بزرگ دریای(کاسپین)را(خزر)نخوانیم

بزرگ دریای(کاسپین)را(خزر)نخوانیم

 

 

آن سوی رشته کوه های البرزپس ازدود و ودم تهران و جاده ی پرپیچ وخم وپرازتونل چالوس سرزمینی سبزونمناک همچون گردنبند زمرد درکنار دریای کاسپین دلربایی می کند. از شهر و دود وکوه و جنگل باید گذشت تا به کناره دریا رسید.دریایی کهن که گرچه در جغرافیا است و پهناورترین دریاچه جهان است به دریا می شناسندش. کناره پهن و گسترده اش برای تمام مردم ایران جا دارد واین کناره نقش ردپای ییشتر مردم را به خود دیده است. از جاده و کوه جنگل که میگذری نام خزر شهر و خزر آباد و خزر دره و... را می بینی اما نام کاسپین کم پیداست و به جز چند فروشگاه و ... زیاد به چشم نمی خورد. گرچه شماری از مردم این دریا را کاسپین یا مازندران می خوانند اما بیشتر انان به خزر میشناسند و حتی این نام را بر فرزندان خود نیز میگذارند.

این در حالی است که خزر نام قومی بربرستیزه جو و غیر ایرانی است که در بین شمال باختری دریای کاسپین و دریای سیاه سکونت داشتند. این قوم که در درازنای تاریخ به قومی وحشی مشهورند. در حدود سده ششم میلادی حکومت مستقلی به وجود آوردند و کشور خود را خاقانات خزر نامیدند. آنان پس از تشکیل فرمانروایی مستقل یورش به اقوام همسایه را که بیشتر مردمان اسلاو بودند آغاز کردند وهر از گاهی نیززیان هایی به بخش های شمالی امپراتوری ساسانی میرساندند تا انکه برای جلوگیری از یورشهای این قوم وحشی به دستور کیخسروانوشیروان

دیواری بزرگ درشهردربند ساخاه شد که سنگ نبشته این دستورنیزهمچنان برجاست.تا آن که درسده ی 9و10 میلادی با یورش اقوام روس خزرها سرزمین هایشان راازدست دادند وبه سوی اروپای خاوری گریختند.

اما کاسپین که دربسیاری اززبان های جهان برای اشاره به این دریاچه به کارمی رود ازنام قوم ایرانی وسفید پوست کاسپی گرفته شده است که ابتدا در کرانه های باختری تا جنوب باختری دریاچه ساکن بوده اند وکم کم تا کرانه های جنوبی آمدند. ازدیدگاه قوم شناسی نیزبر پایه پزوهش جدیدی که درباره ی زنتیک مردمان جنوبی این دریا شده چنین گواهی شده که مردمان گلیک زبان همگی از سوی پدری از نوادگان مردمی هستند ازباختر دریا آمدند.

بودن شهری به نام دروازه کاسپین(دربند)در ورودی سرزمین باستان تبرستان(که هم اکنون دراستان تهران است)گواهی دیگربراین ادعاست.نام های کاشان وقزوین نیزبیانگراین موضوع اند کاسپین نام جهانی و حقیقی این دریا است.

دانستن همین تاریخچه کوتاه هرایرانی را برآن می دارد تا کاسپین را خزر نخواند.

شاهرخ آرامی

جشن امرداد گان

جشن های ماهانه

جشن امرداد گان

 

    این جشن در روز امرداد از امرداد ماه برگزار می گرددکه برابر هفتم گاهنمای دینی و سوم گاهنمای امروزی است و چون فرشته ی جاودانی و بی مرگی می باشد و در عالم جسمانی نگهبانی گیاهان و روییدنی ها  با اوست ]تنها[ می توانیم حدس بزنیم که نیاکان ما در این روز به باغ ها و مزارع خرّم و دلنشین دور از شهر می رفتند و طی مراسمی این جشن را باشادی و سرور در هوای صاف و در دامن طبیعت برگذار می کردند.

    این ماه که اَمُرداد نام دارد و بیشتر مردم آن را کوتاه کرده و مُرداد می گویند. اصل اوستایی این واژه اَمِرِتَاتَه ameretata است که به معنی بی مرگی است و اگر الف  نخست آن را که پیشوند نفی است از قلم بیاندازیم معنی آن عوض شده و فرشته ی بی مرگی و جاودانگی به این شکل به معنی نیستی و مرگ تغییرشکل می دهد زیرا همان گونه که امرداد به معنی بی مرگی است مرداد به معنی مرگ است بنا بر این به نظر شایسته است این واژه را امرداد بخوانیم نه،  مرداد.

    جشن امردادگان نام ششمین و به عبارتی هفتمین و آخرین امشاسپندان است . در آیین زرتشت، خرداد و امرداد، امشاسپندان کمال و دوام در جهان مینوی و پرستاران آب و گیاه در جهان خاکی، همواره در کنار هم جای دارند.

    "ابوريحان بیرونی" در صفحه ۲۵۰ ترجمه فارسی آثارالباقيه می نويسد: « مرداد ماه روز هفتم آن مرداد روز است و آنروز را به واسطه اتّفاق افتادن دو اسم با هم جشن می گرفتند معنای مرداد آنست که مرگ و نيستی نداشته باشد مرداد فرشته اي است که به حفظ گيتی و تربيت غذاها و دواها که اصل آن نباتات است وزائل کننده گرسنگی و ضرر و امراض می باشد موکل است. »

    از امرداد در «نوروزنامه»ي "خيّام" نيز نوشته اي کوتاه وجود دارد: « مردادماه، يعني خاک داد خويش بداد از برها و ميوه ها پخته در وي به کمال رسد، و نيز هوا در وي مانند غبار خاک باشد و اين ماه ميانه ي تابستان بود و قسمت او از آفتاب مر برج اسد (را) باشد. »

 

گرد آوری: معین صادقیان(email: ms50952@yahoo.com )

(Website: http://www.avardad.blogfa.com )

پیوند رایانسک (کتاب الکترونیکی) جشن امرداد گان

 

پیوند رایانسک (کتاب الکترونیکی) جشن امرداد گان

http://www.2shared.com/file/3607904/59320188/AMORDADGAN.html

معرفی کتاب:

 معرفی کتاب:

نام کتاب: برگردان روایت گونه داستانها و پیامهای شاهنامه فردوسی به نثر

دکتر حشمت الله ریاضی ._تهران:اوحدی ، 1383

 586 ص

به نام خداوند خورشید و ماه       کجا داد بر نیکویی دستگاه

درخشنده خورشید تابناک          همه داد بینم زیزدان پاک

                   ·نویسنده در این کتاب کوشش کرده است تا بزرگترین میراث کهن ملی که آیینِِۀ تمام نمای تاریخ پر افتخار فرهنگی و ملی عرفانی است یعنی شاهنامه فردوسی را به زبان ساده ای عرضه گرداند.

تا ضمن پردازش به داستان های نمادین و پر رمز وراز دیرین پیامهای همراه داستان را نیز تحلیل عرفانی و روانشناختی آن را ارئه گرداند .

اما ویژگی های این کتاب ارزشمند بدین قرار است:

1. گزینه  سازی بیت ها و نثر گونه سازی آن به نحوی است که کوچکترین رخنه ایی در اصل داستان پدید نیاورده است . بلکه نشر آمیخته به نظم والای فردوسی همانند گردنبندی از درُ و مرجان که به هم رشته می باشند. از این رو تنوع و آراستگی خاصی بر خوردار است.

2. سادگی بیان و سلامت گفتار به نحوی است که عموم را به کار آید و دانش پژوهان را آگاهی افزون سازد.

