي ها و مرباها كه در ايران طبخ مي گرديده است مطالب بسيار زيادي نوشته اند ولي هرگز راجع به چلوكباب حرفي به ميان نيامده است. به احتمال زياد بر اساس مطالبي كه توسط ميرزامحمدرضامعتمدالكتاب نويسنده كتاب تاريخ قاجاربيان شده است. به دستور شخصي ناصرالدين شاه كه اصليتي قفقازي داشته است و بر اساس نوع كبابي كه در آن منطقه طبخ مي شده استتهيه مي شده است كه توسط آشپزان ناصرالدين شاه بعد از مدتي تغيير شكل داده شده است و به صورت امروزي در آمده است.


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
آرش کمان‌گير
موضوع: بزرگان ایران

آرش کمان‌گير
آرش كمانگير

«آرش» (به اوستايي: erekhsha؛ به پهلوي: eresh؛ به معناي: درخشنده) يكي از پهلوانان پرآوازه در حماسه‌هاي ملي ايران است كه از او همواره به عنوان نماد ميهن‌پرستي و از جان گذشتگي ياد شده است. او كسي است كه در زمان جنگ ايران و توران، طبق توافق طرفين، تيري را به بهاي جان خويش پرتاب مي‌كند تا نقطه‌ي فرود آن، مرز دو كشور تعيين شود و ستيزه‌ها پايان يابد.

پيشينه‌ي حماسه‌ي «آرش» به عصر اوستايي راه مي‌برد و ظاهراً مشتركاتي نيز ميان وي و اسطوره‌ي «ويشنو» در هند شناسايي شده است [بهار، ص 405]. در تيشتر يشت (بند 7-6) مي‌خوانيم: «تيشتر، ستاره‌ي درخشان فرهمند را مي‌ستاييم كه شتابان به سوي درياي فراخ‌كرت (به اوستايي: Vouru-Kasha) بتازد؛ چون آن تير در هوا پران كه «آرش» چابك- تير (بهترين چابك- تير آريايي) از كوه «خشَ اُثَ» (Khshaotha) به سوي كوه «خونونت» (Khvanvant) بيانداخت. آن گاه اهوره مزدا او را ياري داد و آب‌ها و گياهان و مهر فراخ - چراگاه، راهي فراخ را بر وي گشودند». صفتي كه در متن اوستايي به آرش تعلق گرفته، «Khshwivi-ishu» است به معناي: [دارنده‌ي] تير تند و تيز (= چابك - تير). البته در متون فارسي، از آرش با صفت «كمان‌گير» نيز ياد شده است؛ مانند اين بيت فخرالدين اسعد گرگاني: از آن خوانند آرش را كمان‌گير /// كه از رويان به مرو انداخت او تير.

در متون پهلوي نيز از آرش ياد شده است. در رساله‌ي پهلوي «ماه فروردين، روز خرداد» مي‌خوانيم: «[در] ماه فروردين روز خرداد (= روز ششم ماه)، منوچهر و آرش شيوا - تير، زمين از افراسياب توراني بازستاندند» [متون پهلوي، ص 142].

از حماسه‌ي آرش در متون تاريخي عهد اسلامي به تفصيل سخن رفته است. در كتاب «مجمل التواريخ و القصص» (520 ق) مي‌خوانيم: «… افراسياب تاختن‌ها آورد و منوچهر چند بار زال را پذيره (= به مقابله) فرستاد تا ايشان را از جيحون زان سو تر كند. پس يك راه (= بار) افراسياب با سپاهي بي‌اندازه بيامد و چند سال منوچهر را حصار داد و اندر طبرستان سام و زال غايب بودند. و بر آخر صلح افتاد بر تير انداختن آرش، و [تير او] از قلعه‌ي آمل به عقبه‌ي مزدوران (= نزديك سرخس) برسيد و آن [را] مرز توران خوانده‌اند» [ص 42].

ابوريحان بيروني ماجراي آرش را در ضمن بيان علت برگزاري جشن در روز سيزدهم تيرماه (جشن تيرگان) روايت مي‌كند. وي مي‌نويسد: «افراسياب چون به كشور ايران غلبه كرد و منوچهر را در طبرستان بر محاصره گرفت، منوچهر از افراسياب خواهش كرد كه از كشور ايران به اندازه‌ي پرتاب يك تير به او بدهد. يكي از فرشتگان كه نام او «اسفندارمذ» (به اوستايي: Spenta-Armaita) بود، حاضر شد و منوچهر را امر كرد كه تير و كمان بگيرد، به اندازه‌اي كه به سازنده‌ي آن نشان داد - چنان كه در كتاب اوستا ذكر شده - و آرش را كه مردي با ديانت بود حاضر كردند. [منوچهر] گفت كه تو بايد اين تير و كمان را بگيري و پرتاب كني.

آرش برپا خاست و برهنه شد و گفت اي پادشاه و اي مردم! بدن مرا ببينيد كه از هر زخمي و جراحتي و علتي سالم است و من يقين دارم كه چون با اين كمان اين تير را بياندازم، پاره پاره خواهم شد و خود را تلف خواهم نمود. ولي من خود را فداي شما كردم. پس برهنه شد و به قوت و نيرويي كه خداوند به او داده بود، كمان را تا بناگوش خود كشيد و خود پاره پاره شد و خداوند باد را امر كرد كه تير او را از كوه رويان بردارد و به اقصاي خراسان كه ميان فرغانه و طبرستان است پرتاب كند. اين تير در موقع فرود آمدن به درخت گردوي بزرگي گرفت كه در جهان از بزرگي مانند نداشت و برخي گفته‌اند كه از محل پرتاب آن تا آن جا هزار فرسخ بود و منوچهر و افراسياب به همين مقدار زمين با هم صلح كردند و اين قضيه در چنين روزي (سيزدهم تيرماه) بود و مردم آن را عيد گرفتند» [آثار الباقيه، ص 8 -287].

با وجود آن كه از حماسه‌ي آرش در غالب متون عهد اسلامي ياد شده است، اما در مهم‌ترين متن حماسي ايران - شاهنامه‌ي فردوسي - نه تنها سخني از آرش نرفته بل كه كل جنگ‌هاي منوچهر و افراسياب نيز از قلم افتاده است. آن آرشي كه در شاهنامه گهگاه نامي از وي مي‌رود و نياي اشكانيان دانسته مي‌شود (بزرگان كه از تخم آرش بدند/// دلير و سبكسار و سركش بدند) همان «كي آرش» (به اوستايي: kavi Arshan) پسر «كوي اييپي وهو» (kavi Aipivohu)، پسر «كي قباد» (به اوستايي: Kavi Kavata) است [صفا، ص 570].

