جایگاه "ارسال المثل" در ادبیات پارسی
گاه آوردن یک مثل در شعرونوشته ویاسخنرانی اثر بخشی زیادی در پروراندن مقصود و ایجاد کشش در خواننده وشنونده دارد. میتوان گفت بیشتر مثل ها و سخنانی که با نام ضرب المثل در زبان گفتگو به کار میرود و هنگامی که در قالب شعر در می آید جاودانگی پیدا می کند.
درباره ی امثال و حکم -فردوسی بزرگ-درهنگامه های بسیاری این خوشه های حکمت را پیشکش می نماید . در سخن استاد توس امثال وحکم فراوان است- در کمتر داستان پهلوانی که حکیم توس مثالی فارسی نیاورده باشد: خود داری از کام جویی- پرهیز از کینه-نگه داشت سنت - به جای آوردن پیمان - ستایش و نیایش و... . چو بخشایش پاک یزدان بود دم آتش و باد یکسان بود (شاهنامه- گذر سیاوش از آتش)
هنگامی که بخشش خداوندی شامل حال کسی شود-آب و بادو آتش میتوانند ویژگی های ویران کننده ی خود را از دست بدهند و در این هنگام برای مرد خدا و با ایمان جای هیچ گونه نگرانی نیست.
مر اورا سزد سجده وآفرین که او آفرید آسمان و زمین
زمین پیش یزدان ببوسید بس که بخشنده اوی است و فریادرس
این دو بیتی از سروده هایی است که فردوسی یکتا پرست و پرهیزگار درباره ی واژه ی بخشش و ستایش خدای بخشنده می فرماید و به راستی جزاین هم نباید باشد که به جز در برابر خدای مهربان که بزرگترین ویژ گی اش بخشند گی و مهربانی است وهر چیزی وهر کاری را با یاد ویژگی های برتر او می آغازیم-در باره ی کسی یا چیزی سر فرود آورد زیرا هیچ نیرویی بالا تر از نیروی او نیست .
کسی را که یزدان نگهدار شد چه شد گر بر دیگری خوار شد! (شاهنامه- داستان به دنیا آمدن زال)
دربیان ایمان و یاری گرفتن و تا ثیر خواست خداوندی در آفریده ها و چیرگی کامل او بر سر نوشت افراد و اینکه تنها خواست خداوند فرمان رواست و هر چه او بخواهد همان خواهد شد- این بیت آورده میشود.
توانا بود هر که دانا بود زدانش دل پیر برنا بود
تو- زین گر-دگر گونه داری بگو که ازدانشافزون شود آبروی ( شا هنامه - داستان بهرام گور)
دانش وفهم مو جب آبروست و آبرو سبب بزرگی انسان در میان بزرگان و هم ردانش میشود وآشکار است که همه ی پیشرفتها در سایه ی دانش و فهم درست است. درزبان گفتوگو این بیت به این گونه گفته میشود: دانایی- برنایی است.
بیت دوم را هنگامی به کار می برند که کسی بخواهد سخن گفته شده ای را دوباره بگوید و دیگران بخواهند به گونه ای مودبانه وی را از گفتن دوباره ی آن سخن بازدارند.
ببخش و بیارای و فردا مگوی چه دانی که فردا چه آید به روی (شاهنامه-داستان آراستن کیخسرو لشکر خود را)
کسی از اینده خبر ندارد و نمی داند که چه رویدادی رخ خواه داد- پس انسان دانا که در زمان حال می زید - از حال خود بهره میبرد. اندیشیدن بیهوده-نه به گذشته و نه آینده هیچ کدام نمی تواند برای آدمی مفید باشد . تنها عبرت است که می تواند برای آینده باشد و آینده جز خواب و خیال نخواهد بود. ادامه دارد....

|
+|

نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386 |

نوشته شده توسط معین