3.داستان های شاهنامه پر از رمز و راز روانشناختی،فلسفی و عرفانیست. کسی می تواند در این اقیانوس ژرف به غواصی پردازدکه خود اهل دل بوده و به نماد ها و رازو رمز های آن آگاه باشد.

4.شاهنامه گنجینه ی تاریخی،فرهنگی،اخلاقی،عرفانی و آیینه ی تمام نمای نهاد ملیست واین کتاب در واقع کلید آن گنجینه است. هر که خواهد شاهنامه را درست بفهمد باید نخست با این کلید در آن گنجینه را بگشاید تا رازهای نهفتۀ یک ملت در او آشکار شود

جمع صورت با چنین معنی ژرف             نیست ممکن جز زسلطانی شگرف  

                                                                                                            آریو(محسن)_ اَوَردادشاهین شهر

                                 

ّ

حقایق شاهنامه:

حقایق شاهنامه:

شاهنامه فردوسی بزرگترین منظومه حماسی و تاریخی ایران بلکه جهان است . فردوسی در جوانی علاقۀ فراوانی به نظم  داستا نهای کهن داشت و پس از آنکه گشتاسب نامه دقیقی را دید بسیار مایل گشت که کار او را دنبال کند. یکی از دوستان او را یاری کرد و نسخه ای از شا هنامه ابو منصوری برایش فراهم کرد. و او با شوق عظیم(بزرگ) کار را شروع کرد تاریخ شروع شاهنامه فردوسی در حدود سالهای 370 و 371 و تاریخ پایانش در حدود 400 هجری است . فردوسی خود به سی  سال رنجی که در نظم شاهنامه تحمل کرده است . اشاره می کند . فردوسی پس از پایان شاهنامه چندین بار در آن تجدد نظر کرد . بعضی ابیات را تصحیح کرده یا چیزی بر آن افزوده است . فردوسی در نقل داستان ها امانت بسیار به کار برده است و هرگز احساس و تعصب شخصی را دخالت نداده و به جعل داستانی نپرداخته و به حماسۀ ملی ایران دست نبرده و در اصل مطلب تصرفی نکرده است ، اما در بیان مطلب و توصیف مناظر و وصف میدان های جنگ و بیان احساسات و عواطف انسانی بسیار زبر دستی نشان داده است.

مهمترین ماخذ فردوسی همین شاهنامه ابو منصوری است . ولی در بعضی از داستا ن های منفرد از شاهنامۀ ابو منصوری استفاده نکرده است. مانند داستان بیژن و منیژه ، رزم رستم و اکوان دیو ، داستان رستم و سهراب . فردوسی داستانهای پراکنده ای به دست آورده است و آنها را به نظم کشیده و در جای جای شاهنامه گنجانده است.

محسن(آریو برزن)

              

 

 

کاوه آهنگر: فریاد مردم زمان خویش

کاوه آهنگر: فریاد مردم زمان خویش

به نام خداوند جان و خرد                کزین برتر اندیشه بر نگذرد

روزگار همیشه به کام مردم خویش خوش نیست و این قانون طبیعت است. که در کنار هر خوبی بدی نیز جای می گیرد. وهمین طور در زمان کاوه آهنگر زمانه بدین سان شکل میگیرد که این بار پادشاهی از شاگردان اهریمن بر مردم بینواکه زندگی خود را درپس پرده های حکومت شاهنشاهان می بینند شکل میگیرد.

این پا دشاه ستمگر که مار نماد و پیکره اوست کسی نیست جزء ضحاک یا همان دهاک که در اصل اژی دهاک می باشد که شاید در ظاهر شبیه به اژدها نباشد اما خو و منش خویش را به جرئت می توان گفت که از از این موجود گرفته و اهریمن که رنگ و نقاب بسیار دارد در برابر ضحاک ایم بار به شکل معلم و خوالیگر در می آید . و تعلیمات خویش را به ضحاک میدهد و نشان خویش که بوسۀ اهریمنی اوست بر شانه های ضحاک میزند تا حضور خود را این بار در شکل مار در وجود و تن ضحاک بر همگان آشکار سازد.

اما ایزد منان آنقدر لطف و محبت دارد که همیشه به مثال اولین جمله خیر و نیک را در کنار هم می آفریند و فریدون را نماد خیر و خوبی میکند برای مردم اما نه به همان گونه ای که مردم شاهد ستم هستند خوبی را نیز ببینند. و این گونه بود که فریدون در شرایطی سخت رشد کرد اما برای تحقق حق به نیرویی دیگر برای این کار لازم بود . و این پیشامد هیچگاه رخ نمیداد تا اینکه همۀ مردم  تن به نابودی بدی در دهند. و این جا بود که ارزش های انسانی جلوه نمایی نمود در سایۀ انسانیت کاوه. و این شد که آنرا خواندند فریاد زمانه خویش...........................

محسن(آریو برزن)

 

سبک حافظ

سبک حافظ                                                                             

می دانید شعرفارسی رابه لحاظ تفاوت ها وتمایزهای تاریخی-محتوایی وساختاری به سبک های گونه گونی تقسیم  می –کنند.گفتنی است البته علی رغم این تفاوت های تاریخی درسبک ها شاعرانی نیزهستندکه دردوره ای به سبک دوره دیگربه سرایش پرداخته اند.(1)                                                                                                               

بحث پیرامون تمایزات وویژگیهای هریک از سبک های خراسانی-عراقی-هندی و...دراین مقال نمی گنجداما پیرامون  سبک حافظ...درباره ی وی  خیلی ها سبکش را هم چون عطاروسعدی و...عراقی گمارده اند(2) که ازلحاظ دوره   زمانی نیز مطابقت دارد.البته دراین میان گروهی ازاین دسته براین باورند که سبک وی کاملا برعراقی منطبق نیست وازاینرو آورده اند:سبک حافظ رامیتوان سبک سایه روشن عراقی نامید درمقابل سبک تیره یعنی سبکی عالی که نه بروشنی سبک سهل وممتنع سعدی وفردوسی وفرخی وایرج است ونه پیچیدگی سبک خاقانی وبیدل دهلوی را دارد(3) 

درمقابل نظری متفاوت باسایر نظرات وجوددارد:آن جا که دکتر مهدی برهانی آورده است:حافظ ازپیروان سبک خراسانی است وشعرش بازتابی ازسخن شعرای چهارپنج سده پیش ازخود او دارد وی درادامه به ویژگیهای سبک خراسانی اشاره می کند که درپی می آید:

-روانی وسادگی کلام همراه با رسایی و گویایی:مقایسه ی چند بیت ازمنوچهری (نماینده سبک خراسانی) وحافظ به ترتیب نام:

نماز شام نزدیک است امشب- ولیکن ماه دارد قصد بالا

مه وخورشید می بینم مقابل- خروشد آفتاب ازکوه بابل*

*:منوچهری

نماز شام غریبان چوگریه آغازم-بیاد یارو دیار آنچنان بگریم زار

به مویه های غریبانه نغمه پردازم-که ازجهان ره ورسم سفر برانداز**

**:حافظ

-کاربرد واژه های پارسی به جای واژه های عربی:ترکیبات زیبای پارسی که حافظ ساخته است مانند: گلبرگ-پیر گلرنگ- شورانگیز-پیشگاه- شنگولان-پایبوس-پایاب شکیبایی-و...

-بی توجهی به صنایع شعری:برای شعرای این سبک اصل مهم بیان رسای منظور بوده است .به دیگرسخن معنی فدای لفظ نمیشده است(مورد اخیر موردی قابل تامل تراست.چه اینکه بسیاری ادبا حافظ را متعادل درلفظ ومعنا یافته اند.)