آرش كمانگير

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
كتاب‌نامه:
* «آثار الباقيه»: ابوريحان بيروني، ترجمه‌ي اكبر داناسرشت، انتشارات ابن سينا، 1352
* بهار، مهرداد: «از اسطوره تا تاريخ»، نشر چشمه، 1377
* صفا، ذبيح الله: «حماسه سرايي در ايران»، انتشارات فردوسي، 1374
* «متون پهلوي»: تأليف جاماسب‌جي دستور منوچهرجي جاماسب، ترجمه‌ي سعيد عريان، كتاب‌خانه‌ي ملي جمهوري اسلامي ايران، 1371
* «مجمل التواريخ و القصص»، به تصحيح ملك الشعراي بهار، انتشارات چاپ‌خانه‌ي خاور، 1318


|+| نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

روز جهانی کوروش کبیر گرامی باد!

ايران كوروش بزرگ منشور حقوق بشر كوروش

هفتم آبان مصادف با 29 اکتبر روزی است که کوروش کبیر منشور آزادی را بیان کرد و این روز، روز جهانی کوروش کبیر است!
کوروش کبیر زمانی که وارد بابل شد در معبد مردوک خدای بابلیان با دست خود تاج بر سر نهاد و منشور آزادی نوع بشر را خواند،باید تصدیق کنم که این منشور آزادی از اعلامیه حقوق بشر که انقلابیون فرانسه تصویب کردند برتر است و معنویت بیشتری دارد.
او برده داری را برانداخت،او و حکامش هرگز کاری نمی کردند که به معتقدات دینی و ملی و حقوق مردم لطمه وارد بیاید.
آزاد کردن بزرگان یهودی در بابل و بازگردانیدن آنها به یوده و اورشلیم با کمک مالی پادشاه ایران سعادت بخش ترین واقعه ایست که در طول 2500 سال تا آغاز قرن بیستم برای یهودیان پیش آمد و شرح مفصل این واقعه در اسناد مذهبی یهودیان هست و تورات هم بالنسبه با تفصیل آن واقعه را شرح نموده است.به همین دلیل یهودیان او را (مسیاح من) یعنی (مسیح من) می خواندند و در همان موقع روغن مقدس بر سرش مالیدند.

كوروش بزرگ و نخستين منشور حقوق بشر
خانتوس مورخ لیدی می نویسد: (کوروش زیاد به خشم نمی آمد و در موقع خشم فرمان مجازات صادر نمیکرد.)
او برای کارکنان کشوری و لشکری مستمری برقرار کرد و مدت کار آن ها را تعیین نمود و همچنین هزاران کار دیگر برای ایران و آرامش مردمش انجام داد، همچنین گزنفون می گوید:(بزرگان ایرانی عادت دارند که زن های متعدد را تز ویج کنند ولی کوروش بیش از یک زن نگرفت و بعد از این که زن وی فوت کرد با زن دیگری ازدواج ننمودو علاوه بر این تزویج زن های متعدد را از طرف مردان منع کرد.)
سر انجام در جنگ با لشکر مسقندی ها،یکی از شمشیرهای سبک و خمیده سربازان مسقندی که به سوی کوروش انداخته شد به گردن آن سردار دلیر اصابت کرد،ارتب(یکی از یاران با وفای کوروش کبیر)بعد از اینکه ضارب را به سزای اعمالش رسانید خم شد تا جراحت کوروش را ببیند، چشم کوروش باز بود و لبهایش تکان می خورد ولی بر اثر قطع حلقوم نمی توانست حرف بزند،قبل از آن که کوروش را به خیمه ببرند مشاهده کردند که روح ار کالبدش پرواز کرده است.
کوروش قبل از اینکه آفتاب روز بیستم خرداد غروب کند رخت از جهان بربست.
هرودوت می گوید که (کوروش یک سردار نمونه بود و تا امروز دنیا سرداری چون او ندیده است و تمام صفاتی که باید در یک سردار باشد در وی مجتمع بود.)
او کسی بود که در تمام جهات حتا زندگی زناشویی الگو و پیشوای جهانیان است.

دعاي كوروش بزرگ براي ايران

پس ما هم با او دعا مي كنيم:

خداوند اين كشور را از دشمن، از خشكسالي و از دروغ محفوظ دارد.

مقبره ي كوروش بزرگ


|+| نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
تاريخچه ي عكاسي در ايران
موضوع: تاریخ معاصر

تاريخچه ي عكاسي در ايران

    3 سال پس از پيدايش عكاسي  اين هنر- صنعت دردسامبر 1842 ( اسفند 1221 ه.ش) به ايران وارد شد. ناصرالدين شاه به اين فن علاقه ي بسيار داشت وخود نبز عكاسي مي كرد.   

نخستين ها در عكاسي ايران....        

نخستين عكاسي در ايران : برخي از پژوهشگران از تاريخ عكاسي ايران نخستين مرد عكاس ايراني را شاهزاده ملك فاسم ميرزا دانسته اند كه به روش داگرو تيپ روي صفحه نقره عكاسي مي كرد. عده اي نيز ناصرالدين را به علت علاقه ي فراوان به اين فن ازآغاز گران ايراني فن عكاسي بر شمرده اند. ناصرالدين عكاسي را از يك عكاس فرانسوي بنام فرانسيس كارلهيان آمووختكه به همراه فرخ خوان امين الدوله براي آموزش و ترويج عكاسي به ايران آمده بود. اعتمادالسلطنه در كتاب خاطر اتش بارها به عكاسي شاه اشاره كرده است. در آلبوم خانه ي كاخ گلستان نيز عكاسي هاي بسياري موجود است كه عكس برداري آنها را ناصرالدين شاه انجام داداه است. آقا رضا عكاس باشي- حسنعلي عكاس- آقا يوسف عكاس- امير جلال الدوله قاجار- ميرزااحمد صنيع السلطنه- ابولقاسم بن محمد تقي نوري- ميرزا ابراهيم خان عكاس باشي-  آنتوان خان سوريوگين- عبدالله قاجار- از ديگر عكاسان پر كارو نامدار در دوران قاجار به شمار مي آيند كه نمونه آثار آنان در ميان مجموعه هاي باقيمانده از دوره ي قاجار به فراواني ديده مي شود نخستين عكاس خانه هي كه توانست در شب عكسبرداري كند وبراي آن تبليغ كند عكاسخانه ي محمد جعفر خادم- نزديك چهار راه حسن آباد بود ( تا آن زمان بجز در روز و در نور آفتاب عكس گرفتن مقدور نبود ) وي با بكارگيري نور مصنوعي چراغهاي الكتريكي توانست در عكاس خانه ي خود امكان عكسبرداري در محيط بسته عكاسخانه را در روز وشب فراهم كند. عكسبرداري به اين روش به سبب بكارگيري نيروي الكتريسيته بسيار گران وتقريباً 3 برابر قيمت عكس هايي بود كه در نور روز گرفته مي شد.


