حافظ راز عجیبی است...
حافظ راز عجیبی است...
اگر باب نوشتارم را باجمله ای ازاحمد شاملو که آغازین جمله ی نبشته ی او درباره ی حافظ است گشودم ازاینروست که هرروز پس از مطالعه ی بیش تر وعمیق تر پیرامون حافظ وحافظ شناسی برشگفتی من ازشخصیت حافظ افزون تر می گردد.
چگونه میتوان محبوب عام وخاص شد؟چگونه می توان نه سعدی بود و نه مولانا ودر عین حال درست غزل گفت وهم غزل درست؟تاجاییکه نه تنها هموطنان و همزبانان تو بلکه کسانی که چندین هزار کیلومتر دورتر ازاویند نیزشیفته ات گردند.(1)براستی که راز عجیبی است...
نمی دانم چندمیلیون صفحه ی کاغذ پیرامون اووغزلهایش تاکنون نوشته شده است به نام نقد-تفسیر-توضیح فالنامه و....نمی دانم تاکنون چقدر ازابیات وی درهمایش ها وسمینارها و محافل و گفتگوهاو...استفاده یا سوء استفاده شده است...اما می دانم وخوب می دانم که آن رند قلندر تنها بنده ی عشق است وآزاد... سره...پاک...
آزاد ازچه؟از هرچه رنگ تعلق پذیرد...این جملات درذهنم تداعی می شود:حافظ ونیچه به همه ی شهرهای اندیشه به میهمانی رفته اند ولی پای بسته ی هیچ یک از آنها نشده اند.(2)
وهمزمان باخود می اندیشم که دراین سالها بوده اند کسانی که کوشیده اند جایگاه وی را تاحد یک اوباش بی سروپا تقلیل دهند(گرچه این تئوری قابل بررسی است ولی ادبیات ولحن این عده خیر)باخودزمزمه میکنم:
مرا به رندی وعشق آن فضول عیب کند
که اعتراض بر اسرار عالم غیب کند
وحال که این مقال یامقاله!نظم پریشانی دراحوال خواجه ی شیراز شد بدنیست چند کلمه ای نیزاز دکترمحمدعلی اسلامی ندوشن بیاورم که دوستانم خوب می داننددرمقوله ی حافظ شناسی نظرات به دور ازاغراض ایشان را سخت می پسندم...تانوبتی دیگر...:
حافظ ترکیبی ازبافته های عقیدتی است درست مانند خود ملت ایران برسرعقیده ی منحصری نمی ایستد.این آلیاژاندیشه ها وسیالیت روح همان است که ملت ایران قرن ها داشته است.
حسین ـ اورداد
ما ایرانیان هویت خود را گم کرده ایم و نمی دانیم که ایم و از کجا آمده ایم همه از توهم یک تمدن بزرگ سخن می گویند ولی چه کسی حقیقت را می داند.