به نام خداوند ج

به نام خداوند جان آفرين
نمي دونم چقدر با شاهنامه آشنايي داريد؟ و يا اينكه شاهنامه را چه جور كتابي مي دانيد ؟
اما من خيلي تا كيد دارم كه بي شك شاهنامه مي تونه كتابي باشد كه ميتواند جواب خيلي از سوالهايي كه در مورد هويت اصليمان داريم رابه ما بدهد .اما شايد اين پرسش پيش آيد كه كتابي كه شكل حما سگي دارد به چه روشي مي تواند به ما جواب دهد؟
اگر به اجازه دهيد من تلاش دارم كه به اين پرسش شما و خودم در اين جا جواب دهم .تا شايد نظرمان نسبت به كتابي كه متعلق به هر ايراني است تغيير كند.
(حمس) در زبان تازي به معني سختي وشدت در كار است و وازه (حماسة) در عربي كم كم
معناي شجاعت را نيز يافته است .در زبان فارسي نيز آن را گاه به دليري نامه و گاه به نامه نوشته اند كه هيچ يك نادرست نيست .
بد نيست حالا نظر چند تن از بزرگان را در اين جا مورد برسي قراردهيم .
دكتر صفا پژوهنده حماسه سرا در ايران در باره موضوع حماسه مي گويد: موضوع سخن در اين جا امر جليل و مهمي است و مهمي كه سراسرافراد ملتي در اعصار مختلف دخيل و ذي نفع باشند مانند مشكلات وحوايح مهم ملي از قبيل مساله تشكيل مليت و تحصيل استقلال و دفاع از دشمنان اصلي و امثال اينها . منظومه حماسي كامل آن است كه در عين تو صيف پهلوانيها و مردانگيهاي قوم نماينده عقايد و آراء و تمدن آن نيز باشد و اين خاصيت در تمام منظومه ها ي حماسي جهان موجود است ... . كارهايي كه در قرون متواتر و اعصار متوالي (در تاريخ يك ملت ) صورت گرفته است به تدريح فواصل زماني و مكاني خود را از دست مي دهد و با يك ديگر مربوط ميشود و مانند سلسله علل و معاليل به شكلوقايع منظمي و مر تبي در مي آيد و اين داستانها كه در آغاز كار مختصر است بتدريج بر اثر نقل ناقلان و روايت راويان و شاخ و برگهايي كه هر يك مي افزايند تفصيل بيشتري مي يابد و آرمان هاي ملي و مقاصد قوم در آنها بيشتر متجلي ميشود.
لاروس قرن بيستم حماسه را داستان منظومي مي داند از :
رويداد هاي قهرماني كه اغلب با شگفتي همراه هستند و از نيروهاي عادي سرشت انساني فرا مي گذرند . عنصر ديگر حماسه خارق عادت بودن آن است كه البته نمي توان ويژگي را همچو ابزار ساده اي آرادانه در اختيار قهرمان اصلي منظومه وجود داشته باشد . بايد بيانگر مفهوم ويژه اي از زندگي – سرنوشت –دين-وميهن ارائه دهد كه خود شاعر به آن باور داشته باشد گذشته از آن حماسه را نبايد با تاريخ اشتباه كرد چرا كه موضوع تاريخ حقيقت است حال آنكه حماسه از پندار و تخيل لذت مي برد .
دانشنامه لاروس بزرگ نيز گذشته از تكيه بر ويژگي رويداد هاي شگفت و خارق عادت در حماسه مي افزايد : (حماسه بيشتر يادبود يك رويداد قهرماني است كه به افسانه تبديل شده است و به شايسته ترين شكل ادبي كه توانايي بيشتري براي مجذوب ساختن نبروي تخيل ملت را داشته باشد عرضه مي شود و از اين رو بي گمان كهنترين شكل ادبي نيز هست .)
دكتر صفا در خصوص حماسه طبيعي اين گونه مي گويد كه :عبارت است از نتايج افكار و قرايح . علائق يك ملت كه در طي قرون اعصار تنها براي بيان وجوه عظمت و نبوغ قوم بوجود آمده و مشون است به ذكر جنگها و پهلوانيها و جانفشانيها و فداكاري ها ودر عين حال مملو است از آثار تمدن و مظاهر روح و فكر مردم يك كشور در قرون معيني از ادوار حياتيشان.
خوب تا اين جا نظر چند تني را از بزرگان ديديم حال مي ماند بحث داري آن كه آن را به بهد موكول مي كنيم.... پژوهشگر محسن دمي زاده_اورداد شاهين شهر