-به کاربردن تعبیرات-ضمایر-قیودو ریزه کاریهای زبانی و...مربوط به شاعران آن سبک هم چون رودکی-ناصرخسرو

مانند:خیز تاخاطربدان ترک سمرقندی دهیم

      کزنسیمش بوی جوی مولیان آید همی*

*:رودکی

وی درادامه نیز دلایل وشواهد گونه گون دیگری می آوردکه قابل توجه و یادآوری است.با این همه شعر حافظ درشت ترین حلقه ای است آنهم از زر ناب که موجب پیوند ابدی سخن فارسی طی اعصار وقرون شده است(4)....پاینده باشید!

گفتنی است:

1)برای نمونه دردوره ی معاصر مهرداداوستا وم.امید به سبک خراسانی که به قرون اولیه اسلام بازمی گردد (البته با تفاوتهایی)گرایش داشته اند.

2)دانشنامه ی ادب فارسی

3)نقش آفرینی های حافظ-خسرو فرشیدورد-ص15-انتشارات صفی علیشاه

4)حافظ شناسی-به کوشش سعید نیاز کرمانی -جلدهفتم-ص110-مهدی برهانی-سال 1366

منوچهری می بینم مقابل-خروشد آفتاب ازکوه بابلقایسه ی چند بیت ازمنوچهری (نماینده سبک خراسانی) وحافظ به ترتیب نام:درپی می آید       

حسین ـ اورداد

                                                                                                                                                                       

حافظ راز عجیبی است...  

حافظ راز عجیبی است...                                                                   

اگر باب نوشتارم را باجمله ای ازاحمد شاملو که آغازین جمله ی نبشته ی او درباره ی حافظ است گشودم ازاینروست که هرروز پس از مطالعه ی بیش تر وعمیق تر پیرامون حافظ وحافظ شناسی برشگفتی من ازشخصیت حافظ افزون تر می گردد.                                                                                 

چگونه میتوان محبوب عام وخاص شد؟چگونه می توان نه سعدی بود و نه مولانا ودر عین حال درست غزل گفت وهم غزل درست؟تاجاییکه نه تنها هموطنان و همزبانان تو بلکه کسانی که چندین هزار کیلومتر دورتر ازاویند نیزشیفته ات گردند.(1)براستی که راز عجیبی است...

نمی دانم چندمیلیون صفحه ی کاغذ پیرامون اووغزلهایش تاکنون نوشته شده است به نام نقد-تفسیر-توضیح فالنامه و....نمی دانم تاکنون چقدر ازابیات وی درهمایش ها وسمینارها و محافل و گفتگوهاو...استفاده یا سوء استفاده شده است...اما می دانم وخوب می دانم که آن رند قلندر تنها بنده ی عشق است وآزاد... سره...پاک...

آزاد ازچه؟از هرچه رنگ تعلق پذیرد...این جملات درذهنم تداعی می شود:حافظ ونیچه به همه ی شهرهای اندیشه به میهمانی رفته اند ولی پای بسته ی هیچ یک از آنها نشده اند.(2)

وهمزمان باخود می اندیشم که دراین سالها بوده اند کسانی که کوشیده اند جایگاه وی را تاحد یک اوباش بی سروپا تقلیل دهند(گرچه این تئوری قابل بررسی است ولی ادبیات ولحن این عده خیر)باخودزمزمه میکنم:

مرا به رندی وعشق آن فضول عیب کند

که  اعتراض بر اسرار عالم  غیب کند

وحال که این مقال یامقاله!نظم پریشانی دراحوال خواجه ی شیراز شد بدنیست چند کلمه ای نیزاز دکترمحمدعلی اسلامی ندوشن بیاورم که دوستانم خوب می داننددرمقوله ی حافظ شناسی نظرات به دور ازاغراض ایشان را سخت می پسندم...تانوبتی دیگر...:

حافظ ترکیبی ازبافته های عقیدتی است درست مانند خود ملت ایران برسرعقیده ی منحصری نمی ایستد.این آلیاژاندیشه ها وسیالیت روح همان است که ملت ایران قرن ها داشته است.

   حسین ـ اورداد

باغ معلق بر بام برج جهان نما

باغ معلق بر بام برج جهان نما

خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گروه ميراث فرهنگي_ حسن ظهوري_ به منظور ثبت محور فرهنگي _ تاريخي اصفهان در فهرست ميراث جهاني يونسکو، برج جهان نما و مترو اصفهان با تاريخ اين شهر تاريخي هماهنگ مي شوند. بر اين اساس پيشنهاد شده است که بام برج جهان نما در آخرين مرحله کوتاه شدن، تبديل به باغ معلق شود.
 
«شهريار عدل»، باستان شناس و کارشناس پرونده هاي ثبت جهاني در ايران در اين باره به CHN گفت: «اکنون که يونسکو خواستار ثبت جهاني محور فرهنگي _ تاريخي اصفهان است، ديگر برج جهان نما در مقابل ميدان نقش جهان که در فهرست ميراث جهاني به ثبت رسيده است ديده نمي شود و اين بنا به همراه مترو اصفهان براي ثبت محور فرهنگي تاريخي اصفهان بايد هماهنگ و متوازن با فرهنگ و تاريخ اين شهر ديده شوند.»
 
وي در ادامه افزود: «طي طرحي پيشنهاد شده است که بام برج جهان نما در آخرين ارتفاع تعيين شده به باغ معلق تبديل شود تا توازني ميان اين بنا و دو اثر تاريخي باغ هشت بهشت و عمارت چهل ستون به وجود آيد.»
 
به گفته عدل، مترو اصفهان نيز با ارائه شکل و نمادي از تاريخ و فرهنگ اصفهان در ايستگاه مرکزي دروازه دولت، همخواني خود را با بافت تاريخي اصفهان و محور فرهنگي تاريخي اين شهر حفظ مي کند.
 
عدل گفت: «مترو اصفهان نبايد شبيه مترو نيويورک باشد. به همين علت آن را بايد با مترو شهري مثل آتن در يونان مقايسه کرد.»
 
الحاق محور فرهنگي تاريخي اصفهان به ميدان نقش جهان و 127 اثر تارخي آن از جمله موضوعات مطرح شده در سي و يکمين اجلاس جهاني يونسکو در شهر دوربان آفريقاي جنوبي بوده است. در اين اجلاس؛ نامزدي ثبت آثار ارزشمند اين محور در فهرست ميراث جهاني اعلام شده است.
 
محور فرهنگي و تاريخي اصفهان از ميدان تغچي آغاز مي‌شود و با در برگرفتن ميدان عتيق و مسجد جامع اصفهان به بازار مي‌رسد و سپس در آن سوي بازار خيابان چهارباغ را در بر مي‌گيرد.
 
اين محور در مسير چهارباغ به دو قسمت تقسيم مي‌شود كه بخش نخست با در برگرفتن ميدان نقش جهان و دولت خانه صفوي در مسير چهارباغ پيش مي‌رود و سپس به سي و سه پل مي‌رسد.
 
محور دوم نيز از سمت بازارچه حسن‌آباد به چهارسوي نقاشي مي‌رسد و با عبور از خيابان چهارباغ خواجو به پل خواجو ختم مي‌شود.
 
در سفر "فرانسيسکو باندرين"، به اصفهان، جلسه اي با حضور وي، استاندار، شهردار و نماينده شوراي اسلامي شهر اصفهان تشکيل شد که در اين جلسه «مرتضي سقايي نژاد»، شهردار اصفهان با اعلام آمادگي مسئولان شهري براي ثبت محور فرهنگي تاريخي اصفهان، به پيشنهاد يونسکو در اين خصوص پاسخ مثبت داد و براي آن برنامه مصوبي را تنظيم کرد.
 
