تبليغاتX
اورداد

avardad

معین

avardad

http://avardad.blogfa.com

اورداد

اورداد

اورداد

ما ایرانیان هویت خود را گم کرده ایم و نمی دانیم که ایم و از کجا آمده ایم همه از توهم یک تمدن بزرگ سخن می گویند ولی چه کسی حقیقت را می داند.
همه چهان چشم تمع به سرزمین مادریمان دوخته اند و با دنیایی خود بیگانگی دست روی دست نظاره گریم.
اَوَرداد آمده است تا این از خود بیگانگی ها را از میان بردارد و ایران و ایرانی واقعی را نمایان سازد.
بدیهی است این کوشش با کمک های شما به ثمر خواهد رسید.

(اَوَرداد (به فتح دو حرف اول) به معنی اضافه یا کار اضافه کردن است و در ادبیات کهن 366روز سال را اَوَرداد گویند.)

گروه اورداد پژوهشسرای فرهنگی اَوَرداد شاهین شهر

اورداد

  » امروز  
  » پند امروز :

 

 

اورداد
پژوهشسرای فرهنگی اَوَرداد شاهین شهر

لينکستان


لينک دوستان


تبليغات


آمار و امکانات

تبليغات
محل تبليغ شما

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
موضوع: شعر و ادب پارسی
 

 

(( به نام خدا))

 در ادامه مقاله ی بنده که در یک جشنواره ی کوچک هم آن را شرکت کردم ژیذامون رندی حافظ می خوانید:

 

 

 

این رازسربه مهر...  ( گفتاري پيرامون رندي حافظ )

 حسین قلی پور

چابهار – پاييز 87

 آغاز سخن

 سخن گفتن از حافظ فارغ از این که پیرامون کدام ویژگی اوست- در عصر حاضر بسیار دشوارتر از دوره محمد گلندام ها و عبید ها و دوران نزدیک تر به اوست واین در نگاه نخست مایه شگفت اهالی ادب است. در روزگاری که بشر به این همه دستاورد علمی جدید رسیده وبال های گسترده مدرنیته بر همه ی علوم و ازجمله علوم انسانی سایه افکنده به راستی این کدام دلیل شاخدار است که دیوانی چون دفتر سخنان حافظ این همه ادیب و مورخ و حقوق دان و دانا و... را به دنبال خود می کشد و هر نظریه و دیدگاه دیری نمی پاید که آماج نقد صاحب!؟نظران ادب قرار می گیرد.

به هر روی ازاین سخنان که بگذریم و به رندی حافظ برسیم تازه متوجه دلایل مطرح شدن نطق بالا می شویم!و بامداد شعر معاصر لااقل این یک سخن را بیراه نگفت که:حافظ راز عجیبی است!

شاید این کوشش ناقابل نیز چون کوشش های پیشین دیری نپاید اما:

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل        که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم.

 

رند یعنی...

 در بدو امر باید دانست که رند چیست-کیست؟ که این خود نه بدو امر که ختم امر هم خواهد بود! بیش از آن که دراین جا معنای لغوی آن مد نظر باشد مفهوم آن مد نظر است وباز بیش از آن که مفهوم عامیانه آن مطرح باشد مفهوم آن درادبیات مطرح است.

همه به تعریف شادروان دهخدا واقفیم:" مردم محیل و زیرک(برهان قاطع)غدار و حیله باز و زیرک (ناظم الاطبا)" و پس از آن نیز یاد آوری ابیاتی از سورتی و انوری وسعدی و... مثلا این بیت از سعدی :

محتسب در قفای رندان است        غافل از صوفیان شاهد باز!

آن چه جایگاه سترگی در درک مفهوم رندی دارد را می توان به دو موضوع کاهش داد. این دو موضوع را کاوید و با این پیش زمینه ی ذهنی پای سخن خواجه ی شیراز نشست. نخست سیر معنایی واژه رند در طول تاریخ و به طور  مشخص در سه برهه:"پیش از حافظ- در دیوان/ زمان حافظ-دوران پس از حافظ "و دو دیگر آنکه برداشت های ادبی-فلسفی(والبته گاهی فلسفه بافی!) پیرامون این واژه که این گفته ی اخیر را بیش از هرجا باید در حافظ شناسی جستجو کرد.

یاد آوری این نکته نیز ضروری است گاه در خلال این گفتار مسایلی مطرح شده اند که به صورت مستقیم به مقوله ی رندی مرتبط نیستند اما با اندکی تامل در می یابیم که یادآوری آنها برای درک بهتر مطلب لازم است.

 ***

  پیش / پس از حافظ

 برخی معتقدند که رند در ادبیات پارسی پیش از حافظ بار معنايي منفي  دارد.این نظررا تا حدودی می توان پذیرفت اما نمونه هایي نیز در دست است که نشان می دهد در این باره نمی توان یک حکم کلی صادر کرد.در هر حال مشهورترین نمونه ای که نشان از بار معنایی منفی واژه رند در ادبیات دارد را می توان همان داستان حسنک وزیر در تاریخ ابوالفضل بیهقی دانست که آمده:" مشتی رند را سیم دادند تا سنگ زنند."و خوش بختانه چون این داستان هنوز هم در کتاب های ادبیات دبیرستانی موجود است نمونه ای بسیار ملموس است. اگر چه به گواه بسیاری پژوهشگران اولین جایی که رند معنای مثبت می یابد در دیوان سنایی است ٬اما استفاده ای که خیام از واژه ی رند می کند در درک مفهوم رندی حافظ بسیار راهگشاست. دیگرانی چون سعدی و عطارو... نیزبه رند می پردازند اما  بررسی همه آنها نشان می دهد که جنس رند و ویژگی هایش در شعر حافظ متفاوت با سایر شعراست. برای مثال رند عطار همان اوباش ولگرد و قلندر و مفلس  است که تازه عطار در متن شعرش ویژگی هایی را از او می گیرد و به خود نسبتش می دهد:

گرچه من رندم ولیکن نیستم

دزد شبرو رهزن ودر یوزه گر

نیستم مرد ریا و زرق و فن

فارغم از ننگ ونام و خیر وشر

ولی در شعر حافظ ابتدا رندی با ویژگی های خاصی خلق شده سپس وارد شعر وی گشته است.

اما در دل همین ابیات نیز می توان به برخی از ویژگی های طلایی رند پی برد. به ویژه زمانی رند عطار رنگ و بوی حافظ/رند حافظ می گیرد که ریا را از وی سلب می کند که در این باره سخن خواهیم راند.

هرچه قدر که حافظ از لحاظ واژه/ترکیب/تصویر تحت تاثیر خواجوی کرمانی و سعدی بوده است از لحاظ اندیشه از خیام پیروی کرده است. البته پیروی او پیروی بی چون و چرا نیست و در واقع پیروی ارسطو گونه است چنان که ارسطو گفت: افلاطون را دوست دارم اما حقيقت را بیش از افلاطون دوست دارم. رند در اندیشه خیام کسی است که که به خیلی چیزها پشت پا می زند و بی توجه است:

رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین

نه کفر نه اسلام نه دنیا و نه دین

نه حق نه حقیقت نه شریعت نه یقین

اندر دوجهان که را بود زهره ی این؟

و به اعتقاد دکتر شفیعی کدکنی مراد خيام از رند خودش است.(مقدمه ی رباعیات خیام-محمد رضا شفیعی کدکنی) همان گونه که بها الدین خرمشاهی رند حافظ را همان حافظ رند می داند.

در هر صورت آنچه از معنای واژه و کاربرد آن در شعر دیگر شاعران بر می آید لا اقل موید دو نکته ی پر اهمیت پیرامون ویژگی های رندی است: نخست روحیه ی آزادگی و شجاعت ناشی از قلندری و نا هنجاری رند که می نماید  رند اهل محافظه کاری نیست و حتی ریاستیزی وی را نیز می توان در این گستره جای داد ودیگر زیرکی او که این ویژگی اخیر در دیوان حافظ هیبتی دو چندان می یابد و تا آن جا پیش می رود که به ستایش پادشاهان وقت می انجامد.اما باکی برای او از این بابت نیست:

من ارچه عاشقم و رند و نامه سیاه

هزار شکر که یاران شهر بی گهند!!

***

سالها پیروی مذهب رندان کردم!