|+| نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
چو ايران مباشد تن من مباد
موضوع: شعر و ادب پارسی

چو ايران مباشد تن من مباد

استاد بزرگ بي بديل حكيم ابوالقاسم فردوسي طوسي حماسه سراي بزرگ ايران ويكي از شاعران مشهور عالم و ستاره ي درجشنده ي آسمان ادب فارسي واز مفاخر نامي ملت ايرام است. محل تولد او قريحه ي باز از قرا ناحيه طابرن طوس بود يعني همان جايي كه امروز آرامگاه اوست. او در اين ده در حدود سال 329-330 هجري در خانواده اي از طبقه ي دهقانان چشم به جهان هستي گشود.        

فردوسي به خاطر تعلق به اين طبقه از جامعه از تاريخ ايران و سر گذشت نياكان خويش آگاهي داشت. به ايران عشق مي ورزيد – به ذكر افتخارات علاقه داشت- وي از خانداني صاحب تكلف و ضياع و عقار بود وبه قول نظامي عروضي صاحب چهار مقاله  در ديه باژ (( شوكتي تمتم داشت وبه دخل آن ضياع از امثال خود بي نياز بود .)) ولي اين بي نيازي پايدار نماند. زيرا او همه ي سود- هاي مادي خويش را به كناري نهاد و وقتي تاريخ ميهن خود و افتخارات گذشته ي آن ر در خطر نيستي و فراموشي يافت خود را به احيا تاريخ گذشته ومصروف داشت و از بلاغت و فصاحت معجزه آساي خود در اين راه ياري يافت. به تهيدستي نينديشيد  سي سال رنج برد به هيچ روي حتي در مرگ پسرش  از ادامه ي كار باز نايستاد تا شاهنامه را با همه ي رونق وشكوه و جلالش جاودانه براي ايراني مي خواست جاودان باشد باقي گذاشت و امروز به خود مي باليمكه اهل اين خاكيم و فردوسي از ماست.   


|+| نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
جشن آبانگان
موضوع: جشن های ایرانی

آبانگان

آب در اوستا آپ (Ap)، در پارسي باستان، آپي (Api)  و در پهلوي آپ (Ap) خوانده مي شده است. دهمين روز از هر ماه و هشتمين ماه سال را به نام ايزد آب ها، آبان، خوانده اند و جشن آبانگان را در همين روز برگزار مي كنند.

آب مانند آتش، هوا و خاك نزد ايرانيان سپندينه (مقدّس) و آلودن آن گناه بوده است.[1] بخش هاي فراواني از اوستاي كنوني در ستايش آب است. نزديك به چهل بار در اوستا واژه ي «آبان» كه به معني پاسبان آب است (و در همه جا اين واژه به صورت جمع، نگهبان آب ها) آمده است. امّا در اوستا دو ايزد براي آب در نظر گرفته اند؛ يكي اَپام نَپات (Apam-napat) و ديگري آناهيتا. اپام نپات ويژگي هاي جالب توجهي دارد، نيرومند و بلند بالا است، اسب هاي چالاك دارد و مانند اهرمزد و مهر داراي لقب سرور است. شاخص ترين جايي كه از اپام نپات  (نوه ي آب ها) سخن به ميان آمده است، زامياد يشت است. به جز از اين يشت، در برخي ديگر يشت هاي كهن نيز از اپام نپات ياد شده است امّا اين ايزد يشت مخصوص خود ندارد، بعد ها تحت تاثير مهر از اهميت اپام نپات چنان كاسته مي شود كه ديگر از او سخني به ميان نمي آيد. در اين دوران آناهيتا جاي اپام نپات را مي گيرد.

آبان يشت، يكي از يشت هاي بسيار بلند اوستا و متعلق به آناهيتا است. انچه در آبان يشت آمده است مي توان به دو بخش كرد كه يكي توصيف و ستايش آناهيتا است و بخش ديگر نام نامه اي از پادشاهان و نامداراني است كه آناهيتا را ستوده اند و از او ياري خواسته اند.[2]

از آناهيتا در اوستا با نام اَردوي  سورَ اَناهيتَ (Ardvi-sura-anahita) ياد شده است. اردوي به معني بالنده و فزاينده است[3] و سور هم ريشه است با نام خاص سورن در زبان هاي پهلوي و ارمني به معني نيرومند و اناهيت مركب است از پيشوند نفي اَ (a) و ناهيت (Nahita) به معني پليد و ناپاك، و اناهيتا به معني نيالوده و بي آلايش و پاك است و اين صفت آب ها و رود ها است كه پاك و فزاينده و زورمند هستند.

در فقرات 101 و 102 آبان يشت آمده است كه در كنار هر يك از رود ها و درياها، در كاخ با شكوهي كه بر روي هزار پايه قرار گرفته است و هزار ستون زيبا و يكصد پنجره ي درخشان دارد، صفه اي، بستري زيبا و خوش بو، آراسته به بالش ها، گسترده شده است. اين كاخ بلند و با شكوه از آن دختري زيبا جوان، برومند و خوش اندام است كه كمري زرين بر ميان بسته است.