«فرانسيسکو باندرين»، مدير مرکز ميراث جهاني يونسکو نيز پس از ديدار از محور فرهنگي و تاريخي اصفهان از پيوستن اين محور به فهرست ميراث جهان استقبال کرد و از اصفهان به عنوان مرواريد ميراث جهاني ياد کرد.
 
قرار است طرح ارائه شده براي متوازن کردن جهان نما و مترو اصفهان براي ثبت جهاني محور فرهنگي تاريخي اين شهر، در سي و دومين جلسه اجلاس جهاني يونسکو در کشور کانادا به عنوان قطعنامه قرائت شود.
 
سي و دومين اجلاس جهاني يونسکو از تاريخ چهارشنبه 12 ارديبهشت تا پنجشنبه 20 ارديبهشت سال جاري در کشور کانادا برگزار مي شود. در اين اجلاس پرونده ثبت جهاني قره کليسا توسط اعضاي مرکز جهاني يونسکو مورد بررسي و راي گيري قرار مي گيرد.

ایران دومین مالك ذخایر مرجانی است

مدیر گروه علوم زیستی دریای مركز ملی اقیانوس‌شناسی با تخمین وجود حدود ۷۰۰ كیلومتر مربع منطقه مرجانی در كشور، ایران را پس از عربستان، دومین كشور منطقه از لحاظ ذخایر مرجانی خواند.
دكتر پیمان اقتصادی، استادیار مركز ملی اقیانوس‌شناسی در گفت‌وگو با ایسنا ، اظهار كرد: فعالیت روی مرجان‌ها از هشت سال پیش با هدف گسترش آگاهی عمومی و تخصصی در مورد آنها در ایران آغاز شد.
وی افزود: مرجان‌ها در حالت عادی CO۲ موجود در هوا را كه در آب اقیانوس حل می‌شود، ‌گرفته و تبدیل به كربنات كلسیم می‌كنند و در عین حال، كار فتوسنتز را نیز انجام می‌دهند و حیات بسیاری از گونه‌های ماهی‌ها به مرجان‌ها وابسته است، چون مرجان‌ها محلی برای پنهان شدن و اسكان و نیز ذخیره غذا برای ماهی‌ها ایجاد می‌كنند.
وی خاطرنشان كرد: با وجود اینكه مناطق مرجانی زیر دو درصد از سطح اقیانوس‌ها را می‌پوشانند، اما حیات سه چهارم گونه‌های گیاهی و جانوری در دریا به آن‌ها وابسته بوده و این مناطق بیش از ۷۰ درصد زیستگاه‌های ماهیان شیلاتی دنیا را شامل می‌شوند.
این جانداران همچنین نقش بسزایی در مصرف CO۲ در كره زمین دارند، هر چند كه در این زمینه نقش پلانكتون‌ها بارز‌تر است، زیرا فیتوپلانكتون‌ها با تعداد بسیار زیاد در دریا‌ها و اقیانوس‌ها پراكنده‌اند و این روند مشكل ایجاد كرده است، اما چون مرجان‌ها در رده‌های پایین تكاملی هستند، نسبت به تغییرات محیطی بسیار حساسند.
اقتصادی گفت: در حال حاضر دی اكسید كربن به مقدار زیادی در آب اقیانوس‌ها حل می‌شود و این امر در اسیدی شدن آب‌ها و جلوگیری از ایجاد كربنات كلسیم موثر است؛ بدین ترتیب مرجان به وجود نیامده و اكوسیستم‌های دریایی، حلقه اولیه زنجیره ایجاد حیاتشان را از دست می‌دهند.
وی با اشاره به ویژگی‌های منطقه خلیج فارس ادامه داد: خلیج فارس به لحاظ تنوع مرجانی، منطقه‌ای غنی نیست و علت آن گرمای محیط و شوری زیاد آب است كه مرجان‌ها را دچار استرس می‌كند، اما با تخمین وجود حدود ۷۰۰ كیلومتر مربع مناطق مرجانی در ایران، همین توده‌های كم وسعت نیز در خلیج فارس در حال از بین رفتن هستند.
اقتصادی با اشاره به پدیده گرم شدن زمین كه استرس زیادیرا برای مرجان‌ها فراهم كرده است، گفت: فشارهای انسانی نیز برای ادامه حیات مرجان‌ها خطرناك است و از آن جمله می‌توان به جدا كردن مرجان‌ها از زیستگاه و استفاده تزئینی از آنها، لنگر انداختن قایق‌ها و كشتی‌ها و كندن تخته سنگ‌های مرجانی، شكار ماهی‌ها با تفنگ‌های نیزه‌یی، صید و صادرات ماهیان تزئینی، رهاسازی فاضلاب به دریا و نشستن جلبك‌ها روی مرجان‌ها و رقابت برای جذب نور خورشید اشاره كرد.
مدیر گروه زیست شناسی دریا مركز ملی اقیانوس‌شناسی گفت: این مركز به عضویت كمیسیون بین‌الدول اقیانوسها درآمده و با شبكه جهانی پایش مرجان‌ها كه هر ساله گزارشی از وضعیت مرجان‌ها در سراسر دنیا می‌گیرد، همكاری دارد تا هماهنگی میان متخصصان منطقه‌ خلیج فارس در حوزه مرجان‌ها ایجاد شود و مركز ملی اقیانوس‌شناسی هماهنگی پروژه جهانی پایش مرجان‌ها را در منطقه خلیج فارس و دریای عمان بر عهده گرفته است.
وی خاطرنشان كرد: پایش‌های دریایی، فعالیت هزینه‌بری بوده و مشكلات بودجه‌ای مركز، انجام پایش مداوم را دچار مشكل كرده است و هر شش ماه یك‌بار چنین گزارشهایی را می‌توان تهیه كرد.
هماهنگ كننده منطقه‌ ای شبكه جهانی پایش مرجان‌ها ، گفت: در تابستان ۸۶ موج گرمایی در خلیج فارس آمد كه بر اثر آن مرجان‌ها دچار سفید شدگی شده، رنگ آب قهوه‌یی و دمای آن به حدود ۳۵ درجه سانتی‌گراد رسیده بود و تعداد زیادی از مرجان‌ها و ماهی‌ها از بین رفتند.
وی افزود: در حال حاضر با فعالیت دو ایستگاه مركز ملی اقیانوس‌شناسی در خلیج فارس و دریای عمان، شناسایی ‌پوشش مناطق مرجانی و تنوع آن در جزایر لارك، نایبند، هندورابی، خارك و تعدادی جزایر كوچك كشور انجام شده است.
اقتصادی تاكید كرد: ایران دارای بیشترین مرز دریایی در خلیج فارس و دریای عمان است و رتبه دوم را پس از عربستان در پوشش مرجانی دارد و متخصصان ایرانی به لحاظ كیفیت و كمیت دانش در مورد مرجان‌ها، سرآمد منطقه هستند.


روزنامه جام جم

به یاد جشن تیرگان

به خشنودی اهورامزدا

خجسته جشن تیرگان
به یاد جشن تیرگان



«در این پیكار/ در این كار/ دل خلقی است در مشتم/ امید مردمی خاموش همپشتم/ .../ مرا تیر است آتش پر/ مرا باد است فرمانبر/ و لیكن چاره امروز زور و پهلوانی نیست/ رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست/ در این میدان/ بر این پیكان هستی‌سوز سامان ساز/ پری از جان بباید تا فرو ننشیند از پرواز» (سیاوش كسرائی).