 رندی در شعر حافظ به مویرگ ظریف و نازکی تبدیل شده که  در اثر کوچکترین لغزش می تواند حافظ را تا پرتگاه های عمیق الحاد و کفر جابه جا کند.مگر حافظ کجاست؟ حافظ در آرمانشهر اندیشه می زید یا دردنیایی شبیه دنیای ما؟ وقتی از سقوط حافظ سخن می گوییم آیا منظورمان اینست که وی از یک ابر انسان و اولیا الله به پرتگاه ضلالت سقوط می کند یا او را نیز مانند خود یک انسان میدانیم وبس.اینجاست که نوع بیان مندی ما برای پاسخ گویی به این سوالات گستره ای  از مفاهیم را به وجود می آورد که به جای حافظ- پژوهی گاه حافظ ستیزی است و گاه حافظ شیفتگی و به تعبیر دکتر زرین کوب این گونه نظریات یک پژوهشگر بی طرف را هرگز توجیه و راضی نخواهد کرد.این درک نا صحیح رندی اوست که برخی اورا یک عارف صرف می گمارند و با صفاتی چون لسان الغیب او را به یک ابر انسان تبدیل می کنند. و برخی دیگرکه به خیال خود با بیان مندی بسیار دقیقی به سراغ پژوهش رفته اند- که البته دیری نمی پاید که روش خود را زیر پا می گذارند و خلاف آن عمل می کنند-چنین نتیجه می گیرند که:"رندی یعنی تلون و ناپایداری در اخلاق و رفتار و گریز از هر گونه قاعده و هنجار آن هم برای لذت جویی و خود پایی"والهیات رندی را"همسو کردن دین با این گونه زندگی و دست و پا کردن آیینی برای توجیه این رفتار"می گمارند.

اگر قرار بر اینست که حافظ را از حافظ بشناسیم و آرزوها و آمال شخصی خود را به نام حافظ شناسی منتشر نکنیم چگونه است که با نسبت ریای اخلاقی پایه های فکری حافظ را فرو می پاشیم تنها به این خاطر که:

گفتی از  حافظ  ما   بوي   ریا  می آید

آفرین بر نفست  باد که خوش بردی بو!

آیا مفهومی والاتراز مبارزه با ریا از:

واعظان کاین جلوه بر محراب و منبر می کنند

چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

در می یابیم؟رند حافظ را با مصلحت اندیشی و محافظه کاری چه کار است که به وسیله آن تنها به لذت جویی خود بپردازد و دین را نیز تنها ملعبه و وسیله ای برای رسیدن به مقصد خود بداند؟ کسی که محتوای نغز قرآن در لایه های زیرین شعرش موج می زند ملحد است و دین را بازیچه می داند؟ کدام عقل سلیم این را می پذیرد. و این قدر ساده بگوییم"ترفند و شگردی که حافظ در زبان شاعرانه ي خویش پدید آورده به گونه ای زبان او را لغزنده و بازیگر نموده است" تاکید می کنم هر حافظ شناسی ذره ای حق ندارد از دریچه ی احساس با این وادی پر خطر برخورد کند و باید با کمال بی طرفی به قضاوت بپردازد اما گاهی مفاهیم آنقدر ساده به بازی گرفته می شوند که جز تجارت با نام بلند حافظ به تعبیرعلی اکبر رزازنام دیگری ندارند!

 ***

اما در ادامه باید دو مرحله دیگر را بگذرانیم تا مفهوم رندی روشن تر گردد. نخست  آشنایی مختصری است که باید با شخصیت های مقابل رند همچون واعظ وزاهدوصوفی پیدا کنیم و بعد هم پیرامون ویژگی های رندی حافظ دیگربار سخن بگوییم و شناخت این دو موضوع بی شک دروازه های رندی را به سوی ما می گشاید.چه آنجا که مطابق با" کل شی یعرف باضدادها" بدانیم رند برای نقد و درمان چه کسانی رند شد و چه آن جا که بدانیم چه ویژگی هایی به شخصیت حافظ  رند اعتبار می بخشید.

***

تقريبا مي توان گفت كه در همه ي مواردي كه رندي و مشتقات و تركيبات آن در ديوان حافظ به كار رفته است(حدود هشتاد بار)يا حافظ سخني را از زبان خودش(اول شخص) تصريح و تاكيد مي كند رند در برابرزاهد-واعظ-صوفي ووا‍‍ژه هايي از اين دست به كار رفته است.گاهي حتي در برابر فقيه!مواردي چون:

 

زاهد ار رندي حافظ نكند فهم چه شد

ديو بگريزد از آن قوم كه قرآن خوانند

***

زاهد ار راه به رندي نبرد معذورست

عشق كاريست كه موقوف هدايت باشد

***

راز درون پرده ز رندان مست باز پرس

كاين حال نيست زاهد عالي مقام را

***

حافظ آراسته كن بزم و بگو واعظ را

كه ببين مجلسم و ترك سرمنبرگير

***

رموز رندي و مستي زمن بشنو نه از واعظ

كه با جام وقدح هر دم نديم ماه و پروين ام

و...

حافظ اينان را جماعت بي معرفتي مي داند كه سعي در ترويج نفاق و تزوير در جامعه دارند و تنها با بر گرفتن لايه ي سطحي از دين نداي پاسداري از آن را سر داده اند و البته اين پاسداري به دكان داري انجاميده است!

مي خور كه شيخ و واعظ و مفتي و محتسب   چون نيك بنگري همه تزوير ميكنند!

زهدي كه قرار بوده نوعي دفاع رواني در برابر كج روي هاي اجتماعي باشد (به تعبير جامعه شناسان) به پايگاه دورنگي و ريا وبازار و دكان خانگاه و مسجد و مدرسه تبديل مي شود! و حافظ اين رفتار را نمي پسندد. البته خود نيز كه بي شك عاري و مصون از اشتباه نيست شايد گاه به دامان ريا/گناه بيفتد اما در آن صورت هم وي ذوق گناه يافته نه شوق گناه.نه باور كساني را مي پذيريم كه تلاش ميكنند حافظ را از هرگونه گناه دور كنند و وي را تا عرش بالا كشند٬ نه باور كساني را قبول داريم كه اين اندك را تعميم به گستره فكري و شخصيتي حافظ داده اند و او را ملحدي مي دانند كه باور هاي ديني را به سخره گرفته و مذاهب را افسانه هايي بيش نمي گمارد.نه!حافظ مخالف كساني است كه شعارشان شادي براي من شيون براي توست! مي باشد.حافظ در زمانه اي كه محيط زندگاني اش عرصه ي اظطراب ها و تشنجات سياسي است درد دين دارد و مي خواهد گوهردين را دوباره دوباره بنا نهد و در اين راه است كه مصلحت انديشي و محافظه كاري زاهدان و واعظان را بر نمي تابد:

ما شيخ وواعظ كمتر شناسيم     يا جام باده يا قصه كوتاه!

و نيش انتقادهايش همه ي  منفعت انديشان روزگارش را فرا مي گيرد و در اين راه مجبور است چنان بنمايد كه مورد اعتراض و حمله ي حاكمان وزور گويان زمانش واقع نشود و اين خود عين رندي اش است:

فقيه مدرسه دي مست بود و فتوي داد

كه مي حرام ولي به زمال اوقاف است

 

***

شاكله رند حافظ و حافظ رند

 

سخن گفتن ازرند اين شخصيت راز آلود و در واقع اين راز سربه مهر حافظ تمامي نمي پذيرد اما از آنجا كه پرگويي به لغزش افتادن نزديك است وبا توجه به اين كه تا كنون به جنبه هاي گوناگون شخصيت رند كه گفته شد تلفيق ادبي-فلسفي خود حافظ است پرداخته شد به منظور جمع بندي بحث بار ديگر بايد گفت رند حافظ :

1.شخصيتي است آزاد و بي باك و به دور از محافظه كاري.

2.رند يك منتقد اجتماعي و مهم تر از آن يك مصلح اجتماعي است. رند حافظ و حافظ رند به عنوان يك روشنفكر اهل عمل مي كوشد بناي فراموش شده ي دين را احيا كند و در عين حال دو رويي و نفاق را به عنوان آفتي بزرگ به اجتماع خود معرفي كند.پس رندي يك نظام اخلاقي و الهياتي نيز هست. در عين حال رند مطابق با زيركي اش گاه مجبور مي شود براي اينكه بتواند به راه خود ادامه دهد ترفند هايي را در برابر ظالمان زمانه به كار گيرد كه از جمله آن مدح هايي است كه معمولا به عنوان زايده يي در پايان برخي غزليات حافظ مطرح است و اين مو ضوع نمي تواند ما را وادارد كه حافظ را ملحد بدانيم.