در سنگ نوشته هاي اردشير دوم هخامنشي، در شوش و همدان، چندين بار نام اناهيتا در كنار اهرمزد و مهر آمده است كه شاه از آن ها در خواست پشتيباني كرده است.[4]  از زمان اين پادشاه به بعد، اناهيتا اهميت بيشتري يافت و تنديسه هايي از وي در پرستشگاه ها گذاشته شد و بسياري از آتشكده هاي بزرگ به اين ايزد ختصاص يافتند و نيز از اين زمان به بعد بود كه اناهيتا به صورت بانو و نگهبان شهر در آمد و پيكر تراشي ها و تاج كنگره داري به سان كنگره ي باروري شهر بر سر وي قرار گرفت. بنابر روايت پلوتار، پادشاهان هخامنشي در پرستشگاه اناهيتا تاج گذاري مي كردند و گويا اين سنت در دوران ساساني نيز ادامه يافت. به همين دليل است كه در نقش رستم، شاه نرسه حلقه ي پادشاهي از آناهيتا مي گيرد و يا در طاق بستان، اناهيتا به پيروز، شاه ساساني، حلقه ي پادشاهي مي بخشد.

از آن جا كه آناهيتا در باور هاي ايرانيان باستان به شكل دختر تصور مي شده است، معابد اناهيتا را پس از اسلام، قلعه ي دختر هم مي ناميدند و هنوز هم خرابه هاي آن به نام قلعه دختر يا چهل دختران يا پل دختر است. از جمله معابد اناهيتا، معبد اناهيتا در كنگاور كرمانشاه است.[5]

علاوه بر شهر هاي ايران پرستشگاه هاي اناهيتا را مي توان در تمام گستره اي كه زماني ايران زمين خوانده مي شده است، يافت. آگاتانژ در تاريخ باستان ارمنستان به پرستش گاهي اشاره مي كند كه در زمان تيرداد شاه در نزديكي روستايي به نام اِرِز (Erez)، متعلق به انهيتا بوده است. در ميان ارمنيان، هنوز هم در ورز دهم فروردين جشن گل، در ستايش اناهيتا برگزار مي شود. در اين روز كه هما آبان روز و فروردين ماه است، جوانان تاجي از گل بر سر مي گزارند و دسته اي از شاخه هاي بيد در دست مي گيرند، يا به يكديگر گل هديه مي دهند.

زرتشتيان كرمان نيز در روز دهم فروردين ماه جشني برا مي كنند و آن را «ابرو جشن» (Abru jashn) مي نامند. امّا جشني كه در آبان روز و آبان ماه، آبانگان، برگزار مي شود را «آبان رو» مي خوانند.

ابوريحان بيروني در آثارالباقيه درباره ي آبانگان مي نويسد:«در اين روز زو پسر تهماسب به شاهي رسيد و مردمان را به حفر انهار و تعمير آن امر كرد.»

معمول است كه مردمان اين جشن را در كنار جوي هاي اب و يا رود خانه هاي برگزار كنند و به به شادي بگذرانند.

گرفته شده از فصل نامه ي جشن كتاب شماره ي 2

به كوشش معين صادقيان (09356216208) (ms50952@yahoo.com)



[1]  در اندرز آتروپات مانسپندان آمده است:«آبن روز، از آب پرهيزكن و آب را ميازار.» پرهيز از آب، همانند پرهيز از آتش، آييني (مراسمي) است كه براي پاكيزه نگاه داشتن آب و آتش، پيش از استفاده از آن ها برگزار مي گردد.

[2]  مانند: هوشنگ، جمشيد، كي خسرو، كي كاووس، افراسياب و ضحاك

[3]  در يشت پنجم اوستا اردوي نام رودخانه اي است كه از كوه هوكريه به درياي فراخكرت مي ريزد و در فقره هاي 64، 87 و 126 به طور كامل توصيف مي شود.

[4]  براي نمونه سنگ نوشته ي اردشير دوم در همدان: «اين آپادنا را من به خواست اهرمزد، اناهيد و ميترا ساختم. باشد كه اهرمزد، اناهيد و ميترا مرا بپايند از هر بدي و به آنچه من ساخته ام گزند و آسيب نرسانند.»

[5]  براي آگاهي از چگونگي معابد اناهيتا در ايران زمين به كتاب ايرانويج، نوشته ي بهرام فره وشي، انتشارات دانشگاه تهران مراجعه كيد.


|+| نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
جشن آبانگان
موضوع: جشن های ایرانی

جشن های ماهانه

جشن بزرگ آبانگان

 

برای پایین گیری (دانلود) نسخه ی کتاب الکترونیکی جشن آبانگان به پیوند زیر بروید.

http://www.2shared.com/file/2400210/3d798937/ABANGAN.html

 

 

در عهد باستان در روز آبان از آبان ماه (برابر روز دهم از گاهشمار باستانی روز چهارم گاهشمار کنونی)جشن آبانگان برگزار می شد و گرچه چندان دانشی از شیوه ی برگزاری آن به ما نرسیده ولی چون آبان به معنی آب ها است و به نام فرشته آب است.  ما می توانیم حدس بزنیم که در این روز مانند جشن خوردادگان  نیاکان ما به کنار جویبارها و رودخانه ها می رفتند و با سرودن آبزور و سایر نیایش ها جشن را باشادی برگزار می نمودند.

اين فرشته به نام «برزيزد» نيز خوانده مى شود. در اوستا «اپم نپات» و پهلوى «آبان» گفته مى شود.آب در اوستا و پهلوى «آپ» و در سانسكريت «آپه» است. اين گوهرمانند چهار آخشیج (آتش، آب، خاك، هوا) در آيين سپندينه (مقدّس) است و آلودن آن گناه .

گمان بر اين است كه برادران و خواهران پارسی ما نیز در این روز گروه گروه در حالی که ملبس به لباس سفید نو می باشند  به ساحل دریا و کنار رودخانه ها رو می آوردند و به ستایش پروردگار می پرداختند ولی ایران سده ها این جشن را ببوته ی فراموشی سپرده  بودند  تا از حدود پنجاه سال پیش خوشبختانه با امكاناتي كه روي داد و گرد هم آیایی و تشکیل انجمن هایی که بر اثر کوشش افراد دلسوز به وجود آمد، دگر باره مطابق سنن و رسوم گذشته به بر گزاری جشن های خود اقدام کردند.

جشن آبانگان جشن مربوط به آب های روی زمین است و درباره پیدایش جشن آبانگان برخی بر این عقیده اند در پی جنگ هایی دراز که بین ایران و توران روی داد و افراسیاب تورانی دستور داد تا کاریزها و نهرها را ویران کنند . پس از پایان جنگ پسر تهماسب که زو نام داشت دستور داد تا این کاریزها و نهر ها را لایروبی کنند و پس از این لایروبی آب در کاریز ها روان گردید  و مردم باز آمدن آب را جشن گرفتند.