در چنین روزی آرش، یكی از نام‌آوران تاریخ اساطیری ایران، جان خود را در تیر كرد.
در زمان پادشاهی منوچهر، پادشاه پیشدادی، بر ایران و فرمانروایی افراسیاب بر توران، جنگی میان ایران و توران در گرفت. سپاه ایران در طبرستان به تنگی افتاد. پس از نبردی فرسایشی و خسته كننده عاقبت دو طرف به آشتی رضا دادند. منوچهر از افراسیاب درخواست كرد كه به اندازه یك تیر پرتاب از خاك او را به وی برگرداند. افراسیاب این درخواست را پذیرفت و قرار شد تیری از فراز البرز به جانب خاور پرتاب كنند. هر جا كه تیر فرود آمد، همان جا را مرز دو كشور در نظر بگیرند. سپندارمد، ایزدبانوی زمین، به منوچهر فرمان می‌دهد كه تیر و كمان خاصی برای این كار تهیه كند. آرش در میان ایرانیان بزرگ‌ترین كماندار و نیز مردی شریف، حكیم و دیندار بود. آرش برای این مهم انتخاب شد. آرش دانست كه پهنای كشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او وابسته است. آرش برهنه شد و بدن خود را به حاضران بنمود و تا همه ببینند كه او را زخم و بیماری نیست.

پس از آن دست به چله كمان برد، به نیروی خداداد تیر از شست رها كرد و همه نیروی خود را با یاد ایران به تیر بخشید.
«آری، آری جان خود در تیر كرد آرش/ كار صدها صد هزاران شمشیر كرد آرش» (سیاوش كسرائی).

تیر سپیده دم از كوه ایریوخشونه یا به قولی دماوند رها شد، از كوه‌ها گذشت، ایزدباد به یاری آمد و سرانجام در غروب آفتاب، در سرزمین بلخ، در ناحیه‌ای به نام گوزكان، در كنار جیحون بر درخت گردویی كه بلندتر از آن در جهان نیست، نشست و مرز ایران و توران مشخص شد.
روز رهاندن تیر آرش كه خود ملقب به «تیز تیر» بود، مصادف است با جشن تیرگان، در ستایش ایزد تیشتر، ایزد باران آوری. جشن تیرگان از زمره جشن‌های همنام شدن روز و ماه است كه روز تیر (سیزدهم) از ماه تیر در ستایش تیشتر، «ستاره تابان شكوهمند»، برپا می‌شود و در آن، نبرد تیشتر با اپوش، دیو خشكسالی، شكست اپوش و سرانجام ریزش باران را گرامی می‌دارند.
تیشتر كه احتمالا همان شعرای یمانی یا ستاره شباهنگ است، با صفاتی همچون سفید، درخشان، بلند و نور دهنده از دور توصیف شده است. او با باران آوری، ایزد بركت نیز شمرده می‌شود.

هر كه او را با نماز ویژه او بستاید، از او روزی بی‌شمار یابد. در اوستا یشتی به نام «تیشتر یشت» به ستایش این ایزد اختصاص دارد. در یكی از بندهای این یشت آمده: «تیشتر را می‌ستاییم كه شتابان به سوی دریای فراخكرد (دریای بزرگ اساطیری ایران) بتازد، چون آن تیر كه آرش تیرانداز، بهترین تیرانداز ایرانی از كوه بینداخت ... .»
اینجاست كه تیشتر با تیر آرش مرتبط و بدان تشبیه می‌گردد.
به همین دلیل است كه جشن تیرگان در ستایش این ایزد با تیراندازی و شست‌وشو در آب همراه بوده است.

این جشن كه یكی از جشن‌های مهم ایران باستان بوده، امروزه همچنان در میان هموطنان زردشتی برگزار می‌شود. برگزاری این جشن جنبه رسمی ندارد. خانواده‌های زردشتی خاطره تیشتر باران‌آور و تیر نجات‌بخش آرش را با رفتن در دل طبیعت و آب‌پاشی به یكدیگر گرامی می‌دارند. آنان معمولا پیش از مراسم، نخ هفت رنگی از نخ‌های ابریشمی به رنگ‌های سبز و صورتی و بنفش و زرد و قرمز و به طور كلی رنگ‌های شاد، بسیار ظریف می‌بافند. بافتن این نخ علامت همبستگی و همازوری است و یادآور حمله دشمن به سرزمین ایران و لزوم همبستگی مردم برای بیرون راندن او.

روز جشن افراد خانواده این نخ را دور مچ دست یكدیگر می‌بندند و نیت می‌كنند. حلقه دور دست علامت پیمان بستن با یكدیگر است كه تا دشمن را از این سرزمین بیرون نرانند، بر این پیمان وفادار باشند.
این حلقه را آنان كه می‌بندند تا روز «باد ایزد» بر دست نگاه می‌دارند. از آنجا كه در روز باد، روز بیست و دوم ماه زردشتی، خبر پیروزی آرش به مردم ایران‌زمین رسید، در این روز، زردشتیان نخ بسته شده به دور دست خود را باز می‌كنند و به باد می‌دهند تا نیت‌شان برآورده شود.
جشن تیرگان نیز مانند سایر جشن‌های ایران باستان و مانند نوروز، با چیدن سفره‌ای همراه است. اما سفره آن ساده است و معمولا شامل آب و سبزه و آویشن و كندر می‌شود. آویشن گیاهی معطر و خوشبو است كه بر همه سفره‌های شادی و همین‌طور در مراسم شادی مثل عروسی حضور دارد. به جز آویشنی كه بر سفره‌ قرار می‌گیرد، معمول است زردشتیان مقداری آویشن را با گلبرگ‌های خشك گل سرخ در هم بیامیزند و صبح جشن تیرگان بر پاشنه‌های در خانه‌ها بریزند. این كار نمودی بیرونی دارد و نشانه‌ آن است كه در این خانه جشنی برپاست و می‌توانید داخل شوید. به عبارتی، علامت دعوت است.

جشن تیرگان هر ساله روز سیزدهم تیر از ماه تیر برگزار می‌شود كه مصادف است با دهم تیر در تقویم رسمی كشور.
در مورد جشن تیرگان، روایتی نیز از ابوریحان بیرونی ضبط است كه در این روز هوشنگ، پادشاه پیشدادی، طبقه نویسندگان (= دبیران) را بنیان نهاد.
ظاهرا همین امر امروزه باعث نامگذاری این روز به روز اهل قلم شده است.


جشن تیرگان بر شما فرخنده باد!

خارک، جزيره تاريخي فراموش شده

ويژگي‌هاي طبيعي
جزيره خارک، تاقديسي مرجاني در خليج فارس به طول و عرض تقريبي هشت در چهار کيلومتر است که از نظر تقسيمات کشوري تابع استان و شهرستان بوشهر مي‌باشد.
 
اين جزيره از فسيل‌ها و اندام‌هاي مرجان‌ها، دوکفه‌اي‌ها و ديگر جانداران دريايي که آميخته با ذرات ماسه هستند، تشکيل شده و تنها لايه‌اي نازک از سطح جزيره که ضخامتي در حدود بيست سانتيمتر تا پنج متر و چگالي‌اي در حدود 1.5 دارد، داراي سختي بيشتر است. لايه‌هاي زيرين (که در برش‌هاي عمودي ديده مي‌شوند) از بافتي نرم و رسوبي که در برابر جريان آب کم دوام هستند، ساخته شده است.
 
در بسياري از نواحي خارک، فرسايش آب و باد موجب از بين رفتن لايه‌هاي زيرين و سقوط و تلاشي لايه‌هاي مقاوم فوقاني که حامل آثار و نقوش باستاني هستند، شده است. اين روند فرسايش هم اکنون هم در حال تغيير مختصات ناهمواري‌هاي جزيره است.
 
در گذشته‌هاي دور و نزديک، بسياري از صخره‌هاي مرجاني و زيباي خارک براي ساخت‌وسازهاي گوناگون به بندرهاي گوناگون خليج فارس همچون گناوه، آبادان و کويت حمل مي شده است.
 