3.لازمه ي ديگر رندي خوش گذراني است كه اين خود نيز نقطه ي مقابل زاهدان است. زاهداني كه  مردم را وادار به پذيرش اين باور غلط مي كردند كه خدا را تنها بايد در خانگاه ها و مساجد و مدارس(درمعناي خاص زمان حافظ)جستجو كنند و همه ي  عمر جز عبادت(آن هم عبادتي آميخته با ريا و ازسوي توبه فرماياني كه خود توبه كمتر مي كردند)چيز ديگري از دنيا در نيافتند. حافظ زيبايي را نيز دوست دارد كه خداوند زيباست و زيبايي را دوست دارد.اما زيبايي كه او را از مخلوق به خالق برساند.پس نظر بازي نيز در كوي رندان وفادار  جايگاهي دارد:

وفا كنيم و ملامت كشيم وخوش باشيم

كه در طريق ما كافري است  رنجيدن

و البته اين خوش گذراني غفلت زا نيست و رند را از رسيدن به اهداف مهم تري كه دارد باز نمي دارد:

اهل كام وناز را در كوي رندي راه نيست

رهروي بايد جهان سوزي نه خامي بي غمي

4.بايد اعتراف كرد كه عشق نيز در راه رندي سهمي شايسته دارد كه:

عشق و شباب و رندي مجموعه ي مرادست

چون جمع شد معاني گوي بيان توان  زد

اما پرداختن به مقوله ي عشق در ديوان حافظ خود مجالي ديگر مي طلبد. همين قدر گفته شود كه عشق را لازمه ي غزل مي دانند و حافظ اين غزلسراي بزرگ كه برخي او را چكيده ي پنج قرن ادبيات فارسي مي دانند از اين مهم به خوبي آگاه بوده و در ديوان وي غزلي نمي يابيد كه به لعاب عشق مزين نباشد.

البته وي‍ژگي هايي چون پايداري و وفاداري٬نفرت از ظلم  ٬زيبا پرستي و بهره گرفتن از عيش زندگي نيز در گستره ي اين ويژگي ها مي گنجند.

***

به جاي پايان سخن از اين بنده ي حقير از غزالي بخوانيد كه گفت:

نه هر كه چهره بر افروخت دلبري داند

نه هر كه آينه سازد سنگدري  داند

زشعر دلكش حافظ كسي بود آگاه

كه لفظ طبع و سخن گفتن دري داند.

اميد آن كه رندان زمانه ما حافظ را -اين آلياژ انديشه ايراني -اسلامي را- بهتر بشناسند:

ما را به رندي افسانه كردند

پيران جاهل شيخان گمراه !!

 

با نگاهي به:

  

1.از كوچه رندان-عبداحسين زرين كوب-موسسه ي انتشارات اميركبير

2.حافظ و الهيات رندي- محمود در گاهي- انتشارات قصيده سرا

3.حافظ نامه-بهاالدين خرمشاهي- انتشارات سروش-ج1و2

4.مه خورشيد كلاه-خسرو طغرل-نشر آتيه

5.مكتب حافظ- منوچهر مرتضوي-انتشارات ستوده

6.آزاد انديشي حافظ و خيام-فرج الله شريفي گلپايگاني-انتشارات رهام

7.مقالاتي درباره شعر وزندگي حافظ-منصور رستگار-دانشگاه شيراز

8.كاخ ابداع-علي دشتي-انتشارات جاويدان

و...


|+| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
بازگشت دوباره
موضوع: شعر و ادب پارسی

در بیابان طلب گر چه زهرسو خطریست

می رود حافظ بیدل به تولای تو خوش

 

درود بر شما مهربانان!درود و پوزش از این تاخیر بی اندازه و افسوس که چاره ای نبود جز دوری!

اما سپاس از معین خوب و دوست داشتنی که دورادور در جریان تلاش بی شائبه اش هستم. جای خرسندی است با این که به جز معین ساسر نویسندگان تار نگار به خوابی زمستانی-پاییزی!! رفته اند اما از لطف شما خوبان بازدیدهای تار نگار آمار قابل قبولی دارد. قالب جدید نیز برایم بسیار جالب بود. اگرچه مجال چندانی برای انعکاس نبود اما هموندان سازمان از نظر فردی همچنان مشغول پژوهش های فردیشان هستند. دراین مدت مقاله ای نیز پیرامون رندی حافظ نوشته ام که در مسابقه ای نیز شرکت کرده که پس از به سر انجام رسیدنش آن را در تارنگار  به مرور قرار می دهم.خرسندم که فایل های صوتی کلاس های حافظ شناسی دکتر میر جمال نیز برای دریافت در تارنگار قرار داده شده است. هموطنان خوبم گذشته چراغ راه آینده است... از فرهنگ و هویت خود گریزان نباشید !

اگرچه آوردن شعر های اینچنینی در دستور کار ما نیست اما ترانه ای از خودم که بسیار دوستش دارم را برای پایان کلام قرار می دهم.چشم انتظار دیدگاه های شما هستیم.حسین قلی پور-اورداد

آدم همیشه

خیابونای رنگارنگ      ویترینای ناب و قشنگ

عشقای یک دقیقه ای      مانتوهای کوتاه  وتنگ

ساعتای ساخت سوییس    لباسای مارک پلیس

منشیای شبانه روز         فساد اخلاق رییس

فلسفه ی شوپنهاور        عزادارای منتظر

سکولاریسم نوگرا         ذخیره ارزی اور

چادر و مانتو وروپوش  عکس سه درچار وروتوش

فروش ویژه ی مواد     تو چارراه دوا فروش

تو آدم همیشه ای ولی با قلب شیشه ای

پا در هوای هویت بی آب وخاک وریشه ای

کسری اقساط واسه وام     چکه ی سقف و ایزوگام

محصول قرن بیست ویک  گرون و شیک و بی دوام

 

ابروهای تتوی کم            فیلمای سکسی ستم

گریه های ازته دل          خنده های از روی غم

سنت و تجرید وفشار       کنتور قرن رو دو هزار

شاید یه روزیه جایه سال   وعده ی فردوس و بهار

غذای حاضری شب        مدل روز خط لب

شجره نامه ی طویل       واسه یه نسل بی نسب

تو آدم همیشه ای ولی با قلب شیشه ای

پا در هوای هویت بی آب وخاک وریشه ای

فلسفه ی کانت و هگل    دخترای شهر چگل

حقوق کارمندی کم        کشتیای مونده به گل

رنگ مش موی سیاه     سرویس خواب روبه راه

دماغای عمل شده         زندونیای بی گناه...

حکومت دموکراتیک     رونق بازاره ماتیک

شهوتیای دست به نقد      ماجراهای اروتیک

ساعت دیواری پاندولی   اقتصاد تک محصولی

نفت صد وهف هش دلار آموزش عالی پولی...

تو آدم همیشه ای ولی با قلب شیشه ای

پا در هوای هویت بی آب وخاک وریشه ای

 


|+| نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
حافظ شناسی
موضوع: شعر و ادب پارسی

بزرگداشت حافظ در دانشگاه دریانوردی چابهار 

مراسم بزرگداشت حافظ شیرازی این شاعر والامقام شعر پارسی یکشنبه21 مهرماه در خانه فرهنگ دانشگاه دریانوردی برگزار شد. در این مراسم که به همت کانون ادبی دانشگاه برگزار شد حسین قلی پور هموند سازمان فرهنگی اورداد و پژوهشگر حافظ به سخنرانی پیرامون حافظ و حافظ شناسی پرداخت. وی مهمترین آسیب حافظ شناسی را در ادبیات ایرات حرکت حافظ شناسان به سمت حافظ شیفتگی و حافظ ستیزی عنوان کرد و از ادبای سرزمین خواست با مطالعه آثار هردوی این دسته ها به سمت یافتن حقیقت گام بردارند. وی در ادامه درباره وجوه شخصیت حافظ و دلایل امتیاز حافظ بر سایر شعرا سخن گفت. در پایان مراسم نیز وی به سوالات مطرح شده از سوی حاضرین پاسخ داد.

 


|+| نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
حافظ شناسی
موضوع: شعر و ادب پارسی

ازعیاری حافظ گفتن...*

بااین که قراربود دراین هفته دنباله ی مطلب هفته ی پیش درباره ی سبک حافظ رابنویسم اما ترجیح دادم موضوعی جدیدترپیش بکشم.زیرا هدفم این است که دراین مجال بیشتر به جنبه های عمومی این شاعرگرانقدر بپردازم وهرازگاهی نیزمطالبی ویژه تر راعنوان کنم.