هرودوت تاریخ نویس یونانی که ایرانیان را "بربر" به معنی "وحشی" می خواند و به ندرت تاریخ واقعي را در مورد ایرانیان نوشته است مى گويد: «ايرانيان در آب ادرار نمى كنند، آب دهان نمى اندازند و در آب روان دست نمی شویند»

استرابون جغرافی دان  مى گويد: « ايرانيان در آب جارى خود را شست وشو نمى دهند، زمانى كه ايرانيان به درياچه يا چشمه اى مى رسند، گودال هاى بزرگ كنده و قربانى در كنار آن مى كشند و سخت پرواى آن دارند كه هرگز خون به آب نياميزد، چون اين كار سبب آلودگى آب خواهد شد.» و در جايى ديگر مى گويد: « در آن (آب) لاشه و مردار نمى اندازند و عموماً آنچه ناپاكى است در آن نمى ريزند.»

كريستين سن نيز مى گويد: « آب را بيش از هر چيز واجب مى شمرند.»

بيرونى در آثار الباقيه در مورد جشن آبانگان چنین می نویسد:« آبان روز، روز دهم آبان است و آن عيدى است كه به واسطه توافق دو اسم،آبانگان مى گويند. در اين روز «زو» پسر تهماسب از سلسله پيشداديان به پادشاهى رسيد و مردم را به كندن نهرها ولایروبی آنها امر كردکه در درازای جنگ ایران وتوران ویران شده بود و در اين روز به كشورهاى هفتگانه خبر رسيد كه فريدون،ضحاگ را به زیر کشیده و اکنون مردم دارندهء دارایی خود هستند.درداستان دیگر آمده است كه پس از هشت سال خشكسالى، در ماه آبان باران آغازبه باریدن کرد و مردم بارش باران پس از خشکسالی را جشن گرفتند.»

 

گردآوری: معین صادقیان

Tel: 09356216208

Email: ms50952@yahoo.com

Web site: http://www.avardad.blogfa.com

 

 


|+| نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
جشن آبانگان
موضوع: کتابخانه ی اورداد

جشن های ماهانه

جشن بزرگ آبانگان

 

برای پایین گیری (دانلود) نسخه ی کتاب الکترونیکی جشن آبانگان به پیوند زیر بروید.

http://www.2shared.com/file/2400210/3d798937/ABANGAN.html

 


|+| نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
هخامنشيان چك مي كشيدند
موضوع: تاریخ ایران باستان (پیش از اسلام)
منبع: http://www.amordad.net

چك از دستاوردهاي بانكداري است و قديمي‌ترين شواهدي كه از چك و بانكداري در دست است، به دوره هخامنشيان مي‌رسد.
تهران _ ميراث خبرگروه فرهنگ: چك از دستاوردهاي بانكداري است و قديمي‌ترين شواهدي كه از چك و بانكداري در دست است، به دوره هخامنشيان مي‌رسد.


سردار هخامنشي در حال رفتن به بانک جهت واريز گوسفند به حساب
به گفته دكتر «بيان شيريني»، تاريخ‌نگار، بانكداري در دوره پيش از اسلام، به خصوص دوره ساساني اهميت زيادي داشته است. مراكزي همچون بانك‌هاي امروزي وجود داشته‌اند و در آنها كارهاي بانكي از قبيل قرضه، برات، چك و ... صورت مي‌گرفته است. در اين بانکها شمارش اسکناس با دستگاههاي اسکناس شمار صورت ميگرفت. همچنين ماليات و خراج نيز از طريق واريز سکه هاي طلا به حسابهاي دولت هخامنشي پرداخت ميشد. بدليل اينکه در دوران هخامنشي هيچگونه دروغ گويي و جعل اسناد مخالف تعليمات زردشت بود و اصولا مفاهيم تعريف نشده اي بودند هيچگونه رسيدي از بابت پرداخت مبالغ صادر نميشد و دقيقا به همين دليل در کاوشهاي باستاني هيچگونه رسيدي پيدا نشده است. البته برخي از محققان معتقد هستند که صدور رسيد در بانکهاي هخامنشي مرسوم بوده است ولي در جريان حمله اعراب و خاکبرداري 10 متري از سراسر ايران اين آثار منهدم شده اند. قديمي‌ترين شكل بانكداري را در بين‌النهرين در دوره هخامنشيان سراغ داريم كه عمده ترين مركز سكونت يهوديان بود و در آنجا يهوديان عهده‌دار امور بانكداري بودند. مداركي هم از اين ناحيه به دست آمده كه كاملا حكم چك دارد. تصوري از چکهاي مذکور در شکل زير نشان داده شده است