جزيره خارک از معدود جزيره‌هاي خليج فارس است که داراي آب شيرين فراوان بوده است. آب شيرين جزيره خارک در طول تاريخ علاوه بر گودال‌هاي طبيعي، از طريق حفر ده‌ها چاه آب و رشته‌هاي قنات، و نيز هدايت مصنوعي آب‌هاي سطحي فراهم‌شده از بارندگي‌ها به سدهاي کوچک و گودال‌هاي طبيعي جزيره فراهم مي‌شده است.
 
در سراسر جزيره بازمانده‌هاي داير يا باير سامانه‌هاي گردآوري و استحصال آب شيرين به چشم مي‌خورد که عبارتند از راه‌آبه‌هاي کوچک و بزرگ هدايت آب به چاله‌هاي طبيعي يا دست‌ساخته، تا چاه‌هايي که ده‌ها متر در دل سنگ کنده شده و گاه داراي چرخ‌هاي آبکشي با نيروي گاو و ديگر چارپايان بوده‌اند، و نيز کاريزهاي کهنسالي که در جابه‌جاي جزيره ديده مي‌شوند و به دليل بي‌توجهي در حال تخريب و نابودي هستند.
 
برخي از اين چاه‌ها همچنان داراي آبي بسيار شيرين هستند که بهره‌برداري چنداني از آنها نمي‌شود.
 
همچنين چاه‌هاي ديگري نيز در جزيره وجود دارند که مردمان خارک به مانند ديگر نواحي جنوبي ايران، در انتهاي آنها درختان مو را مي‌کارند. اين درختان بدون نياز به آبياري و با استفاده ار رطوبت اعماق چاه، هر کدام سالانه تا چند صد کيلو انگور بار مي‌دهند.
 
هر چند که به دليل نبود يا کمبود خاک حاصلخيز در جزيره، زيستگاه گياهي قابل توجهي شکل نگرفته است، اما در سراسر جزيره درختان "ليل/ لور" يا انجير معابد توانسته‌اند با انطباق خود با ويژگي‌هاي اقليمي رشد کنند.
 
 اين درختان بسيار بزرگ و پرسايه که داراي ريشه‌هاي هوازي هستند در سراسر جزيره به فراواني ديده مي‌شوند.
 
ريشه‌هاي اين درخت از خاک بيرون آمده و با پيچيدن بر تنه درخت از آن بالا رفته و دگرباره از شاخه‌هاي آن آويزان شده‌اند.
 
اين ريشه‌ها آب و غذاي مورد نياز درخت را بجاي زمين از باد و هوا دريافت مي‌کنند. از همين روي است که اسطوره‌هاي در پيوند با زمين در ميان مردمان جزيره شکل نگرفته و اسطوره‌ها و باورهاي در پيوند با آب و باد و دريا در ميان آنان بيشتر شکوفا شده است.
 
درخت سدر يا کُنار نيز از ديگر درختان مهم و فراوان جزيره است که به دليل شرايط زيست‌بومي نتوانسته‌اند به بزرگي درختان کنار در دامنه‌هاي زاگرس بشوند.
 
حيات وحش خارک بسيار محدود و منحصر به گله‌هاي کم‌شماري از آهو که روزبروز کمتر مي‌شوند و مارهاي بزرگ و سمي است که طول آنها به يک تا يک‌ونيم متر مي‌رسد. پرندگان مهاجر فراواني نيز فصل زمستان را در کرانه‌هاي خارک مي‌گذرانند.
 
اقليم خارک دربردارنده ويژگي‌هاي خاص، چشم‌اندازي شگرف و تفاوت‌هايي قابل ملاحظه با ديگر نواحي ايران است که اکنون تمام قابليت‌هاي آن به پاي صنعت نفت از ميان رفته است.  
 
نام جزيره
تلفظ نام جزيره و شهر آن به هر دو شکل "خارک" و "خارگ" تداول دارد.
 
مردم محلي، شهر و جزيره را "خارگ" مي‌نامند؛ اما در منابع مکتوب "خارک" بکار رفته است.
 
 آثار تاريخي و جغرافيايي سده‌هاي ميانه نيز تلفظ خارک را ضبط کرده‌اند که مشخص نيست آيا گونه درست آن بوده و يا محصول تعريب نام خارگ بوده است.
 
 در نوشته‌ها و نقشه‌هاي اروپايي نيز هر دو نام Khark و Kharg بکار مي‌روند، اما شکل نخستين بيشتر متداول است.
 
برخي از پژوهشگران بر اين باورند که منظور از نام "ايکارا/ ايکاريا" و "ايکاريوس" که در کتاب‌هاي جفرافياي بطلميوس و استرابو براي ناميدن شهر و جزيره‌اي بکار رفته، همانا جزيره خارک است و حتي براساس همان نوشته‌ها، جزيره خارک را محل ساخت معبد آپولو و نصب تنديس‌هاي زئوس و نپتون مي‌دانند. اما نگارنده اين فرض را نادرست مي‌داند؛ چرا که در اين آثار جغرافيايي، نام جزيره ايکارا همراه با نام ديگر جزيره‌هاي يوناني و آسياي صغير در درياي مديترانه آمده است.
 
 اين نام چند بار در جغرافياي استرابو تکرار شده که همگي در کتاب چهاردهم يعني جايي که به شرح سرزمين‌هاي يونيه، کاريه و دامنه کوهستان‌هاي تاروس اختصاص دارد، آمده است.
 
در اينجا ايکارا و فاصله آن با شهرها و جزيره‌هاي معروف مديترانه همچون: دماغه تروکليان، سونيوم، ساموس، ملانتيان و کورسيا آمده است و آشکارا جزيره ايکاروس را درنزديکي هلسپونت مي‌داند.
 
استرابو، جغرافيا، کتاب چهاردهم، فصل يکم، بندهاي 13 تا 19.
 
ويژگي‌هاي انساني
تنها سکونتگاه بومي جزيره خارک، شهر کوچکي به همين نام در شمال شرقي جزيره است که حدود ده هزار نفر اهالي بومي اهل سنت و فارسي‌زبان دارد.
 
يعني کمتر از جمعيتي که خارک در دويست سال پيش داشته است. معاش اين مردم بيشتر از راه دريانوردي، ماهيگيري، تجارت و صيد، به ويژه صيد مرواريد مشهور خارک که با نام "درّ يتيم" شهرتي جهاني داشته، بوده است. در اين زمينه اشاره‌هاي فراواني در آثار جغرافي سده‌هاي ميانه همچون "فارس‌نامه" ابن بلخي، "اشکال‌العالم" جيهاني، "مسالک و ممالک" ابن خردادبه، "مسالک و ممالک" اصطخري، "صوره‌الارض" ابن حوقل، "جهان نامه" محمد بکران، "جغرافيا"ي حافظ ابرو و نيز "حدودالعالم" از نويسنده‌اي ناشناس آمده است که علاوه بر اين، نشان از اهميت تاريخي، نظامي، تجاري و لنگرگاهي خارک به عنوان مهمترين جزيره سوق‌الجيشي شمال خليج فارس دارد.
 
 يکي ديگر از حرفه‌هاي مردمان خارک که دريانورداني ماهر و مشهور بوده‌اند، راه‌بلدي و هدايت کشتي‌هايي بوده است که از سرزمين‌هاي دور به خليج فارس مي‌آمده‌اند.  
 