دراین مقال می کوشم کمی درباره ی واژه ی عیار سخن برانم.گفتنی است که بررسی وشناخت واژه های کلیدی وکاربردی درشعر هرکس جایگاه سترگی درشناخت باورها واندیشه های وی دارد: عیاران درایران فرقه ای بودندباآداب ورسوم خاص و عیاری یکی ازسازمانهای مهم اجتماعی کشور درطی  چندقرن به شمار می آمده است.یعقوب لیث صفاری درآغاز کاربه این دستگاه متعلق بودکه ذکرآن درتاریخ سیستان آمده است.هم چنین در((حله ی ابن بطوطه))نیز که معاصرحافظ بوده است ازاحوال واقدامات این گروه سخن رفته است.داستان سمک عیار نیزیکی ازمنابع ارزشمند درباره ی آداب ورسوم ومسلک این فرقه است.دراین کتاب اصطلاحات وعبارات مشترکی با دیوان حافظ آمده است.مثلا دراین کتاب به رسم ((شادی خوردن))اشاره شده است.چون رسم عیاران است که وقتی شهرت هنرهای یکی ازرییسان فرقه منتشرمی شودجوانان یا عیاران دیگر درغیبت یا حضوراو شادی میخورند وخودراوقف وی میکنند چیزی نزدیک به مرید وسرسپرده دراصطلاح صوفیان. خواجه نیزکلمات عیار وعیاری را درغزلهایش استفاده کرده است.پس عیار(به فتح اول)اسم مصدری به معنی عیاربودن وعیاران یاجوانمردان مردانی جلد هوشیار وهوادار ستمدیدگان بودند وتشکیلات خاصی داشته اند.گویند زندگی عیاران براساس سه اصل بوده است:1.آن چه بگویی بکنی2.راستی درقول وکردار نگاه داری3.صبر وشکیبایی(فرهنگ معین-درجستجوی حافظ-رحیم ذوالنور-ج1-ص106)

درحدود20 مرتبه این واژه ها (عیارو عیاری)به کار رفته اند که برای نمونه دو بیت را بررسی میکنیم:

یادآورشوم بنده به شرح وتفصیل های خلق الساعه و بی برهان از شعرحافظ باوری ندارم وتنها نکاتی که به فهم بیت کمک میکند راعنوان میکنم واما بیت نخست:

چه عذر بخت خودگویم که آن عیارشهرآشوب

بتلخی کشت حافظ را و شکر در دهان  دارد

(مطابق دیوان حافظ به سعی سایه-نشرکارنامه:غزل113)

سرتاسر این غزل توصیف عشوه ونازو دلربایی معشوق ومحبوب زمینی است و این بیت پایانی غزل می باشد چنان که ازتخلص به کاربرده شده نیز نیک پیداست.حافظ معشوقش راباعبارت "عیار شهرآشوب"توصیف می کند.گذشته ازمفهوم به هم زدن شهر ودزدیدن دل(ازبابت زیبارویی و دلربایی یار)که به یقین ازاین واژه یافت می شود جایگاهی که عیاربه عنوان یک انسان نیکو نزدحافظ دارد نیز جالب است.ازشکردهان داشتن نیز کنایه از شیرین سخن بودن است که حافظ در مصراع دوم بخاطر بی توجهی یا فراق یا...از معشوق شیرین سخنش مودبانه شکوه میکند...

زان طره پرپیچ وخم سهل است اگر بینم  ستم

ازبندوزنجیرش چه غم هرکس که عیاری کند

(مطابق همان:غزل 184)

بیت نخست این غزل معروف است:آن کیست کزروی کرم باما وفاداری کند-برجای بدکاری چومن یکدم نکوکاری کند.مفهوم بیت مورد بررسی دقیقا تاکید برهمان آزادگی است که حافظ درجای دیگربرآن تاکید می کند:فاش میگویم واز گفته ی خوددلشادم-بنده ی عشقم وازهردو جهان آزادم. دراین بیت نیز حافظ مفهوم عیاری را می ستاید:آن کس که عیار است وسرباز راه عشق چه باک از بند وزنجیر آن دارد؟واز سوی دیگربه تحمل دشواری ها درراه رسیدن به آسایش هم اشاره دارد.باشد که آزاد باشیم وآزاده...گفتم که برخیالت راه نظرببندم-گفتا که شبروست اوازراه دیگرآید!

*:به جاست برای آگاهی بیشتردرباره ی عیاران به مقاله دکترپرویز ناتل خانلری درمجله سخن-دوره19شماره1و2                                                                                   


|+| نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
سبک حافظ
موضوع: شعر و ادب پارسی

سبک حافظ                                                                             

می دانید شعرفارسی رابه لحاظ تفاوت ها وتمایزهای تاریخی-محتوایی وساختاری به سبک های گونه گونی تقسیم  می –کنند.گفتنی است البته علی رغم این تفاوت های تاریخی درسبک ها شاعرانی نیزهستندکه دردوره ای به سبک دوره دیگربه سرایش پرداخته اند.(1)                                                                                                               

بحث پیرامون تمایزات وویژگیهای هریک از سبک های خراسانی-عراقی-هندی و...دراین مقال نمی گنجداما پیرامون  سبک حافظ...درباره ی وی  خیلی ها سبکش را هم چون عطاروسعدی و...عراقی گمارده اند(2) که ازلحاظ دوره   زمانی نیز مطابقت دارد.البته دراین میان گروهی ازاین دسته براین باورند که سبک وی کاملا برعراقی منطبق نیست وازاینرو آورده اند:سبک حافظ رامیتوان سبک سایه روشن عراقی نامید درمقابل سبک تیره یعنی سبکی عالی که نه بروشنی سبک سهل وممتنع سعدی وفردوسی وفرخی وایرج است ونه پیچیدگی سبک خاقانی وبیدل دهلوی را دارد(3) 

درمقابل نظری متفاوت باسایر نظرات وجوددارد:آن جا که دکتر مهدی برهانی آورده است:حافظ ازپیروان سبک خراسانی است وشعرش بازتابی ازسخن شعرای چهارپنج سده پیش ازخود او دارد وی درادامه به ویژگیهای سبک خراسانی اشاره می کند که درپی می آید:

-روانی وسادگی کلام همراه با رسایی و گویایی:مقایسه ی چند بیت ازمنوچهری (نماینده سبک خراسانی) وحافظ به ترتیب نام:

نماز شام نزدیک است امشب- ولیکن ماه دارد قصد بالا

مه وخورشید می بینم مقابل- خروشد آفتاب ازکوه بابل*

*:منوچهری

نماز شام غریبان چوگریه آغازم-بیاد یارو دیار آنچنان بگریم زار

به مویه های غریبانه نغمه پردازم-که ازجهان ره ورسم سفر برانداز**

**:حافظ

-کاربرد واژه های پارسی به جای واژه های عربی:ترکیبات زیبای پارسی که حافظ ساخته است مانند: گلبرگ-پیر گلرنگ- شورانگیز-پیشگاه- شنگولان-پایبوس-پایاب شکیبایی-و...

-بی توجهی به صنایع شعری:برای شعرای این سبک اصل مهم بیان رسای منظور بوده است .به دیگرسخن معنی فدای لفظ نمیشده است(مورد اخیر موردی قابل تامل تراست.چه اینکه بسیاری ادبا حافظ را متعادل درلفظ ومعنا یافته اند.)

-به کاربردن تعبیرات-ضمایر-قیودو ریزه کاریهای زبانی و...مربوط به شاعران آن سبک هم چون رودکی-ناصرخسرو

مانند:خیز تاخاطربدان ترک سمرقندی دهیم

      کزنسیمش بوی جوی مولیان آید همی*

*:رودکی

وی درادامه نیز دلایل وشواهد گونه گون دیگری می آوردکه قابل توجه و یادآوری است.با این همه شعر حافظ درشت ترین حلقه ای است آنهم از زر ناب که موجب پیوند ابدی سخن فارسی طی اعصار وقرون شده است(4)....پاینده باشید!

گفتنی است:

1)برای نمونه دردوره ی معاصر مهرداداوستا وم.امید به سبک خراسانی که به قرون اولیه اسلام بازمی گردد (البته با تفاوتهایی)گرایش داشته اند.