در اين چک فرمانرواي مصر که يکي از خراجگزاران هخامنشيان بودند ماليات خود را با اين چک پرداخت نموده است. كلمه «بانك» هم در آن زمان مصطلح بود و لغت «چك» نيز از همان زمان متداول شده كه تا امروز باقي مانده است. در نوشته‌هاي دوره ساساني به زبان پهلوي لغت چك را داريم و همين واژه از ايران به زبان‌هاي ديگر جهان راه يافته است. مسلما چك در طول تاريخ روندي داشته است اما سير روند آن را نمي‌دانيم. فقط مي توان گفت که هر چه بوده از ايران شروع شده است. لازم به ذکر است که صدور چک بي محل در دوران ايران قبل از اسلام به دليل تعليمات روحاني زردشت ممکن نبود و تاريخ حتي يک مورد صدور چک بي محل توسط هخامنشيان سراغ ندارد. تنها پس از حمله اعراب بود که صدور چک بي محل مرسوم شد. محققان بر اين باورند که اگر اعراب به ايران حمله نميکردند اکنون بشريت و در راس آنها ايرانيان مشکلي با نام صدور چک بي محل نداشتند.
از ديگر امور مهم بانكي، برات است. برات چيست و از چه زماني در ايران متداول شد؟ دكتر بيان شيريني كه تخصص وي بيشتر تاريخ دوره مغول است، توضيح مي‌دهد كه برات همان حواله است. در دوره مغول، از مركز يا از مراكز ايالات «برات» مي‌نوشتند و آن را به دست ماموراني مي‌دادند. مسلما اين رسم نيز از دوران هخامنشيان مانده بوده است و در حمله اعراب از بين رفته است. اين ماموران با در دست داشتن حواله مورد نظر موظف مي‌شدند باج يا عوارض يا وجه نقدي يا جنسي از كسي يا سازماني يا جايي بگيرند. به اين حواله برات مي‌گفتند. برات همچون موارد ديگر در دوره مغول روند خطرناكي پيدا كرد. هر دولتمدار يا محصل مالياتي مي‌توانست برات بنويسد. به اين ترتيب، يك نفر ممكن بود از يك دايره يا شخص به خصوص چندين برات دريافت كند و موظف شود مطالبات مختلف جنسي يا نقدي اين برات‌ها را پاسخگو باشد. توجه داشته باشيد که اين روند خطرناک در دوران پيش از اسلام وجود نداشت و اين مشکل پس از حمله اعراب و مغولها بوجود آمده بود. زيرا گفتار نيک مانع از ايجاد اين مشکلات در دوران ايران پيش از اسلام ميشد. اين مساله مثل موارد ديگر موجب اغتشاش‌ شد تا سرانجام با اصلاحات غازان‌خان يا به عبارتي اصلاحات خواجه رشيد‌الدين فضل‌الله مسائل مربوط به برات را سامان داد. دكتر شيريني معتقد است اين اصلاحات را در واقع بايد اصلاحات خواجه ناميد. زيرا غازان خان ايراني نبود و بالطبع نميتوانست اصلاحاتي را انجام دهد. خواجه رشيد‌الدين فضل‌الله كه از زمان گيخاتو ارج و قربي بلند‌پايه نزد شاه يافته بود و اين ارج و قرب براي وزيران ايراني يکي از اشتباهات مغولها بود و خود شاهان ايراني از اين اشتباهات نميکردند، در زمان سلطنت غازان‌خان تصدي كارهاي خطير را عهده‌دار شد و سرانجام به مقام وزارت رسيد. وي كه در علم و ادب و ملك‌داري سرآمد بود، در زمان صدارت اصلاحاتي را تنظيم كرد كه بسيار مهم بود اما به نام سلطان وقت به اصلاحات غازاني معروف شد. سلطان وقت هم بيغ بود که وزيرش اصلاحات ميکرد. يكي از اين اصلاحات كه در امر اجتماع و اقتصاد تاثير فراواني داشت، محدود كردن استفاده از برات بود. وي استفاده از برات را قانونمند كرد و مشخص كرد كه كدام سازمان‌هاي دولتي يا مالياتي اجازه صدور آن را دارند. مجازات‌هاي خيلي سختي را هم براي تخلف از اين امر در نظر گرفتند. اگر كسي غير از افرادي كه مجوز داشتند ، برات صادر مي‌كرد، به مرگ محكوم مي شد. مامور مالياتي ( بيتكچي؛ متاسفانه اين کلمه ترکي است ولي به احتمال قريب به يقين از زبان پارسي به ترکي وارد شده است و احتمالا معني اوليه اش "بيتا" بوده است. نشان به آن نشان که اين مامورين بسيار زيبا هم بودند ) هم كه برات غير مجاز را نوشته بود، به قطع دست محكوم مي‌شد. اين مجازات‌ها واقعا هم اتفاق افتاده است و به گفته دكتر شيريني، تمام اين موارد در «جامع ‌التواريخ» اثر بسيار مهم خواجه رشيد‌الدين فضل‌الله همداني در تاريخ مغول، ضبط است. پس از اين اصلاحات، برات به معني واقعي كلمه به كار رفت و محصلان مالياتي يا ديوان استيصاء يا هر جاي ديگر در مواقع جنگ يا صلح برات مي‌نوشتند و مي‌فرستادند و كسي كه برات را دريافت مي‌كرد بايد موارد خواسته شده را مي‌فرستاد. رواج پول كاغذي و برات و چك و شركت‌هاي تجاري مشابه با شركت هاي مضاربه‌اي در دوره مغول نشان مي‌دهد اين دوره از دوره‌هاي رونق بازرگاني در طول تاريخ بوده است. و همه اين کشفيات بدليل وزراي ايراني مغولها بود نه خود مغولها؛ مغولها که هر را از بر تشخيص نميدادند. در اين دوره، جاده مهم ابريشم كه چين را به اروپا متصل مي‌كرد و بسياري جنگ‌ها بر سر اين جاده شد، براي نخستين بار تحت يك حكومت واحد درآمد (البته سواي دوره هخامنشيان؛ که کل چين و اروپا هم تحت حکومتشان بود). به دنبال آن، دادوستدهاي اقتصادي از راه اين جاده صورت گرفت كه بسيار براي مغولان اهميت داشت. همچنين مراودات فرهنگي بسياري از اين مسير انجام شد كه همه اين عوامل در پيشبرد اقتصاد و فرهنگ موثر بود. البته مغولها از فرهنگ چيزي نميدانستند و وزراي ايرانيشان اينها را به آنها ياد داده بودند.
يکي از ديگر از خدمات بانکي؛ پست بانک ميباشد. پست بانک نيز در دوران هخامنشيان معمول و کاملا مرسوم و جزو امورات روزانه ايرانيان بود. در آن دوران به پيک هاي پست "چاپار" گفته ميشد. اين کلمه نيز متاسفانه ترکي ميباشد ولي به ظن قريب به يقين از زبان پارسي به ترکي وارد شده است و ترکها با گرفتن اين کلمه ساير مشتقات آن از قبيل "چاپماخ" "چاپاجاخ""چاپديرماخ"... را استخراج نموده اند. محفقان بر اين باورند که در عهد هخامنشيان تمامي ملتهاي دنيا منتظر اختراع کلمات توسط ايرانيان بودند و رقابت سختي بين ترکها و عربها و عبري ها و روسها و بلغارها و رومها و... براي تصاحب کلمات ساخته شده توسط ايرانيان وجود داشت.


|+| نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
منبع: http://www.amordad.net

خلیج فارس؟



نام جعلی خلیج عربی چه زمانی و توسط چه کسانی برای دریای پارس ساخته شد

از اینترنت.


در زمان پادشاهی محمد شاه قاجار در سال ۱۲۱۶ هجری خورشیدی، او سپاهی را برای سرکوبی کامران میرزا حاکم نافرمان هرات فرستاد. محمد شاه نخست قلعه غوریان را به تصرف درآورد. و سپاه ایران در کنار رود نقره نزدیکی هرات اردو زد. به دلیل موقعیت جغرافیای هرات و ضعف وسایل نظامی سپاه ایران، این محاصره یک سال به طول انجامید.