پاي پرتغاليان و سپس هلنديان از زمان صفويه به خارک باز شد و بخاطر بي‌کفايتي حکومت‌هاي مرکزي تا سال 1143 خورشيدي (1765 ميلادي) که "ميرمهنا" سردار ايراني خليج فارس آنان را از جزيره بيرون راند، قدرت و نفوذ فراواني در جزيره داشتند و عملاً آنرا به اشغال خود در آورده بوده‌اند.
 
پس از آن نيز جزيره خارک در استقرار فرانسويان و اشغال نيروهاي نظامي انگليس بوده است.
 
حاکميت قطعي ايران بر جزيره (پس از مدت‌ها اشغال نظامي بيگانگان) در سال 1235 خورشيدي (1857 ميلادي) در زمان ناصرالدين‌شاه قاجار و به موجب عهدنامه پاريس روي داد.
 
بنگريد به: فرامرزي، احمد، جزيره خارک، تهران، کتابخانه ابن‌سينا، 1347.
 
سراسر جزيره خارک در سال 1312 و در زمان رضا شاه بر اثر تصميمي نابجا و ويرانگر، تبديل به يک زندان و تبعيدگاه شد.
 
در ده‌ها سالي که اين کاربري خارک دوام يافت، مردمان بسياري از جزيره کوچ کردند و در حاليکه جزيره‌هاي جنوب خليج فارس رو به آباداني و رونق مي‌رفت، خارک به ويرانه‌اي وهم‌انگيز بدل شد و تمامي رونق اقتصادي و جايگاه ممتاز خود در خليج فارس را از دست داد.
 
در اين زمينه بنگريد به کتاب استاد روانشاد کريم کشاورز که خود در سال‌هاي 1332 و 1333 يکي از تبعيديان خارگ بوده است: چهارده ماه در خارک، انتشارت پيام، 1363.
 
در سال 1337 عمليات ساخت اسکله نفتي خارک آغاز شد که منجر به احداث بزرگترين پايانه صدور نفت جهان و همچنين بزرگترين خط لوله نفت جهان (از آغاجاري و گچساران/ دوگنبدان تا خارک) شد.
 
اکنون نيز اسکله جزيره خارک مهم‌ترين پايانه صدور نفت ايران است و بجز اين تأسيسات گوناگون نفتي ديگر (همچون پتروشيمي) در جزيره وجود دارد. با اينکه انتظار مي‌رفت ساخت و پيدايش چنين تأسيسات بزرگ صنعتي موجب رونق و شکوفايي خارک شود، اما چنين نشد و خارک به دو پاره جداگانه تقسيم شد که باند فرودگاه خارک که از ساحل شرقي تا ساحل غربي درازا دارد، آن دو را از يکديگر جدا ‌کرد. قسمت کوچکي در شمال شرقي، براي مردم بومي و تمام ديگر بخش‌هاي جزيره از آن شرکت نفت و تأسيسات و شهرک‌ها و خانه‌ها و امکانات وابسته به آن. در جزيره خارک بطور پيش‌فرض، اختيار تمامي زمين‌ها متعلق به شرکت نفت است، مگر آنکه شرکت نفت تمايلي به تصرف آن نداشته باشند.
 
اکنون کوشش‌هايي در حال انجام است که زمين‌هاي تصرف‌شده مردم به آنان بازگردانده شود.
 
در مجموع به‌رغم بهره‌برداري‌هاي فراواني که از موقعيت ممتاز جزيره مي‌شود اما از درآمد و محصول آن، آنچنان که بايد صرف بهبود جزيره نمي‌شود.
 
اکنون به دليل وجود پايگاه‌هاي مهم صنعتي و نظامي، رفت‌و‌آمد به جزيره خارک جز براي اهالي و ساکنان آن ممنوع است و کساني که تمايل به سفر داشته باشند، مي‌بايد پيشاپيش دلايل سفر خود را به فرمانداري بوشهر يا بخشداري خارک عرضه و موافقت مکتوب آنان را دريافت دارند.
 
 در واقع سفر به خارک نياز به رواديد دارد. شايد بتوان چنين تصميمي را براي زمان جنگ توجيه کرد، اما تعميم آن به همه زمان‌ها و براي مدتي طولاني، عقب‌ماندگي و انحطاط را به همراه مي‌آورد.
 
در بسياري از جزيره‌ها و کشورهاي ديگر خليج فارس و ديگر نقاط جهان نيز چنين تأسيساتي وجود دارد که در کنار آن توانسته‌اند کوشش‌هاي فراواني را براي رونق اقتصادي و شکوفايي همه جانبه آن انجام دهند و آنرا به يکي از مقصدهاي بازرگانان و گردشگران از سراسر جهان تبديل کنند.
 
 بسا کشورهايي که تنها از همين جزيره‌هاي کوچک تشکيل شده و توانسته‌اند بخوبي از تمامي قابليت‌هاي آن استفاده کنند.
 
 اگر به قدرت دفاعي و امنيت داخلي و توانايي‌هاي دولت و مردم باور داريم، شايسته است که با الغاي اين تصميم و با برنامه‌ريزي‌هاي شايسته و گسترده، جزيره فراموش‌شده خارک را از چنين وضعيت اسفباري خارج کنيم و فرصت دهيم تا شکوفايي هميشگي تاريخي خود را پس از سه ضربه سهمگين (اشغال بيگانگان، زندان و نفت)، دگرباره احيا کند و همچو هميشه تاريخ خود به مانند نگيني زيبا و درخشان در خليج فارس بدرخشد.
 
 
گورصخره‌اي خارک
عکس از: ر. م. غياث آبادي، اسفند 1386
عکس‌هايي ديگر از جزيره خارک
 
آثار باستاني
در جزيره خارک آثار و يادمان‌هاي باستاني متنوعي از دوره‌ها، اقوام و مذهب‌هاي گوناگون وجود داشته که مشخص نيست چه مقدار از آنها در کشاکش رويدادهاي طبيعي و انساني از ميان رفته‌اند. از مهم‌ترين آثار باستاني جزيره مي‌توان از گور سنگي مشهور به قبر دو خواهرون (گونه آغازين معماري آرامگاه کورش بزرگ که در تپه سيلک و گورستان صرم نيز ديده شده است)، سنگ‌نبشته ميخي فارسي باستان، ده‌ها گورصخره‌ و به ويژه دو گورصخره‌ پارتي- پالميري، چارتاقي در بلندترين بخش جزيره، کليساي نسطوري، جاده باستاني، آب‌انبار، آرامگاه ميرمحمد حنفي و معمار آن- سيد علي بخاري- و نيز صخره‌کندهايي نويافته‌ و بي‌نظير ياد کرد. قبر دو خواهرون با قدمت حدود سه هزار سال، در سال‌هاي اخير و گويا به اهتمام شرکت نفت که در حال تخريب تپه ماهورها و تبديل آنها به زمين‌هاي مسطح است، به کلي منهدم شد.
 
 همگي ديگر آثار جزيره به دليل مواجهه با پديده‌هاي مخرب گوناگون و همچنين نبود پايگاه ميراث فرهنگي در معرض استهلاک و نابودي هستند.  
 
نگارنده پيش از اين گزارشي در باره سنگ‌نبشته خارک نوشته است که اکنون پس از بررسي‌هاي ميداني آنرا ويرايشي دوباره مي‌کند.
 
 مهم‌ترين دستاورد اين بررسي، اطمينان بيشتر از اصالت اثر بود. همچنين سه گزارش مستقل ديگر در باره چارتاقي، گورهاي صخره‌اي و آفتاب‌سنج‌هاي آن و نيز صخره‌کندهاي نويافته خواهد نوشت. اما بنا به توافقي که با بخشداري خارک شده است، فعلاً و تا زماني که راه‌کاري براي حفاظت از صخره‌کندهاي نويافته بدست نيامده است، از انتشار گزارش و عکس‌هاي اين اثرهاي باستاني خودداري مي‌شو

دستش به نگار بند است.