2)دانشنامه ی ادب فارسی

3)نقش آفرینی های حافظ-خسرو فرشیدورد-ص15-انتشارات صفی علیشاه

4)حافظ شناسی-به کوشش سعید نیاز کرمانی -جلدهفتم-ص110-مهدی برهانی-سال 1366

منوچهری می بینم مقابل-خروشد آفتاب ازکوه بابلقایسه ی چند بیت ازمنوچهری (نماینده سبک خراسانی) وحافظ به ترتیب نام:درپی می آید       

حسین ـ اورداد

                                                                                                                                                                       


|+| نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
حافظ راز عجیبی است...
موضوع: شعر و ادب پارسی

حافظ راز عجیبی است...                                                                   

اگر باب نوشتارم را باجمله ای ازاحمد شاملو که آغازین جمله ی نبشته ی او درباره ی حافظ است گشودم ازاینروست که هرروز پس از مطالعه ی بیش تر وعمیق تر پیرامون حافظ وحافظ شناسی برشگفتی من ازشخصیت حافظ افزون تر می گردد.                                                                                 

چگونه میتوان محبوب عام وخاص شد؟چگونه می توان نه سعدی بود و نه مولانا ودر عین حال درست غزل گفت وهم غزل درست؟تاجاییکه نه تنها هموطنان و همزبانان تو بلکه کسانی که چندین هزار کیلومتر دورتر ازاویند نیزشیفته ات گردند.(1)براستی که راز عجیبی است...

نمی دانم چندمیلیون صفحه ی کاغذ پیرامون اووغزلهایش تاکنون نوشته شده است به نام نقد-تفسیر-توضیح فالنامه و....نمی دانم تاکنون چقدر ازابیات وی درهمایش ها وسمینارها و محافل و گفتگوهاو...استفاده یا سوء استفاده شده است...اما می دانم وخوب می دانم که آن رند قلندر تنها بنده ی عشق است وآزاد... سره...پاک...

آزاد ازچه؟از هرچه رنگ تعلق پذیرد...این جملات درذهنم تداعی می شود:حافظ ونیچه به همه ی شهرهای اندیشه به میهمانی رفته اند ولی پای بسته ی هیچ یک از آنها نشده اند.(2)

وهمزمان باخود می اندیشم که دراین سالها بوده اند کسانی که کوشیده اند جایگاه وی را تاحد یک اوباش بی سروپا تقلیل دهند(گرچه این تئوری قابل بررسی است ولی ادبیات ولحن این عده خیر)باخودزمزمه میکنم:

مرا به رندی وعشق آن فضول عیب کند

که  اعتراض بر اسرار عالم  غیب کند

وحال که این مقال یامقاله!نظم پریشانی دراحوال خواجه ی شیراز شد بدنیست چند کلمه ای نیزاز دکترمحمدعلی اسلامی ندوشن بیاورم که دوستانم خوب می داننددرمقوله ی حافظ شناسی نظرات به دور ازاغراض ایشان را سخت می پسندم...تانوبتی دیگر...:

حافظ ترکیبی ازبافته های عقیدتی است درست مانند خود ملت ایران برسرعقیده ی منحصری نمی ایستد.این آلیاژاندیشه ها وسیالیت روح همان است که ملت ایران قرن ها داشته است.

   حسین ـ اورداد


|+| نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
آسیب شناسی حافظ شناسی2
موضوع: شعر و ادب پارسی

مرابه رندی وعشق آن فضول عیب کند

که اعتراض براسرار عالم  غیب  کند

درادامه نوشتار پیشین دراین هفته نیز می کوشیم تا باارائه دیدگاه های گوناگون موجود پیرامون حافظ واشعارش راه جدیدی برای یافتن حقیقت بیابیم. گفتنی است که بایستگی شناخت حافظ به عنوان یک شخصیت موثر درفرهنگ ما نیازی به اثبات نداردو درست یانادرست فرهنگ ما ازحافظ واشعارش تاثیر پذیرفته است اما این موضوع حقی برای ما ایجاد نمی کند که ضعف های موجود دروی رانیز نادیده بگیریم.درادامه 5 مطلب کوتاه وبا آرای متفاوت آورده می شود:

 

شبلی نعمانی-شعرالعجم:

دراین که خواجه تاحدی طرفدارسیرت  لذت بوده است سخنی نیست ولی نه بدان وجه که تصور شود وی درتمام عمرشب وروز ساعات گرانبهای خود راسرگرم عشرت وکامرانی یانغمه وسرود وبالاخره باده وساده بود.آرزوی عیش مدام غیراز وصال آن است... کسی رادرعالم خارج لذت مدام دست ندهد.

 

حافظ شناسی یاالهامات خواجه-محمدعلی بامداد:

ازنظر روانشناسی درروحیه ی این گوینده ی آسمانی به یک نکته ی دقیق باید توجه داشتوآن این که فطرتا خواجه جنبه ی ملکوتی دارد.واز هرجایی که سخن گفته دقیقه ای ازمعارف چاشنی اوست...

 

جام جهان بین-محمد علی اسلامی ندوشن:

حافظ تنها کسی است که تعارض هاراآشتی داده وطبایع مختلف رادرکنارهم نشانیده.بی دین دیندار-عارف وعامی-ستمگرو ستم کش-مردونامرد-همگی دست به سوی اودراز کرده وازاوتسلی گرفته اند.

احمقانه است که کسی ادعا کند درمیان غزلیات حافظ اشعاری صوفیانه پیدانمی شود که هدف آن عشق الهی است.به همان اندازه احمقانه است که شخصی کلیه غزلیات حافظ راعبارت ازکنایات واستعارات صوفیانه بداند.

 

کلک خیال انگیز-پرویز اهور:

اطلاق عنوان عارف برحافظ منطبق برواقعیت نیست ولی وی برزبان پررمز وراز عرفان تسلط بی مانندی داشته ودرغزلهای عرفانی خود آن چنان هنرمندانه وبه کمال سخن گفته که...

 

پطروشفسکی-تاریخ ایران:

مسلمانان متعصب کوشیده اند تاغزلهای عاشقانه حفظ را به عشق عرفانی آفریدگار تعبیر کنند ولی آثار جاویدان حافظ جای برای اینگونه تعبیرها باقی نمی گذاررد.

 

درمقاله آینده نیز ادامه این دیدگاه ها ارائه وسپس وارد مقوله اصلی خواهیم شد.ازشنیدن دیدگاه های شما نیز خشنود می شویم. 

                                                                                                   09139139599-حسین قلی پور-اورداد

 

 

 


|+| نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
آسیب شناسی پژوهش های پیرامون حافظ
موضوع: شعر و ادب پارسی

آسیب شناسی پژوهش های پیرامون حافظ

باتوجه به پیشینه طولانی حافظ شناسی درمیهنمان واینکه برشعرحافظ ازاقشار گوناگون جامعه ازادباو فیلسوف ها تا عرفان شناسان ومذهبیون تفسیرنوشته اند اما هنوزابهامات فراوانی وجود دارندکه دلیل اصلی پیدایش آن نیزهمین تفسیرهای نادرست بوده است.عده ای حافظ راتا آسمان هفتم بالابرده اند وازوی یک انسان کامل ساخته اندو درنقطه مقابل عده ای نیز وی را به پست ترین پایین ترین تفکرات وگروهها نسبت داده اند.دراین میان عده ای نیز کوشیده اند حافظ راآنطور که بود-نه کمترونه بیشتر-به مخاطب خود معرفی کنند.درهر حال دراین یکی دوهفته پیش ازآنکه به جایگاه تحلیل وقضاوت برسیم جمعی ازنظرات گروه های مختلف راآورده ام که دوست دارم دیدگاه شمارا نیز دراین باره بدانم.

 

تماشاگه راز-مرتضی مطهری1360:

((دیوان حافظ یک دیوان عرفانی است.درحقیقت یک کتاب عرفان است.به علاوه جنبه فنی شعر به عبارت دیگر دیوان حافظ عرفان است به علاوه هنر.دیوانی است که ازعرفان سرچشمه گرفته وبه صورت شعربرزبان سراینده جاری گشته است.))

حافظ شیراز-احمدشاملو1354:

((شناخت حافظ ازجهان شناخت علمی نبوده است ومصالح فکری او(وهرانسان اندیشمنددیگری درآن روزگار) نمی توانسته است  درحدی باشدکه باآن بتوان نوعی جهان بینی علمی عرضه کرد.اوهمین قدر نخست احساس کرده است که عقایدجاری منطقی نیست وباعقل سلیم نمی خواند.آنگاه بادقت بیشتری به بررسی آنها پرداخته دراین راه تاآنجاپیش رفته که یکسره معتقدات پیشین خودرا دورافکنده وسرانجام چون برای پرسشهای خودپاسخی قانع کننده نیافته خسته وبی نتیجه درقلمروخوشباشی لنگرفروکشیدو این سرنوشت جبری اوبوده است.))