انگلستان که همیشه به افغانستان به چشم دروازۀ هندوستان می نگریست همیشه در پی این بود تا افغانستان را از ایران جدا کند و به عنوان سدی در برابر نفوذ روس ها استفاده کند. از این رو سفیر انگلیس "مک نیل" با محاصرۀ هرات به شدت مخالفت کرد. و حتی چند نفر از مهندسان انگلیسی را برای استحکام و تقویت حصار هرات به یاری کامران میرزا فرستاد. از طرف دیگر، مک نیل شاه ایران را به مذاکره با کامران میرزا تشویق می کرد. اما شاه نپذیرفت. مک نیل با ناامید شدن از نقشۀ انعقاد قرارداد بین شاه ایران و کامران میرزا با خشم اردوی ایران را ترک کرد. و نامه ای تهدید آمیز به شاه ایران نوشت. در این نامه قید شده بود اگر شاه ایران قرارداد تنظیمی او را برای ترک مخاصمه با کامران میرزا نپذیرد دولت انگلستان دست به اقدامات تلافی جویانه خواهد زد. پس از این نامه، نیروی دریایی انگلستان با حمله به جزیرۀ خارک، این جزیره را تصرف کرد.

انگلستان به شاه ایران فشار می آورد تا با تخلیه قلعۀ غوریان از محاصرۀ هرات دست بردارد. سرانجام شاه دست از محاصرۀ هرات برداشت. و انگلستان هم از خارک خارج شد. حرکتی ننگین در تاریخ ایران که اشغالگر بودن انگلیسی ها را اثبات میکند .

قضیۀ هرات هنوز حل نشده بود و کشمکش و درگیری بین ایران و انگلستان ادامه داشت تا این که در همان سال ها (۱۲۱۹ هجری خورشیدی/ ۱۸۳۷میلادی) این مسائل، دستمایۀ نگارش مقاله ای در روزنامۀ Times Journal چاپ لندن شد که در این مقاله بجای نام خلیج فارس از نام جعلی دریای بریتانیا استفاده شده بود.

انگلیسی ها برای رسیدن به اهداف خود به همۀ ترفندها متوسل می شوند. اگر شده نام جایی را عوض کنند حاکمی را جایگزین حاکم دیگر کنند و حتی اگر خودشان زورشان نمی رسد یکی دیگر را جلو بیندازند و خلاصه همه کاری می کنند تا نیات خودشان را عملی سازند. استفاده از نام جعلی برای خلیج فارس در آن زمان نشان می دهد این اقدام را حساب شده و برنامه دار انجام داده اند. کما این که بعدها هم این کار را انجام داده اند.

اقدامات ننگین انگلیسی ها در قرن حاضر

مبارزات مردم ایران برای ملی شدن صنعت نفت در اوایل دهۀ ۱۳۳۰ سرانجام نتیجه داد و مجلس شورای ملی رای به ملی شدن صنعت نفت در ایران داد. انگلستان هر کاری که می توانست، انجام داد تا جلوی این رویداد بزرگ را بگیرد اما کار از کار گذشته بود. هیچ قدرتی توان ایستادن در برابر خواست و ارادۀ ملت ایران را نداشت. پس انگلیسی ها به تلافی این شکست سنگین دست به اقداماتی زدند.

در آن زمان تمام كشورهایی كه امروز در حاشیۀ جنوبی خلیج فارس قرار دارند همگی یا مستعمرۀ انگلیس بودند و یا تحت الحمایة این كشور. پس با استفاده از این نفوذ گسترده، در سال ۱۳۳۵هجری خورشیدی (۱۹۵۷میلادی) یكی از جاسوسان سازمان جاسوسی انگلستان بنام رُودریك اُوِن (Oven (Roderick كتابی بنام "حباب های طلایی در خلیج عربی" (Golden bulbs in Arabic gulf) نوشت و دولت انگلستان آن را به سرعت به زبان عربی ترجمه و به طور گسترده ای در منطقه منتشر كرد. ترجمۀ این كتاب و انتشار گستردۀ آن نشانگر بغض و كینۀ انگلیسی ها نسبت به اقدام ملت ایران بود.

علت ترجمه چه بود؟ در آن سال ها شیخ نشین های حاشیۀ جنوبی خلیج فارس مردمی بادیه نشین و بیابانگرد بودند و با زبان انگلیسی آشنایی چندانی نداشتند. پس بهترین كار در سرعت بخشیدن به عملیات تحریف نام تاریخی خلیج فارس، ترجمۀ آن به زبان عربی بود تا به اعراب زودتر مسئلۀ تحریف را القاء كنند. اُوِن در این كتاب می نویسد: "در همه نقشه‌هایی كه من دیده‌ام، خلیج فارس در آنها نوشته شده است، اما من با زندگی در بحرین، دریافتم كه ساكنان دو سوی این دریا، عرب هستند. پس ادب حكم می‌كند كه این دریا را خلیج عربی بنامیم."

انگلیسی ها به این اقدامات بسنده نكردند. در سال ۱۳۴۴هجری خورشیدی (۱۹۶۶میلادی) كتابی بنام "ساحل دزدان دریایی" (The Pirate Coast) منتشر كردند. نویسندۀ این كتاب سِر چارلز بِلگِرِیو ( Sir Charles Belgrave) وابستۀ سیاسی انگلیس در شیخ نشین های حاشیۀ خلیج فارس بود. او پس از سی سال فعالیت در این منطقه، در پایان ماموریتش، هنگامی كه به انگلستان بازگشت این كتاب را نوشت. وی در این كتاب بجای نام تاریخی خلیج فارس، نام جعل شدۀ خلیج عربی را به كار برد. همچنین در زمان ماموریت او در بحرین، در نامه نگاری های انگلیسی ها با اعراب استفاده از این نام جعلی باب شد. بِلگِرِیو در این كتاب می نویسد: "اعراب‌ ترجیح می‌دهند خلیج فارس را خلیج عربی بنامند."

پس از انتشار این كتاب، كاربرد نام جعلی و تحریف شدۀ خلیج عربی در مطبوعات كشورهای عربی رواج یافت.