دستش به نگار بند است.

دختري شبي يكه وتنها در اطاق نشسته سرگرم آرايش بود. ناگهان در باز شد و سرو كله ي يك نفر ناشناس نمايان گرديد.

دخترك كه بسيار زيرك و تيزهوش بود دانست كه اين شخص ناشناس دزد است و بي اين كه دست و پاي خود را گم كند از جاي برخاسته سلام و تعارف بسيار چرب و گرمي با او كرد و گفت: «به به چشمم روشن، دلم گلشن، مشرف فرموديد، صفا آورديد، راستي پسر خاله جان عزيزم كي و چه موقع از سفر تشريف آورده ايد؟ ننه جونم غالبا از زيبايي رخسار و قد و قامت و حسن اخلاق و كرداد شما براي من تعريف ها كرده و تمجيد ها مي فرمودند و از بس براي ديدار شما اظهار اشتياق مي كردند كم كم مرا هم به هوس انداختند، به طوريكه ساعتي نمي گذشت كه از درگاه خداوند ورود مقدم و قرب ديدار شما را مسئلت نكنم.  بفرماييد، بفرماييد، بنشينيد، بنشينيد ...»

اين كلمات را با يك لحن دل فريبي بيان و بدون اينكه فرصت دم زدن به دزد بدهد پي ريز تعارفات گرم و نرمي با او مي كرد و در ضمن از يك طاقچه سماور، از طاقچه ي ديگر قوري و استكان و از جاي ديگر قند و چاي را برداشته با آتشي كه قبلا براي دم كردن وسمه[1] موجود كرده بود سماور را آتش انداخت و با زبري و چالاكي هرچه تمامتر چاي را دم كرده پشت سر هم چند فنجان چاي بناف او بست.

دزد از بخت بلند و حسن اقبال خويش بي نهايت خوشوقت شده و با دخترك دل داده و قلوه گرفته بود، بلكه يك دل داشت صد دل ديگر هم قرض كرده بود و همگي را اسير يك تار موي او ساخته، يك گوش داشت هزار گوش ديگر هم به وام گرفته سرگرم شنيدن بيانات دلاويزي نموده و مثل گرسنگاني كه دائما به شكم خود وعده ي نان سنگك و كباب مي دهند او نيز به خود وعده ها داده و در دل مي گفت: «چه عيب دارد، هم فال است و هم تماشا، امشب مي توان هم كام دلي حاصل كرد و داد دلي از دوران عزوبت[2] گرفت و هم در پايان كار اسباب و اثاثيه ي خانه را تماما روفته و معاش چندين ماه خود را تامين نمود.»

خلاصه پس از آنكه دزد چندين فنجان چاي مي خورد و در ضمن از اين قبيل وعده ها به شكم خود مي داد.

دخترك ظرف حنا را كه قبلا براي خود تهيه كرده بود برداشته با صد كرشمه و ناز نزديك دزد برده و مي گويد: «پسر خاله جان عزيزم راستي چرا انقدر ناخن هاي دست وپايتان سفيد است، مگر شما از سنت حضرت رسول بي خبريد؟ ... بگذاريد انگشت هايتان را رنگ ببندم.»

دزد ناچار راضي مي شود ولي دخترك از انگشت هاي او نيز تجاوز كرده تمام زير و روي دست ها و پاهاي او را حنا مي بندد و همينكه فارغ مي شود مي گويد: «خدا مرگم بدهد از آنوقت تا به حال شما را زحمت و درد سردادم و هيچ به اين خيال نبودم كه تازه از گرد ره رسيده و خستهو كوفته و گرسنه ايد. اجازه دهيد بروم لقمه شامي داريم ببياورم تا با هم صرف كنيم. راستي چقدر گواراست كه پس از سال ها انتظار امشب دو به دو و بدون سر خر با هم شامي صرف كنيم! نه، واقعا اينطور نيست؟ ...»

بيچاره دزد مفتون[3] از همه جا بي خبر تصديق[4] مي كند و دخترك ظرف ها را برداشته و راه مطبخ را در پيش مي گيرد. راه پلكان عمارت با در مطبخ در نزديكي يكديگر واقع بودند.

دخترك خود را فورا در راه پلكان انداخته ميرود روي بام و از آنجا به پشت بام همسايه ها رفته با سرعت هرچه تمام تر همسايگان را از واقعه خبر مي دهد و مردان آن ها چند نفري جمع شده با دختر از پلكان سرازير و وارد خانه مي شوند.

دزد غفلت خود را محصور مي بيند ولي با اين حال از اتاق بيرون جسته مي خواهد فرار كند، ليكن چون حنا دست ها و پاهايش را ليز و لغزنده ساخته بود ... مي افتد و همسايگان روي او ريخته دستگير و اسيرش مي كنند و دست هايش را بسته تسليم كدخداي محله مي نمايند.

اينك اين مثل را در مورد كسي ايراد مي كنند كه دستش به كاري تا حدي بند باشد كه به كار ديگري نتواند پرداخت و گاهي هم آن را به طريق استهزا و مزاح درمورد كسي بيان مي كنند كه از او در خواست انجام كاري را كنند و او به باطل عذر آورد، در آن صورت گويند: «آري دستش به نگار بند است»




[1] وسمه (Vasme): گياهي از تيره ي سليميان كه دو ساله است و ارتفاعش در حدود يك متر مي شود. گل هايش زرد رنگند و ميوه اش خرجينگ است. اين گياه بومي شمال آفريقا و اروپاي جنوبي و مركزي و آسياي غربي منجمله ايران است. در برگ هاي اين گياه ماده ي رنگ كننده اي وجود دارد كه از آن جهت آرايش خانم ها (رنگ كردن ابروها) استفاده مي كردند. ماده ي رنگكي اين گياه رنگ سبز مايل به آبي توليد مي كند.

[2] عزوبت (Ozubat): بي همسر بودن (زن و مرد) مجرد بودن، بي همسري

[3] مفتون(Maftun): در فتنه انداخته شده، عاشق، شيفته

[4] تصديق(Tasdiq): به درستي چيزي اقرار كردن، چيزي را تاييد كردن

دستش به خيك شيره بند است

دستش به خيك شيره بند است

زني شغلش شيره فروشي بود. روزي دو خيك بزرگ شيره روي الاغي انداخته از ره به طرف شهر حركت كرد تا ببازار برده بفروشد و حوائج خود را خريده باز گردد. همينكه از ده دور و وارد بيابان شد مردي به او رسيده گفت: «شيره هايت را مي فروشي؟»

گفت: «آري.»

مرد يك خيك را از روي الاغ پايين آورده سرش را بگشود و انگشتي از آن به رسم امتحان خورده و خيك را همچنان سر گشوده به دست او داد، و خيك ديگر را پايين آورده سرش را باز كرده و شيره اش را چشيده و آن را نيز سر گشوده به دست زن داده و چون دو دست زن را مشغول خيك ها نمود در او در آويخت و زن نيز يا بر اثر سوق طبيعت و يا براي حفظ شيره ها ممانعتي نكرده تسليم شد تا وي كام دل بر آورد.

حاله اين مثل را نسبت به كسي ايراد كنند كه به كاري چنان سرگرم و گرفتار و مشغول باشد كه به هيچ امر ديگري نپردازد.[1]



[1] اعراب نيز گويند: «اشغل من ذات النحيين» يعني سرگرمتر و گرفتار تر از صاحب دوخيك روغن و در شرح آن گويند يكي از صحابه ي حضرت رسول قبل از اسلام آوردن خود در خارج شهر مدينه با زني روغن فروش اين رفتار را نمود.