                                                                                                     :    ازکوچه رندان-دکترعبدالحسین زرین کوب1356

((تصور انکه سیر تفکرحافظ درنهایت کمال خویش به نفی همه چیز حتی دین وعرفان منتهی شده باشدبرای آن عده ازروشنفکران که نفی همه ی ارزشهارا شرط آزادگی می شمارندالبته تصویری دلپذیر است.اماچه بایدکرد که این تصورباآن چه پزوهشگر بی طرف ازبررسی دیوان وتاریخ عصرشاعر بدست می آورد تفاوت بسیاردارد. ... قطع رابطه باعرفان وبادنیای قلب وایمانی که دستخوش تجاوزهای فقیهان حکیمان وحاکمان وقت نیست-درکلام اوهیچ جا به چشم نمی خورد!

سلسله سخنرانیها پیرامون حافظ-عبدالکریم سروش:

حافظ اندیشه اگزیستانسیالیستی ناب وروشن وشجاعانه ای دارد...درمیان عارفان ایرانی-اسلامی حافظ نماینده یک مرحله برجسته وممتازوویژه است.ونماینده کشفی ودریافتی دراین زمینه است که صیددیگران نشده است...نه زاهدی درحدغزالی است ونه عارفی درحد مولوی اوبرآن است که مابه این مهمانی که آمده ایم بایدبیشترین بهره راازآن ببریم.

آماده شنیدن دیدگاه های شمانیز هستم.حسین قلی پور-اوردادشاهین شهر-09139139599


|+| نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
ريشه شناختي معنی واژه‌ي «ايران»
موضوع: شعر و ادب پارسی
 
جستاري ريشه شناختي پيرامون واژه‌ي «ايران»

به قلم كورش جوشن‌لو


واژه‌ي زيباي ايران از دو بخش ساخته شده است: اير + ان.
درباره ي بخش نخست اين واژه – اير- به سادگي مي توان سخن گفت. مكنزي در فرهنگ كوچك زبان پهلوي اين واژه را به چم آزاده و پهلوان مي‌داند. (مكنزي - برگ 70)
دكتر جنيدي نيز در كتاب «زندگي و مهاجرت آريان» مي نويسد: «مفهوم و معناي اير آزادگي است، شايد به علت اينكه اينان تنها مردمان آن هنگام بوده اند كه با زراعت و گله داري روزگاري گذارانده اند و چپاول و غارت و اتش سوزي و گروگان و دزدي از آداب و رسومشان نبوده است.»(جنيدي - برگ 178)
اما در پيرامون بخش دوم اين واژه – ان- بايد كمي درنگ كرد. آنچه در آغاز به نظر مي آيد آنست كه «ان» يك پسوند جا است. اگر چنين باشد چم اين واژه مي شود: جاي آريا (جاي متعلق به آزاده ). همسنجي با واژه هاي همسان نيز اين نظر را نيرو مي بخشند: براي نمونه در واژه گيلان «ان» پسوند مكان است و گيلان بمعني محل منسوب به نژاد گيل مي باشد. همچنين واژگان ديلمان و آبادان. (كلباسي – برگ 102)
در زبان پهلوي نيز اين پسوند به گونه‌ي قيدساز به كار مي رفته است، همچون واژه ي پهلوي سپاهان به چم جاي سپاه. (خودآموز زبان پهلوي - برگ 27)
اما بررسي بيشتر واژه ي ايران در سايه ي پيشينه ي اين واژه در زبان دوره‌ي ميانه (پهلوي) چنين نظري را تاييد نمي كند. در دوران ساسانيان براي ناميدن سرزمين ايران از تركيب ايران‌شهر يا ايران‌شتر بهره مي بردند(دهخدا)(مكنزي همان). بر اين پايه بايد اين «ان» را نشانه ي جمع بدانيم نه پسوند جا. چرا كه شهر در زبان دوران ميانه به چم سرزمين است و با اين توضيح معناي «ايران‌شهر» همانا «سرزمين آرياييان» مي شود. اگر در اين تركيب «ان» را پسوند جا بگيريم معناي شايسته اي از ان بدست نمي آيد.
نمونه هايي از كاربرد واژه ي ايران به گونه ي جمع به چم ايرها و آزادگان (نه جاي آرياها) در سده هاي نخستين شكل گيري زبان فارسي دري وجود دارد. براي نمونه اين چامه از ابو سعيد ابوالخير:
در چين و ختن نقش و نگار از تو برند --- ايران همه فال روزگار از تو برند
كه در اين بيت ايران به معناي آرياها به كار رفته است و در آن «ان» نشانه‌ي جمع است. (جنيدي – برگ 179)
اينك روشن مي شود كه چرا اين واژه به كه به گونه‌ي جمع و به چم «آرياها» است، براي اشاره به سرزمين آنها به كار مي رود. اين واژه داراي يك بخش پسيني (= شهر) نيز بوده است كه در گذر زمان افتاده است و امروزه تنها بخش نخستين آن بكار مي رود اما معناي بخش پسين نيز هنوز در آن زنده و حاضراست. مكنزي نيز در واژه نامه ي خود در برابر واژه ايران مي نويسد: (سرزمين) آرياها و واژه ي سرزمين را در تقدير مي گيرد.

بن مايه ها
1- فرهنگ كوچك زبان پهلوي – مكنزي – برگردان ميرفخرايي – پژوهشگاه علوم انساني
2- خودآموز زبان پهلوي – ميرزاي ناظر- انتشارات هيرمند
3- زندگي و مهاجرت آريائيان – فريدون جنيدي – چاپ دوم
4- واژه نامه علامه دهخدا

گرفتگاه: http://danayetoos.blogfa.com/

|+| نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
نقدی بر واژه نامه غزلهای حافظ
موضوع: شعر و ادب پارسی

نقدی بر واژه نامه غزلهای حافظ

این هفته ازدریای بیکران حافظ شناسی گوشه هایی از نقدی را آورده ام ازمهدی برهانی برواژه نامه غزلهای حافظ که حسین خدیوجم در136 صفحه به وسیله نشرناشر به چاپ رسانده است.دوستان علاقه مند برای آگاهی بهتروبیشتر ازمنابع اضافی میتوانند با بنده ارتباط داشته باشند:09139139599    حسین قلی پور-اورداد شاهین شهر

 

هنگامیکه این کتاب منتشرشد بسیاری ازتشنگان مطالعه وتحقیق خوشحال شدندومن نیزنظر به ارادتی  که به حافظ دارم باامید مطالعه یک کتاب ارزنده آن راخریدم.اما باید بی مقدمه وتعارف بگویم این کتاب نه تنها مرا قانع نکردبلکه مصمم شدم نقدی برآن بنویسم شایددرآینده اثری شودکامل ودرخورشان خواجه شیراز.باتوجه به مقدمه ناشر درص5خواننده انتظاردونکته را داردکه باآن درکتاب برخوردکند.اول ازهمه توضیح کلیه لغات ومفاهیم مختلف آن درشعرحافظودیگرآنکه اثری ازمطالعه قرآن وبوستان سعدی ومسافرت های مولف دراین کتاب منعکس باشد.بایداذهان کرد این کتاب تعداد زیادی ازلغات مشکل دیوان حافظ راازقلم انداخته است...

موضوع دیگر مباحث عرفانی آن است.ورود به مباحث عرفانی(همانطورکه آقای خدیوجم به نقل ازعلامه قزوینی خطاب به دکترغنی آورده است)محتاج مطالعات کافی است.درچهارصفحه نمی توان مطلبی عنوان کرد که راهگشاباشد..

یادرمورد رندی نه تنها ازدیدگاه شاعرمورد بررسی قرار نگرفته بلکه دربیان معنی عادی آنهم غفلت شده وازاین سهل انگاریها فراوان دیده می شودآنگاه خواننده درمیماند که مولف ازگردآوری این مطالب چه غرضی داشته است.ماباید درخصوص مفاخرادبی خود خاصه دراین مرحله ازتاریخ تعصب بیشتری داشته باشیم...متن کامل این نقد درجلد دوم حافظ شناسی سعیدنیازکرمانی.


|+| نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
چو ايران مباشد تن من مباد
موضوع: شعر و ادب پارسی

چو ايران مباشد تن من مباد

استاد بزرگ بي بديل حكيم ابوالقاسم فردوسي طوسي حماسه سراي بزرگ ايران ويكي از شاعران مشهور عالم و ستاره ي درجشنده ي آسمان ادب فارسي واز مفاخر نامي ملت ايرام است. محل تولد او قريحه ي باز از قرا ناحيه طابرن طوس بود يعني همان جايي كه امروز آرامگاه اوست. او در اين ده در حدود سال 329-330 هجري در خانواده اي از طبقه ي دهقانان چشم به جهان هستي گشود.        