انگلیسی ها تخم تفرقه را برافكندند و اكنون از ثمرات آن بهره مند می شوند. شاید شنیده باشید كه انگلیسی ها برای رسیدن به هدفی حتی شده یك قرن هم برنامه ریزی و فعالیت می كنند. مسئلۀ تحریف نام خلیج فارس یكی از این موارد است. در سال ۱۳۳۵با ترجمه و انتشار گستردۀ كتاب رُودریك اُوِن (Oven (Roderick و در پی آن كتاب سِر چارلز بِلگِرِیو ( Sir Charles Belgrave) تخمی را كاشتند كه اكنون از ثمرات آن بهره مند می شوند. آنها به خوبی فهمیده اند كه اندیشۀ ایرانیان نباید آزاد باشد چون با آن پیشینۀ درخشان تاریخی بزرگی كه دارند به سادگی می توانند بنیان گزار تمدن ها و قدرت های بزرگی شوند. پس باید همیشه تولید اشكال و درگیری كرد. الآن با این مسئله، بخشی از فكر و اندیشۀ ایرانیان متوجه دفع حمله های فرهنگی اعراب به نام خلیج فارس شده است. و از طرف دیگر دلارهای نفتی اعراب به سمت موسسات مرجع و تحقیقاتی غرب، رسانه ها و شبكه های رادیویی و تلویزیونی، سایت های اینترنتی و حتی دولتهای غربی سرازیر شده است. رشوه می گیرند و نام جعلی خلیج عربی یا خلیج را در منابع و گزارشات خود به كار می برند. بازار پرسودی است. غربی ها و در راس آنها انگلیسی ها عاشق چشم و ابروی شیوخ حاشیۀ خلیج فارس نیستند بلكه با دریافت میلیون ها دلار از اعراب با سركیسه كردن آنها دست به چنین اقداماتی می زنند. كافی است كلمۀ خلیج عربی را در موتورهای جستجوگر بیابید آن گاه خواهید دید كه چه كسانی این نام جعلی را به كار می برند. این پایگاه های اطلاع رسانی با این كه پیشینة تاریخی چند هزار سالۀ نام خلیج فارس را میدانند و بارها گزارشات رسمی سازمان ملل را دریافت كرده اند باز به كار خود ادامه می دهند. تفرقه بینداز، پول هم بگیر و حكومت كن. داد و ستد بدی نیست. نه؟

اقدامات اعراب

خلیج پارس نامی است به جای مانده از کهن‌ترین منابع، زیرا که از سده‌های پیش از میلاد سر بر آورده است، و با پارس و فارس_ نام سرزمین ملت ایران _ گره خورده است. برای نخستین بار یونانیان این خلیج را، خلیج پارس نامیدند که از نام قوم پارس كه در جنوب فلات ایران می زیستند و نخستین شاهنشاهی بزرگ آن زمان را بنیان نهادند، یعنی شاهنشاهی پارس برگرفته شده است.

همان گونه كه پیشتر گفته شد، انگلیسی ها با انتشار دو كتاب۱ نخستین جرقه را برای تغییر نام خلیج فارس زدند تا این كه با بر سر قدرت آمدن جمال عبدالناصر رییس جمهور پیشین مصر و اوج گرفتن احساسات پان عربیست در جهان عرب، در سال ۱۹۵۸ به دنبال یک فراخوان از سوی رهبران قوم پرست در اتحادیۀ عرب مقرر شد که خلیج فارس را خلیج عربی بنامند. این روند در دهۀ ۱۹۶۰ میلادی به اوج خود رسید و اكنون نزدیك به ۲۲ کشور عربی نام تاریخی خلیج فارس را در رسانه‌ها و کتاب های رسمی عربی تغییر داده اند.

و اما دلایل کودکانه متعصبان عرب

متعصبان قوم عرب (پان عربیست) در توجیه این اقدام عموماً به سه دلیل تکیه می كنند:
۱. پلینی۲ در كتاب خود "تاریخ طبیعی" این خلیج را خلیج عربی نامیده است.

۲. كارستن نیبور۳ در سال ۱۷۶۲ در سفرنامه اش نوشته است: سواحل خلیج فارس تابع دولت ایران نیست.

۳. رودریك اوون۴ در كتابش بنام "حباب های طلایی در خلیج عربی" به خلیج عربی اشاره کرده است.

۴. تعداد كشورهای عربی بیش از ایران است.

دربارۀ ادعای نخست اگر عین جملات۵ پلینی را بخوانیم او دقیقا نوشته است که خلیج فارس کجاست و خلیج عربی کجاست. منظور پلینی از به کار بردن خلیج عربی همان خلیج عقبه (عربه) است. پلینی در این نوشته به اقتدار پادشاهان پارس نیز اشاره کرده و بارها از خلیج فارس نام برده است.

واما ادعای دوم. شاید کارستن نیبور این جمله را نوشته باشد اما با دیدن نقشۀ ترسیمی او که در سال ۱۷۶۲ تهیه کرد آن را نقشۀ خلیج فارس نامید. و این نقشه دقیق ترین نقشۀ خلیج فارس تا آن زمان بود.

و سومین ادعا هم که از بیخ و بن مردود هست. جاسوسی انگلیسی بنام روردریک اوون کتابی می نویسد و نام آن را می گذارد "حباب های طلایی در خلیج عربی" . در خود جملۀ اوون اعتراف به نام واقعی خلیج فارس کاملاً پیداست. او می نویسد: در همۀ نقشه هایی كه دیده ام نام خلیج فارس در آنها ثبت شده است. اما من با زندگی در بحرین دریافتم كه ساكنان دو سوی این دریا عرب هستند، پس ادب حكم می كند این دریا را خلیج عربی بنامیم. چهارمین ادعا هم که بسیار بچگانه است. امارات و قطر و کویت روی هم رفته نصف یکی از استان های ایران هم نمی شوند. از این گذشته، مگر به صرف تعداد می شود نام تاریخی جایی را به این سادگی تغییر داد. خوب اگر این گونه است ایرانی ها هم به شط العرب بگویند شط الفارسی. گرچه اروند رود را هم ایرانیان دارند. اما واقعیت مطلب این است که خلیج فارس نامی کهن و تاریخی است و اقداماتی که برای تغییر نام آن انجام می شود جز ایجاد فتنه و تفرقه هیچ سودی برای کشورهای منطقۀ خاورمیانه ندارد


|+| نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 | نوشته شده توسط معین
مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