فردوسي به خاطر تعلق به اين طبقه از جامعه از تاريخ ايران و سر گذشت نياكان خويش آگاهي داشت. به ايران عشق مي ورزيد – به ذكر افتخارات علاقه داشت- وي از خانداني صاحب تكلف و ضياع و عقار بود وبه قول نظامي عروضي صاحب چهار مقاله  در ديه باژ (( شوكتي تمتم داشت وبه دخل آن ضياع از امثال خود بي نياز بود .)) ولي اين بي نيازي پايدار نماند. زيرا او همه ي سود- هاي مادي خويش را به كناري نهاد و وقتي تاريخ ميهن خود و افتخارات گذشته ي آن ر در خطر نيستي و فراموشي يافت خود را به احيا تاريخ گذشته ومصروف داشت و از بلاغت و فصاحت معجزه آساي خود در اين راه ياري يافت. به تهيدستي نينديشيد  سي سال رنج برد به هيچ روي حتي در مرگ پسرش  از ادامه ي كار باز نايستاد تا شاهنامه را با همه ي رونق وشكوه و جلالش جاودانه براي ايراني مي خواست جاودان باشد باقي گذاشت و امروز به خود مي باليمكه اهل اين خاكيم و فردوسي از ماست.   


|+| نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
فال حافظ
موضوع: شعر و ادب پارسی

فال حافظ-قسمت دوم

شکرشکن شوندهمه طوطیان هند

زین قندپارسی که به بنگاله می رود

((یکی ازدوستان من که درهندبود این تحفه رابرای من فرستاد.دیوان حافظی رابا یادداشتهایی که یکی از یکی عجیب تراست. فالهایی دربزنگاه تاریخی گرفته اند پادشاهان وشاهزادگان این سلسله آن وقت درست درآمده نوشته اندکه درچنین واقعه ای ما چنین فالی گرفتیم واین آمدوستایشی ازحافظ یادعایی درحق حافظ ویانذرونیازی وفتح وفتوح وغیره نیز مورداشاره است.وازاین دست بسیاراست...

تااینجا ماتوصیف کردیم وارزش گذاری نکردیم.جانب درست یا نادرست بودن آن رانگرفتیم.ولی این بخش قدری ارزش گذارانه است.استادعبدالحسین زرین کوب درکتاب یادداشتهاواندیشه ها وشادروان کیوان سمیعی درحافظ شناسی شماره یک بحث مفصلی کرده اند که خلاصه آن چنین است که فال راهبربه حقیقت نیستوراست ودرست درآمدن بعضی فالها رااتفاقی دانسته اند.))

 

این بخشی ازمقاله ی استاد خرمشاهی درباره ی فال حافظ بودکه وی درادامه دلایلی برصحت داشتن فال حافظ می آورد.ازجمله این که آیاممکن است کسی به عالم غیب اعتقاد داشته باشدبه فال حافظ اعتقادنداشته باشد.البته استاد خود معتقداست بعضی ازفالهای حافظ راهبربه حقیقت است ونه همه وسایردلایل رانیز دراین مقاله که درحافظ حافظه ی ماست-نشرقطره-1383چ دوم-منتشر شده

باجزییات بیان کرده است.آنچه مسلم است نمونه هاوشواهد بسیاری درنزدهرکدام ازماست که می رساندهرگاه بانیت پاک به سراغ دیوان حافظ رفته ایم دست پربرگشته ایم.این نکته رانیزبدانیدکه فال نباید مارا وابسته سازد آن چنان که بپنداریم چاره هردردوسختی فال است...دیدگاه های خودرا دراین زمینه با فرستادن پیامک به شماره 09139139599با مادرمیان گذارید.

حسین قلی پور-اوردادشاهین شهر-

|+| نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

مختصری درباره ی پيشينه ي رپ تاريخيِ ایرانی

حاجي فيروز

پیش از آن که عنوان بالا را بررسی کنیم کمی درباره ی رپ امروزی بدانیم؛ بی شک شما هم تا به حال آهنگ ها ی رپ را از شخصیت های رپ خارجی یا ایرانی شنیده اید. امّا چه چیز باعث شد این سبک موسیقی در میان جوانان ما رونق بگیرد؟  برای پاسخ به این پرسش ابتدا باید به پرسش دیگری پاسخ داد: چرا رپ در غرب شکل گرفت؟

همانطور که میدانید آهنگ رپ شاید...


| ادامه مطلب |+| نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
ما ايرانيان و شاهنامه
موضوع: شعر و ادب پارسی

شاهنامه فردوسي

              به نام خداوند جان وخرد       کزین برتر اندیشه نگذرد

اگر وقت کرده باشید و به شاهنامه سری زده باشیدمطمئنا بیت بالا را که اولین بیت شاهنامه می باشدرا می شناسید و خوب می دانید که سراینده آن حکیم ابوالقاسم فردوسی می باشد.

اما به راستی هر یک از ما چقدر با حکیم و اثر ارزنده ی اوشاهنامه آشنایی داریم آیا به همان اندازه ای که در کتابهای درسی دیده ایم یا بیشتر؟؟

من در این جا کوشش ندارم که سطح آشنایی هر شخص را از شاهنامه بسنجم و این تنها مقدمه ای بود برای آغاز سخنم و در اصل این را می خواهم بگویم که امروزه متاسفانه ما نسبت به بعضی از مسائل از جمله خودشناسی و کسب خود آگاهی ملیمان کمی بی تفاوت شدیم و دقیقا همین حس را  نسبت به آثاری که به ما کمک میکند تا اطلاعا تی در این باره بدست می آوریم نیز صدق می کند. خوب البته این موضوع در حالت ایده ال کمی خوب به نظر میرسد اما در اصل مشکل در اینجاست که ما داریم علاوه بر فراموشی چنین آثاری چون شاهنامه کمک به نابودی آن نیز میکنیم آن هم ازراه نشناختنش –نفهمیدنش و با درک نکردنش و... . واین موضوع مرا سخت آزرده می کند.از این بابت که میبینم عده ای علاوه بر اینکه هیچگاه کوشش نکرده اند که شاهنامه را بشناسند ویا حتا آن را مطالعه کنند به شاهنامه دروغ ها و گاه افتراهایی نسبت می دهند که در شان ومنزلت این اثر بزرگ نیست .از جمله  که افرادی نا آگاه ازآن به عنوان کتابی داستان یاد میکنند .جوابی که من به این افراد دارم بگم این است که اگر به راستی شاهنامه کتابی داستانی است چه نیازی است که حکیم ان گونه در شاهنامه بیاوردکه :

        تو این را دروغ وفسانه مدان       به یک سان روش در زمانه مران

             از او هر چه اندر خورد با خرد       دگر برره رمز و معنی برد

ویا اینکه باز چه نیازی بود که حکیم سی سال از عمر خویش را برای چنین کتاب داستانی   بگذارد .

دیگر سخن کوتاه می کنم و شما را به خویشتنتان میسپارم واین تقاضا را دارم که کمی در مورد نوشته های بالا اندیشه کنید بلکه من توانسته باشم که دیدگاه شما را در خصوص شاهنامه کمی تغییر داده باشم.    محسن دمی زاده_اورداد شاهین شهر

|+| نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
فال حافظ۱
موضوع: شعر و ادب پارسی

 فال حافظ۱

حافظ hafez

یکی از مباحثی که امروزه به ویژه درمیان جوانان شایع شده است روی آوردن به فال حافظ وبه نوعی فال گرفتن باآن است.تاجایی که گاهی اوقات به طرز شگفت انگیزی پاسخ مشکلات یا آیینه ی روزگارخودرا درآن  می بینند.دراین مقاله که درسه بخش ارایه میکنم دیدگاه بهاالدین خرمشاهی دراین باره که درکتاب حافظ حافظه ی ماست به آن پرداخته شده آمده ودرآینده ی نزدیک کوشش می کنم نوشته هایی ازدیگر حافظ شناسان دراین باره نیز دراین تارنما منتشرکنم.

مقبره ي حافظ

آیا فال حافظ صرفا یک تفریح یاسرگرمی است یاخیر؟چرابعضی ازفالها درست درمی آید.جواب می دهد حرف میزند...اگراین موارددرطول 600سال درحد10یا20موردبود میشدحمل برتصادف کرداما...مسئله شایان توجه این است که آیااصلا بایدبه دنبال توجیه علمی وعقلی برای این کاربودیانه؟(مانندرویای صادقه)...

خودکلمه فال یک واژه عربی است.این واژه ای است کهن وتطیر وطائر به عنوان معادل آن درقرآن به کاررفته اند.مامعادل اینها را مروا برای فال خوب ومرغوا برای فال بدداریم.بعضی پرندگان راخوش یمن میدانستندازدست راست حرکت کنندیاازدست چپ آوایی دربیاورند.ازسوی دیگر سرکتاب بازکردن یااستخاره کردن(فقط برای قرآن) راداریم.امافال راهم برای قرآن به کارمیبرند.درباره جایز بودن این کاربحث طولانی است که ازآن صرف نظر میکنیم...فقط اینرا بگویم که سرکتاب بازکردن علاوه برفرهنگ مادرفرهنگ اسلام وغربی هانیز بوده است.هرچیزی که اسلامی باشد لزوما عربی نیست یاهرچیزی که عربی است لزوما اسلامی نیست....

 حافظ

ببینیم حافظ به فال چگونه مینگرد...7تا8 بیت ازاوموجود است که فال به گونه ای به کاربرده شده که ازآن برمی آیدحافظ به صحت فال اعتقاددارد.وی فال رابازی روشنفکرانه یاعلمی فرهنگی نمی داندبلکه راهبر به جهان غیب میداندکه درمقاله بعدبه این نکته خواهیم پرداخت...

   * به ناامیدی ازاین درمروفالی بزن    بودکه قرعه دولت به نام ماافتد

 

    *ازغم هجر مکن ناله وفریادکه دوش    زده ام فالی وفریادرسی می آید            ادامه دارد...

|+| نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد
حافظ شناسی
موضوع: شعر و ادب پارسی

حافظ شناسی(1)

  بی شک شناخت وباور هویت ملی ما درگروی شناخت گنجینه های به جامانده ایست که درروزگار ما به بادفراموشی سپرده شده اند.این مجموعه حافظ راکه از درخشان ترین نگهبانان این هویت است مورد بررسی قرار میدهد.قابل یادآوری است که آنچه مطرح می شود حاصل مطالعه آرای بزرگان حافظ شناسی است ودرحال حاضر نگارنده خودرا ازمقایسه مبرا میداند:

 

محمد گلندام که نخستین باراشعار خواجه راگرد آورده است وی را((شمس المله والدین محمد حافظ الشیرازی))معرفی میکند.شبلی نعمانی با اظهار تردید ازتذکره میخانه چنبن نقل میکند:((پدر حافظ درزمان اتابک فارس ازاصفهان به شیراز مهاجرت کرده به تجارت مشغول شدوپس ازچندی درحالی که اوضاع زندگیش مغشوش بود زن وفرزندرابه حال استیصال گذاشته ودرگذشت...

هنرنمی خرد ایام وغیرازاینم نیست     کجاروم به تجارت بدین کسادمتاع

امادرباره ی عصرحافظ بگوییم...دوره ای که بی شک یکی ازپرآشوب ترین دوره های تاریخی ایران بوده است.بی ثباتی سیاسی وتعصب درعصرشاعر مسایلی چون جنگ واعتدال قتل وخونریزی لشکرکشی های متوالی وغارت های پی درپی انحطاط اخلاقی وآشفتگی اجتماعی راهم به دنبال داشت.ودوره حاکمان ظالم وتاریک نگذفرارسیده بود...اما حضورحافظ درچنین شرایطی خودعامل خوشکامی اوست...

درباره معجزه کلام او هرچه بگوییم کم است.چنانکه دکتر خانلری درحافظ شناسی-جلد1-صص24-25می نویسد:(این سخنور بزرگ باچه ظرافت ودقتی کلمات رابرمی گزیندوتاچه حدمی کوشدتا بیشترین معنی ولطیف ترین نکته رادرهرکلمه بگنجاند...)

حافظ مرد ریاونفاق نیست شخصی پاک است که دیگران راناپاک نمی خواندونمی داند.سالکی است که جان وهستی خودرا درآرزوی دیدار یار ومحبوب حقیقی درطبق اخلاص نهاده آماده فنافی الله است وچون شرابخواره ای شراب مدام عشق اورا معبود می چشدومست می شود...

درادامه تلاش میکنیم مباحث رایج پیرامون حافظ مانند فال حافظ وواژه پژوهی رندو...رانیزبررسی کنیم درپایان تعدادی از منابع مربوطه را معرفی میکنیم:

حافظ شناسی موضوعی-زهرا غلامی-انتشارات فرهنگ مردم-1382

باکاروان حله-دکترزرین کوب-انتشارات علمی-1376

حافظ راهم ازحافظ بشناسیم-محمدعلی معیری

حافظ نامه-بهاالدین خرمشاهی-نشرسروش-1368

ماجرای پایان ناپذیرحافظ-دکترمحمدعلی اسلامی ندوشن-انتشارات یزدان-1374...

  ...          

|+| نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

                                                  جایگاه "ارسال المثل" در ادبیات پارسی

گاه آوردن یک مثل در شعرونوشته ویاسخنرانی اثر بخشی زیادی در پروراندن مقصود و ایجاد کشش در خواننده وشنونده دارد. میتوان گفت بیشتر مثل ها و سخنانی که با نام ضرب المثل در زبان گفتگو به کار میرود و هنگامی که در قالب شعر در می آید جاودانگی پیدا می کند.

درباره ی امثال و حکم -فردوسی بزرگ-درهنگامه های بسیاری این خوشه های حکمت را پیشکش می نماید . در سخن استاد توس امثال وحکم فراوان است- در کمتر داستان پهلوانی که حکیم توس مثالی فارسی نیاورده باشد: خود داری از کام جویی- پرهیز از کینه-نگه داشت سنت - به جای آوردن پیمان - ستایش و نیایش و... .                  چو بخشایش پاک یزدان بود         دم آتش و باد یکسان بود                    (شاهنامه- گذر سیاوش از آتش)

هنگامی که بخشش خداوندی شامل حال کسی شود-آب و بادو آتش میتوانند ویژگی های ویران کننده ی خود را از دست بدهند و در این هنگام برای مرد خدا و با ایمان جای هیچ گونه نگرانی نیست.

                 مر اورا سزد سجده وآفرین          که او آفرید آسمان و زمین

                زمین پیش یزدان ببوسید بس       که بخشنده اوی است و فریادرس

این دو بیتی از سروده هایی است که فردوسی یکتا پرست و پرهیزگار درباره ی واژه ی بخشش و ستایش خدای بخشنده می فرماید و به راستی جزاین هم نباید باشد که به جز در برابر خدای مهربان که بزرگترین ویژ گی اش بخشند گی و مهربانی است وهر چیزی وهر کاری را با یاد ویژگی های برتر او می آغازیم-در باره ی کسی یا چیزی سر فرود آورد زیرا هیچ نیرویی بالا تر از نیروی او نیست .

                  کسی را که یزدان نگهدار شد      چه شد گر بر دیگری خوار شد!            (شاهنامه- داستان به دنیا آمدن زال)

دربیان ایمان و یاری گرفتن و تا ثیر خواست خداوندی در آفریده ها و چیرگی کامل او بر سر نوشت افراد و اینکه تنها خواست خداوند فرمان رواست و هر چه او بخواهد همان خواهد شد- این بیت آورده میشود.

                   توانا بود هر که دانا بود          زدانش دل پیر برنا بود

                 تو- زین گر-دگر گونه داری بگو       که ازدانشافزون شود آبروی              ( شا هنامه - داستان بهرام گور)

دانش وفهم مو جب آبروست و آبرو سبب بزرگی انسان در میان بزرگان و هم ردانش میشود وآشکار است که همه ی پیشرفتها در سایه ی دانش و فهم درست است. درزبان گفتوگو این بیت به این گونه گفته میشود: دانایی- برنایی است.

بیت دوم را هنگامی به کار می برند که کسی بخواهد سخن گفته شده ای را دوباره بگوید و دیگران بخواهند به گونه ای مودبانه وی را از گفتن دوباره ی آن سخن بازدارند.

        ببخش و بیارای و فردا مگوی      چه دانی که فردا چه آید به روی     (شاهنامه-داستان آراستن کیخسرو لشکر خود را)

کسی از اینده خبر ندارد و نمی داند که چه رویدادی رخ خواه داد- پس انسان دانا که در زمان حال می زید - از حال خود بهره میبرد. اندیشیدن بیهوده-نه به گذشته و نه آینده هیچ کدام نمی تواند برای آدمی مفید باشد . تنها عبرت است که می تواند برای آینده باشد و آینده جز خواب و خیال نخواهد بود.                                                            ادامه دارد....


|+| نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386 | نوشته شده توسط معین

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